دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲ - ۲۵ ذيحجه ۱۴۲۴
Mon, Feb 16, 2004
ويژه ۵
شماره ۲۷۲۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
معماي پليسي با جايزه ويژه شماره ۱۴
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ نخستين گنگستر ايران مهدي بليغ ( قسمت ششم)
معماي پليسي با جايزه ويژه شماره ۱۴
بن بست گل ها
154446.jpg
صداي شليك يك گلوله، فضاي كوچه بن بست گل ها را به هم ريخت، زن و مرد، پير و جوان بااضطراب خود را به پشت پنجره رساندند ونيم نگاهي به سركوچه انداختند.
پسري در حاليكه تپانچه اي به دست گرفته بود دور پيكر بيحركت جواني كه روي زمين افتاده بود مي چرخيد و باعربده كشي چيزهايي مي گفت كه نامفهوم بود.
دو گروه جوان در اطراف آن دو ايستاده بودند، عده اي حيرت زده بودند و ترس در چهره هايشان ديده مي شد وچند پسر كه ظاهري ژوليده داشتند بلند بلند مي خنديدند و همصدا داد مي زدند: «نادرخان، نادرخان!!»
صداي آژير ماشين پليس وقتي شنيده شد جوان مسلح به همراه دوستانش ميدان را خالي كردند و پا به فرار گذاشتند، گروه ديگر وقتي ديدند دوستشان روي زمين افتاده است و حركت نمي كند به سمت او دويدند و يكي از آنها با پي بردن به اينكه كار از كار گذشته است و برادرش كشته شده است با دست به سر و صورتش كوبيد.
سه ماشين پليس راه هاي خروجي كوچه گل ها را مسدود كردند و قبل از اينكه دوستان قرباني بتوانند از معركه فرار كنند آنان را دستگير كردند، «حسين» كه روي جسد برادرش افتاده بود وقتي دستبند به او زدند گريه كنان فرياد زد و با عربده كشي قسم خورد كه انتقام مي گيرد.
غروب بود كه تلفن همراه بازپرس شمس به صدا درآمد، از مركز پيام اداره پليس بود و به او اطلاع دادند كه در جريان نزاع گروهي پسر شروري به نام «مجيد دراز» با اصابت گلوله به
سينه اش به قتل رسيده است.
نشاني محل جنايت به خانه بازپرس نزديك بود در كمتر از ۱۵ دقيقه خود را به كوچه گل ها رساند، جمعيت زيادي از خانه ها و مغازه ها بيرون ريخته بودند و چند زن و مرد دور تر از جسد كه طاقباز نزديك جوي آب افتاده بود گريه مي كردند.
ميني بوس حامل ۱۲ جوان هواخواه «مجيد دراز» به كلانتري رفته بود، بازپرس شمس وقتي خود را به بالاي سر جسد رساند مقداري پارگي لب و زخم روي گونه هاي «مجيد دراز» را ديد. اين پسر چاقوي ضامن داري در دست داشت كه انگار نتوانسته بود از آن استفاده كند چون تيغه اش خون آلود نبود. جاي گلوله و خونريزي درست سمت چپ «مجيد دراز» ديده مي شد. و در واقع مسأله زياد پيچيده نبود تنها بايستي بازداشت شدگان تحت بازجويي قرار مي گرفتند و تيرانداز معركه را معرفي مي كردند.
بازپرس شمس دستور انتقال جسد به پزشكي قانوني را صادر كرد و خواستار بررسي هاي تخصصي و علمي شد و از سويي سوار بر خودرواش راهي كلانتري شد تا اگر امكان دارد با شناسايي عامل جنايت دستور دستگيري او را صادر كند. يكي از پسرها بيشتر از بقيه گريه مي كرد بازپرس حدس زد كه او برادر قرباني باشد بخاطر همين از افسر نگهبان خواست اين پسر را به اتاق بازجويي راهنمايي كند:
* بگو ببينم ماجرا چيست؟
ـ باور كنيد ما مقصر نبوديم نادر اين شر را به پا كرد بعد هم نامردانه با گلوله زد به سينه داداش مجيدم، يكي نيست بگه جواب مشت با مشت بايستي داده بشه!!
* نادر كي هست؟
ـ يكي از اراذل محله است همه او را
مي شناسند و از او حساب مي برند به جز داداش مجيد من هيچ كس جرأت ايستادن جلوي او را نداشت اين بار اگر نامردي نبود داداشم حسابي ادبش مي كرد.
*اختلاف سر چه چيزي بود؟
ـ يك مسأله مسخره ، البته گروه نادر وگروه ما هميشه اختلاف داشتيم سرمسائل هيچ وپوچ درواقع مسأله اصلي قدرت نمايي ما و اونها بود.
* از قتل بگو؟
ـ بچه هاي« نادر » چندساعت قبل از قتل جلوي مجيد قرقي را گرفته بودند واونو پرپرش كرده بودند. داداش مجيد هم رفت توي دل اونا و باهاشون درگير شد اولش حسابي اونارو زد اما نادر نامردي كرد وجنگ مسلحانه رو شروع كرد، داداش مجيد تنها وقتي ديد اون مسلحه ، چاقو رو از جيبش درآورد اما فرصت پيدا نكرد تيغي به سروصورت نادر بندازه!!
وقتي گلوله نشست توي قلب داداشم واقعاً همه ترسيديم، چندتايي از نوچه هاي اون دست بردار نبودند وبا چوپ و لگد چندضربه ديگه به اون زدند.
* مي داني كجا است؟
ـ پاتوق همه آنها توي ميدون راه آهن هست البته فكر كنم ديگر سروكله شون پيدا نشه!! آن شب به دستور بازپرس شمس همه بازداشتي ها تحت تحقيق قرار داده شدند ومشخص شد «نادرخان» حدود هفت نوچه دارد كه همگي در دعوا حضور داشتند.
همه اين هفت نوچه دستگير شدند و فقط ماند «نادرخان» كه فراري بود وهمه دوستانش ادعا مي كردند هيچ كس قادر نخواهد بود اين جوان شرور را دستگير كند.
ارشدترين شرور پسري به نام «پژمان آلو» بود و احساس مي شداو تنهاكسي است كه مي داند «نادرخان» كجا است، بازپرس شمس بدون حاشيه رفت سراصل مطلب ودر بازجويي ها سراغ «نادرخان» را پرسيد:
*الآن «نادر» كجاست؟
ـ نمي دانم ، او مسلح است و فرار كرده است مي داند پليس او را قاتل مي شناسد پس گيرانداختن «نادر» امكان پذير نيست.
* معمولاً كجاها مي رود؟
ـ همه جا وهيچ جا، به جايي دلبستگي ندارد شايد الآن در كويت يا تركيه است ويا توي يكي از شهرها دارد مخفيانه زندگي مي كند با هرشرايطي كنار مي آيد.
* چندسال است با او دوستي ؟
ـ از دوران بچگي ما اهل يك روستا بوديم.
* از قتل بگو؟
ـ من در اصل درگير نبودم وقتي به محل درگيري رسيدم كه «نادرخان» با گلوله «مجيددراز» را كشته بود براي اينكه خودم را هواخواه دوستم نشان دهم من نيز چوب نانچكويي كه هميشه همراه دارم به دست گرفتم و يك ضربه به سر «مجيددراز» زدم بعد با صداي بلند خنديدم.
* دوستان ديگرت چه ؟
ـ نمي دانم ، نادرخان گفت كه در جريان درگيري حتي اجازه ندادم مشتي رد وبدل شود فقط همه روبروي هم ايستاده بودند سريع گلوله را شليك كردم و با افتادن جسد مجيد دراز روي زمين همه كنار كشيده بودند.
* اسلحه را از كجا آورده است؟
ـ مي گفت از كرمانشاه خريده است و ديگر اطلاعي ندارم.
ادعاهاي «مجيدآلو» با تحقيقاتي كه از ديگردوستانش وهم دسته هاي «مجيددراز» شده بود به تأييد رسيد وبازپرس شمس وقتي آنان وثيقه سپردند دستور به آزادي همه شركت كنندگان در نزاع خياباني را داد و از پليس خواست «نادر » را رديابي و دستگير كند.
۲۰ روز از ماجراي اين جنايت گذشته بود كه به بازپرس شمس اطلاع داده شد «نادر» در جريان يك سرقت مسلحانه از جواهرفروشي در مشهد دستگير شده است و به تهران انتقال يافته است.
وقتي «نادر» را دست بسته وارد اتاق بازپرس كردند خنده اش گرفت، يك پسر با جثه اي كوچك اما صورتي پر از جراحت و وحشتناك را ديد كه سر به زير انداخته بود.
* به تو مي گويند «نادرخان»؟!
ـ بله، من «نادرخان» هستم و همه چيز را قبول دارم.
* چه چيز را؟
ـ همان قتل «مجيد دراز» را حق داشتم او به ناموس من كه خواهرم بود بي احترامي كرده بود و من غيرتي شده بودم بايستي او را مي كشتم باز هم گيرم بيايد او را خواهم كشت!
* پس تو شليك كردي؟
ـ بله، فقط من! حتي نگذاشتم كسي كتكي بخورد يا كتكي بزند كار را سريع تمام كردم و شروع به عربده كشي كردم.
* يعني هيچ كس به مجيد دراز حمله نكرد؟
ـ وقتي من بودم كسي جرأت نمي كرد اين كاررا بكند، مسأله شخصي بود البته دوستانم ضرباتي هم به جسد او زدند احساس مي كنم براي چاپلوسي در نزد من بوده است!!!
* اتهامت مبني بر قتل عمدي «مجيد» را قبول داري؟
ـ بله، من اتهام سرقت از چند جواهرفروشي در شهرهاي مختلف را نيز به همراه اتهام قتل «مجيد دراز» را مي پذيرم.
بازپرس شمس وقتي ديد به اين راحتي عامل قتل بن بست گلها به قتل و سرقت مسلحانه اعتراف مي كند او را با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان كرد و از دفتر خواست تا وقتي را براي آخرين جلسه بازپرسي تعيين كند.
ساعتي از ترك دادگاه توسط «نادر» و مأموران اداره مبارزه با سرقت مسلحانه نگذشته بود كه يك پاكت روي ميز كار بازپرس شمس گذاشته شد، از پزشكي قانوني بود وقتي مطالعه آن تمام شد بازپرس تبسمي زد و از رئيس دفتر خواست با اداره آگاهي تماس بگيرد و بخواهد «نادر» را به دفتر كار او ببرند. سپس خواست از روي صورتجلسه هاي پرونده «مجيدآلو» را نيز تلفني احضار كنند، وقتي اين دو دوست صميمي روبروي هم در اتاق بازپرسي نشستند هر دو گريه كردند، جالب اينكه بازپرس شمس مي خنديد. «مجيدآلو» وقتي شنيد چرا به حال «نادر» گريه مي كند با لكنت گفت: «اصلاً دوست ندارم «نادرخان» اعدام بشود.» بازپرس سكوت كرد و آرام گفت: «مطمئن باش او اعدام نخواهد شد، او حتي مي تواند با سپردن وثيقه آزاد شود اين تو هستي كه بازداشت موقت مي شوي درواقع تو قاتل اصلي «مجيد» هستي و بقيه دوستانت به اتهام شركت در نزاع دسته جمعي محاكمه خواهند شد.»
وقتي «مجيد آلو» خواست ادعاي بازپرس شمس را نپذيرد، دليل او را شنيد، آرام نشست و گفت: «من هنوز به «نادرخان» وفادارم، «مجيد» پسر خوبي نبود و اگر «نادرخان» و «مجيددراز» هر دو بد باشند مقتول خيلي بدتر است.»
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ نخستين گنگستر ايران مهدي بليغ ( قسمت ششم)
۱۰ سال حبس براي مهدي بليغ
154443.jpg
در شماره هاي گذشته خوانديد مهدي بليغ پس از بستن پيماني با دوتن از دوستان خود مبني بر اينكه تحت هر شرايطي پس از زنداني شدن هر يك، دوتن ديگر به كمك او بشتابند، به زندان افتاد و در زندان متوجه شد دو همپيمانش همسر او را فريب داده و به او خيانت كرده اند. مهدي بليغ پس از به دست آوردن فرصتي مناسب از زندان فرار كرد و به قتل يكي از دوهمدستش به نام مهدي نظري دست زد. پليس بليغ را به علت قتل دستگير كرد ولي او دوباره فرار كرده و به عراق رفت. در عراق تشكيل خانواده داد ولي پس از شناسايي دستگير شد. در حال انتقال بليغ به ايران او دوباره فرار كرد ولي سرانجام در لبنان شناسايي و دستگير شد. اين بار بليغ را به اتهام توزيع موادمخدر در ميان زندانيان محاكمه كردند و بعد نوبت به محاكمات جنايي او رسيد. «بليغ» در تمام طول دادگاه همواره سعي داشت به قاضي بقبولاند كه مرتكب هيچ قتلي نشده است و دادگاه بي جهت او را در مورد قتل محاكمه مي كند. بليغ با در پيش گرفتن روشي جديد مبني بر داشتن همدست سعي كرد هر طور شده است، دادگاه را در دادن رأي به ترديد بيندازد.
پس از اظهارات قاضي دادگاه نماينده دادستان گفت: اين مرد گفته سيد است و از اولاد حضرت علي (ع) است ولي من معتقدم او فرزند ناخلفي است كه به علت همنشيني با اشخاص ناباب به وضعيتي رسيده كه او را مي بينيد او به علت همين همنشيني ها اكنون به عنوان متهم به قتل در دادگاه حاضر شده است.
•••
ساعت ۹صبح ۲۲مهرماه سال۱۳۴۰ طبق تعيين وقت قبلي سيدمهدي بليغ در ميان مأموران محافظ خود به دادگستري آمد و به طرف شعبه دوم دادگاه عالي جنايي راهنمايي شد.
از صبح اول وقت عده زيادي از دوستان بليغ در جلو دادگاه اجتماع كرده منتظر آمدن وي بودند به محض ورود سيدمهدي بليغ شروع به روبوسي و احوالپرسي كردند. وكلاي بليغ هم آمده بودند. بليغ به وكلايش مي گفت:
ـ نمي دانم امروز چه مي شود ولي از ظواهر امر پيداست كه محاكمه شروع نخواهد شد. نمي دانم اينها از من چه مي خواهند چرا تكليف مرا روشن نمي كنند.
بليغ خوشحال به نظر مي رسيد و لباس طوسي رنگ خوش فرمي به تن داشت. بليغ مدت نيم ساعت در دادگستري بود و سپس چون مقدمات محاكمه آماده نبود دوباره به زندان برگشت تا بعداً براي محاكمه به دادگاه بيايد.
\ بزرگترين گانگستر
سيدمهدي بليغ به بزرگترين گانگستر ايران معروف شده ونزديك به ۱۳فقره اتهام دارد كه هفت فقره آن سرقت مقرون به آزار و يك فقره قتل جواني به نام مهدي نظري است و بقيه اتهامات وي كلاهبرداري و جعل در اسناد دولتي و ايراد ضرب به مأمور دولت است.
محكوميت در دادگاه
مهدي بليغ در شهريورماه سال۳۷ در شعبه اول دادگاه عالي جنايي محاكمه شد و به اتهام قتل به ۱۰سال حبس با اعمال شاقه و به اتهام چندفقره سرقت مقرون به آزار به ۱۵سال حبس با اعمال شاقه و در مورد ساير جرايمش هم به زندانهاي مختلف محكوم شد. سيدمهدي بليغ پس از اعلام رأي دادگاه، فرجام خواست و پرونده وي به ديوان عالي كشور ارجاع شد.
\ رأي ديوان عالي كشور
سيدمهدي بليغ متولد ۱۲۹۹كه از تاريخ ۱۶اسفند سال۲۸ بازداشت است متهم به موارد زير است.
۱ـ ايراد ضرب و جرح به حسين جاسبي كارمند اداره كل قند و شكر در تاريخ۳ مرداد۱۳۲۶
۲ـ سرقت مقرون به آزار و تهديد از منزل سيف الدين صديقيان با شركت هوشنگ مجتبايي در روز ۱۳مهر سال۳۷
۳ـ جعل ۹فقره پروانه خريد ارزي و استفاده از هفت عدد از آن از ۲۸فروردين سال۲۸ تا ۲۸اديبهشت سال۲۸
۴ـ قتل عمد مهدي نظري فرزند محمد هادي ۴۳ساله در دوم آبانماه سال۱۳۳۸ در قلهك
۵ ـ سرقت ساعت و اثاثيه ديگر از مغازه ساعت فروشي الوان در شب سوم آذر سال ۲۸ باشركت دو همدست.
۶ـ سرقت قاليچه و لوازم طبي و جراحي از منزل دكتر رفيع امين در شب ۹ آذر سال ۲۸ با شركت دو همدست.
۷ ـ سرقت اثاثيه از منزل دكتر بينا دندان ساز درشب ۲۶ آذر سال ۲۸ با شركت ۲ همدست.
۸ ـ سرقت مقرون به آزار از منزل احمد مواجي وكيل دادگستري در شب ۱۷ بهمن سال ۲۸ باشركت ۲ همدست.
۹ ـ سرقت جواهرات و طلا آلات از مغازه زرگري امين واقع در كوچه برلن در شب ۱۷ بهمن سال ۲۸ .
۱۰ ـ كلاهبرداري از سردارسنگ و ... در سوم دي سال .۲۶
۱۱ ـ ايراد ضرب و جرح و اهانت به ستوان يكم عدل افسر نگهبان زندان در ۲۸ دي سال .۳۵
شعبه اول جنايي در تاريخ: ۲۵ شهريور سال ۳۷ پس از يك هفته محاكمه بليغ را از لحاظ قتل نظري طبق ماده ۱۲۵ به ۱۰ سال زندان با اعمال شاقه و ايراد ضرب به حسين جاسبي به استناد ماده ۱۶۶۰ به ۵ سال زندان مجرد و از لحاظ اهانت به ستوان يكم عدل در حدود ماده ۱۶۲۰ به يكسال زندان و در خصوص سرقت مقرون به آزار و تهديد از منزل سيف الدين صديقيان و منزل مواجي در حدود ماده ۲۲۳ به دو فقره پانزده سال زندان با اعمال شاقه و از جهت استفاده از هفت فقره پروانه مجعول و شروع به استفاده از دو فقره ديگر با رعايت ماده ۱۰۵ ناظر به مواد ۱۰۲ و ۱۰۳ قانون مجازات عمومي و ماده ۲۰ قانون مزبور به ۷ فقره ۱۰ سال زنداني مجرد و دو فقره دو سال زنداني مجرد و از جهت سرقت از مغازه ساعت فروشي الوان و منزل دكتر رفيع امين و دكتر بنياد زر گر، امين با همدستي ديگران در حدود ماده ۲۲۶ به چهار فقره سه سال زنداني كه هر يك از دو فقره ۱۵ سال زنداني و اشد مجازات است رأي صادر نمود.
در اثر فرجام خواهي متهمين و دادستان استان شعبه سوم ديوانعالي كشور به پرونده رسيدگي كرده و ضمن حكم مورخ ۹ تير سال ۳۸ اين چنين رأي داده است:
اولاً در مورد اتهام سيد مهدي بليغ در قتل مهدي نظري و اتهام همدست اش در چند فقره سرقت با مهدي بليغ نظر به اينكه از طرف دادرسان ديوانعالي كشور تقاضاي رسيدگي به ماهيت امر شده و نظر به كشف جنازه از زيرزمين خانه مسكوني سيد مهدي بليغ و وجود بيل و كلنگ و سيم برق در آنجا و اعتراف مشاراليه به تعلق اين اشيا به خود و مطابق بودن سيمي كه دست ومقتول را با آن بسته بودند با سيمي كه مهدي بليغ آن را به خود متعلق دانسته و اعتراف مشاراليه در باره يادداشت هاي خود به اينكه بايد انتقام خود را از مهدي نظري بگيرد و قرائني كه در اوراق تحقيقات موجود است مباشرت انحصاري او به ارتكاب قتل محرز است.
حكم فرجام خواسته در عدم مباشرت انحصاري سيد مهدي بليغ در قتل مهدي نظري و مجرميت همدست او در ارتكاب در شركت در سرقت با سيد مهدي بليغ نقض و تجديد رسيدگي به شعبه ديگر دادگاه جنايي تهران ارجاع مي شود.
ثانياً در مورداتهام سيدمهدي بليغ به ايراد ضرب و اهانت به افسر نگهبان چون دادگاه جنايي بدون رعايت سابقه محكوميت متهم مزبور به صدور حكم فرجام خواسته مبادرت نموده حكم مزبور نقض رسيدگي مجدد به شعبه ديگر دادگاه جنايي ارجاع مي شود و اما نسبت به موارد ديگر حكم مزبور (محكوميتهاي ديگر سيدمهدي بليغ و ساير متهمان) چون اعتراض موجهي به آن نشد واز حيث رعايت اصولي و قواعد دادرسي اشكالي كه مستلزم نقض آن حكم باشد به نظر نمي رسد ابرام
مي شود.
وكلاي تسخيري بليغ را دكتر عبده، مجيد اميرابراهيمي، كشاورز صدر و آلبرت برناردي تشكيل مي دادند. در تاريخ ۲۳دي ماه سال۳۸ ايراداتي به شرح زير در لايحه اي ارائه شد.
الف) چون متهم جهت رهايي برادرش تعلق بيل و كلنگ را به خود تصديق و اظهار داشته اشياي مزبور را در زماني كه در دانشكده افسري بوده، سرقت كرده و پرنده آن در شعبه ۱۳ ديوان كيفر موجود است و اين موضوع را انكار كرده است و ملاحظه پرونده مزبور ضروري است.
ب) در مورد جنازه مكشوفه كه تاريخ فوت را يك ماه قبل از كشف تعيين نموده از موكل قبلاً گواهينامه هاي پزشكي تقديم كرده است كه با توجه به وضع جنازه و حداقل مدت فوت يك سال تعيين شده براي روشن شدن اين موضوع جلب نظر هيأتي از پزشكان مورد تقاضا است.
ج) لازم بوده از مالك خانه و همسايگان و كسبه محل راجع به سكونت يا عدم سكونت آدولف معروف به مجيد الكساندر در خانه مزبور تحقيق مي شده است.
د) از هوشنگ مجتبايي احراز متهمان كه از سكوت مهدي نظري در اروپا اظهار اطلاع كرده هيچ تحقيقي نشده است.
دلايل اتهام عبارتنداز:
۱ـ گزارش مورخ ۱۹اسفندسال۲۸ اداره آگاهي راجع به كشف جسد ازمنزل اجاره اي بليغ و گزارش مورخ ۱۷تيرسال .۲۹
۲ـ صورت مجلس مورخ ۱۹اسفند سال۲۸ معاينه جسد به وسيله پزشك قانوني كه ضمن آن اظهار شده جسد داراي لباس مردانه بوده و سن وي در حدود ۲۵سال مي باشد و دستهابا سيم برق از عقب بسته شده و از تاريخ مرگ بالغ بر يك ماه مي گذرد ولي تاريخ قطعي را نمي توان تعيين كرد.
۳ـ صورت مجلس تنظيمي راجع به اينكه وقتي كه بليغ از كشف جنازه در زيرزمين مطلع شد تعادل خود را از دست داده و مي خواست متواري شود كه به او دستبند زده شد.
۴ـ اظهارات عسگر نظري پسرعمه مهدي نظري و بانو صغري كلفت مهدي نظري و فرزند ساير كسان مرحوم نظري راجع به نحوه مفقود شدن مهدي نظري و تطبيق لباس مكشوفه در تن جنازه با لباس كه مقتول اخيراً در
برداشته و تسليم يقه پيراهن مقتول و تطبيق آن با پيراهني كه مقتول در تن داشته است.
۵ـ كشف بيل و كلنگ و فشنگ و سيم برق و داروهاي سمي و خواب آور و باديه مسي كه محتوي داروي خواب آور بوده از منزل استيجاري كه جنازه از آنجا به دست آمده و تطبيق سيم برقي كه در دستهاي مقتول با آن بسته شده بود با تكه هاي سيمي كه از منزل متهم به دست آمده و اظهارات متهم به قبول تعلق بيل و كلنگ مكشوفه به وي.
۶ ـ نامه آزمايشگاه مبني بر اينكه در جام مسي مكشوفه ادويه خواب آور وجود داشته است و چون جنازه متلاشي شده بود، آزمايش وجود سم در جسد غيرممكن شده است.
۷ ـ صورتمجلس راجع به تطبيق پيراهن مقتول با يقه اي كه متعلق به مهدي نظري بوده و بوسيله بستگانش ارائه شده است و اظهارات بانو صغري حكمت نظري به اينكه پارچه كتي مكشوفه در تن مقتول پارچه كت مهدي نظري است.
۸ ـ اظهارات منوچهر قهرماني همسايه بليغ در قلهك مبني براينكه حدود دوماه و نيم قبل بليغ را با جواني شيك پوش كه داراي چشماني مشكي، ابروي مشكي و موهاي مجعد فرفري ديده است كه در ايوان همان منزل نشسته و مشغول مطالعه بوده اند و اظهارات پروين صاحبي مبني براينكه بليغ شب ها ديرمي آيد. اول دونفر بودند بعد همان يك نفر شد و اظهارات زن همسايه ۷۰ساله منزل بليغ در قلهك بعداً سيد مهدي آنجا رد اجاره كرد كه از همسايه شنيديم كه در نفر جواني حياط مزبور را اجاره نموده و زن و بچه ندارند فقط شبها مي آمدند و حتي اغلب شبها نمي آمدند. در حدود يك ماه قبل بود كه آنجا را اجاره كرده بودند و تقريباً يك ماه و بيست روز به عيد نوروز مي ماند كه يك شب صداي كوبيدن شيئي را شنيدم صبح به نوكر خودمان كه شب ها در دواخانه مي خوابيد و صبح براي بچه شير به خانه مي آورد گفتم ابراهيم گويا زن و بچه اين همسايه آمده اند گفت چطور گفتم مثل اينكه امشب تا صبح چيزي مي كوبيدند و گويا براي عيدشان تهيه مي ديدند كه من به صداي كوبيدن آنها تا صبح نخوابيدم از اين قضيه گذشت تا اينكه از آنجا بلندشده به اين منزل آمدم بعداً شنيدم از خانه مزبور جنازه كشف شده من گفتم ممكن است همان شب جنازه دفن مي كرده اند كه صداي كوبيدن كلنگ بوده است.
۱ ـ اظهارات ناصر متهم به اينكه يكي از همسايگان بليغ به من اظهار داشت تقريباً سه ماه قبل يك نفر دكتر كه قبلاً در قلهك دواخانه دارد در آن موقع جنب منزل بليغ ساكن بود اظهار مي كرد در آن موقع ـ ساعت ۱۲ ـ من منزل نبوده ام ابتدا صدايي مثل كندن زمين شنيده از خانم سؤال كردند چه خبر است.
گفته اند نمك مي كوبم پس از يك ساعت بليغ شخصاً درمنزل آنها زده گفته است برادرم حالش به هم خورده است.
خواهش مي كنم براي زدن آمپول تشريف بياوريد، خانم دكتر اشياي خود را برداشته كه از در خارج شود براي آنكه دكتر در منزل نبوده است از رفتن به آنجا خودداري كرده است. در همين زمينه از بانو دكتر كه همسايه بليغ بود تحقيق شد او گفته است يك شب ساعت ۱۱يك نفر به در منزل اينجانب آمش كرد كه در همسايگي شما خانم اينجانب حالش به هم خورده خواهشمند است او را كمك كنيد. و نظر به اينكه كار من آمپول زدن نبود او را به يكي از پزشكياران قلهك معرفي كردم.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   نظرگاه   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |