سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۲ - ۲۶ ذيحجه ۱۴۲۴
Tue, Feb 17, 2004
جوان
شماره ۲۷۲۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
حرف دل
دوران جواني «پابلو نرودا» چگونه گذشت
حرف دل
ستاره هاي گمشده
مرگ شايد نقطه پاياني باشد براي همه چيز و لي مي تواند آغاز دوباره اي باشد براي يافتن ستاره هاي گمشده اعمال وجودمان و دريافتن امواج ويرانگر درياي احساساتمان. احساسات جانكاهي چون ندامت، حسرت، پريشاني، دردمندي و آرزومندي، به خاك سرد گور كه مي نگري با خود مي انديشي: اين خاك سرد، گرمترين شعله زندگيت را، مادرت يا پدرت را در آغوش گرفته است… و مي انديشي: مادرم از سرما گريزان بود، از تاريكي تنهايي بيزار بود، از سكوت دلگير مي شد و اينك چگونه است كه قامت خميده از غم روزگارش اينگونه در اين جاي نمور آرام گرفته است؟ باز مي انديشي مادرم چقدر از تماشاي رقصيدن شادمانه ما لذت مي برد، چقدر از طعم پيازچه خوشش مي آمد، چقدر طبخ كردن كيك در خانه برايش لذتبخش بود. همه چيز كم كم به خاطرات مي آيد: نام عطري كه دوست داشت، كدام خواننده را مي ستود، كدام غذاي ايراني را به ساير ترجيح مي داد، گل مورد علاقه اش و … و تو بغض مي كني وقتي به هر يك از اينها در هر لحظه از زندگيت برمي خوري. تو مي شكني وقتي در چرخش رقصت سنگيني نگاه پر از شوق او را روي صورتت حس نمي كني. و تو… ديوانه مي شوي حتي با ديدن يك بوته پيازچه كه در حياط خانه ات سبز شده است. بازمي انديشي: كاش مي توانستي دستان مهربان مادرت را بگيري. كاش مي توانستي تكه كيك دستپخت او را از دستان خسته و رنجورش بگيري و ببوسي و روي چشمهايت بگذاري و هرگز به او نگويي بد نيست! تو را حسرت شنيدن صداي گرمش در خانه شيدا مي كند. تو را حسرت بوئيدن دامنش ويران مي كند. به خاك سرد گور كه مي نگري تمام آرزوهايت حسابي برآب مي شود و تنها يك آرزو، يك شوق سوزنده تمام ذرات وجودت را در خود مي سوزاند اينكه: كاش مشتي از خاك آن گور بودي ولي در مشت مادرت، كاش ذره اي غبار بودي روي سينه شكسته از سنگيني سنگ گور مادرت. كاش ذره اي خاك بودي و در كنار مادرت كاش… و امروز زندگي ـ قبل از فرداي مرگ ـ كاش مي شد دريابيم كه: مي شود تا زندگي در جان خسته اين دو موجود عزيز در جريان است آنها را دريافت، مي توان چشمها را شست و با نگاهي كه سزاوار آن همه عظمت و بزرگي و متانت آنهاست به ايشان نگريست. مي شود دستها را به سبدي از عشق و محبت تبديل كرد و تمام ايثاررا به دامنشان ريخت، مي توان همين امروز چون مشتي خاك زيرقدمهاي خسته از شيطنتهاي ما و زخمي از خارهاي زمان ايشان گسترده شد. مي شود اين فرشتگان زميني را قبل از پرواز به اوج آسمان نظاره كرد. مي شود در وجود نازنين تان فنا شد و لبريز از تواضع و خدمت ايشان، آنگونه لبريز كه ظرفيت جام وجودمان پذيرش حسرت و آهي را نداشته باشد. بميريم كه مادر نميره. بميريم كه پدر نميره. مي ميريم كه جاودانه هاي جاويد هرگز نمي ميرند.
آرين ـ ص
دوران جواني «پابلو نرودا» چگونه گذشت
من «نفتالي ريكاردوريس باسوالتو» نيستم
154611.jpg
مينو ضابطيان
دوران دبيرستان به پايان رسيده بود، مهمترين دلبستگي اش را اشعار و نوشته هايش مي دانست و زندگي را از دريچه شعر و شاعري مي ديد. راهي دانشگاه شد. زبان فرانسه و آموزش و پرورش كودكان را انتخاب و شروع به تحصيل كرد، اما باز هم ادبيات و شعر بهترين موضوع زندگي اش بود. كاري كه از ۱۳ سالگي به شكل حرفه اي آغاز شده و جايي در روزنامه جايگاه بيان تخيلات كودكانه و شاعرانه اش بود تا آنجا كه در ۱۶ سالگي قلم او ستوني از يك روزنامه ادبي را پر مي كرد. از ۱۰ سالگي كم و بيش اشعاري را مي سرود. شايد از همان ايامي كه مادر را از دست داد و پدر در ازدواجي مجدد شرايط تازه اي برايش ترسيم كرد و اينگونه شد كه نخست به سرودن اشعار شاعرانه و وصف طبيعت دل بست. اشعار عاشقانه اي كه هنوز هم به عنوان ضرب المثل و آوازهاي محلي بين كساني كه اسپانيولي مي دانند، رد و بدل مي شود.
گرچه در دوران نوجواني، جوايزي را به خاطر سروده هايش به دست آورد، اما پدر هرگز مشوق خوبي برايش نبود تا جايي كه شاعر جوان در ۱۶ سالگي مطالب و نوشته هايش را با نام مستعار «Pablo Neruda» امضا مي كرد و به چاپ مي رساند تا از مخالفتهاي پدر در امان باشد. تا ۴۲ سالگي در دنياي تخيلات و نوشته هايش پابلو و در صحنه واقعي زندگي همچنان «نفتالي ريكاردو ريس باسوالتو» باقي ماند و در آن سال نام خود را رسماً به پابلو نرودا تغيير داد.
به ۲۰ سالگي نزديك مي شد؛ كم كم مشهور شده بود، اما همچنان فقير بود. او را از كلاه لبه دار پهن اش كه شمايل شاعرانه جالبي را تداعي مي كرد، مي شناختند.
در پايان ۲۰ سالگي با چاپ نخستين كتاب، كم كم شرايط مالي تغيير كرد، كتاب او به ۱۰ زبان مختلف دنيا ترجمه شد. ۲۳ ساله بود كه به كار دولتي رو آورد و راهي برمه (ميانمار فعلي) شد و ۸ سال از كار حرفه اي اش را در كشورهاي مختلف با عنوان كنسول گذراند، اما در اين ايام هم دست از ادبيات و شعر برنداشت. در همين دوران ۸ ساله با دختري هلندي كه نمي توانست اسپانيولي صحبت كند، ازدواج كرد و در همين ايام نيز از او جدا شد. در طي اين ۸ سال شرايط سياسي ـ جغرافيايي و اقتصادي دنيا تغيير كرد و كشور شيلي نيز از اين قاعده مستثني نبود.
«پابلو» كه اعتقاد داشت آنچه مي نويسد، قسمتي از وجود اوست كه به روي كاغذ مي آيد، (همانطور كه كشورش شيلي، مردمش و زبانش را بخشي از وجود خود مي دانست) در اين تغييرات تفاوتها كرد! و درست پيش از سي سالگي بر آن شد از مردم ستمديده و محروم بيشتر سخن گويد و آنچه بر كاغذ مي آورد را روي قلبها ثبت كند. شروع جنگهاي داخلي در اسپانيا و كشته شدن «گارسيا لوركا»؛ شاعر بزرگ اسپانيايي؛ كه نرودا او را به خوبي مي شناخت، آنقدر بر وي تأثير گذاشت كه به جريانات جمهوريخواهانه ملحق شد و نخست به اسپانيا و سپس به فرانسه رفت.
۳۳ سال داشت كه به كشورش بازگشت. اشعار آن روزهايش بيشتر سياسي و اجتماعي بود. در ۳۵ سالگي به سمت كنسول مهاجرين اسپانيولي مقيم پاريس منصوب شد و مدت كوتاهي بعد راهي مكزيك و كار در آنجا شد و حضور پررنگي در ميان مردم عادي و كارگران پيدا كرد. بعد از مدتي از طرف حزب كمونيست شيلي كانديد رياست جمهوري شد، اما به طرفداري از دوستش «سالوادور آلنده» از انتخابات كنار كشيد و پس از انتخاب آلنده، از طرف او سفير دولت شيلي در پاريس شد.
پابلو ۳۹ ساله با عقايد سياسي و نگرانيهاي اجتماعي اش با دختري نقاش آشنا مي شود و ازدواج دوم او شكل مي گيرد. تمايلات مردمي همسر جديد باعث مي شود كه او بيشتر از قبل به موضوعات اجتماعي ـ سياسي علاقه نشان دهد. ديدگاهها و اشتراكاتي كه ۱۲ سال بين آنها اتصال ايجاد مي كند، اما در نهايت اين رابطه هم به پايان مي رسد.
در سالهاي نخست دهه ۴۰ زندگي، پابلو نماينده سنا در شيلي مي شود و با رئيس جمهوري وقت به علت مخالفت او با معدنچيان اعتصابي در مي افتد و مجبور مي شود براي ۲ سال در مخفيگاههاي زيرزميني زندگي كند.
نكته جالب ديگر از زندگي اين شاعر واقعگرا، ازدواج سوم او با خواننده اي جوان است كه حضور او نيز بر شعرهاي نرودا رنگ و رويي جديد مي بخشد.
اما پايان تمام فرازها، فرودها، تغيير آهنگ و كلامها دريافت جايزه ادبي نوبل در سال ۱۹۷۱ به عنوان پاداش تمام افكار و اعمال دوران جواني اش است.
اسم تو هر اسمي كه هست
شقايق Shaghayegh
آيا تا به حال شنيده ايد كه مي گويند دختر خانم ها در رياضيات موفق نيستند؟ اگر اين موضوع را شنيده ايد و البته باور هم كرده ايد، مثال نقضي كه مي توان به شما نشان داد شقايق است. شقايق بسيار باهوش است و توانايي هاي او در زمينه هاي مختلف رياضيات به شدت از ديگر توانايي هاي او قوي تر است.
شقايق به ماديات و ارزش هاي مادي بسيار اهميت مي دهد (كه البته خيلي هم عجيب و غريب نيست!) و شايد همين علاقه شديد باعث شده شقايق شم تجاري خوبي داشته باشد. او در زمينه مسائل تجاري درست مانند رياضيات با هوش فوق العاده عمل مي كند. اگر كششي كه به طور طبيعي در وجود شقايق هست، او را به سمت دنياي تجارت سوق دهد، بدون ترديد يكي از موفق ترين زنان در اين زمينه خواهد شد. مديريت يكي از ويژگي هاي ذاتي شقايق است و چنانچه او را به عنوان مدير انتخاب كنيد، هرگز از اين انتخابتان پشيمان نخواهيد شد. او به خوبي قادر است يك مجموعه را مديريت و راهنمايي كند و در اين زمينه نيز بسيار سخت گير است. زماني كه شقايق مسؤول انجام كاري باشد، انتظار دارد همه چيز مرتب و منظم و بر طبق برنامه موجود پيش رود. البته او اين كار را با زور انجام نمي دهد، توانايي هاي مديريتي شقايق به همراه هوش سرشارش اين امكان را به او مي دهد كه با روش هاي خاص خود مجموعه را براي رسيدن به يك هدف خاص هدايت كند.
يكي از تضادهاي وجود شقايق، كه براي بسياري قابل باور نيست، حساسيت فوق العاده او باشد. اصولاً خانم هايي كه وارد حيطه تجارت مي شوند سعي مي كنند به مقدار زيادي حساسيت هاي خودشان را كنترل كنند و آنها را كمرنگ تر كنند كه البته اين موضوع درباره شقايق صدق نمي كند. او احساسات عميقي دارد و طبيعي است كه با اين وضعيت، فرد حساسي نيز باشد. او با هوشي كه دارد همه چيز را تجزيه و تحليل مي كند و بعيد است بتوانيد با توجيهات خودتان واقعيت را برخلاف آنچه وجود دارد براي او جلوه دهيد. اگر او به شما اجازه مي دهد چنين كاري بكنيد، مطمئن باشيد به اين دليل نيست كه واقعيت را نفهميده است. بلكه نخواسته در شرايط موجود شما را شرمنده كند. بنابراين هيچوقت سعي نكنيد از اين دلسوزي او سوءاستفاده كنيد. مسلماً شما هيچوقت نخواهيد توانست شقايق را آن طور كه واقعاً هست بشناسيد.
با توجه به اين كه شقايق درونگراست و به ندرت آنچه را آزارش مي دهد بيان مي كند، هراز چندگاهي لازم است با خودش خلوت كند تا مجدداً تعادل روحي اش را به دست بياورد. براي او لطافت هاي طبيعت بهترين آرامش روحي محسوب مي شود. البته هنر و موسيقي نيز مي توانند او را در اين زمينه كمك كنند.
و اما نكته آخر همانطور كه گفتيم شقايق يك مدير تمام عيار محسوب مي شود. بنابراين توصيه ما اين است كه در منزل نيز همه چيز را به دست شقايق خانم ها بسپاريد و نگران چيزي نباشيد. بعداً خودتان متوجه خواهيد شد هرچيزي به بهترين وجه آن توسط شقايق برنامه ريزي و انجام شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |