|
تست
|
|
|
|
يادداشت
|
|
|
|
اقبال
|
|
|
|
|
|
شگفتي هاي قرون وسطي
|
|
|
|
كاريكلماتور
|
|
|
|
|
تست
درصد تلقين پذيري شما
تلقين پذيري در زندگي انسان ها مسأله اي مهم و قابل توجه است. تلقين پذيري مي تواند انسان را از خيلي بيماريها نجات دهد و در عين حال اثري بسيار مخرب نيز داشته باشد. آدمي كه خيلي زود تحت تأثير ديگران قرارمي گيرد، به قضاوت ها و درك خود از دنياي بيرون هيچ اطميناني ندارد و به همين خاطر خيلي زود تحت تأثير ديگران قرارگرفته و راه زندگي خود را فراموش مي كند. اوحتي نمي تواند كسي را واقعاً دوست داشته باشد. چون تلقينات ديگران به راحتي مي تواند توازن فكري و روحي او را به هم بزند. اين تست موقعيت هاي مختلف رواني را از جنبه تلقين پذيري نشان مي دهد. هرچقدر ديرتر تحت تأثير ديگران و تلقين پذيري قراربگيريد، زندگي شاد و زيباتري خواهيد داشت. اگر انتخاب شما در اين چند سؤال، سؤالات آخري است، جست وجو كنيد كه چرا اين چنين تحت تأثير قرارمي گيريد؟ و براي بازسازي افكار و عقايد خود از ريشه هاي دور درون خود تلاش را آغاز كنيد. اگر نياز به كمك در اين راه داريد، توصيه مي كنيم كه رابطه خود را هرگز با يك روانكاو خوب و مسؤول قطع نكنيد. .۱ممكن نيست بدون دارو تحت تأثير خواب مصنوعي و يا تلقين قراربگيريد. .۲ بسيار سخت، تحت تأثير تلقين قرارمي گيريد. .۳ گاهي تحت تأثير تلقين قرارمي گيريد. اما به محض آگاهي از آنها هوشيار مي شويد. ۴ . تحت تأثير تلقين قرارمي گيريد، اما معمولاً هوشياريد. .۵ بعضي اوقات در قبال تلقين مقاومت مي كنيد اما تحت تأثير قرار مي گيريد. .۶ شديداً در قبال تلقينات موضع مي گيريد، اما آنها را در خود جذب مي نماييد. .۷ دائماً تحت تأثير تلقينات هستيد اما كاملاً منكر آن مي شويد. .۸ خيلي تلقين پذير هستيد و هر امري براي شما جنبه تلقين پذيري پيدا مي كند. .۹ كاملاً مجذوب تلقينات هستيد و نقطه مقابل فردي كاملاً هوشيار به شمار مي رويد.
|
|
|
|
|
يادداشت
آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست
لي لاميركمالي آدم ها اگر بخواهند هر روز كه از خواب بلند مي شوند، به تنهايي شان فكر كنند، مي بينند كه تنهايي شان انتها ندارد و آنقدر اندوهگين و دلشكسته مي شوند كه از زندگي مي افتند. بعضي چيزها هست كه انسان ها از آن فرار مي كنند. نه اين كه از خود آن فراركنند. چرا كه از آن ها گريزي نيست. اما از فكر كردن به آنها فرار مي كنند مثل تنهايي، مرگ، همين طور چيزهايي در اين دنيا هست كه پاسخي براي آن ها هيچ وقت پيدا نخواهد شد تا زماني كه پاسخ از جايي برسد كه خارج از محدوده ذهن ماست، كه آن هم اما واگري بيش نيست. چيزهايي كه خيلي با آنها عجين شده ايم. اما نمي دانيم به راستي آن ها چرا هستند؟ چرا اين طور گريبان ما را گرفته اند؟ و خيلي خيلي سؤالات ديگر كه باز هم ما نمي دانيم چه پاسخي براي آنها پيدا كنيم. در مدرسه هايمان وقتي سؤالي خارج از عرف و ماجراي درسي مي كرديم، به ما مي گفتند كه به بعضي چيزها نبايد فكر كنيم و طبعاً نبايد درباره آن ها سؤالي هم بپرسيم. چون هيچ كس نبايد در اين باره چيزي بگويد. مي بينيد كه ما انسان ها براي همه چيز خط قرمزهاي خودمان را داريم و از آن ها هيچ گريزي نيست. بنابراين انسان ها از فكر كردن به بعضي چيزها فرار مي كنند. چرا؟ براي اين كه وقتي به آن ها فكر مي كنند، هيچ پاسخي ندارند و جز آن كه كلافه شوند و در هزارتوهاي عجيب و غريب سرگردان، به هيچ دستاورد ديگري نمي رسند. بنابراين فكر كردن به بعضي چيزها ممنوع است! سؤال درباره بعضي چيزها ممنوع است. آدميزاد تنها مي تواند به آن چيزهايي كه واقعاً هست و در اطرافش پراكنده اند، فكر كند، كاوش كند و پاسخ را يكي بعد از ديگري كنار هم بچيند. فقط آنچه هست، در حال وجود دارد، قابليت فكر و البته به نتيجه رسيدن را دارد. به نظر شما اين يك كم فاجعه نيست؟ «گفت، آنچه يافت مي نشود، آنم آرزوست.» در هر حال گريزي از پذيرفتن اين سرنوشت نيست و «انتظار» هم كه هميشه چاشني ماجراهاي انساني بوده. اما اي كاش فقط يك روز بتوانيم همه با هم به چيزهايي كه نبايد فكر كنيم... آن وقت حتماً ديگر از تنهايي و مرگ فرار نخواهيم كرد و پاسخ ناگفته اي نمي ماند.
|
|
|
|
|
اقبال
اگرمي خواهيد خودتان باشيد...
|
|
|
فروردين دراين هفته موقعيت سفري براي شما مهيا مي شود كه البته شما درقبول كردن و رفتن به آن، شك و ترديد داريد. اما اين سفر براي شما لازم است و در روحيه شما تأثيرزيادي خواهدداشت، بنابراين ترديد به خود راه ندهيدو خود را براي اين سفر آماده كنيد چه بسا اين مسافرت اتفاقات و وقايع بسيارخوبي برايتان همراه داشته باشد. براي انجام كارهاي مهم در زندگي تان هرگز ترديد نكنيد. روحيه ريسك پذيري علامت جواني است. ارديبهشت اين روزها احساس تنهايي شديدي به شما رو مي آورد و اين مسأله شما را به ياد دوستان قديمي تان مي اندازد. دوست داريد با همه دوستان و آشنايانتان دورهم جمع شويد و دوباره مثل سابق روابط تان محكم شود. البته شما نگراني هايي نيز داريد اما مطمئن باشيد كه دوستانتان دعوت شما را قبول خواهندكرد. هرچند كه از شما بي وفايي ديده اند. خرداد اين روزها موقعيت كاري اي براي شما پيش مي آيد كه البته آنچنان كه شما مي خواهيد مطلوب نيست، اما مي تواند شما را به اهداف كوچكي كه درسر داريد برساند و ممكن است زمينه اي براي رسيدن به اهداف بزرگترتان باشد. هرگز فكرنكنيد كه براي رسيدن به هدف بزرگتان بايد راههاي خيلي بزرگ پيش پايتان گذاشته شود. همه چيز پله به پله پيش مي رود و شما بايد از فرصت هاي كوچك استفاده هاي بزرگ ببريد. تير دراين زمان شما خودتان را بيش ازاندازه به مسائل كوچك مشغول مي كنيد. اين درگيري هاي ذهني شما را از اهداف زندگي تان دورمي كند و باعث مي شود شما بسياري از موقعيتهاي كاري و تحصيلي را ازدست بدهيد. به همين دليل شما بايد با ديد بازتري به مسائل زندگي نگاه كنيد و روح خود را با مسائل كودكانه و كوچك نيازاريد. مرداد روزهاي اين هفته براي شما شادابي و نشاط فراواني به همراه خواهدداشت. شما اين انرژي مثبت فراوان را به اطرافيانتان هم انتقال خواهيدداد. بنابراين آنها نيز از ديدن شما يا شنيدن حرفهاي شما لذت خواهندبرد. اين انرژي براي شما اعتماد به نفس بالايي نيز دارد. اين انرژي از جايي به سمت شما نخواهدآمد. بلكه شما اين نيرو را داريد و هميشه هم داشته ايد. پس بهتر است آن را بشناسيد و قابليت هاي خودتان را گسترش دهيد. شهريور دراين هفته در زندگي مشترك شما و همسرتان مسائلي پيش مي آيد و همسر شما به شدت از شما دلگير خواهدشد، با اينكه شما با صبر و حوصله زياد به خرج دادن مي توانيد اين مشكلات را حل كنيد. اما اگر اين موضوع يك بارديگر هم اتفاق بيفتد حتماً دراين كه بازهم همسرتان شما را ببخشد، شك كنيد. مهر روزهاي آخر اين هفته شما به يك ميهماني دعوت مي شويد كه آغاز روابط جديد و مطلوبي براي شما خواهدبود. اين روزها شما تبديل به فردي مهربان و دست و دلباز مي شويدكه اين ويژگي ها تمام اطرافيانتان را تحت تأثير قرارمي دهد و علاقه و احترام آنها نسبت به شما روزبه روز افزونتر خواهدشد. البته اگر بعد از مدتي اين صفات را ازدست ندهيد! اگر بتوانيد اين شادماني و بخشش را درتمام زندگي تان حفظ كنيد مطمئن باشيد كه زندگي را به يقين برده ايد! آبان ممكن است در روزهاي اول اين هفته شما با مشكلاتي روبرو شويد كه به نظرتان غيرقابل تحمل هستند، بنابراين به كلي نااميد مي شويد و حوصله هيچ كاري را نداريد اما خيلي زود متوجه مي شويد كه اين مشكلات نه تنها غيرقابل تحمل نيستند بلكه به قدري كوچك و پيش پا افتاده اند كه شما به راحتي نوشيدن يك ليوان آب مي توانيد در برابرشان بايستيد. امابراي رسيدن به اين نقطه بدنيست كه كمي به گذشته نزديك رجوع كنيد و ببينيد چه اشتباهاتي كرده ايد كه اعصابتان اين گونه به هم ريخته و زندگي تان را فلج كرده است. آذر در روزهاي اين هفته شما به فردي برمي خوريد كه شروع مرحله جديدي از زندگي را براي شما به همراه دارد و شما مطمئن هستيد كه فرد رؤياهايتان را يافته ايد، البته بخش بيشتر در دوام اين ارتباط به شما بستگي داشته و رفتار و عملكرد شما اهميت بيشتري دارد. اين روزها وضعيت مالي شما تغيير چنداني نخواهدكرد. اما اين موضوع براي شما كاملاً بي اهميت است زيرا شما به مسائل مهمتري مي انديشيد. دي حس نااميدي در شما به وجودآمده است كه شما را از كار و شغل تان، از روابط تان بادوستانتان و حتي از زندگي مشترك با همسرتان بسيار خسته و آزرده كرده است. با اعتمادبه نفس دادن به خودتان يادآوري اين موضوع به خودتان كه شما با صبر و شكيبايي مي توانيد بر مشكلاتتان فائق آييد، همه چيز حل خواهدشد. اين راهميشه به يادداشته باشيد كه اميد و شادي دو عنصري هستند كه انسان راهميشه از انسان بودن خويش خوشحال مي كنند. بهمن از اين كه آدم هاي مزاحم و نمك نشناس را از زندگي خود بيرون كرده ايد خيلي خوشحال باشيد. چون در طولاني مدت اين آدم ها جز آنكه درحق دوستي خود خيانت كنند و معناي دوستي و ارزش آن را نفهمند، هيچ ثمرديگري براي شما ندارند. آنها به ظاهر دم از صداقت، دوستي و عمق زياد در افكارشان مي زنند. اما درنهايت به هيچكدام از اين حرفها معتقد نيستند و در زير اين صورت خوشي كه براي خودساخته اند، چهره اي كريه نمايان خواهدشد. چهره اي كه نه تنها رنگ دوستي ندارد كه جز آزار و تنش و تحقير ارمغاني براي شما نخواهدآورد. از تنهايي خود لذت ببريد و انسان هاي بي هدف را به حال خود بگذاريد. اسفند اگر نمي خواهيدآرامش از زندگي شمارخت بربندد خود را با افكار بيمار ديگران درگير نكنيد. اگر مي خواهيد كسي را دوست داشته باشيد، هيچ احتياجي نيست كه به درون افكار طرف مقابلتان برويدو تحت تأثير همه افكار او قراربگيريد. چرا كه تازماني كه ارزش خودتان را نمي دانيد و هركسي كه به شما مي رسد، گويي شما را از شما مي ربايد، نمي توانيد آنچه كه واقعاً هستيد رانشان دهيد و آدم ها نيز شما را به خاطر چيزهاي ديگر دوست دارند نه خودشما!
|
|
|
|
|
«پسيشه» و «كوپيدون» خداي عشق
|
|
|
«پسيشه» پدر و مادر و دو خواهر بزرگتر از خود داشت. از كدام سرزمين بود؟ كسي نمي داند. چه نام داشت؟ باز هم كسي نمي داند. درباره مادرش تنها اين را مي دانند كه زن پادشاهي بود. پس «شهربانو» بود. خواهران «پسيشه» كه چون خود او شهدخت بودند، «آگلائور» و «سيريب» نام داشتند. آيا اينها نام خودشان بود يا نام خانواده شان؟ اين را هم كسي نمي داند. هرچه هست مي توان گفت كه نام هاي زيبا و خوشايندي نيستند. پسي دختري بسيار زيبا و دلربا بود. آفريده اي نمي توانست در برابر لطف و زيبايي او با او برابري كند. مردمان در وصف و تمجيد او كار به جايي مي رساندند كه مي خواستند برايش پرستشگاهي بسازند. ليكن كسي پسيشه را خواستگاري نمي كرد. چون كسي جرأت اين كار را نداشت. دو خواهر ديگر به خانه شوهر رفته بودند كه هركدام فرمانروايي نيرومند بودند. اما پسيش در خانه مانده بود. پدرش درباره او سخت نوميد و هراسان گشته بود و با خود مي انديشيد كه شايد دچار خشم آسماني شده است. پس به سراغ غيبگوي بزرگ رفت و در اين باره از او پرسش ها كرد و جواب شنيد: «اميدوار مباش كه از آفريدگان دامادي جز اژدهايي دمان يا غولي هراس انگيز و ستمگر كه با بال هاي نيرومند آسمانها را در مي نوردد و به همه جا آتش و آهن جانگداز مي افكند و همه خدايان حتي ژوپيتر نيز از او مي ترسند. دختر زيبا و دلربايت را اينك بياراي و برتخته سنگي بگذار تا عروس مرگ شود!» بايد دانست كه ونوس (الهه زيبايي) در انشاي اين حكم ستمگرانه دست داشته است. او در زيبايي و دلربايي رقيبي نيرومند پيداكرده بود و به وي رشك مي ورزيد. از اين روي به پسر خود كوپيدون(خداي عشق) فرمان داد كه آن آفريده را، به عشقي سوزان گرفتار كند و بدبخت و مسخره همگانش كند. پدر و مادرپسيشه كه خود را از انجام دادن فرمان غيبگو ناچار مي دانستنددختر زيبايشان را با ديدگاني گريان به روي كوهي دورافتاده بردند. كوپيدون نيز براي انجام فرمان مادر به زمين آمد و آماده شد تا از تركش خود تيرهاي عشق بيرون كشد و با آنها قلب پسيشه را نشانه كند ولي از ديدن زيبايي بي همتاي او چنان به حيرت افتاد كه كمان را به سوي سينه خود گرفت و در دم گرفتار مهر رقيب مادر خود گشت. كوپيدون تصميم گرفت پسيشه رازن خود كند پس به زفيرفرمان داد تا او را بربايد و زيباترين كاخي را كه در وهم و گمان تواند گنجيد در اختيارش قرار دهد. چون شب فرارسيد صدايي نرم و دلنشين به نزد پسيشه آمد و گفت: «مترس. اين كاخ از آن من است و من آن را چون هديه عروسي به تو مي بخشم اما يك چيز از تو مي خواهم. اينكه هرگز نكوشي تا مراببيني. تنها بدين شرط مي توانيم خوشبخت باهم به سر بريم!» صبح پسيشه خواهران خود را به كاخ دعوت كرد، خواهران او براو رشك بردند و انديشه هايي دردناك در سر او پديد آوردند و گفتند: «خواهرجان، اين موجود اسرار آميز چرا نمي خواهد در برابر تو ظاهر شود؟ او بي گمان جادوگر يا ديو است. امشب چون تاريكي فرارسيد چراغ خود را در جايي پنهان كن و چون او خوابيد آن را به چهره اش نزديك كن تا او را ببيني. شب هنگام پسيشه در انتظارشوي ناپيدا نشست. چون او آمد پسيشه او را از لحن آرام و دلنشين اش بازشناخت. شوهر پس از لختي به خواب رفت. پسيشه چراغ را بالاي سرشوهر خود گرفت تا روي او را خوب ببيند. در پرتو نور چراغ جوان هجده تا بيست ساله اي را ديد كه گونه هاي گلگون و زلفاني بور داشت. همه زيبايي بود و كمال! پسيشه در برابراين صحنه بي مانند چنان به هيجان آمد كه دستش لرزيد و قطره اي از روغن چراغ بربازوي جوان چكيد. از خواب بيدار شد و پسيشه را بالاي سرخود ديد… به يكدم از ديده پسيشه ناپديدشد… سحر باطل شده بود و ديگر اثري از كاخ، باغچه هاي سحرآميز و از چيزي و كسي نيافت. خود را برفراز تخته سنگي سخت و ناهموار افتاده ديد و باخود مي گفت: اي كنجكاوي شوم! ونوس از اين پيشامد شادمان شد ليكن كوپيدون با دلي سرشار از غم و اندوه به اولمپ برگشت و از ژوپيتر درخواست كه همسرزيبايش را به وي بازگرداند.ژوپيتر گفت: «خداي عشق نمي تواند با ميرنده اي زناشويي كند.» كوپيدون در جواب او گفت: «مگر تو پروردگار توانا نيستي! مگر تو نمي تواني او را زندگي جاويد بخشي؟» سرور خدايان كه كوپيدون با اين سخنان غرورش را نواخت و خشنود كردزيرلب خنديد . كوپيدون ياريهاي سودمند و خوشايندي به او كرده بود و او نمي توانست خواهش خداي كوچك عشق را رد كند. خداي خدايان به مركور فرمان داد به جاي زفير در پي پسيشه برود و او را به آسمان بياورد. پسيشه در جام خدايان شراب نكتار و آمبرواز نوشيد و بدين گونه جاودان شد و دوبال ظريف و زيبا بردو دوش سفيدش روييد. از آن پس هيچ نيرويي نتوانست مانع وصال كوپيدون و پسيشه گردد. عروسي آنان با تشريفات رسمي انجام گرفت و موزها و جاذبه ها پاي كوبال و آوازخوانان به پيشباز مادنيه خداي تازه شتافتند.
|
|
|
|
|
شگفتي هاي قرون وسطي
انگكوروات
شهر «انگكور» در شمال غربي كامبوج به عنوان پايتخت امپراتوري عظيم و كهن خمرساخته شد. «انگكور وات» زيباترين معبد شهر تخريب شده انگگور است و مساحتي در حدود ۲/۵كيلومتر مربع را در برمي گيرد. در سال ۱۸۵۰ميلادي يك مأمور فرانسوي به قصد ميانبرزدن هنگام سفر، راه خود را از ميان جنگل متراكم و گرمسيري كامبوج كوتاه كرد. او در كمال حيرت با ويرانه هاي يك شهر باشكوه روبه رو شد. طولي نكشيد كه باستان شناسان براي جست وجو و بازسازي اين شهر كه به شهر معبدهامشهور است از راه رسيدند. بيش از صد معبد در طول بيش از چهارقرن در اين جنگل از بين رفته است. پادشاهان خمر از قرن هشتم تا سيزدهم بريك تمدن قدرتمند در جنوب شرقي آسيا حكمراني مي كردند. قلمرو اين پادشاهي هنگامي كه جايا وارمان دوم در سال ۸۰۲ ميلادي به پادشاهي رسيد وسعت بيشتري يافت. او مدت ۶۰سال حكومت كرد و در اين مدت بارها پايتخت را تغيير داد. سرانجام او منطقه انگكور را انتخاب و در مقياس وسيعي شروع به احداث بناهاي متعدد كرد. انگكور كه در زبان خمر به معني شهر است نزديك ساحل شمالي درياچه «تانل سپ» (يعني درياچه بزرگ) ساخته شده است. اين درياچه بزرگ و كم عمق كه رودخانه فرعي مكونگ را تغذيه مي كند زماني مملو از ماهي و زمين هاي اطراف آن حاصلخير بود. آب درياچه به ثروتمند شدن شهر انگكور كمك كرد. كشاورزان خمر با استفاده از كانال هاي آبياري هرسال سه بار محصول برنج برداشت مي كردند. اين بدان معني است كه غذاي كافي و فراوان براي افزايش جمعيت اين ناحيه وجود داشته است. احتمالاً در سال ۱۰۰۰ميلادي بيش از نيم ميليون نفر در خيابان ها و ميدان هاي بزرگ اين شهر رفت و آمد مي كرده اند. معبد انگكوروات در اوايل سده دوازدهم براي شاه «سورياوارمان» دوم ساخته شد و سپس به «وشينو» خداي هندو اهداشد. اين ساختمان سه طبقه داراي يك رديف حصارهاي راست گوشه و مستطيلي است. برج هاي آن مانند غنچه هاي نيلوفر آبي و ارتفاعشان ۶۰متر است. در سال ۱۴۳۱ميلادي سربازان «تاي» به شهر انگكور هجوم آوردند و آن را ويران كردند. ويرانه شهر به حال خود رها شد. بتدريج گياهان و درختان در اطراف شهر روييدند و آن را در خود پنهان ساختند تا اين كه ۱۵۰سال پيش دوباره كشف شد.
|
|
|
|
|
كاريكلماتور
ترور افكار ترور اشخاص
* تشنگي، قابل تحمل تر از فريب سراب است. * نوشيدن آب تشنه، عطش را دو چندان مي كند. * ترور افكار، سرانجام به ترور اشخاص پايان مي پذيرد. *سكوت را در مكتب آدم پرگو آموختم. * آدم منزوي، همسفر جاده متروك است. * وقتي به آب مي انديشم ، گوشم چكه مي كند. * درخت از ايستادن خسته نمي شود. * قطره باران به آب تلنگر مي زند. * قفس، پرنده را عاشق پرواز مي كند. * گم كردن آسانتر از پيداكردن است. * قلب پرنده محبوس، لبريز از عشق آسمان است.
|
|
|
|