|
هويت فرهنگي غرب يكدست نيست
نويسنده: Dr Jocken Hippler مترجم: حجت الله جواني
|
|
|
روابط بين كشورهاي غربي وجهان اسلام از زمان حملات تروريستي يازدهم سپتامبر بسيار دشوار شده است. ويراني مركز تجارت جهاني و پاسخ نظامي ايالات متحده آمريكا فضاي عدم اعتماد، محدوديتها و حتي هراس دوسويه را پديد آورده است. در حالي كه بسياري از مردم اروپا و شمال آمريكا با انگيزه اي تازه با هر چيز مربوط به اسلام يا حتي خود اسلام مواجه مي شوند، اما بسياري از مسلمين غرب را به كوشش براي تفوق و به كار بستن معيارهاي دوگانه متهم مي كنند. تعارض يا گفت وگو: در دهه گذشته، بحث در خصوص روابط ميان جوامع اسلامي و غربي دوويژگي متضاد را به منصه ظهور رسانيده است: در حالي كه بعضي از «تعارض تمدنها»، كه تا حد زيادي مرادشان درگيري اساسي بين غرب و اسلام است، سخن گفته اند سايرين از «گفت وگوي تمدنها» دم مي زنند. نكته جالب توجه اين است كه اين تفاوت نظر فقط بين جهان اسلام و غرب نيست بلكه مخالفين گفت و گو در هر دوفرهنگ يافت مي شوند. درباره اينكه آيا فرهنگها با تفاوتهاي بنيادين از يكديگر متمايزند يا به سبب فرصت حاصله براي گفت وگو متحد شده اند دلايل مختلفي از هر دوسوي مطرح مي شود. هنوز اين مناقشه، بين مسلمين و غربيان، مؤمنين و سكولارها، اروپا و خاورميانه، اسلام و مسيحيت در حال وقوع نيست بلكه مناقشه مذكور در درون خود گروههاي ذكر شده در حال رخ دادن است. گفت وگوي فرهنگها دشوار مي نمايد، زيرا ابتدا بايد در درون جوامع صورت پذيرد، جايي كه اين امر گاهي با كندي و گاه با مخالفت نسبي مواجه گرديده است. مردم در هر دوفرهنگ بر اين باورند كه اين نوع از گفت وگو هويت ويژه شان را تهديد مي كند، اما در هر دوطرف، آدميان متمايل به يادگيري از يكديگر هستند. درك متقابل فرهنگي كاري دشوار است، بويژه كه اين درك بطور قطعي از روابط قدرت شايع نزد هر دوطرف متأثر گرديده است. مسلمين از اوايل قرن نوزدهم پيوسته غرب را به مثابه نيرويي غالب نه شريكي همسان شناخته اند. از دوره استعمار تاكنون كهتري نظامي، اقتصادي، سياسي و فني بر رابطه كشورهاي خاورميانه و غرب تأثير داشته است. همچنين در سطوح توانمندي اقتصادي و وضعيت فن آوري نيز عدم توازن وجود دارد. اين نكته حائز اهميت است: گفت وگو بين طرحهايي كه به لحاظ اقتصادي يكي قوي و ديگر ضعيف است بسيار دشوارتر از گفت وگو بين طرفهاي همسان است. تفوق اقتصادي باعث مي شود كه يك طرف گفت وگو نه تنها خود را قوي تر بلكه به لحاظ اخلاقي نيز بهتر و برتر بداند. لذا با طرف مقابل گفت وگوي خود به عنوان طرف همسان رفتار نمي كند بلكه به تبليغ و موعظه مي پردازد زيرا پيوسته خود را بهتر فرض مي نمايد. فرو دست بودن صرف يك طرف ديالوگ به سادگي منجر به عقب نشيني وي از گفت وگو مي گردد زيرا يا بايد به موضعي جزمي و غيرقابل انعطاف بگريزد يا به صورت غيرنقادانه شرايط طرف برتر را بي تأمل بپذيرد. بنابراين نه تنها تبادل واقعي و آزاد دچار مشكل كه اغلب ناممكن مي گردد. بنابراين هركس كه خواهان اهتمام به گفت وگوي بين فرهنگي جدي است نبايد عدم موازنه قدرت را ناديده انگارد بلكه بايد خلاقانه در پي روشهاي نويني براي تبادل افكار با تغييراتي همسان باشد. پاره اي مساعي در خصوص گفت وگوي بين فرهنگي از مبهم و نامعين بودن انديشه هاي كساني كه عملاً و واقعاً طرف مذاكره هستند آسيب مي بينند. «غرب» هويتي به لحاظ فرهنگي يكدست نيست بلكه مجموعه اي از نگرشها، ارزشها و الگوهاي رفتاري است كه فقط زماني مي تواند آن را يك كليت تلقي نمود كه به آن بصورت بسيار انتزاعي نگريسته شود. غرب شامل دين و الحاد، عرفي گرايي و فرقه گرايي، فلاسفه عصر روشنگري، تفتيش عقايد، حقوق بشر، فاشيسم و دموكراسي است. غرب همان قدر كه داراي جوامع روستايي برخوردار از پيوندهاي نزديك خانوادگي با تحرك طبقاتي نازل است همچنين برخوردار از متخصصان بسيار قابل در فن آوري اطلاعاتي و ارتباطات از راه دور است. در غرب، تفاوتهاي مهم ملي و منطقه اي زبانها و لهجه هاي مختلف، باورهاي پدرسالارانه در كنار نهضت طرفداري از حقوق زنان (فمنيسم)، پيشرفتها در عرض پس رفتها، تعصب در كنار تسامح وجود دارند. غرب مشحون از تفاوتها و تعارضات است. آن همواره در حال تغيير، در فرآيند دائمي پيشرفت همراه با توازن يا عدم توازن است. همه ما اين تنوع و تركيب ارزشها را سهل مي انگاريم زيرا خيلي به هم نزديك هستند و ما چنان آنها رابديهي مي انگاريم كه نمي توانيم آنها را پديده اي نامتعارف تلقي كنيم. ما پيوسته اين حقيقت را ناديده مي انگاريم كه وضعيت جوامع اسلامي دقيقاً مشابه است: در اينجا نيز شما مي توانيد فهم را كنار تعصب، سعه صدر را همرا با زن ستيزي، كوته بيني را كنار روشن انديشي مشاهده نماييد. جوامع اسلامي، علاوه بر اسلامي بودن، نظير جوامع غربي مشتمل بر مجموعه اي از تعارضات و تضادها هستند. اين مطلب دو مشكل را پديد مي آورد. يكم، هر دو طرف گفت و گو عمدتاً متمايل به تبيين و درك طرف مقابل به واسطه تفاوتها و ابعاد نامطلوب اش هستند. بسياري از مردم اروپايي بيشتر ابعاد ناشناخته جوامع اسلامي ـ و بنابراين بخشي از واقعيت را مي بينند. و درست همانطور كه آلمان عمدتاً و منحصراً كشور جوانان خشن با سرهاي تراشيده، بيگانه ستيز و يهود كشي نيست مشخصه جوامع اسلامي هم عدم تسامح مذهبي نيست. و هنوز هم پديده هايي از اين سنخ توجه همه راجلب مي نمايد. بنابراين انتقاد متقابل از بعد منفي طرف ديگر جانشين گفت وگو شده است. گفت و گوي واقعي نبايد اين عنصر ويرانگر را ناديده بينگارد بلكه بايد آن را در زمينه اي وسيعتر تصديق و معرفي نمايد. دوم، ماهيت متضاد جوامع غربي و اسلامي گفت و گو را دشوارتر مي كندزيرا فقط دو طرف گفت و گو وجود ندارد بلكه در هر دو سو تعداد نامحدودي بازيگر وجود دارند. گفت و گو بين اين دو نظام ناهمگن به تمامي نمي تواند صورت پذيرد بلكه فقط بين افرادو گروهها امكان پذير است. ظاهراً براي هر دو طرف فقط يك شريك گفت و گو وجود دارد، در واقع يا صورتبندي فرهنگ بحث كثرت گرايي، كه همچنين پذيرش تكثر را از طرف ديگر مي آموزد ـ يا عدم گفت و گوي بين فرهنگي وجود دارد. هر كوششي براي يافتن شركاي معتبر بحث كه اسلام يا غرب را معرفي كنند به محدود كردن تعامل طرفين به گروههاي معيني كه به لحاظ اعتقادي مشهور هستند منجر مي شود و تعداد زيادي از هر دو طرف را از دايره گفت و گو خارج مي نمايد. * آدرس كتابشناختي مقاله ترجمه شده به شرح ذيل است: Dr Jocken Hippler, "Dialogue between cultures", Deutschland, No 1,2002 February / March, PP.10 _ 11
|