|
|
|
در گزارشهاي پيشين نوشتيم كه بعد از ارائه طرح «حكومت ايران آزاد» و تصويب آن توسط پيشواي آلمان نازي «فن پاپن» سفير آلمان در جمهوري تركيه به همراه «كنت شولنبرگ» سياستمدار معروف آلماني كه قبلاً در زمان رضاشاه وزيرمختار آلمان در ايران بود و بعد سفارت آلمان در مسكو را عهده دار شد، در شهر پاريس به ديدار عدل الملك دادگر رئيس پيشين مجلس شوراي ملي ايران كه مغضوب رضاشاه بود و به حال تبعيد در پاريس زندگي مي كرد، رفتند و در آپارتمان يك شاهزاده خانم قاجار (دختر كامران ميرزا نايب السلطنه) با او مذاكره كردند و موضوع گفت و گو، تشكيل حكومت ايران آزاد بود. در آن جلسه، به عدل الملك دادگر پيشنهاد شد كه رياست حكومت ايران آزاد را بپذيرد و در كاخ مجللي كه در اطراف پاريس براي همين منظور در نظر گرفته شده است، مستقر شود و به او وعده دادند كه هر مقدار پول كه لازم داشته باشد، در اختيارش بگذارند و به او گفته شدكه گزينش وزراي كابينه نيز به استثناي چند پست كه از طرف مقامات آلماني پيشنهاد خواهد شد، در اختيار خودش خواهد بود. قسمتي از راديو برلين نيز در اختيار حكومت ايران آزاد قرار خواهد گرفت تا اطلاعيه و خبرهاي مورد نظر خود را از «صداي ايران» در برلين پخش كند. پذيرفته نشدن اين پيشنهاد و دلايل آن را هم از زبان عدل الملك نوشتيم و در گزارش آخر خوانديد كه نخست وزيري حكومت ايران آزاد نيز علي رغم عدم تمايل سرلشگر محمدحسين آيرم به او تحميل شد و اسامي وزراي كابينه نيز از نظر خوانندگان گذشت. نظرات «فن پاپن» را هم خوانديد، دانستيد كه قبول يا عدم قبول اين سمت از سوي عدل الملك دادگر تأثير چنداني در اصل موضوع نداشت، زيرا مقامات آلماني مصمم بودند در هر حال از نام او استفاده كنند. مقامات آلماني تصميم داشتند كه به محض فتح ايران توسط قواي نظامي آلمان، ترتيباتي فراهم آورند كه مردم او را براي رياست حزب نازي ايران انتخاب كنند و بدين ترتيب عدل الملك را در برابر عمل انجام شده قرار دهند. با تمام اين احوال، در حكومت ايران آزاد پست اصلي كه مقام نخست وزيري بود، به سرلشگر آيرم رئيس پيشين شهرباني كل واگذار مي شد. بدين ترتيب اگر ستون فقرات ارتش آلمان در زمستان سال ۱۳۲۱ در استالينگراد شكسته نمي شد و ايران به دست نازيها مي افتاد، سرلشگر آيرم فرمانرواي ايران مي شد و اگر به سوابق اين صاحب منصب قزاق كه زماني رئيس ستاد قزاقخانه و دستيار كلنل لياخوف روسي بود، نظر افكنيم، متوجه اين نكته خواهيم شد كه : «رسيده بود بلايي، ولي به خير گذشت.»
آيرم كه بود؟
شادروان نجفقلي پسيان روزنامه نگار قديمي و سردبير روزنامه اطلاعات در دهه ۱۳۲۰ كه در زمان رضاشاه دانشجوي دانشكده افسري بود و به جرم طرفداري از آلمان به زندان افتاد، چند سال پيش به خواهش نگارنده اين گزارش، زندگينامه سرلشگر محمدحسين آيرم را نوشته بودند كه اكنون همان نوشته را بي كم و كاست از نظر خوانندگان گرامي روزنامه ايران مي گذرانيم. مرحوم پسيان مي نويسد:
در ميان افسراني كه رضاشاه به رياست نظميه يا به اسم امروزي (شهرباني) منصوب كرد، سرتيپ محمدحسين خان آيرم شاخصيت ويژه اي داشت و از نظر هوش و استعداد و علاقه به كارهاي پليسي داراي استعداد و ظرافت مخصوصي بود كه ديگران فاقد آن بودند.
آيرم نخست در قزاقخانه زير نظر افسران قزاق روسيه تزاري تربيت نظامي يافت و روزي كه «لياخوف» مجلس را بمباران مي كرد، گويا با سمت آجودان او در ميدان بهارستان حضور داشت. آيرم بعد سفري به اروپا كرد و در حدود سال ۱۲۹۹ شمسي به ايران بازگشت و دوباره به خدمت قزاقخانه درآمد.
سرلشگر محمدحسين آيرم از نظر خانوادگي با ملكه آن روز ايران (تاج الملوك) خويشاوندي داشت و به همين جهت چه از نظر فعاليتهاي پليسي و چه به خاطر اعتمادي كه دربار به او داشت، كارهايش مورد توجه شاه قرار گرفته بود.
آيرم، روز دوم فروردين ماه ۱۳۱۰ به رياست شهرباني منصوب گرديد.
در دوران رضاشاه، شهرباني از دستگاه هايي بود كه شاه توجه بسيار به آن داشت.
اين تشكيلات هرچند كه به ظاهر تابع وزارت كشور بود ولي در واقع زيرنظر شخص اول مملكت اداره مي شد.
رضاشاه در سال هاي اول بعد از كودتا ازنظر استقرار امنيت و سركوبي مخالفين به ارتش و واحدهاي نظامي مأمور عمليات در استان ها توجه داشت و امنيت تهران را هم از طريق استقرار حكومت نظامي تأمين مي كرد ولي رفته رفته با عادي شدن اوضاع به تقويت شهرباني پرداخت.آيرم بعد از سرتيپ زاهدي (سپهبد بعدي ) عهده دار رياست شهرباني شدو قبل ازاو كساني چون درگاهي نيز اين مسؤوليت را با اعمال خشونت انجام مي دادند ولي فاقد استعداد او بودند.محمدحسين خان آيرم در جواني دوران تحصيلات نظامي خود را در روسيه گذرانده بود و با وجود آنكه دوره آموزش پليسي را نديده بود ليكن به علت علاقه اي كه به كسب خبر از اين و آن داشت خود به خود موردتوجه واقع شد.
آيرم بعد از بركناري از مقام فرماندهي لشگر آذربايجان كه در آنجا نتوانسته بود وظايف خود را بخوبي انجام دهد، بازرس ارتش در ايالات ولايات شد و سازماني به نام «بازرسي كل ولايات» به وجودآورد.
اين تشكيلات با وجود آنكه چندان اعتباري نداشت اما گزارش هايي كه براي دربار مي فرستاد شاه را تحت تأثير قرارمي داد به طوري كه رضاشاه بلافاصله بعد از كنارگذاشتن زاهدي از رياست كل شهرباني، آيرم را به اين سمت منصوب كرد.
آيرم كه ارتباط خويش را با تعدادي از همكلاسي هاي سابق خود حفظ كرده بود از وجود آنها كه درحكومت جديد روسيه داراي مقامات حساسي شده بودند، جهت كسب اطلاعات و ايجاد روابط حسنه استفاده مي كرد.
ميل باطني استالين و رضاشاه جهت ايجاد روابط حسنه فيمابين ايران و اتحادجماهيرشوروي موجب آن شد كه آيرم گاه و بيگاه درمنطقه استرآباد و گيلان با دوستان خود در سازمان اطلاعاتي شوروي ديدار كرده، به مبادله اطلاعات و همكاري در زمينه جلوگيري از تحريكات و حفظ آرامش بپردازد.
از عجايب اينكه تاكنون گفته و نوشته نشده است كه آيرم از خويشاوندان رضاشاه بود و شاه به او اعتمادويژه اي داشت، از اين رو بيشتر پيشنهادات او را چه براي امنيت مملكت و چه حفظ جان خودش مي پذيرفت.
«تاج الملوك» زن شاه (مادر وليعهد) دختر ميرپنج تيمورخان آيرملو بود. آيرم از اين طريق با ملكه خويشاوندبود. البته تنها خويشاوندي آيرم با ملكه موجب اعتماد و علاقه شاه نسبت به او نبود بلكه پاره اي از ابتكارات او شاه را تحت تأثير قرارداده بود. ازجمله ابتكارات او ايجاد گارد مخصوص براي حفاظت شاه بود.
آيرم سروان علي اصغرخان آيرملو پسرتيمورخان ميرپنج (برادرملكه) را كه در شهرباني خدمت مي كرد به دربار فرستاد تا گارد ويژه اي براي محافظت شاه درست كند.
پس از تأسيس اين گارد روزي شرفياب بود و كسي درحضور شاه از ايجاد گاردويژه انتقادكرد. آيرم درجواب گفت: «كمترين امتياز اين گارد آن است كه مراقبت مي شود غريبه اي دركاخ نباشد و چنين گاردي درتمام كاخ هاي شاه وجوددارد.»
آيرم دو نفر را هم براي چشيدن غذاي شاه به دربار فرستاده بود تا از مسموم شدن شاه پيشگيري كنند.
در آن زمان زني كه به عزيز كاشي معروف بود درتهران زندگي مي كرد كه شهرت خوبي نداشت. در مورد كارهاي او بهتر است چيزي ننويسم ولي يادآوري اين نكته ضروري است كه اين زن با سر لشگر آيرم روابط نزديك داشت تا آنجا كه رئيس كل شهرباني كه بعد از شاه مقتدرترين شخصيت كشور بود به خانه اين زن رفت وآمد داشت وگاهي ساعت ها در آن خانه مي ماند. به همين جهت عزيزكاشي نفوذ زيادي در دستگاه هاي دولتي پيدا كرده بود. افراد بي اطلاع گمان مي كردند كه اين رفت و آمد فقط به خاطر زنبارگي تيمسار است در حالي كه منظور او بيشتر كسب خبر و جمع آوري اطلاعات بود. از آنجا كه بسياري از رجال سرشناس و خارجي ها پاتوقشان خانه عزيز كاشي بود. براي آيرم خانه اين زن بهترين جا براي كسب آخرين اخبار شمار مي رفت. در يك كلام «اداره سياسي شهرباني» را به صورت واقعي ومدرن آيرم ايجاد كرد. او سرهنگ ركن الدين مختاري را كه در سال هاي بعد جانشين او شد به سمت معاونت شهرباني كل برگزيد و «مشيرهمايون شهردار» را كه در شمار موسيقي دان هاي بنام كشور بود به رياست «اداره سياسي شهرباني كل» منصوب كرد.
آيرم از اداره سياسي شهرباني براي ترساندن وزيران ووكيلان بهره مي گرفت وگاهي گزارش هاي ساختگي به عنوان راپورت خفيه نويسان (گزارش مأموران مخفي شهرباني) تهيه كرده مخالفان خود را دستگير وزنداني مي كرد.
از اقدامات بيرحمانه او كشتن تيمورتاش وزير دربار مقتدر پهلوي در روزهايي بود كه «كاراخان» معاون وزارت خارجه اتحاد جماهير شوروي به ايران آمده و با شاه نيز ملاقات كرده بود.
آيرم به دستور شاه تيمورتاش را معدوم كرد و هنگامي كه خبر آوردند كه كار تمام شد، به كنايه گفت: «مي رود سراغ دكتر حشمت و صدها گيلاني كه بيگناه كشت.» كاراخان مي دانست كه تيمورتاش را هنگام ورود او به تهران معدوم كرده اند با وجود اين دعوت رئيس شهرباني را براي بازديد از زندان قصر پذيرفت. سياح سفير ايران در اتحاد جماهير شوروي كه در آن بازديد همراه كاراخان بود مي نويسد: «كاراخان خطاب به آيرم گفت در تشريفات رسمي و سياسي مهماني ها از دانشگاه ها و مدارس ومراكز فروش بازديد مي كنند و سراغ زندان ها نمي روند. اي كاش اوضاع پيشرفت جهان و ملت ها به جايي برسد كه نه ما زنداني داشته باشيم و نه شما! »
|
|
|
سرلشگر آيرم همان طور كه براي نزديكي به رضاشاه تلاش مي كرد به همان اندازه از سرنوشت خود بيمناك بود. شاه براثر افشاگري هاي صدرالاشراف وزير دادگستري به تخلفات آيرم پي برده و نسبت به او سوء ظن پيدا كرده بود. آيرم كه در قتل تيمورتاش و اقبال السلطنه ماكويي و ساير قتلها شريك جرم يا عامل اصلي بود مي دانست كه روزهاي شومي در انتظار خود اوست. لذا حساب كار را كرد و ناگهان خود را به بيماري زد و چنين وانمود كرد كه قدرت سخن گفتن ندارد. آيرم بستري و خانه نشين شد و به هر كس كه به ديدارش مي رفت با نوشتن روي كاغذ ارتباط برقرار مي كرد و شايع كرده بود كه به سرطان حنجره مبتلا شده است. او از ماهها پيش آنچه از مردم به زور گرفته بود به بانك هاي خارج منتقل نمود و در پي فرصت مناسبي بود تا از ايران خارج شود. سرانجام شاه اجازه داد كه براي معالجه به خارج از كشور برود او بلافاصله بعد از خروج از كشور حالش خوب شد.
رضاشاه كه قصد معدوم كردن او را داشت دستور داد كه آيرم به ايران بازگردانده شود و او به بهانه بي پولي از بازگشت خودداري كرد. به دستور شاه هزارپوند حواله كرد پول را گرفت ولي به بهانه هاي ديگر از مراجعت به ايران خودداري كرد.آيرم كه يك پليس كهنه كار زبردست بود نه تنها خود را از دست رضاشاه نجات داد، بلكه به هر ترتيب كه بود به سلامت دوران جنگ جهاني را سپري كرده تا پايان عمر در اميرنشين «ليختن اشتاين» زندگي مرفهي داشت.
گزارش صدرالاشراف و لو رفتن آيرم
محسن صدروزير دادگستري رضاشاه در خاطرات خود مي نويسد: در سالهايي كه من وزير عدليه بودم محمد حسن آيرم رئيس كل شهرباني بود و در سال ۱۳۱۴ آيرم به عذر معالجه به فرنگ رفت و ركن الدين خان مختاري رئيس كل شهرباني شد و لازم است وضع شهرباني و اقتدار بي نهايت رئيس شهرباني و جنايات شهرباني را بنويسم ولي جنايات شهرباني قابل احصاء نيست فقط به طور كلي بعضي وقايع را براي مثال مي نويسم.
رويه هر رئيس شهرباني اين بود كه شاه را تحت تأثير خود قرار مي داد زيرا سياست داخلي و اجراي اوامر خصوصي و محرمانه شاه به دست رئيس شهرباني بود و چون شاه مي دانست دشمن زياد دارد براي حفظ خود و سياست خود اقتدار زياد به رئيس شهرباني مي داد و تقرب او به شاه از هر رئيس الوزرا يي زيادتر بود بلكه در حقيقت وزرا تحت نظر رياست شهرباني بودند به خصوص بعد از تيمورتاش كه سوءظن او به همه رجال و وزرا زيادتر شده بود. رئيس شهرباني هم براي اينكه تقرب و اقتدار خود را حفظ كند هر چند وقت يك زمينه هايي براي ترساندن شاه تهيه مي كرد و پرونده هايي براي اشخاصي كه نظر بد به آنها داشت مي ساخت مثلاً گاهي شب نامه هايي مشتمل بر فحاشي و بدگويي به شاه در معابر مي ريختند و فوراً قبل از صبح آنها را جمع كرده به نظر شاه مي رساند و شاه را متغير و متوحش مي ساخت. آن وقت اشخاص بي گناه را دستگير كرده به زجر يا جعل اقرارهايي از آنها مي گرفت و مدتها آن بيچاره ها در حبس بودند يا گزارشهايي برخلاف واقع نسبت به اشخاصي كه نظر بد به آنها داشت به شاه مي داد و در مقام اذيت آنها به حبس و تبعيد برمي آمد و در ابتدا توجه آيرم به اشخاصي كه در اوايل پيشرفت شاه كمكهاي شاياني كرده تقربي به شاه داشتند از قبيل سيدمحمد تدين كه در اوايل سلطنت شاه رئيس مجلس شورا بود و عدل الملك دادگر كه بعد از او چنددوره رئيس مجلس بود و رهنما و تجدد و غيرهم معطوف گرديد زيرا آنها سمت محرميت به شاه داشتندو خواست دورشاه را از غير خود خالي كند تا آنكه آن اشخاص را تبعيد به خارجه يا ولايات دوردست كرد و چون اشخاصي را كه به وسايل مختلفه گرفتار مي كرد بالاخره ناچار بود پرونده آنان را به عدليه بفرستد مي خواست وزارت عدليه هم آلت دست او باشد ولي چون من به هيچوجه حاضر نبودم كه شريك جنايات او بشوم هيچ وقت روي خوش به او نشان نمي دادم و نمي گذاشتم نفوذ او به محاكم و ادارات عدليه سرايت كند باطناً با من خوب نبود و در پي بهانه مي گشت ولي بهانه به دست او نمي آمد و شاه مرا به خوبي شناخته بود تا آنكه روزي شاه مرا خواست و گفت يك پرونده محرمانه دفتر مخصوص براي شما مي فرستد بايد با كمال دقت شخصاً رسيدگي كرده نتيجه را به من اطلاع دهيد و در همان وقت پرونده لاك ومهرشده اي از دفتر مخصوص آوردند و به من دادند و گفتندهمين ساعت بايد برويد تحقيقات كنيد.
ادامه دارد