روز گذشته نخستين بخش از گفت وگو با سيد علي اكبر محتشمي پور با عنوان جريان شناسي انديشه ها و آموزه هاي انقلاب منتشر شد. بخش دوم كه به موضوع جمهوريت و انجمن حجتيه مي پردازد ، تقديم خواننده گان كي شود.
محتشمي پور : امروز ما شاهد هستيم كه انديشه و تفكر امام تا چه اندازه در منطقه راهگشا بوده و سازنده است. حزب الله لبنان توسط خود مردم لبنان شكل گرفت و براي اولين بار هسته هاي مقاومت مردمي درلبنان توانستند اسرائيل را شكست دهند و نيروهاي نظامي چند مليتي را از كشور لبنان بيرون كنند. درحالي كه در طول نيم قرن گذشته اسرائيل در هر كشور عربي قدم گذاشته بود، كشورهاي عربي را متحمل شكست كرده بود. امتيازات فراواني از آنها گرفته بود. تنها جايي كه اسرائيل نتوانست هيچ امتيازي بگيرد و با ذلت آن خاك را ترك كرد لبنان بود و اين موقعيت حاصل انديشه و تدبيرامام خميني بود. درواقع امام معتقد به صدور انديشه و تفكر انقلاب به كشورهاي ديگر بودند. اين تفكر و فرهنگ است كه مي تواند بدون توسل به زور و سلاح در ميان جوامع رسوخ كند و نقش آزاديبخش داشته باشد و ما امروز شاهديم كه در لبنان بي آنكه نيروي نظامي داشته باشيم تفكر امام در آنجا گسترش پيدا كرده و انتفاضه الاقصي در سرزمين هاي اشغالي فلسطين همچنان متأثر و ملهم از موفقيت ها و استراتژي حزب الله لبنان انديشه و تفكرا نقلابي و آزاديبخش امام را دنبال مي كند بي آنكه حتي يك سلاح يا يك نيروي نظامي ايران در فلسطين حضور داشته باشد.
* براين اساس اگر در طول سالهاي اوليه انقلاب كمك به نهضت هاي آزاديبخش همچون مردم لبنان استراتژي نظامي و اعزام نيرو به اين مناطق صورت مي گرفته است تصميمي بر خلاف استراتژي امام و خارج از انديشه ايشان اخذ شده است؟
مسلماً همينطور است. به ويژه در سالهاي آغازين انقلاب كه نظام به معناي واقعي هنوز تثبيت نشده بود و از سويي با بحران هاي فراواني مواجه بود و از سوي ديگر نهادهاي نظام جديد شكل نگرفته بود و استراتژي هاي كلان كشور به شكل نهادينه اي در نيامده بود طبيعي است كه همه تحولات را نبايد در ذيل انديشه و استراتژي هاي امام خميني تفسير كرد.
* بنابراين به اعتقاد شما تفاوتي جدي ميان رويكردهاي تروريستي جريانهاي راديكال جهان اسلام و انديشه امام خميني وجود دارد؟
بله و علاوه بر اينكه بايد به اين موضوع هم توجه داشت كه اساساً جهاد ابتدايي علي رغم اينكه در استراتژي جريانهاي راديكال جهان اسلام جايگاه مهمي دارد و مي تواند مبناي حركتهاي تروريستي آنها باشد درحالي كه در انديشه امام خميني (ره) و بطور كلي فقه شيعه جهاد ابتدايي صرفاً از اختيارات امام معصوم (ع) است.
* در مقطعي كه شما مسؤوليت دفتر ارتباطات امام خميني را در پاريس بر عهده داشتيد بحثهاي مهمي پيرامون ساختار نظام جمهوري اسلامي مطرح شد. براي ما توضيح دهيد كه چه برداشتي ازمفهوم جمهوري و ركن جمهوريت در ساختارنظام موردنظر امام بود؟
بحث امام در پاريس يك بحث عقلايي و عرفي بود. وقتي كه خبرنگاران يا ديپلماتهايي كه با امام ملاقات مي كردند از ايشان سؤال مي كردند كه جمهوري موردنظر شما با كدام يك از نظامهاي موجود مشابهت دارد امام مي فرمودند مثل همين جمهوري كه الآن در فرانسه است. يعني پارلماني كه در فرانسه با رأي مردم نمايندگان آن انتخاب مي شوند. همين آزادي وهمين جمهوري و همين رأي. اينگونه نبوده است كه حضرت امام بگويد وقتي كه ما در اسلام مي گوييم جمهوري، اين جمهوري يك جمهوري ديگري است و با همه جمهوريهاي دنيا فرق مي كند، اگر مي گوييم مجلس ، پارلمان، يعني چيزي كه از آسمان آمده نه همه عقلاي عالم چگونه حكومت مردمي تشكيل مي دهند و نقش مردم در نظامهاي جمهوري و آزاد و دموكراتيك چگونه است؟ در جمهوري اسلامي هم همين طور است و لذا اشاره كردند كه همين جمهوري و همين حكومت مردمي و پارلماني كه در فرانسه هست، در ايران هم، ما همين طور حكومت تشكيل مي دهيم. امام تأكيد مي كنند كه در اين حكومت به طور قطع بايد زمامداران امور، دائما ً با نمايندگان ملت در تصميم گيريها مشورت، اگر نمايندگان موافقت نكنند، نمي توانند به تنهايي تصميم گيرنده باشند.»
بنابراين از منظر امام خميني همه چيز بارأي مردم شكل مي گيرد و به هيچوجه هيچ كس نمي تواند نظرش را به نظر امام تحميل كند، امام مي فرمايد: «روي آن مسأله كه ملت ما دارد، روي آن مسير راه برويد ولو عقيده تان اين است كه اين مسير كه ملت رفته خلاف صلاحش است، خب باشد، ملت مي خواهد اينطور بكند به من و شما چه كار دارد، خلاف صلاحش رامي خواهد انجام مي دهد، ملت رأي داده و رأي ملت متبع است.»
اين ديدگاه حضرت امام تئوري بسياري از آقايان را رد مي كند كه امروز به جاي مردم مي خواهند تصميم بگيرند و استدلالشان هم اين است كه ما بايد مسيري راتعيين كنيم كه به صلاح مردم باشد و اجازه ندهيم كه مثلا ً مجلسي تشكيل شود كه اين مجلس داراي فلان ويژگي است، حضرت امام اين ديدگاه را به طور كلي رد مي كنند و مي گويند اصلاً به شما چه ربطي دارد؟ هرچه مردم گفتند و خواستند همان بايدعمل شود، مگر ماتا كجا مي توانيم، مردم را مهار كنيم و آنها را در حصار تنگ تمايلات خودمان محدود كنيم، وقتي كه مردم آن حكومت ريشه دار ۲۵۰۰ساله را جارو كردند و از ميان بردند، طبيعتا ً اين واقعيت نشان مي دهد كه چنانچه خواست مردم نباشد هيچ حكومتي قادر به ادامه حيات خودنيست. در جاي ديگري امام اين نكته را مي فرمايندكه اينجا آراي مردم حكومت مي كند، اينجا ملت است كه حكومت را در دست دارد و اين ارگانها را ملت تعيين كرده است، تخلف از حكم ملت براي هيچ يك از ما جايز نيست و امكان ندارد. اين جملات و موارد بسيار ديگري با اين مضمون در فواصل مختلف و در سالهاي گوناگون از سوي حضرت امام اظهار شده است.
البته ايشان اين نكات را به عنوان نظر شخصي خودشان و منفك از اسلام نگفته اند. «اما م متذكر مي شوند كه ما بناي بر اين نداريم كه يك تحميلي به ملتمان بكنيم و اسلام به ما اجازه نداده است كه ديكتاتوري بكنيم. ما تابع آراي ملت هستيم و ملت هر طور رأي داده همه از آنها تبعيت مي كنيم.»
اصولا ًاسلام مكتب و آييني مردمي است. البته من معتقدم كه سرچشمه اصلي همه مكاتب آسماني مثل اسلام مردمي بوده است، اما آنچه كه امروز از آنها باقي مانده با رأي ونظر مردم چندان سازگاري ندارد، بلكه نقش اصلي را در اين مكاتب نخبگان آنها بر عهده دارند، در حالي كه در دين اسلام اينگونه نيست و براساس آنچه كه ما از متون اسلام دريافت مي كنيم كه مهمترين آنها قرآن و سيره اهل بيت است مي توانيم نتيجه بگيريم كه اسلام، براي مردم نقش بسيار بالايي در تكوين حكومت و اداره شؤون اجتماعي قائل است.
آياتي چون «و امرهم شوراي بينهم»، «ومشاورهم في الامر » و همچنين سيره حكومتي امام علي(ع) كه تنها دستاوردي است كه پس از حيات پيامبر اكرم(ص) در ارتباط با نحوه اداره حكومت اسلامي داريم نشان مي دهد كه امام علي(ع) تا وقتي كه مردم ايشان را انتخاب نكردند، سكوت و در حاشيه حكومت قرار داشتند و وقتي كه مردم به ايشان روي آوردند و امام را انتخاب كردند و با ايشان بيعت كردند، امام پذيرفتند و رسماً اعلام كردند « لولاحضور الحاضر و قيام الحجت به وجود الناصر... لالقيت حبلها علي غاربها... يعني اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود. بي تأمل رشته حكومت را از دست مي گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي انگاشتم و چون گذشته خود را به كناري مي كشيدم.»
درحالي كه شايسته ترين فرد بعد از پيامبر اكرم (ص) براي امر حكومت از هر لحاظ شخص امام علي (ع) بود و هيچ كس قابل مقايسه و هماوردي با ايشان نبود. به اعتقاد شيعه امام علي (ع) منصوب من قبل الله بوده و پيامبر هم در غدير خم امام علي (ع) را معرفي كرد و مردم با ايشان بيعت كردند. اما اين واقعيت را با زور نمي شود به مردم تحميل كرد. اگر چنانچه اين واقعيت قابل تحميل به مردم بود امام علي (ع) نمي فرمود اگر مردم با من بيعت نمي كردند من حكومت را رها مي كردم در اين صورت نمي توانست و نبايد حكومت را رها كردم چرا كه بايد آن را تحميل مي كرد اما امام علي اين را نمي گويد كه من مردم را مجبور مي كنم كه مرا بپذيرند.
در قرآن حتي در مورد اصل پذيرش دين اين آيه را داريم كه لااكراه في الدين بنابراين اسلام حتي در پذيرش اصل دين كسي را مجبور نمي كند و اگر كسي از سر اكراه و اجبار دين را بپذيرد هيچ اثري بر آن بار نيست و اگرسر اكراه عمل عبادت انجام شود اين عبادت مورد پذيرش نيست بلكه بايد از سر اعتقاد و با اراده مبتني بر باور آگاهي دين پذيرفته شود و خدا را عبادت كرد.
بنابراين وقتي كه از پذيرش اصل دين اجباري نيست حاكميت دين هم بايد با اراده مردم باشد و وقتي كه در صدر اسلام رهبراني چون پيامبر (ص) و امام علي (ع) مبناي كارشان اراده و رأي مردم بوده است امروز با اين فاصله زماني و مكاني و با حضور رهبران غير معصوم به طريق اولي بايد رأي مردم محور شكل گيري حكومت باشد و بدون پشتوانه مردم هيچ حكومتي نمي تواند شكل بگيرد. اصولاً يكي از مباني فقهي در ولايت فقيه مبناي بسط يد فقيه است. بسط يد فقيه در صورتي است كه مردم او را بخواهند و از او پيروي كنند، در آن صورت فقيه مي تواند مبسوطاليد باشد .
* اما برخي از بسط يد اين تلقي را دارند كه فقيه يا امام ياران كافي براي قيام و مبارزه مسلحانه براي كسب حكومت را داشته باشد؟
خير اينطور نيست. بسط يد به معناي حضور و اقبال مردمي است اما در پاسخ به نمايندگان مؤسس در دبيرخانه ائمه جمعه كه پرسيده بودند در چه صورت فقيه جامع الشرايط بر جامعه اسلامي ولايت دارد پاسخ مي دهند كه تولي امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگي دارد به آراي اكثريت مسلمين كه در قانون اساسي هم از آن ياد شده و درصدر اسلام تعبير مي شده به بيعت با ولي مسلمين . به اعتقاد من اگر جمهوري اسلامي روزي پايگاه مردمي اش را از دست بدهد و فاقد ركن جمهوريت بشود، همانگونه كه در ۱۴۰۰ سال قبل پس از حكومت اميرالمومنين (ع) و امام حسن (ع) ما حكومت اسلامي نداشتيم، اين حكومت نيز نمي تواند استمرار پيدا كند. اين مردم هستند كه همه چيز از جمله انقلاب و حكومت اسلامي را انتخاب مي كنند، جمهوريت اصل غير قابل انكاري است و در واقع كساني كه جمهوريت را نفي مي كنند، اسلام را نفي مي كنند، تمام اديان مادامي كه پايگاه مردمي داشتند، استقرار داشتند، امازماني كه پايگاه مردمي را از دست دادند، تحركشان متوقف شد و خاموش شدند يا از ميان رفتند.
بنابراين جمهوريت جز هويت و ذات اين انقلاب است و اسلام بر پايه مردم استوار بوده و رشد وتوسعه پيدا كرده است.
* براساس برداشتي كه شما از الگوي نظام سياسي در انديشه امام خميني داريد مخالفين نظام چه جايگاهي در حكومت پيدا مي كنند؟
اسلام وحكومت اسلامي كاملاً مخالف خودش را در درون خودش مي پذيرد نمونه اش حكوت خوارج بود كه تا آخرين لحظه كه دست به خشونت نبرده بودند و خون مردم را نريخته بودند امام علي (ع) آنها را تحمل مي كرد و از بيت المال حقوق آنها را پرداخت مي كرد و آنها در تمام مراحل در شهر حضور داشته و علي رغم آنكه توطئه و مخالفت مي كردند و به امام علي (ع) ناسزا مي گفتند، امام علي (ع) به هيچ وجه اجازه نمي دادكه كسي به آنها تعرض داشته باشد و از تمام حقوق و مزاياي حكومت برخوردار بودند تا زماني كه برا ي جنگ با امام علي (ع) صف آرايي كردند، در عين حال امام علي (ع) وارد جنگ با آنها نشد تا زماني كه دست به كشتن يك خانواده زدند در آن زمان امام علي (ع) وارد مبارزه و جنگ شد.
علي رغم آنكه در دوران جنگ نهضت آزادي با دادن بيانيه و صحبتهاي خودشان روحيه نيروهايي كه در داخل كشور بودند را تضعيف مي كردند و اين روند نتيجه اي نداشت. جز تقويت نيروي بيگانه اي كه به شهرهاي ما موشك مي زدند، اما در عين حال امام موافقت نكردند ولو يك نفر از آنها دستگير شوند و با آنها برخورد قهرآميز و خشن صورت گيرد حتي وقتي كه امام نامه اي براي وزير كشور كه بنده بودم فرستادند و توضيح دادند كه آنها نمي توانند دراركان حكومت اعم از دولتي و قضايي و قانونگذاري وارد شوند؛ پس از آن اين تفكر شكل گرفت كه اگر اين جريان به تعبير امام طرفدار جدي وابستگي ايران به آمريكاست بايد دستگير شوند اين موضوع در جلسه سران سه قوه مطرح شد كه آقايان نهضت آزادي مخالف با جمهوري اسلامي هستند و بايد با اينها برخورد شودامام فرمودند نخير اينها با شماها مخالف هستند بعد آقايان مطرح كردند كه نه آنها با ما مخالف نيستند با شما مخالف هستند كه رهبر انقلاب هستيد، امام فرمود خب با من مخالف باشند مگر من از اصول دين هستم كه اگر كسي با من مخالفت كرد از اسلام خارج شود. بگذاريد مخالفت كنند و تا پايان عمرشان اجازه ندادند حتي يك نفر از اعضاي نهضت آزادي را دستگير كنند و به زندان بيندازند و در زمان حيات امام همچنان نهضت آزادي به فعاليتهاي خودش ادامه مي داد.
من در يكي از مصاحبه هايم گفته ام كه در سالهاي۶۲ـ۶۰ در اوج درگيريهاي مسلحانه منافقين تعدادي دستگير شدند از جمله آقاي طاهر احمدزاده. به اين جرم كه در دوران استانداري ايشان در خراسان با منافقين همكاري كرد و به آنها هم پول و هم اسلحه داده است. وقتي از ايشان در زندان اوين مي خواستند اعتراف بگيرند كساني كه از ايشان بازجويي مي كردند از قاضي مربوطه و يا دادستان مربوطه بودند حكم تعزير مي خواهند كه ايشان را تعزير كنند تا اعتراف كند، ايشان جرأت دادن حكم تعزير را نمي كند و مي آيد دفتر امام خدمت امام از ايشان اجازه بگيرد كه ما طاهر احمدزاده را تعزير كنيم؟ امام مي فرمايند آقاي طاهر احمدزاده همان پيرمردي است كه استاندار خراسان بود؟ مي گويند بله! امام مي فرمايند يعني چه پيرمرد را رها كنيد و بايد به ايشان قهوه بدهيد بخورد. امام حتي كسي كه متهم به دادن اسلحه به منافقين بوده و به صرف اتهام موافق نبودند با او برخورد شود و در زندان بماند. بر اين اساس انديشه و روش و سنت امام در حكومت داري اينگونه بوده و اينگونه تحمل مخالف را داشته است.
امام حتي راجع به كمونيست ها هم در فرانسه و هم در ايران مي فرمود آزادند بيانيه بدهند بحث و صحبت كنند و اسلام آنقدر قدرت استدلال دارد كه پاسخ آنها را بدهد اما آنچه كه در كشور ممنوع است توطئه است. هر زماني كه بخواهند توطئه كنند بايد جلوي آنها را گرفت اما اينكه بخواهند اعتقادات خودشان را مطرح كنند هيچ مانعي ندارد.
*اما علي رغم توضيحاتي كه شما در مورد ديدگاههاي امام و اهميت رأي مردم و ركن جمهوريت نظام در انديشه هاي ايشان داديد برخي بر اين اعتقادند كه امام خميني جمهوري اسلامي را در شرايط اضطرار پذيرفته و آنچه كه در نوفل لوشاتو از قول ايشان بيان شده در واقع متفاوت با نظر فقهي ايشان در كتابهايي است كه قبلاً به چاپ رسيده.
اينطور نيست امام در تأليفات فقهي خود قبل از تأسيس جمهوري اسلامي معتقد به نصب عامه فقها هستند. در نتيجه هنگامي كه از ميان فقها يك نفر بخواهد به عنوان ولي فقيه مسؤوليت را در دست بگيرد طبيعي است كه راهي جز انتخاب مردم نيست.
اما در پاسخ به نمايندگان خود در دبيرخانه ائمه جمعه كه پرسيده بودند: در چه صورت فقيه جامع الشرايط به جامعه اسلامي ولايت دارد؟ مرقوم داشته اند: «ولايت در جميع صور دارد، لكن تولي امور مسلمين و تشكيل حكومت بستگي دارد به آراي اكثريت مسلمين، كه در قانون اساسي هم از آن ياد شده است و در صدر اسلام تعبير مي شده به بيعت با ولي مسلمين»
زماني كه امام اعلام كردند من با شرط مرجعيت و رهبري از آغاز مخالف بودم مشخص مي شود كه در واقع ايشان در ميان تمام فقهاي جامعه تنها فقيهي را كه جامعه آراي او را بپسندد ولي فقيه مي دانند و به اعتقاد من كساني كه گذر از انديشه جمهوريت نظام را تأييد مي كنند يا به تقديس خشونت مي پردازند و نوعي ديدگاه فقهي خوارج گونه را تشويق مي كنند از ديدگاه يك فقه غيرحكومتي به انديشه هاي امام مي نگرند و طبيعي است كه چنين نتيجه گيريهايي داشته باشند. اساساً ترويج ترور و خشونت به معناي ناديده گرفتن اصل نظام و حكومت اسلامي و قائل شدن به مرزبندي ميان حيطه هاي اختصاصي دولت و حيطه هاي تكليف شخصي افراد است كه تفاوت اصلي آن به تفاوت نگاه فقه فردي و فقه حكومتي برمي گردد. اين نگاه از ابتدا قائل به ضرورت تأسيس نظام اسلامي در عصر غيبت امام زمان (ع) نبوده است كه بتواند امروز به آن اعتقاد داشته باشد و اكنون كه حكومت تشكيل شده است باز هم با همان ديدگاههاي قبلي خودش ساختار حكومت را توضيح مي دهد.
اما به اعتقاد من جمهوريت و اعتبار رأي مردم و قوانين مصوب نمايندگان مردم در فقه حكومتي امام خميني و قانون اساسي ما جايگاه غيرقابل چشم پوشي دارند به همين دليل من استراتژي مخالفت با جمهوريت را در واقع به معناي عبور از نظام و مبارزه با جمهوري اسلامي مي دانم و معتقدم اين نوع صف بندي باعث مي شود كه مبارزه از حالت رقابت و مبارزه جناحهاي درون نظام خارج شود و به نوعي قيام عليه نظام و مباني انديشه امام (ره) تبديل شود. اساساً ترويج ترور به معناي ناديده گرفتن اصل نظام و حكومت و قائل نشدن به مرزبندي ميان حيطه هاي اختصاصي دولت و حيطه هاي تكليف شخصي افراد است و نشاندهنده تفاوت ميان نگرش فقه غيرحكومتي و فقه حكومتي است. بنابراين در شرايط جاري كانون اصلي مخالفان اصلاحات از ميان آن دسته از روحانيت سنتي كه در دهه۶۰ در مقابل نظريات نوانديشانه فقهي حضرت امام (ره) ايستادگي مي كرد و با جريان روشنفكري ديني ملهم از انديشه هاي امام در دولت مهندس موسوي مخالفت داشت. به بخش ديگري از روحانيت منتقل شده است كه در سالهاي قبل از انقلاب اساساً با اصل انديشه حكومت اسلامي مورد نظر امام مخالفت مي ورزيد و حركت امام خميني را در مبارزه با رژيم شاه قابل قبول نمي دانست. اما تاريخ انقلاب حضور آنها را در جريانهاي متحجر حوزوي كه علناً با انديشه حكومت اسلامي عناد داشته ثبت كرده است. اين جريان با ظاهر دفاع از دين، نظام و ولايت فقيه اما با انديشه اي مخالف با ديدگاههاي فقهي امام خميني نوعي جريان بدون نظام و برانداز را از درون نهادهاي نظام و حوزه هاي علميه راه مي اندازد كه فروپاشي جمهوري اسلامي وتأسيس خلافت اسلامي را در اهداف خود دنبال مي كند. فراموش نكنيم وقتي امام خود از جريانهاي متحجر حوزوي سخن مي گويند تندترين انتقادات و تعابير را به كار مي گيرند. زماني كه در توصيف انديشه اين دسته از روحانيت در سالهاي۴۱ سخن مي گويند از بخشي از حوزه هاي علميه آن زمان، با عنوان «مرگ آباد تحجر و مقدس مآبي» نام مي برند.
|
|
|
* در طول سالهاي قبل از انقلاب چه جريانهايي با حركت امام خميني در مبارزه با رژيم شاه و ديدگاههاي ايشان در مورد تأسيس نظام اسلامي مخالفت مي كردند؟
يكي از اين جريانات، جرياني در برون و درون حوزه هاي علميه به نام انجمن حجتيه بود كه بعدها هم مشخص شد با رژيم در ارتباط بوده است و رژيم شاه براي ايجاد شكاف و اختلاف بين صفوف مردم از يك طرف جريان حجتيه و از سوي ديگر جريان بهائيت را به راه انداخته بود.
يكي از شرايط اين انجمن براي اعضايش اين بودكه به هيچ وجه در مسائل سياسي وارد نشوند و در جريان نهضت اسلامي امام خميني حضور نداشته باشند و كوچكترين شركت و حضوري در مبارزات موجب اخراج و حذف آنها از انجمن حجتيه مي شد، اينها در طول دوران مبارزه همواره كارشكني مي كردند و حتي پس از پانزده خرداد سخن آقاي حلبي اين بودكه خميني چگونه مي خواهد اين خونها را جواب بدهد. در سال۵۷ كه امام جشنهاي رجبيه و شعبانيه را تحريم كردند، حجتيه با تمام قدرت، همراه با رژيم شاه اقدام به برگزاري اين جشنها و مخالفت با امام كرد. جريان ديگر عبارت بود از اطرافيان و مريدان آقاي شريعتمداري كه آن هم با حمايتهايي كه از سوي عوامل رژيم شاه مي شد، با نهضت و مبارزات مردم به صورت غيرمستقيم مخالفت مي كرد و با تشكيل دارالتبليغ به مخالفت با امام و نيروهاي مبارز طرفدار امام مي پرداخت. رفته رفته به موازات دارالتبليغ مؤسسه در راه حق تشكيل شد كه اين مؤسسه توسط برخي از فضلاي حوزه قم از جمله آقاي مصباح يزدي اداره مي شد و سياست اوليه كارگردانان آن هم نظير دارالتبليغ، عدم حضور و دخالت در مسائل سياسي و مبارزاتي بودو لذا كليه نشرياتي كه مؤسسه در راه حق در طول سالهاي متمادي تا پيروزي انقلاب صادر كرد، يك مطلب كه به نحوي بوي سياست و مبارزه و حمايت از نهضت را بدهد، وجود نداشت. جريان ديگري كه در هنگام قيام پانزدهم خرداد و بعد از آن به وجود آمد، جريان دارالترويج بود كه آن هم توسط برخي از آخوندهاي درباري و وابسته به ساواك دنبال مي شد. همچنين شاه براي مقابله با نهضت طرح تأسيس دانشگاه اسلامي را در مشهد ريخت كه با مخالفت قاطع و برخورد قوي حضرت امام روبرو شد. دانشگاه اسلامي هم به وسيله يك جريان وابسته به رژيم در درون حوزه هاي علميه شكل گرفت. جريان ديگري كه وجود داشت، مجموعه اي از آخوندهاي متحجر و به اصطلاح ولايتي بود كه در تهران جلساتي داشتند و با شعار الكفرملة واحده با امام مخالفت مي كردند. چرا كه در آن زمان حضرت امام بحث آمريكا و صهيونيستها و رژيم اسرائيل را مطرح كرده بودند و آنها شعارشان اين بودكه الكفرملة واحده و چرا فقط با مثلاً صهيونيستها مقابله و مبارزه مي شود. اينها جرياناتي بود كه از درون حوزه ها بيرون مي آمد و در قالب متحجرين و مقدس نماها با امام مخالفت مي كردند. دسته ديگري هم بودند كه وابستگي نداشتند، برايشان اصل «بود و نبود» حوزه علميه بود و مي گفتند اگر حوزه هاي علميه سرپا باشد، اسلام باقي مي ماند و اگر حوزه ها ضربه ببيند، اسلام از بين مي رود و لذا در ابتداي امربه دفاع از اسلام همراه نهضت بودند اما وقتي كه شاه حوزه قم را سركوب كرد، از امام جدا شدند و مخالفت كردند و مي گفتند امام باعث متلاشي شدن حوزه هاي علميه مي شود. اين جريان را برخي از علما و مراجع وارسته قم رهبري مي كردند. در حالي كه امام معتقد بودند حوزه ها در صورتي مؤثر و مفيد هستندكه اسلام اصيل باقي بماند و در حالي كه رژيم شاه با اسلام اصيل مبارزه مي كند و اسلام در معرض نابودي است، حوزه باشد يا نباشد فرقي نمي كند، اصولاً اشخاص و همه جريانها و حتي حوزه ها بايد فداي اسلام اصيل و واقعي بشوند و براي اسلام سرمايه گذاري كنند. در نجف اشرف در طول ۱۳سالي كه امام آنجا بودند، كليه جريانات نجف و بيوتي كه با سياست مرتبط نبودند، با نهضت اسلامي امام مخالفت مي كردند. از جمله، ۱ـ جرياني كه علناً مخالفت خود را نشان مي داد، جريان سيدمحمد روحاني (يكي از شاگردان مرحوم آيت الله خويي) بودكه بيت او مركز مخالفت با نهضت و انتشار شايعات مسموم بر عليه امام خميني بود، شاگردان و طرفداران سيدمحمد روحاني از مخالفين سرسخت و كينه توز و نشاندار نهضت و حضرت امام در نجف اشرف بودند. ۲ـ جريان ديگري كه غيرمستقيم با نهضت مخالفت و كارشكني مي كرد، حزب الدعوه است كه من در خاطراتم (جلد۲ خاطرات) توضيحاتي راجع به آن داده ام. حزب الدعوه حيات و حضور امام در عراق و نجف اشرف را با اهداف و استراتژيها و سياستهاي خود مغاير مي دانست، چرا كه امام معتقد به مبارزه با هر نوع جريان استعماري اعم از آمريكا و شوروي و نظامها و رژيم هاي وابسته به آنها بود، اما حزب الدعوه اعتقاد به چنين مبارزه اي نداشت و معتقد بود آمريكا به دين ما كاري ندارد، اما كمونيستها با دين ما مي جنگند و مخالفند، بر اين اساس نبايد با آمريكا مبارزه كنيم، بلكه صرفاً بايد با رژيمهاي كمونيستي و اقمار آنها مبارزه كنيم، از سوي غرب و آمريكا حمايتهايي هم مي شدند. براين اساس با امامي كه باسياستهاي استعماري غرب و آمريكا در كشورهاي منطقه مبارزه مي كرد، مخالف بودند. حزب «تحرير اسلامي» و «اخوان المسلمين» هم همين سياست را داشتند و ساير حركتهايي كه به نحوي با نام اسلام يا غيرنام اسلام در صحنه بودند، همين سياست را داشتند. وقتي امام درسهاي حكومت اسلامي را در نجف اشرف شروع كردند، ما آنها را چاپ مي كرديم و جزوه هاي فارسي را به عربي ترجمه مي كرديم. به يكي از سران حزب الدعوه كه نمي خواهم اسمش را بياورم، مراجعه كرديم كه شما متن بحثها و درسهاي امام را به عربي ترجمه كنيد. اولين درس حكومت اسلامي را گرفت، يك شب برد، روز بعد آمد و گفت من ترجمه نمي كنم و زير بار ترجمه آن نرفت و لذا ما با يكي از شاگردان حضرت امام (آيت الله معرفت) كه اكنون از علماي بزرگ و مجتهدين حوزه علميه قم است، تماس گرفتيم و زحمت ترجمه درسهاي عربي امام را به او داديم و او با يك اخلاص و صميميتي اين درسها را ترجمه كرد. بعد كه اين جزوه ها چاپ شد، برخي از كادرهاي حزب الدعوه درنجف اشرف آمدند و ادعا كردند كه در شهرهاي مختلف عراق و دانشگاههاي بصره، سماوه، ناصريه و بغداد اعضاي ما حضور دارند و اين درسها رامي توانيم از طريق آنان ميان دانشجويان دانشگاهها توزيع كنيم، ما هم اطمينان كرديم و چندين جزوه از جزوه هاي حكومت اسلامي را كه چاپ كرديم با تيراژ ۴ـ۳ هزار نسخه در اختيار آنها گذاشتيم، ولي بعد از مدتي احساس كرديم كه پخش نشده، دوستانمان كه در بغداد بودند، خبر دادند كه به بغداد و دانشگاه بغداد حتي يك جزوه از حكومت اسلامي نرسيده است، ما مشكوك شديم. وقتي تحقيق كرديم ، متوجه شديم كه اين جزوه ها پس از بارگيري از چاپخانه در شط فرات در كوفه ريخته شده و همين طور در برخي چاههاي عميق (معروف به چاههاي شاه عباسي) نجف معدوم و دفن شده است.
ادامه دارد