سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۲ - ۲۶ ذيحجه ۱۴۲۴
Tue, Feb 17, 2004
گزارش روز
شماره ۲۷۲۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
اروپا ديگر مسيحي نيست
كليسا
در انتظارمؤمنان
(بخش دوم وپاياني)
مترجم: حميده احمديان راد
154626.jpg
مدتي پيش كاردينال «ديونيجي تتامنزي»، اسقف اعظم ميلان، در كنفرانسي خبري گفت: «سازمانهاي كليسايي محلي به من مي گويند بچه هايي وجود دارندكه نمي دانند چطوري صليب رسم كنند.» كاردينال كه به طور گسترده اي به عنوان نامزدي قوي براي مقام پاپي در نظر گرفته شده مي افزايد: «در مدارس ابتدايي بچه ها نمي دانند مسيح كيست» طبق مطالعه ارزشهاي اروپايي، فقط ۲۱درصد همه اروپايي ها گفتند كه مذهب برايشان «خيلي مهم » است. اگرچه متدولوژي ها قابل قياس نيست، اما به هر حال يك نظرسنجي مؤسسه گالوپ نشان دادكه ۵۸درصد آمريكاييها درباره مذهب چنين نظري دارند. حتي طبق نظرسنجي هاي مختلف در ايتاليا جايي كه ۳۳درصد پاسخ دهندگان مذهب را خيلي مهم توصيف كردند، درصد ايتالياي هايي كه هر هفته به كليسامي روند، ۱۵درصد است.
مدارس دولتي در سراسر اروپاي غربي صليبها را از ديوارها برداشته اند. بسياري از گردهمايي هاي مذهبي يا مجبور شده اند تعطيل كنند و يا وظايفشان را با هم تركيب كنند تا با كشيشهاي پاره وقت يا روحانيوني كه از جهان پيشرفته وارد شده اند كنار بيايند.
در اين قاره كشيش فروغش را از دست داده است. سراسقف «جوزپه پيتو» نماينده واتيكان در امور سمينارها مي گويد: «در اروپاي غربي تقريباً يك تراژدي رخ داده است. تعداد كشيش هاي اسقفي كه زماني سالانه ده نفر بود ممكن است به دو نفر، يك نفر يا كمتر كاهش يابد.»
يأس و نااميدي آشكار است. در سپتامبر، موقعي كه يك گروه از كاتوليك ها در يك قصبه نزديك رم شنيدند كه صومعه محلي بسته مي شود و راهب به بيرون فرستاده مي شود، راهب را چندين روز با آجر و سنگربندي نگه داشتند.
فشارهاي شهرنشيني، انتخابهاي گسترده تر
دلايل زيادي در مورد علل تغيير جهت اروپا حدس زده مي شود. اين تغييرات همچنان كه رفاه قاره بيشتر و تحصيلات بهتر شده به تدريج و در طول دهه ها رخ داده.
يك دليل به بدبيني اروپاي مدرن درباره نهادهاي بزرگ، ايدئولوژي هاي عظيم و نظام ارباب رعيتي نامحدود برمي گردد. مانيفيست از طرفي نه تنها كليساها را خالي كرده بلكه حمايت ضعيفي را براي اتحاديه هاي كارگري و احزاب سياسي به همراه داشته است.
«روديگه نول» سرپرست كليساي بروكسل و كميسيون جامعه كنفرانس كليساهاي اروپايي كه يك گروه بين فرقه اي است مي گويد: « اين يك چيز واضح است، حقيقتي رو به افول.»
روند شهرنشيني اروپايي ها را از مكان هاي آرام، جايي كه كليسا در مركز زندگي قرار داشت به آشفته بازاري كه در همهمه گم شده تبديل كرد.
عاليجناب «انزو بيانچي» يكي از الهيون كاتوليك در ايتاليا گفت كه در ناهمگوني هاي امروز و اغلب عشرت طلبانه پايتختهاي اروپايي «وجدان و سيستم هاي اخلاقي بيشتر وبيشتر بربازار مبتني است.»
پدر بيانچي مي گويد: «با وجود بودائيسم، هندوئيسم، اعتقاد به احضار ارواح (نيوايج «new age») و مصرف گرايي، براي كليسا فروش كالايش سخت تر شده است.»
اما در ايالات متحده، به عنوان يك كشور چنين رنجشي به چشم نمي خورد. بعضي از كارشناسان مي گويند در اروپا ممكن است بدگماني عمده بيشتر به خاطر رهبران مذهبي باشد كه در گذشته مستقيماً قدرت سياسي را مورد استفاده قرارمي دادند. ديگران مي گويند شايد امتياز بدون چالش ادياني كه دراروپا دولت را تقديس مي كردند مثل «لوترن» ها در كشورهاي اسكانديناوي و انگلكين ها دربريتانيا به كفرگويي در اين قاره منجر شده باشد.
«ماسيمو اينتروويجن» مدير مركز مطالعات در مورد مذاهب جديد در تورين و حامي تئوري جديدي مبتني بر اقتصاد مذهبي مي گويد: «انحصار به مذهب زيان مي رساند. در يك بازار آزاد، مردم بيشتر به محصول علاقه مندند. آن چيزي كه براي مذهب درست است، هماني است كه براي ماشين ها درست است.»
«به نظر راهي را كه الآن مذهب طي مي كند، به محكم شدن اختلاف عقيده بين اروپا و ايالات متحده كمك مي كند . من به خصوص اين موضوع را در بيش از يكي دوسال گذشته در نگرش راجع به خاورميانه ديدم. آمريكايي ها هنوز بحث هاي مذهبي و انجيلي را خيلي جدي مي گيرند و بنابراين به پروژه صهيون باور دارند اما اروپايي ها اين گونه نيستند.»
اين را دكتر «فيليپ جنكينز» استاد بريتانيايي كه در ايالات متحده تاريخ و مطالعات مذهبي درس مي دهد، مي گويد. او در سال ۲۰۰۲ كتابي به نام «مسيحيت بعدي» نوشت كه درباره الگوهاي تغيير عبادت مسيحي در سراسر جهان است.
وي مي گويد كه براي بسياري از آمريكايي ها اين كه پرزيدنت بوش درصحبت درباره جنگ با تروريسم به طور مكرر از نظر اخلاقي و مذهبي به خدا متوسل مي شود، نه موضوعي شوك آور است و نه ناراحتشان مي كند و تو ذوقشان مي زند. او مي افزايد:«اما اروپايي ها فكر مي كنند او بايد يك متعصب مذهبي باشد.»
اعتقاد پرتب وتاب مذهبي كه رئيس جمهوري به نمايش مي گذارد، به آساني در آمريكا پيدا نمي شود. اما وجود دارد، اگر بدانيد كجا دنبالش بگرديد.
«ستايش خداوند» و مصلحت گرايي
دست كم سه هزار نفر از لحظه اي كه از خودروهايشان پياده شده اند برخي كف زنان، درحال خواندن آواز و نوسان در گردهمايي اي درمركز بين المللي مسيحي كينگزوي در لندن شرقي شركت كرده اند. اين فقط اولين برنامه اي بود كه در جدولي متشكل از سه برنامه تدارك ديده شده بود.
كشيش «ماتيو اشيمولو» نمي توانست شخصاً به تك تك عبادت كنندگان خوشامد بگويد. اما چهره نوراني اش از ميان پرده هاي نمايش ومانيتور رايانه ها در سراسر محل گردهمايي عظيم پخش مي شد و صدايش از ميان بلندگوها مي غريد. پيام او مخلوطي بود از آموزه هايي از بخش هايي از انجيل (كرينت وهالمارك) ، بشارت مسيح و روانشناسي عمومي ، ارائه مطلب به سبك يك مركز همايش انگيزشي . او به اعضاي كليساي محل كه فرياد مي زدند وآمين مي گفتند، گفت: «اگر شما افكار ناخوشايندتان را تغيير ندهيد، زندگيتان ناخوشايند خواهد شد».
او گفت : « ماشين آرزويتان را روشن كنيد ».
كشيش اشيمولو، يك مهاجر نيجريه اي ، ۱۱سال قبل كار در مركز كينگزوي را شروع كرد وحالا ادعامي كند اين كليسا حدود ده هزار عضو در لندن شرقي دارد به همراه هزاران نفر از مكان هاي ديگر. خيلي ازاين اعضا آفريقايي هستند ياوالدينشان آفريقايي بوده اند. آنها به جرياني از تازه واردان به اروپاي غربي تعلق دارند كه موقعي كه به بريتانيا، فرانسه يا سوئيس يا هلند رسيدند مسيحي بودند اما دركليساهاي پروتستان وكاتوليك اروپاي غربي ، آنچه را كه از خانه به خاطر مي آوردند وبه آن ميل و رغبت داشتند پيدا نكردند. آنها به هيجان، انگيزه ونوعي از الهام نياز دارند تا ازاين طريق مستقيماً با آنها سخن بگويند. در سرتاسر بسياري از شهرهاي اروپايي ،كليساهاي «پنتكوستال» (فرقه هاي مذهبي با تأكيد زياد برروح القدس) ، كه به فرقه هاي مذهبي سنتي وابستگي ندارند، مثل چشمه مي جوشند. لندن امروز لبريز از آنهاست. بعضي از آنها مثل كينگزوي پرشمار و بارزند و بقيه درميان طبقه كارگر به شكل باريك ومبهمي سكنا گزيده اند. عبادت كنندگان اغلب با لهجه صحبت مي كنند و در تمرينات عملي ديني كه براي بهره برداري خيلي خوب از زمينه هاي سنتي مذهبي شروع شده (مثل گردهمايي يونايتد رفرمد درايست لندن ) ، شركت مي كنند.
يك دهه قبل ، اين گردهمايي مذهبي كوچك بود واعضايش به كمتر از ده نفر مي رسيدند. بعضي سياه و تعدادي سفيد. سپس عاليجناب «چان ماكولي» از سيرالئون رياست سازمان را به عهده گرفت. وي شرط بست كه آينده سازمان كليسايي در گرو سبك شادتر عبادت است.
او گفت: «من فقط دستانم را با صدا از پشت به هم مي زدم. مثل اين كه از سياره كاكو بودم».
اما آن صدا واحساس، كه بزودي به سوي يك ابزار پرسروصدا واستخر غسل تعميد اصلاح شده هدايت شد، اعضاي گردهمايي را به سوي مدارش كشيد. كليساي او حالا ۲۵۰ عضو دارد. هم او و هم كينگزوي بيش از هجوم آدرنالين انرژي مي دهند. آنها تلاش مي كنند كه كار تجربي انجام دهند وخودشان اين راه را عرضه مي كنند. در كينگزوي بروشورهاي براق تبليغي براي يك سمينار مذهبي، قول مي دهند درباره اين كه «چگونه در امور بازرگاني ابتكار به خرج دهيد»، برامور ماليتان مسلط باشيد» و «روابطتان را مديريت كنيد» توصيه هايي ارائه كنند.
شواهدي به دست آمده مبني براين كه اجتماعي با پيوندهاي محكم و تجربه هاي هيجاني مشترك از ميان طبقات مرفه تر اروپا نيز به سمت كليسا متمايل شده اند، مخصوصاً اگر جوانان اروپايي باشند.
برخي از جامعه شناسان براساس اطلاعات جديد حدس مي زنند بيداري دوباره مسيحيت ميان مردم زير ۳۰سال امكان پذير است وحركتهاي مسيحي در سراسر اروپا هم منتظر نمي مانند وبراي جذب به سويشان هجوم مي برند.
«جامعه امانوئل» در فرانسه صدها نفر را گرد هم جمع كرده. نظير هماني كه اخيراً در پاريس تشكيل شد. دراينجا دسته هايي از آدم هاي مرفه وخوب لباس پوشيده در حياط، زير نور ماه، كم كم كوييچ (نوعي خوراك ) مي خورند وجرعه جرعه مي نوشند.
سپس حوالي ساعت ۱۰ شب با عجله در خيابان به سمت كليساي قديمي جامع حركت مي كنند. جايي كه سرهاشان را به عقب مي گيرند، دستانشان را به سمت آسمان بلند مي كنند وخود را به عقب وجلو حركت مي دهند، محو در اشتياق مذهبي كه دربيشتر اروپا از دست رفته است.
عبور از پل فيروزه
سهم شير!
در دوره هاي اسلامي ايران كه آيند و روند حكومتها متعدد بود، طبيعتاً قشرهاي درباري و نجبا و برجستگان قوم نيز دائماً تعويض مي شدند و مثلاً تركمانان غز و سلجوقي جاي تركان غزنوي را مي گرفتند و متعاقب آن عناصر قپچاقي و قنقراتي خوارزمشاهي مي آمدند و وقتي نوبتشان به سر مي رسيد، جاي به عظما و زعماي قيات و غيره مي سپردند. سرعت نقل و انتقال ها البته مانع از آن بود كه قوم و قبيله مخصوصي روز گار به خود بيند و در جايگاه تشخص و تعين پاي فشرد و شيوه هاي مكيدن خون رعاياي بي دست و پا را موروثي شمرد ولي باز در نهايت، آنچه كه باقي مي ماند فرهنگ شمشير سالاري و تبخترگرايي و تفرعن فرمايي بود كه خاص خواص ملك شناخته مي شد و بي آن، اسباب كار راست نمي آمد!
خلاصه اين است كه فرهنگ اشرافيت بر جاي خويش برقرار بود و شاخصه هاي مختلف خويش را داشت براي خود، ارزشهايي در امتداد اعتبارات دستگاه عظيم درباري و به تعبير ما هسته مركزي همه تشخصات، تدارك ديده بود و به همان سبك و سياق دربار آنها را در قالبهاي معيني ريخته و متشكل گردانيده بود. هم دربرابر مخدوم سفره خدمت مي گسترد و هم در برابر خادم اسباب مهتري مي چيد:
عاجز و مسكين هر چه ظالم و بدخواه
ظالم و بدخواه هر چه عاجز و مسكين
«رعيت» جور همه را مي كشيدند، آنچه مي ماند نحوه تقسيم سهام بود كه آن را هم تجربه هاي تاريخي مشخص كرده بود و پس از تقديم «سهم شير» بقيه را در كام مستحقان مي ريخت!
رضا شعباني ، مورخ ـ ۱۳۶۹


|   شناسنامه   |   آرشيو   |