|
نگاهي به اجراي گروه «آمارد» موسيقي فولكلور گيلان در فرهنگسراي هنر ـ ۲۸ و ۲۹ بهمن
صداي جنگل و شاليزار
|
|
|
شايد غلوآميز نباشد اگر بگوييم، نفوذ مظاهر جديد تمدن غرب در منطقه گيلان به خصوص محيط هاي شهري آن بيشتر از هر منطقه اي بوده است. حضور و سكونت مهاجريني از روسيه و سكني گزيدن اقليت هاي مذهبي نظير ارامنه در شهرهايي نظير رشت و انزلي، در يكصدسال اخير، به وفور مشاهده شده است. اين مقدمه از آن جهت بيان شد تا دلايل حضور گسترده سازهاي غربي نظير گيتار و انواع سينتي سايزر و ويلن در اين منطقه مشخص شود. ضمن آن كه راديوتلويزيون رشت، از جمله مراكزي است كه از بدو تأسيس، انواع مختلفي از موسيقي منطقه را با اركستر هاي گوناگون و اغلب با استفاده از سازهاي ايراني و غربي، توليد كرده است. با اين حال، موسيقي بومي منطقه كه دستخوش تغيير و تحولات گسترده بوده است، توسط بازماندگان اجراي موسيقي كهن و چند نوازنده و خواننده علاقه مند به فرهنگ، حفظ و هنوز روايت و اجرا مي شود. در حال حاضر، جوغالب به گونه اي است كه حتي يكي از خوانندگان مشهور منطقه كه در روايت آواز ها و منظومه ها تبحر و استادي نيز دارد، در اجراي كنسرت هاي خود از سازهايي نظير گيتار و سينتي سايزر بهره مي جويد! از اين منظر، مي توان تشكيل گروههايي نظير «آمارد» را يك اتفاق در موسيقي گيلان توصيف كرد. گروه، نام خود را از سرزميني به همين عنوان كه در برگيرنده ديلمان و با بامواري البرز است، اخذ كرده است. در اين گروه، (با سرپرستي شهرام شفيعي) سازهاي سبك، كرنا در كنار سازهاي موسيقي ايراني ( تار، كمانچه، سه تار) قرار گرفته اند. ضمن آن كه از سنج هاي دستي و زنگوله نيز استفاده مي شود. بخش اول اجرا مبتني بر ترانه ها و منظومه هايي بود كه گروهي از پژوهشگران، آن ها را زير مقام مي نامند. ناصر وحدتي خواننده گروه كه به گردآوري موسيقي منطقه نيز پرداخته، معتقد است: «آوازها، انعكاس صادقانه خرد جمعي مردمان هوشمند روزگار سپري شده است كه زنان هنگام خواباندن كودكان، مجالس شادمانه زنانه، برمزار جوانان از دست رفته، كار در شاليزار، باغ هاي چاي و گندم زار هاي ديلمان، و مردان در خلوتي هاي جنگل موقع جمع كردن هيزم، آبرساني به شاليزار، هنگام گاوميش باني و گاو وگوسفند و مجالس عروسي مي خواندند و مي خوانند.» او آوازهاي مناطق كوهپايه در بامواري البرز، هوالي رودبار، منجيل ، لوشان تا ديلمان، جان اشكورات، جواهر دشت، و جواهر ده تا كلار دشت را غم انگيز و اغلب در آواز دشتي و موسيقي جلگه را شادمانه تر، توصيف مي كند. بخش اول با تلفيقي از مقام هاي كوهپايه و جلگه و استفاده از مقام هاي داراي ريتم آزاد و ريتم مشخص اجرا شد. در اين قسمت، «جونه ليلي، ليله، زرنگيس، ماشل زه، رعنا واهه بگو» براساس روايت خوانندگان و راويان قديمي منطقه، خوانده شد. وحدتي مي گويد: «ترانه ها و آواز هايي كه در اين برنامه مي خوانم، بسيار نوستالژيك و آكنده از اسطوره هاي سرزمين كهن گيلان و ديلمان است. اين ترانه ها گوياي زندگي مشقت بار، عشق هاي بي سرانجام، ناكامي ها در عرصه هاي زندگي، مصيبت پايان ناپذير و شادي هاي بسيار فقيرانه و اندك است. همه آرزوي من و ياوران هنرمندم اجرا و انتقال دقيق اين موسيقي از نسل هاي از دست رفته و روزگاران خاكستر شده گيلان و سرزمين آماردها به نسل امروزي و آينده است.» در بخش دوم برنامه، تشت زني و پيش خواني اجرا شد. در اين قسمت گروه زنان با تشت زني، خواننده را در اجراي ترانه ها و آوازهايي كه اغلب جنبه اي طنز آميز دارند، همراهي كردند. موسيقي اين قسمت متعلق به زنان گيلاني است. وحدتي در مورد پيش خواني زنان مي گويد: «در دسته هاي گيشه ياور ـ ياوري براي عروس و ياوري به گيله مرداني كه كار شاليزارشان به تعويق مي افتاد ـ يك زن خوش صدا و خوش حافظه، خواننده پيش خوان بود. در اين دسته ها از حدود ۵۰ زن و دختر تشكيل مي شود. پيش خوان شاد مي خواند، غمگين مي خواند و زنان ديگر با او همخواني مي كردند.» اجراي اين آواز ها به همراه تشت زني فضاي جالب توجهي ايجاد كرده بود و مخاطبان با شور و وجد، گروه را همراهي مي كردند. در اين قسمت آواز ها و ترانه هاي «بهارگنده واش، هاليلي، حيرونه، گل ريحونه، نازم، امانه، اي شتري، كفتري، سوبولي و اي زمين، پا نزنين اجرا شد. بي ترديد تشكيل گروههايي اينچنين در موسيقي نواحي، اتفاق مهمي محسوب مي شود. اتفاق نه از آن جهت كه يك جريان يا حركت موسيقايي عميق و تأثير گذار، ايجاد مي كند، بلكه از آن جهت كه در هنگام بروز موج قوي سازها و موسيقي غرب در ميان جوانان و تأثير مخرب موسيقي رسانه، تعدادي جوان با استفاده از سازها و موسيقي منطقه، سعي در حفظ و اجراي مواريث فرهنگي خود دارند. اين گروه در آغاز راه است و با مشكلاتي از قبيل قدرت اجرا، كوك سازها و تنظيم و همخواني مواجه است. با اين حال، حركت آنان و نحوه اجرا، بسيار ارزشمند محسوب مي شود. اين گروه از امكانات موسيقي شهري نظير جذابيت هاي صحنه و لباس، همخواني زنان و اجراي ترانه ها و منظومه هاي شاد بهره مي جويد. اجراي آنها با توجه به مسأله تغييرات و حضور سازها در دسته اي مي گنجد كه بلا بارتوك موسيقي دان مجارستاني آنها را موسيقي محلي ـ شهري مي ناميد. از اين رو، اجراي آنان مي تواند براي همگان بسيار جذاب باشد. اما به دليل عدم تبليغات و نا آشنا بودن گروه براي مخاطبان، از اين اجرا چندان استقبال در خوري، صورت نگرفت. حسين حميدي نوازنده برجسته بالابان و سازهاي بادي كه سرپرستي گروه شمشال را برعهده دارد، ضمن ديدن برنامه، تشكيل چنين گروهها و اجراهايي را بسيار مثبت ارزيابي كرد. او كه پيش از اين آثار صوتي (مي گيلان و گيله لو) را منتشر كرده و سال گذشته نيز به همراه ناصر وحدتي موسيقي گيلان را به صحنه برده بود معتقد است: «فرهنگ و موسيقي مناطق ايران بسيار غني است. توجه به عمق و غناي اين موسيقي، مي تواند براي همه راهگشا باشد. نكته اي كه بايد به آن توجه شود مسأله اهميت موسيقي و سازها در كنار ادبيات است. دراجراي موسيقي آوازي، فرهنگ موسيقي و سازها، و ملودي ها به اندازه ادبيات ارزش دارند. در اجراي اين گروه توجه به ادبيات بيشتر مشهود بود. از سوي ديگر، در تشكيل و اجراي گروههاي اينچنين نكته اي كه بايد در نظر گرفته شود، اهميت و ارزش فرهنگ و موسيقي است. اين مسأله بسيار برناسيوناليسم قوي ارجحيت دارد. موسيقي مي تواند اقوام و فرهنگها را به هم نزديك كند. بايد با تشكيل چنين گروههايي با كسب تجربه و پختگي بيشتر، راه براي يك جريان عميق فرهنگي هموارتر شود. اين البته وظيفه مسؤولان است و مثلاً اداره فرهنگ و ارشاد گيلان كه بايد از اين گروهها حمايت كند.»
|