شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۲ - ۳۰ ذيحجه ۱۴۲۴
Sat, Feb 21, 2004
گفت و گو
شماره ۲۷۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
قانونگرايي از مشروطه تاكنون
۱۰۰ سال ناكامي
گفت وگو با غلامرضا وطن دوست، استاد دانشگاه
155007.jpg
• يوسف ناصري

اكنون همگان دريافته اند كه حاكميت قانون مي تواند زندگي فردي و اجتماعي را از گزند و تعرض گروهها و افراد قدرتمند مصون كند و بستر پيشرفت را فراهم سازد.
اما به نظر مي رسد هنوز تا استقرار حاكميت قانون در ايران زمان زيادي مانده است و اين در حالي است كه جامعه ايران از يكصد سال پيش تاكنون براي مستقر كردن قانون، هزينه مي دهد.
البته آنچه فعلاً مشاهده مي شود قابل قياس با گذشته نيست و بي گمان رهاورد عظيم جنبش دوم خرداد، اعتنا به قانون ـ حتي در گفتار قانون شكنان ـ است.
غلامرضا وطن دوست، استاد دانشگاه شيراز در گفت وگوي حاضر سير توجه به قانون و وضعيت فعلي قانون در جامعه ايران را مورد توجه قرار داده است.گفت وگو با او را بخوانيد:
\ در عصر مشروطه بحث نظري درباره قانون با انتشار روزنامه قانون توسط ميرزا ملكم و كتاب معروف «يك كلمه» نوشته مستشارالدوله به اوج خود رسيد. اين روند تا دوره ما نيز ادامه يافت و يكي از شعارهاي محوري دوم خرداد مثل يك سده قبل همان بحث قانون و قانونگرايي بود. به عنوان اولين سؤال مي خواهم بدانم كه پيشگامان عصر مشروطه تا چه ميزان با مفهوم واقعي قانون وقانونمند شدن جامعه آشنا بودند؟
* بحث قانون و قانونگرايي در تاريخ ايران به صورت علمي و مدون و به سبك جوامع غربي در دوره قاجار مطرح شد. يكي از اولين دانشجوياني كه زير نظر عباس ميرزا در سال ۱۱۹۴ ش (۱۸۱۵ م) به اروپا اعزام شد، شخصيتي به نام ميرزا صالح شيرازي است. ميرزا صالح براي كسب وياديگري دانش در زمينه زبانهاي فرانسوي و انگليسي و ادبيات اروپا و تاريخ و طبيعيات به خارج اعزام شده بود. او ضمن كسب مهارت كافي در زمينه هاي ياد شده، دستگاه چاپ كوچكي را هنگام بازگشت به ايران به همراه آورد و اولين روزنامه كشور يعني «كاغذ اخبار» را چاپ و منتشر كرد.
ميرزاصالح در نوشته هاي خود، جامعه غرب و انگليس را با جامعه سنتي خود مان مقايسه كرده و دلايل پيشرفت غرب را در وجود قانون و اجراي دقيق آن و مؤسسات اداري كار آمد عنوان كرده بود.
در دوره مشروطه، شخصيتهايي همچون آخوندزاده، ميرزا آقاخان كرماني و ميرزا ملكم خان و يوسف خان مستشار الدوله، بحث قانون و قانونگرايي را با دقت بيشتري مطرح مي كنند. مستشارالدوله علت جوامع غربي را وجود قانون و قانونمندي آنها مي داند و علت عقب ماندگي مشرق زمين را در نبود قانون اعلام مي كند. در واقع ايشان بدون اينكه به كسي مستقيماً اهانتي بكند، عنوان مي كند كه در مشرق زمين، قانوني وجود ندارد و استبداد حاكم است و قوانين مملكت بنا به رأي و اراده شخصي شاه به اجرا در مي آيد.
اتفاقاً در كتاب «تاريخ ايران» كه به فارسي هم ترجمه شده، سرجان ملكم نوشته: « در تاريخ دنيا هيچ كس به اندازه شخص شاه ايران قدرت ندارد. شاه به قدري قدرت دارد كه هرچه را كه اراده كند، به دست مي آورد و مال و ناموس هر كسي را تصرف مي كند و هيچ قانوني هم نيست كه او را محدود كند.»
مستشارالدوله بيان مي كند كه بايد يك مجلس عرفي متشكل از متفكران و نمايندگان ملت تأسيس شود كه قوانين مورد نياز را به تصويب برساند و منافع ملت را تضمين كند و نه منافع يك گروه خاص را. او به اين اصل اشاره مي كند كه نبايد در يك كشور، منافع يك گروه محدود به بهاي استثمار شدن اكثريت جامعه تأمين شود.
بحث بسيار مهم ديگري كه مستشارالدوله بيان مي كند، موضوع تفكيك قواست. يعني قواي سه گانه مجريه، مقننه و قضاييه از همديگر جدا باشند. او معتقد بود كه قدرت اجرايي يا قوه مجريه كه در رأس آن شاه هست، بايد مهار، كنترل و محدود شود تا يك نهاد برنهاد يا نهادهاي ديگر تسلط پيدا نكند.
\ ناصرالدين شاه پس از ملاقات با بيسمارك صدراعظم توسعه گراي آلمان كه او را به اصلاحات در ايران تشويق مي كرد، در چند مرحله اصلاحاتي صورت داد. چرا اين اصلاحات هر بار پس از مدتي متوقف مي شد؟
* ناصرالدين شاه به دنبال اصلاحات محدود بود. او آدم عياشي بود ولي در عين حال برجسته ترين و با استعدادترين پادشاه قاجار بود و در عين حال اهل قلم و شعر و مطاله بود. متأسفانه او شخصي مستبد بود و همچنان مستبد باقي ماند و بالاخره ترور شد.
\ آيا دستور او مبني بر انحلال فراموشخانه كه سازماني غير دولتي بود و بحث حقوق بشر و آزادي بيان و... را تبليغ مي كرد، در همين راستا صورت گرفت؟
* دقيقاً ، ناصرالدين شاه در فراموشخانه، جاسوس گماشته بود و وقتي متوجه شد كه طرح مباحث جديدي مثل آزادي و برابري انسانها و ... باعث مي شود كه سلطنتش از هم فروبپاشد، آنجا را تعطيل كرد. حدس او هم درست بود و اين نهايتاً منورالفكران هستند كه سلطنت مطلقه را به سلطنت مشروطه تبديل كردند.
\ چه تفاوتي بين آموزه هاي كتابهاي «حيرت نامه» ، «تحفه العالم» و «مرآت الاحوال» نوشته نويسندگان ايراني كه در سالهاي قبل از ۱۸۱۰ م به اروپا و هندوستان رفته بودند، با آموزه هاي مطرح شده در عرصه مشروطه ديده مي شود؟
* گروه اول صرفاً تجربيات خودشان را در باره مظاهر تمدن غربي نوشته بودند ولي هيچ كدام از اين افراد نتوانسته بودند كه راه و روشي را پيشنهاد كنند. اما در دوره دوم، نويسندگان و متفكران و يا منورالفكران بحث قانون و راهكارهاي اجرايي را هم مطرح مي كنند. در تاريخ ما هم بحث عدالت و مقابله با ظلم و ستم طرح شده ولي در اين دوره صحبت از اين مي شود كه چگونه قانون را پياده كنيم كه اگر شاه يا حاكم مستبد، ظلم را رواج دهد، جلو او راسد كند.
مشروطه ما در پي استقرار سيستمي است كه بتواند، قواي مختلف را چك و كنترل كند.
در نتيجه، نه شاه كاملاً قدرت مطلق هست و نه ارتش، بلكه همه بخشها تابع قانون و مقرراتي هستند كه همگي موظف به اجراي آن هستند.
شايد مظفرالدين شاه متوجه نبود كه با امضاي فرمان مشروطه در واقع مي گويد كه من تابع قانون هستم. دقيقاً به دليل اينكه مشروطه، قدرت بي حد و حصر شاه را محدود كرد، براي ما ايرانيان دوره بسيار مهمي است. بزرگترين دستاورد مشروطه هم، قانون اساسي مشروطه است و بخش عمده اين قانون نيز به بحث درباره تفكيك قوا مي پردازد و شايد اين بزرگترين تحول در كل تاريخ ما باشد. به اين علت كه براي اولين بار، با مشروطه عملاً قدرت خود كامه استبداد را مهار مي كنيم و به نظر من اين اقدام اولين اقدام قانوني در جهت ايجاد جامعه مدني است و اساس جامعه مدني در اين هست كه حقوق انسانها به صورت برابر مشخص شده و مورد احترام قرار مي گيرد. در جامعه مدني اينطور نيست كه هر كسي كه ثروت بيشتر دارد، از حق و حقوق بيشتري برخوردار باشد.
\ مستشارالدوله به عنوان يك ديپلمات قاجاري كه تجربه پارلمانتاريستي غرب را ديده بود، فكر مي كرد كه باوجود قانون و بحث تفكيك قوا به راحتي مشكلات جامعه ما حل مي شود ولي مشكل ما، حاكميت قانون و قانونمند شدن جامعه است؟
* نه، راهكار هم ارائه مي دهد. به اين دليل مستشارالدوله مي گويد بايد مجلس باشد كه مجلس قوانين را تصويب كند و قوانين را به اجرا در بياورد.
\ ولي نتوانسته تشخيص بدهد كه اگر مجلس تأسيس شود، موانع ديگر بروز مي كند...
* وقتي ما قدرت استبداد را مهار كنيم...
\ اما حوادث نشان داد كه قدرت مخوف استبداد ناچيز پنداشته شده...
* به هر حال مستشارالدوله مخالف سلطنت نبود ولي معتقد بود كه شخص شاه بايد نخست به ملت و مجلس پاسخگو باشد. درست است كه شاه در رأس قوه مجريه است ولي او هم تابع قانون است. متفكران عصر مشروطه بدون اينكه نظام از هم بپاشد، عملاً دارند استبداد را مهار مي كنند و پيروزي مشروطيت دقيقاً به اين معناست كه شاه بالاتر از قانون نيست. شايد اگر ناصرالدين شاه در قيد حيات بود، فرمان مشروطه امضا نمي شد.
\ آيا پذيرش مشروطيت به خاطر اين بود كه مظفرالدين شاه مريض بود و پس از امضاي فرمان مشروطه فوت كرد و محمدعلي شاه با تأييد وخامت مزاجي شاه سابق توسط يك پزشك، در پي لغو مشروطه بود؟
* بله، محمدعلي شاه مي خواست قدرت استبدادي قاجار را احيا كند و خوشبختانه موفق هم نمي شود. البته در كتابهاي درسي ما، مشروطه را اقدامي كوچك جلوه مي دهند، در حالي كه مشروطه بزرگترين دستاورد تاريخي ما است. قانون اساسي مشروطه بسيار هم ملي است. ملي به اين معنا كه مي خواهد حقوق ملت را حفظ كند و از محافظت از جنگلها، معادن و... دفاع مي شود.
ذكر اين نكته ضرورت است كه حدود ۸۰ درصد از مفاد قانون اساسي مشروطه با قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران شبيه است.
\ مظفرالدين شاه در فرمان مشروطيت آورده كه مردم با چنين اصلاحاتي، همچنان دعا گوي او باشند. انگار كه شاه دارد چيزي را مرحمت مي كند. اين همان مريضي بود كه چندي پس از امضاي آن فرمان فوت مي كند و مجلس شوراي ملي اول با نطق يك جمله اي او افتتاح مي شود.
* به موضوع جالبي اشاره كرديد. اولين بار ضبط صوت توسط ملكم پيك انگليسي به ايران آورده مي شود. او براي بازاريابي اين محصول به دربار قاجار مي رود و صداي مظفرالدين شاه و امين السلطان را بر روي نوار ضبط مي كند. در اين نوار كه الآن هم موجود است و از راديو هم پخش شده و من هم كپي آن را دارم، شاه به وزراي خودش مي گويد كه: «به مردم خدمت كنيد و اجرتان را خداوند خواهد داد و همچنين نايب خدا كه ما باشيم».
مظفرالدين شاه شخصاً به خودش اين عنوان را مي دهد كه نايب خداست و البته تمام پادشاهان اينگونه تصور داشتند.
\ چرا كساني مثل آيت الله نائيني و آخوند خراساني به شدت از جريان مشروطه حمايت كردند، ولي برخي ديگر نه؟
* عده اي از روحانيون مثل آيت الله العظمي آخوند خراساني و آيت الله العظمي نائيني به اين نتيجه رسيده بودند كه در غياب امام زمان، يك نظام پايبند قانون و مشروطه و داراي مجلس بهتر از نظام استبدادي و خودكامه است، اما برخي ديگر نسبت به اسلام نگرش ديگري داشتند و مي گفتند كه در اسلام، برابري انسانها و برابري مرد و زن محال است. آنها معتقد بودند كه تأسيس مجلس و قانونگذاري توسط افراد كفر است و در فتواهايي هم كه صادر كردند، مشروطه خواهان را كافر مي دانستند.
\ با شكست استبداد صغير و پناهنده شدن محمدعلي شاه به سفارت روسيه، مشروطه خواهان بر اساس فتواي آيت الله نائيني و آخوند خراساني كه شيخ فضل الله نوري را مفسد و مخل قواعد اسلام مي دانستند، او را اعدام كردند و مجلس دوم هم شكل گرفت، اما چرا اين نظام پارلماني دچار مشكل شده و در نهايت استبداد قاجار در حكومت پهلوي، بازتوليد مي شود؟
* در سال ،۱۹۰۷ دو ابرقدرت آن زمان يعني روسيه و انگليس طي قراردادي با تقسيم ايران به مناطق تحت نفوذ، شريك دخالتهاي يكديگر در امور كشور ما مي شوند.
بعد از تشكيل مجلس دوم، نمايندگان تصميم مي گيرند براي سامان بخشي به امور مالي ايران، كارشناساني را به سرپرستي مورگان شوستر (نه روسي و نه انگليسي) استخدام كند. با آمدن مورگان شوستر، او در ابتدا تصميم گرفت كه وضعيت ماليات ايران را سر و سامان دهد. او بر حسب يك جدول بندي مشخصي مي خواست از كساني كه ثروت بيشتري دارند، ماليات بيشتري بگيرد. اما خوانين آن وقت و از جمله خوانين بختياري و شمال كه خود را عامل پيروزي مجدد مشروطه مي دانستند و يا تحت حمايت روسيه بودند، زير بار نرفتند.
دولت روسيه هم با اولتيماتوم و تهديد به اشغال تهران، دولت و مجلس ايران را تحت فشار قرار داد كه اين امر نهايتاً منجر به اخراج مورگان شوستر و انحلال مجلس در سال ۱۹۱۱ گشت. سه سال بعد از انحلال مجلس، جنگ جهاني اول (۱۸ ـ ۱۹۱۴) شروع مي شود و عملاً مجلس سوم در حالي كه كشور تحت اشغال روسيه، انگليس، آلمان و عثماني است، نمي تواند بحث قانون و قانونمند شدن جامعه را دنبال كند.
در سالهاي بعد از جنگ با بروز قحطي و خشكسالي، وضعيت كشور به شدت آشفته مي شود و جنبشهاي مسلحانه ميرزا كوچك خان در شمال، شيخ خزعل در خوزستان و خياباني در آذربايجان و پسيان در خراسان و حوادث ديگر رخ مي دهد و مملكت در حال فروپاشي است. تا اينكه كودتاي ۱۲۹۹ پيروز مي شود و جنبشهاي مذكور سركوب شده و احساس امنيت و آرامش در كشور ايجاد مي شود. اتفاقاً اكثريت مردم در آن سالها از اوضاع جديد استقبال مي كنند.
\ آيا مشروطه خواهان تصور نمي كردند كه استبداد قاجار به راحتي شكست بخورد و در نتيجه تصور بعد از پيروزي و برنامه ريزي براي استقرار امنيت را نداشتند؟
* خب، يكي از دلايل پا نگرفتن مشروطه همين بي تجربگي خودمان است و خودمحوري و خودخواهي برخي از رهبران مشروطه كه حاضر به پرداخت ماليات نبودند و منافع شخصي خودشان را بر منافع ملت و كشور ترجيح دادند. در كنار مشكلات داخلي، بحرانهاي بزرگ جهاني هم بر ما تحميل مي شود. از انحلال مجلس دوم تا كودتاي ،۱۲۹۹ ما مرتب بحرانهايي را تجربه مي كنيم كه اجازه پا گرفتن مشروطه را نمي دهد و اين هيچ ارتباطي با دستاورد مشروطه ندارد. كشور ما، در آن زمان نياز به دولت توانمندي داشت كه قوانين مشروطه را اجرا كند.
\ آيا مي توان گفت كه قانون تصويب شد، ولي آنچه كه به رسميت شناخته نمي شود، احترام به قانون است يا به تعبير ديگر نهادينه شدن قانون و حاكميت قانون؟
* بله، به نكته بسيار جالبي اشاره كرديد. مشروطه واقعاً دستاورد بزرگي است، ولي ما شايد خيلي ارزان آن را به دست آورديم. ما مثل اروپا اتحاديه هاي كارگري و مردمي تشكيل نداديم و با چنگ و دندان براي آن مبارزه نكرديم.
\ به خاطر مريضي مظفرالدين شاه؟
* نه فقط به خاطر آن. به نظر من، خيلي سريع اتحادي بين منورالفكران، بازار و روحانيت شكل گرفت و منجر به پيروزي مشروطيت شد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |