جمعه ۱ اسفند ۱۳۸۲ - ۲۹ ذيحجه ۱۴۲۴
Fri, Feb 20, 2004
گفت و گو
شماره ۲۷۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
ماجراي زندگي
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
سفر شعر
به مناسبت سالگرد درگذشت معين بسيسو شاعر مقاومت فلسطين
گفت وگو با قطب الدين صادقي (كارگردان و نمايشنامه نويس)
سفر شعر
شعر معاصر جهان
« اگر صدايم …»
رافائل آلبرتي (اسپانيا)
ترجمه : سعيد آذين

اگر صدايم در زمين بميرد
آن را به سطح دريا ببريد
در كرانه رهايش كنيد
به سطح ببريد
و آن را
ناخداي كشتي مفيد جنگي بناميد
صدايم
با نشاني دريايي تزيين شده است
روي قلبم، لنگري
روي لنگر، ستاره
روي ستاره، بادي
و در مويه باد شمعي

«بازگشت از تابستان»
جوناس استرلكوناس (ليتواني)
ترجمه :احترام سادات توكلي

درختان آخرين شايعه هايشان را درباره ما گفته اند
سبزه ها آخرين شادماني تابستاني شان را
در گوش هم پچ پچ كرده اند
و شهريور (اوت) ستاره ها را مي رقصاند
در پايان نيمه شبهايش مثل تو كه هرشب كلمات را مي رقصاني
او نيز ستاره افشاني مي كند
حالا خوب مي دانم
ديگر هرگز شاد نخواهم شد
مگر براي آسمان وگندم سبز زمستاني
آواز چكاوك در عمق سينه ام رسوخ مي كند
غبار جاده پاهايم را سفيد كرده
اين صدا، صداي درخت است يا يك ويولون
شايد صداي آب است
كه با احتياط از درياچه كشيده مي شود
تمام طول شب
براي زمين تابستاني آرام به خواب فرورفته
ماه آواز مي خواند
مشتاق و نوازشگر برايش لالايي مي خواند
بالا مي پرد
يك پرنده شب با چشماني خيره
از يك تپه
زير يك درخت
نهري زمزمه نامفهومي مي خواند
و ما دو نفر هستيم در مسير بازگشت به شهر
روي ريل داغ راه آهن
ارواح بازگشته از تابستان
۱۹۷۱

«فردا بعداز سپيده دم»
ويكتور هوگو (فرانسه)
ترجمه : محمدرضا بختياري

فردا بعداز سپيده دم
در همان ساعتي كه
دشت سپيد مي شود
خواهم رفت
تو مي بيني
مي دانم كه منتظرم خواهي ماند
به طرف جنگل خواهم رفت
به طرف كوه
دور از تو
براي مدت طولاني نمي توانم باشم
چشمهاي خيره ات را
در خيالم با خود خواهم برد
بدون توجه به حرف ديگران
تنها و ناشناس
با كمري خميده
ودستهايي به صليب كشيده شده
و غمگين [خواهم رفت ]
و روز ، مثل شب برايم خواهد بود
به غروب خورشيد
به كشتي هايي كه در دوردست
به طرف «هارفلور» خواهند رفت
نگاه نمي كنم
وقتي كه برگشتم
برمزارت دسته اي راش سبز
وگل هاي بنفش خواهم گذاشت.
به مناسبت سالگرد درگذشت معين بسيسو شاعر مقاومت فلسطين
فلسطين لبنان بدون رتوش
154833.jpg
نوشته: دكتر عبدالحسين فرزاد
از تو آغاز مي كنم
چونان كه درختان آغاز مي كنند
چونان كه موج آغاز مي كند
چونان كه گل سرخ در ستاره آغاز مي كند
چونان كه قطره در ابر آغاز مي كند
چونان كه جبرئيل آغاز مي كند:
سوره سنگررا
بخوان!
بخوان به نام كيسه هاي شن!
معين بسيسو، عضو برجسته سازمان آزادي بخش فلسطين، در شهر غزه زاده شد. دوره ابتدايي ومتوسطه را درغزه گذراند. در سال ۱۹۵۲ از دانشگاه قاهره در رشته ادبيات و روزنامه نگاري، فارغ التحصيل شد.
از سال ۱۹۴۸ شعر مي سرود. زندگاني علمي اش را با تدريس در مدارس عراق آغاز كرد. مي توان گفت معين بسيسو حدود سال ۱۹۵۳ در دوران نوري سعيد، سياستمدار مشهور عراقي در روزگار غلبه ترك ها بر عراق، در زمره فعالان سياسي شد و نقشي بارز در ميدان فرهنگ وادبيات و سياست در نوار غزه بازي كرد و سرانجام در سال ۱۹۶۷ مجبور شد آنجا را ترك كند.
مدتي با روزنامه الثوره و بخش فرهنگي نشريه الاسبوع العربي، همكاري داشت.
ازدفترهاي شعري مشهور او است: جدال، اردن برصليب، فلسطين در قلب، درختان ايستاده مي ميرند، كشتگان، رزمندگان و مستان.
معين بسيسو آثار ديگري نيز دارد كه در حوزه پژوهش و نويسندگي مغتنم است:
انقلاب زنگيان (نمايشنامه)، خاطرت غزه، بولدوزور، شعر در سرزمين اشغالي...
همچنين در نوشتن شرح حال برخي بزرگان درمجموعه هاي دايره المعارف شركت داشت مانند:
ابن خلدون، ابن هيثم، متنبي، صلاح الدين ايوبي، ابوذر غفاري و جمال عبدالناصر ...
معين بسيسو در آثارش شاعري است كه بر شاعران متغزل خرده مي گيرد.
نشريه الوطن در مصاحبه اي از معين بسيسو مي پرسد: در خاطراتت نوشته اي تئودوراكيس، آهنگساز بزرگ و انقلابي يونان به سرزمين نبرد آمد و در سنگرها براي مبارزان نواخت. در اين مورد براي ما بيشتر بگو!
معين بسيسو در پاسخ مي گويد: اهميت اديب و هنرمند تنها درنوشته هايش نيست بلكه مهم اين است كه نويسنده و هنرمند به دفاع از ارزش هايي برخيزد كه در آثارش آورده است. بي ترديد نويسندگي در ارتباط با دفاع از آن است بدان جهت كه لگدمال وحوش و گرگ ها نگردد بنابراين از فرآورده هاي هنري بايد دفاع شود همانطور كه موسيقيدان يوناني تئودوراكيس انجام داد. اين موسيقيدان بزرگ نخست سرودي براي انقلاب فلسطين ساخت و آنگاه به فلسطين آمد تا از هنرش دفاع كند. همچنان كه هنرمند مصري عدلي فخري، ده ها سرود براي مبارزان فلسطيني ساخت و مثل تئودوراكيس زير گلوله هاي توپ وخمپاره براي دفاع از محتواي گرانقدر هنرش آمد و سرب و سرود شانه به شانه، از كرامت انسان به دفاع برخاستند.
تو نبايد انتقام شخصي خود را به تاريخ واگذار كني، انتقام شخصي ات برضد كساني است كه نگذاشتند دخترك ده ساله ات، از تو درباره تاريخ و جغرافياي فلسطين چيزي فراگيرد. او را رها كردند تا خودش در پي نقشه فلسطين بگردد و به دنبال سرود ملي اش برود.
چشمان كودكان ما
دكمه هاي پيراهن تان است
و انگشتانتان
قاشق هايتان
كه با آن مركبتان را مي نوشيد
و كاغذ مي جويد
نزديك است كه ساعت قرق بشكند
بنگريد…
بنگريد…
اينك يك قطره خون فلسطيني
كه بزرگ مي شود
كه بزرگ مي شود
چونان كشتي اي كه افق را پر مي كند
ياسر عرفات
ميان خليجي در گل
و اقيانوسي در گل
ما دستمان را يا از ريگ پرمي كنيم
يا از گل
ما به زودي دستمان را از ريگ پرمي كنيم
پايتخت تو
پايتخت من كيسه هاي شن است
پايتخت ديگري نيست
خورشيد پرستاري آبستن است
كه زني آبستن مي زايد
تا آنجا كه مي دانم ظاهراً از اشعار معين بسيسو، دفتري با نام شعرهايي بر جام پنجره، ترجمه گيلاني، به فارسي منتشر شده است. اكنون دفتر ۸۸ روز پشت خاكريزهاي بيروت (۸۸يوما خلف متاريس بيروت) نزد من است كه از خواندن آن لذت مي برم.
معين بسيسو شاعر بصير و آگاه فلسطين در ۲۴ ژانويه ۱۹۸۳ در لندن درگذشت.
به كجا سفر بنديم؟
به كجا بار سفر بنديم؟
براي اسب زيباي عربي،
همه صحراهاي بني يعرب تنگ شده است.
براي آشيانه كبوتر طوق دار،
همه نخلستانها جايي ندارند!
و براي اين بادبان كوچك
فرات ونيل، جايي ندارد...
نمي دانم مرحوم معين بسيسو شاعر مقاومت فلسطين، هنگامي كه اشعاري خطاب به ياسر عرفات مي سرود و به او هشدار مي داد آمريكا و همدستانش او را به قربانگاه اسرائيل مي برند، مي توانست حدس بزند روزي خواهد رسيد كه هشدارهاي او درست از آب درآيد.
مي دانيم كه صداي معين بسيسو، آخرين صدايي بودكه از راديو تل زعترلبنان كه در محاصره اسرائيل بود، به گوش مي رسيد. اين آموزگار متعهد و شاعرنوگرا هفت سال در زندانهاي كشورهاي عربي، زنداني بود و شكنجه شد. اشعارش را اعراب همزبانش در حالي مي خواندند كه گويي ممنوع ترين كتاب را مطالعه مي كنند. زيرا اشعار او آنچنان كوبنده و افشاگر بودكه هيچ كشور عربي، توان تحمل آن را نداشت. در حالي كه در كشورهاي ديگر مانند شوروي، ايتاليا، فرانسه، آلمان و... چهره اوحتي ازمحمود درويش و ديگر شاعران مقاومت فلسطين هم مبارزتر و پيش روتر شناخته تر بود.
او در مقدمه اي كه بر دفتر شعر ۸۸روز پشت خاكريزهاي بيروت، نوشته است، خود، شهادتش را به همه شاعران و اهل قلم و اعراب، روز ۲۷ژوئن۱۹۸۳ اعلام مي كند. اين اعلام شهادت شاعرانه را در حالي مي نويسد كه بيروت در محاصره آمريكا و اسرائيل قرار دارد و بمبها بر سر مردم فرو مي ريزد. او مي نويسد من در خويشتن شجاعت آن را به خوبي مي يابم كه براي همه درباره اين جنگ طراحي شده دقيق بر ضد فلسطين و لبنان بنويسم. بر سر ما بمب هاي خوشه اي، ناپالم، فسفري و شيميايي مي ريزند و من از اين بابت ناراحت نيستم زيرا يگانه روش در برابر جنبشهاي مردمي و انقلابات، همين است...
گفت وگو با قطب الدين صادقي (كارگردان و نمايشنامه نويس)
تجربه كردن در اوج دانايي
154830.jpg
قطب الدين صادقي در سال ۱۳۳۱ در سنندج به دنيا آمد. تا سن ۱۹ سالگي هشت كار نمايشي را به همراه خواندن درس انجام داد. در سال۱۳۵۰ وارد دانشكده هنرهاي زيبا شد و نقد تئاتر را از دوران دانشجويي خود آغاز كرد. در اين مدت سه سال مربي تئاتر كودك و نوجوان بود. بعد از گرفتن مدرك كارشناسي به دليل شاگرد ممتاز بودن وارد دانشگاه سوربن فرانسه شد و مدرك كارشناسي ارشد و دكتراي خود را دريافت كرد. وي در سال ۱۳۶۴ به كشور بازگشت و از بدو ورود خود در پنج دانشكده شروع به تدريس كرد و همزمان با تدريس تحقيق و پژوهش درباره تئاتر را نيز پي گرفت كه حاصل آن ۱۲۰ گفتار پژوهشي است كه به گفته خودش در چهار جلد كتاب چاپ خواهد شد. صادقي كه نوشتن نمايشنامه و ترجمه كتاب را نيز از جمله فعاليت هاي خود مي شمارد، تاكنون ۱۹ نمايشنامه نوشته و ۱۲ نمايشنامه نيز ترجمه كرده است. در سال ۱۳۶۶ گروه تئاتر هنر را پايه گذاري كرد كه ثمره فعاليت اين گروه تاكنون ۳۴ كار بوده است. تدريس، پژوهش، ترجمه و نمايشنامه نويسي، چهار كار عمده اين كارگردان است. گفت وگوي وي را مي خوانيم.


\ آقاي صادقي با اين مقدمه از فعاليت هاي خود در تلويزيون نيز بگوييد؟
* همانطور كه در بيوگرافي من آمد، عمده فعاليت من در زمينه تدريس، پژوهش، نمايشنامه نويسي و ترجمه است. اما تاكنون چندبار در سريال هاي تلويزيوني نيز كار كرده ام و اولين نمايشنامه خود را با نام «كاليگولا» اثر آلبركامو براي تلويزيون كارگرداني كردم. همچنين از سال ۸۱ شروع به ساختن چند فيلم كوتاه كردم و تاكنون ۶ فيلم كوتاه ساخته و هشت فيلم بلند نوشته ام و در آينده نيز به ياري خدا فيلم بلند خواهم ساخت.
\ با توجه به سابقه تدريس و اهميتي كه به تدريس مي دهيد، وضعيت آموزش تئاتر در دانشكده هاي هنر را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* به نظر من وضعيت آموزشي دانشگاه هاي تئاتري كشوري به چهار دليل از كيفيت پاييني برخوردار است. اول، گزينش دانشجويان است كه از روي آزمون هنري درست صورت نمي گيرد و بيشتر از روي متون هاي كتاب هاي درسي بوده است. در اين آزمون شما نمي توانيد، خلاقيت و استعدادهاي نمايشي دانشجويان را كشف كنيد. به نظر من، گزينش دانشجو بايد در چند مرحله باشد، كار عملي، مصاحبه و دانش هنري از جمله اين مراحل است.
دوم آنكه مفاد درسي نمايشي ما كهنه و عقب مانده است. دروس نمايشي بايد به روز بوده و از حالت محفوظات بيرون آمده و تبديل به كار خلاقه شود. متأسفانه در اين كشور ماحصل خواندن دروس براي دانشجويان سازنده نيست.
سوم، باز مي گردد به استادان اين رشته در دانشگاه ها. اكثر استاداني كه در دانشكده هاي هنر تدريس مي كنند توانايي، سابقه و توان علمي اين كار را ندارند.
به صرف داشتن يك تكه كاغذ (مدرك) نمي شود يك نفر را استاد كرد. يك مدرس دانشگاه بايد فاصله عظيمي از دانش و تجربه داشته باشد تا آن را به دانشجو منتقل كند. در حال حاضر ۱۴ دانشكده تئاتري داريم اما به اندازه ۲ دانشكده استاد تئاتري به معناي واقعي نداريم. اغلب كساني كه تدريس مي كنند به نوعي خود دانشجو هستند.
متأسفانه اساتيد بزرگ نيز جايگاه معتبري ندارند. عمده اختيارات و امكانات براي جوانان است كه تازه مدرس شده اند و اين مدرسي از كانال علمي نبوده بلكه از روي ارتباطات است و اين آموزش، تئاتر ما را ضربه پذير مي كند و چهارم آنكه، يكي از موانع، فقدان فضاهاي آموزشي است. به اندازه كافي كلاس، آتليه علمي و آموزشي در دانشكده ها وجود ندارد. اغلب مكان هاي تئاتري مخروبه و كثيف اند. هيچ دانشكده اي سالن تئاتر ندارد، در صورتي كه هر دانشكده هنري بايد سالن تئاتر داشته باشد كه چراغش هيچ شبي خاموش نباشد. اين باعث مي شود تمام دانشجويان به مجموعه تئاتر شهر هجوم آورند، در صورتي كه يك دانشجوي تئاتري بايد كار را در كنج دانشكده شروع كند. تالار مولوي تنها مكان تئاتري دانشجويان است كه زياد فعال نبوده و تالارهاي آويني و فردوسي مانند قبرستان هستند كه در سال حتي يك نمايش در آنها اجرا نمي شود.
\ با وجود آنكه هر دانشكده ما يك سالن يا آمفي تئاتر دارد، دليل استفاده نشدن از اين مكان ها را چه مي دانيد؟
* مهمترين مشكل، مديريت است. مديريت مراكز هنري دقيق نيست اغلب مديران هيچ شناختي از هنر ندارند و از انگيزه و فعاليت هنري و دنياي هنرمندان ناآگاه اند و با آن در حد يك كار اداري رفتار مي كنند، رفتاري خشك و مقرراتي. اين درحالي است كه فضاي هنر بايد فضاي پر از جنب و جوش، تحرك و تحول باشد. آن پويايي و نشاطي كه لازمه چنين فضايي است، به هيچ عنوان ديده نمي شود. مديران ما ارزش ها و مناسبات ديگري را جز علمي و هنري، درنظر مي گيرند.
\ آقاي صادقي با آنچه درباره وضعيت آموزشي گفتيد، وضعيت دانشجويان تئاتر را اعم از رشته هاي «بازيگري، كارگرداني، طراحي صحنه و ...» چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* در بهترين حال ۶۰ درصد پرت داريم، ده درصد دانشجويان بااستعداد، خبره، توانمند و داراي تخصص كه بتوانند جذب بازار كار شوند و گليم خود را از آب بكشند شناسايي كرده، باز هم شانس آورده ايم. اغلب دانشجويان ما انگيزه ندارند. آمده اند تا مدركي بگيرند. انتخاب دانشجويان اشتباه است. دانشجويان اغلب سرگردان و بدون برنامه اند. فكر و ذهنشان گسيخته است. اسير مشكلات جانبي مانند مسكن، مال و ... هستند. كم هستند كساني كه در تصميم شان در كار تئاتر راسخ اند. اين يك تربيت غلط دانشجويان است كه مي خواهند فوري به شهرت و پول برسند. دانشجويان كار ريشه اي دامنه دار و بلندمدت را نمي شناسند. فعاليت و پيشرفت مشروع را نمي شناسند. هولند. يك جور مسابقه اشتباهي را انجام مي دهند.هيچ كس به فكر خودسازي در خلوت نيست.
به طور مثال، من در يك كلاس چهل نفره فقط توانسته ام چهارنفر را با انگيزه شناسايي كرده و با آنها كار كنم و همين چهارنفر وارد عرصه كار و فعاليت فرهنگي، هنري شده اند يا دانشكده سوره ۳۴نفر را انتخاب كرد كه ۲۰نفر آنها بازيگر و در نمايش هاي مختلف بازي كرده اند. اين گونه افراد با انگيزه اي كه داشته اند، توانستند موفق شوند البته مدرس هايي كه بخواهند وقت گذاشته، دل بسوزانند كم هستند چرا كه مدرسان هيچ پاداشي نمي گيرند، هيچ كس احترامي به آنها نمي گذارد، يا پولي نمي دهند و بازهم مي گويند همه اينها بازمي گردد به مديريت و مركز تصميم گيري كه به نوعي مديريت كلان دانشكده هاست. مديريت ها بايد تقويت شوند، هنر و فرهنگ را بشناسند. هركس بتواند جايگاه راستش را پيداكرده و با انگيزه تلاش كند، مطمئناً به جايي مي رسد چه مدير، چه مدرس و چه دانشجو.
\ به نظر شما حمايت مادي دانشجويان تا چه حد در رفع اين مشكل مؤثر است؟
* حمايت مادي سازنده است ولي همه چيز ماديات نيست. همه چيز را نمي توانيم با پول حل و فصل كنيم. توانايي، خلاقيت، انگيزه براي پيشرفت كار مهم است. ما براي هر كاري در هر دوره از زندگي به انگيزه احتياج داريم، بايد يك موتور نيرومند در هر فرد به حركت درآيد. مديرخوب، برنامه ريزي دقيق نيز علاوه بر حمايت مادي سازنده است. پول بسياري از استرس ها را از بين مي برد و باعث مي شود آدمي با تفكر، تعقل يك برنامه درست و دقيق داشته باشد. البته در اين ميان تجربه و خلاقيت نيز مهم است. پول به تنهايي فاقد قدرت در كار هنري است.
\ شما چه تعريفي از اين گروهها داريد؟
* گروه و فرد حرفه اي كسي است كه فرم، بيان، بدن و استعدادش بالا باشد. تعهد همه جانبه به كار تئاتر دارد. هنر تئاتر، بازيگري بازنشستگي ندارد. اما گروه حرفه اي نمي تواند بگويد چون حرفه اي است، پس تمرين و خودسازي ندارد. چرا كه ما هميشه مواردي براي آموختن داريم. دنيا در حال تحول و دگرگوني است و انسان با تمرين از قافله عقب نخواهدماند. روح پژوهشگري، نوآوري بايد در يك فرد باشد. اگر پويايي در هنرمند متوقف شود كار تمام است. هنرمندي كه به يك مجسمه نان آور تبديل شود، ديگر توانايي انجام كار خلاقه را ندارد.
گروه دانشجويان نيز ماننده گروه تجربي نيست. گروه دانشجويي همواره در حال آموختن است. اولين تجربيات را به مخاطبان نشان مي دهد، كار دانشجويي ناقص و از نظر انديشه اي و تكنيك ضعيف است. اما دانشجو پرشور است، سرشار از تازگي و طراوت. جسارت ويژگي تئاتر دانشجويي است. تئاتر دانشجويي نه مي تواند اداي تئاتر حرفه اي را در بياورد نه اداي تئاتر سنتي و تجاري و تجربي را! اما كسي كار تجربي مي كند پيشترها آموخته و حال بازهم كار مي كند.
\ تقسيم بندي گروههاي تئاتر اعم از حرفه اي، دانشجويي و تجربي در ايران تا چه حد به رشد تئاتر كمك مي كند؟
* تمام اشكال تئاتر ما نبود اين تقسيم بندي است. در اروپا، سالن هاي تئاتر مختص هركدام از گروههاي تئاتري است، ساختار تئاتر هويت دارد، مخاطب مي داند تئاتر كودك در كدام تالار اجرا مي شود و لاغير… مثلاً تماشاگر مي داند كه در تالار هنر، نمايش كودك اجرا مي شود، در تالار محراب، نمايش سنتي و تئاتر شهر براي نمايش هاي حرفه اي است و مولوي دانشجويي. اگر در سالن ها و گروهها نظم ايجاد شود وهويت آنها پيدا شود مخاطب نيز جايگاه خود را مي يابد.
\جايگاه مخاطب در تئاتر ايران در كجا قراردارد و آيا هنر براي هنر است؟
* هنر نمايش بدون مخاطب شناخته شده نيست، آنهايي كه فقط براي خودشان نمايش مي دهند، اين موضوع را درك نكرده اند كه نمايش بشدت اجتماعي است و حيات، تداوم و ارزش هاي آن ارتباط تنگاتنگ با مردم دارد. يك بازيگر بايد مخاطب را وادار به طرح پرسش كنند. متأسفانه يك عده به جوهره تئاتر يعني به تفكر و اجتماعي بودن آن فكر نمي كنند.
تماشاگر با ديدن تئاتر بايد جواب سؤالات خود را دريابد. متأسفانه فستيوال و جشنواره كه در واقع محل جذب تماشاگر است، عرصه اي براي مسابقه شده و اكثر شركت كنندگان جوانان هستند. در حالي كه جوانان بايد راه را براي پيشكسوتان بازكنند و خود نمايش ها را ببينند. مسابقه اي شدن جشنواره بار فرهنگي را تضعيف مي كند. جشنواره مكاني براي برخورد فرهنگهاست. مكاني براي تأمل و تفكر تماشاگران.
جشنواره صحنه همگرايي، همدلي است نه مسابقه، عرصه مسابقه در فستيوال هاي جهان وجود ندارد، بيشترين عرصه مسابقه در دست جوانان است و اين مشكل ساز است.
ويترين
ناشران و مؤلفاني كه مايلند كتابهايشان در اين ستون معرفي گردد، دو نسخه از كتاب هاي خود را به آدرس «ايران جمعه» ارسال كنند.
باغ آلبالو و...
آنتوان چخوف
ترجمه: هوشنگ حسامي
گردآورنده: جمشيد لايق
ناشر: نشر هدف صالحين
چاپ اول: ۱۳۸۱
قيمت: ۱۴۵۰تومان
اين كتاب به مناسبت يكصدمين سال تولد باغ آلبالو و دومين سالگرد مرگ زنده ياد هوشنگ حسامي (مترجم) و يادبود اجراي اين نمايشنامه روانه بازار شده است. نمايشنامه باغ آلبالو آخرين و تخيل برانگيزترين اثر آنتوان باولويچ چخوف در سال۱۹۰۳ در گير و دار و بحبوحه مبارزات طبقاتي و سياسي روسيه تزاري نوشته شد. اين كتاب علاوه بر كمدي باغ آلبالو درچهار پرده حاوي مطلبي از شاهين سركيسيان، هانري تراويا، عطاالله كوپال، جمشيد لايق و... است، ملموس بودن و سادگي و بي پيرايگي نمايشنامه كه بي شباهت به زندگي روزمره امروز اشرافيت ما، با زوال اشرافيت زمان تزارها نيست، بسيار جالب است. سطرهايي از اين كتاب را با هم مي خوانيم: رعيت ها براي خداحافظي اومدن. آقاي لوپاخين؛ به نظر من او نا آدماي خوبي هستن اما چيزي سرشون نميشه!
با او كنار آمدم
مزدك و كورش همه خاني
ناشر: نشر نگيما
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۷۵۰تومان
«با او كنار آمدم» حاوي شعرهاي شاعر معاصر كورش همه خاني و شعرهاي مزدك پسر اوست. از كوروش همه خاني پيش از اين هفت مجموعه شعر چاپ و منتشر شده است شعرهاي كورش زباني پخته و روان دارند و به نظر مي رسد در اين كتاب به تجربه هايي تازه از ساخت و محتوا رسيده است. شعري از كورش همه خاني را در ادامه مي آوريم: صبح خوابم را تكاندم/ هيچ تكه اي پيدا نبود/ نه صدا/ نه پيدا/ اتاق مي كشيد/ بالاتر از گردنم/ پايم زير تاب مي زد پا/ نبود هيچ/ نه خواب/ نه صدا/ خالي اتاق/ مرا/ بالهاي بالا، بالاتر از بالا/ تماشا مي كرد.
بريده خواب
اميرعلي آذرطلعت
ناشر: انتشارات ستوده
چاپ اول۱۳۸۲
قيمت: ۱۰۰۰تومان
بريده خواب مجموعه شعرهاي آذر طلعت است شعرهاي اين كتاب ساده و صميمي است و از بازيهاي زباني كاذب در آن خبري نيست. شعرهاي اين كتاب حول محور موضوعاتي چون عشق، تنهايي و طبيعت مي گردند. كتاب «بريده خواب» توسط انتشارات ستوده چاپ و منتشر شده است شعري از اين كتاب را با هم مي خوانيم: پابرهنه تا عصر قانون مي دوم/ بدون كفشهاي عاريتي/ اگر جدا از رهگذر بادهاي نابلد/ جاپايي پيداست/ حتماً از تولد ماشيني است/ كه لاستيك هاي سرخي دارد.
دارو دسته هاي نيويوركي
نويسنده :مارتين اسكورسيزي مترجم: محمدي چالاك
چاپ اول: ۱۳۸۲
ناشر: مؤسسه فرهنگي هنري سماء دل
«دارو دسته هاي نيويوركي» متن كامل فيلمنامه يكي از شاخص ترين آثار «مارتين اسكورسيزي»، فيلمساز شهير معاصر آمريكاست كه همواره سعي داشته به وسيله مؤلفه هاي آشنايي زدايي شده سينما و جهان بيني نقد گرايانه اش روابط و مناسبات جامعه آمريكا را تحليل و بررسي كند.
اين فيلمنامه، از جهت پروراندن موضوعي تاريخي ـ اجتماعي به صورت كامل و تأثير گذار مي تواند راهنمايي خوب براي علاقه مندان به خواندن و يانگارش متون نمايشي اي از اين دست باشد. فيلمنامه «دارودسته هاي نيويوركي» همراه با كتاب «استنلي كوبريك»، اديسه در سينما كه مجموعه مقالات تحليلي ارزشمند در باب سينما و مؤلفه هاي انديشه استنلي كوبريك است و نيز فيلمنامه كامل «بدولولا، بدو» اثر مدرن و مؤثر تام تيكور، كتبي هستند كه اخيراً واحد انتشارات مؤسسه فرهنگي هنري سماء دل به چاپ وانتشار آثاري براي استفاده علاقه مندان جدي هنرهفتم در اختيار مخاطبان پرداخته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |