شنبه ۲ اسفند ۱۳۸۲ - ۳۰ ذيحجه ۱۴۲۴
Sat, Feb 21, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
كرسي زنان ۱۴
گاياتري چاكراورتي اسپيواك
Gayatri Chakravorty Spivak
انديشمندي پسا استعماري
مجيد اكبري
155010.jpg
شكستن قاعده هاي رسمي آموزشي و زير پاگذاشتن مرزهاي رشته هاي دانشگاهي نقطه مركزي پروژه فكري پروفسور اسپيواك است. او يكي از ناقدان فرهنگي و نگرپردازان پيشرو ادبيات مي باشد

درآمد: خانم گاياتري اسپيواك در كشور هند به دنيا آمد. آموزش دوره كارشناسي خود را به سال ۱۹۵۹ ميلادي در دانشگاه كلكته به پايان رساند و مدرك كارشناسي ارشدش را نيز در سال ۱۹۶۲ از همانجا گرفت. سپس براي گذراندن دوره دكترا به دانشگاه كرنل در كشور آمريكا آمد و اين دوره را در آنجا با موفقيت گذراند و در سال ۱۹۶۷ مدرك دكترا گرفت. پس از آن به تدريس در دانشگاه هاي براون، تگزاس، سانتا كروز، پاول والري، استنفورد، جواهر لعل نهرو، بريتيش كلمبيا، گوته و چند دانشگاه ديگر پرداخت. تا سال ،۱۹۹۱ يعني پيش از بازنشستگي و آمدنش به دانشگاه بريتيش كلمبيا، يكي از پروفسورهاي ممتاز زبان انگليسي در دانشگاه پتسبورگ بود. همچنين او عضو مؤسسه ملي علوم انساني در كانادا، مركز مطالعات علوم انساني وسلي، مركز تحقيقات علوم انساني در دانشگاه ملي استراليا، مركز مطالعه علوم اجتماعي كلكته، مركز مطالعات تاريخي ديويس در دانشگاه پرينستون، بنياد راكفلر و چند مركز ديگر است. از ميان سخنراني هاي فراواني كه در بسياري از دانشگاه ها، مؤسسه هاي پژوهشي و مركزهاي تحقيقاتي داشته است مي توان به سخنراني اش به مناسبت يادبود داوي در كيپ تاون (پايتخت كشور آفريقاي جنوبي) اشاره كرد. او عضو سردبيري نشريه هاي فراواني از جمله:نقد فرهنگي، صورت بندي نوين، سرگرداني، بازانديشي ماركسيسم، فرهنگ عمومي، ناسازه، پژوهش ها و ... مي باشد. همچنين همواره در همايش ها و نشست هاي فرهنگي معاصر، بويژه در رابطه با زنان، فعالانه شركت داشته و دارد. در اصلاح عملي آموزش و بازآموزي آموزگاران روستايي در ميان بوميان هند و بنگلادش نيز به مدت يك دهه فعال بوده است. در جنبش هاي اجتماعي ديگر هم همواره حضور فعال داشته و دارد. در طول سال هاي پژوهش، همواره هنر زمينه اصلي كارهايش بوده است.
مهم ترين نوشته او را مي توان ترجمه درباره گراماتولوژي (نوشته ژاك دريدا) و درآمدي انتقادي كه بر ترجمه كتاب نوشته است به شمار آورد. همچنين ترجمه هاي پرخواننده اش از داستان هاي نويسنده و فعال اجتماعي بنگلادشي، ماهاسوتي دوي، به نام نقشه هاي خيالي بسيار شناخته شده هستند.
او اين كتاب ها را نيز تأليف كرده است: در دنياهاي ديگر؛ نقد پسااستعماري؛ بيرون از ماشين آموزنده؛ مرا پسااستعماري نخوانيد: از كانت تاكاواكابو؛ ريسمان قرمز؛ آسيايي هاي ديگر؛
شكستن قاعده هاي رسمي آموزشي و زير پاگذاشتن مرزهاي رشته هاي دانشگاهي نقطه مركزي پروژه فكري پروفسور اسپيواك است. او يكي از ناقدان فرهنگي و نگرپردازان پيشرو ادبيات مي باشد.
خانم پروفسور اسپيواك پژوهشگري است كه رويكرد شالوده شكنانه را درباره متن هاي اجتماعي، ديداري و زباني به كار مي برد و كسي است كه بحث درباره شالوده شكني را در محيط هاي دانشگاهي انگليسي ـ آمريكايي به راه انداخت. شالوده شكني را چنين تعريف مي كند: «نقدي پايدار از چيزي كه شما نمي توانيد نخواهيد»، و چنين ادامه مي دهد، «... شايد از شالوده شكني چيزي با ويژگي يگانه بياموزم. اما زمام آن در دستانم باقي مي ماند.»
او واژه «مسؤوليت پذيري» را (همانند فهم گفت وگوگرانه از «سخن گفتن») همسان با نگرش باختين به «پاسخگويي» به كار مي برد. بدين معني كه اين واژه نه تنها عمل پاسخ گفتن گوينده به شنونده را در بردارد، بلكه پايگاه اخلاق براي لحاظ كردن جايگاهي براي وجود «ديگري» نيز مي باشد. به عبارت ديگر، «اخلاق نه فقط مسأله شناخت، بل نامگذاري يك ارتباط نيز است.» ارتباط آرماني شخصي و صميمانه است. همه ما مي دانيم كه هرگاه ژرفانه به شخصي متعهد شويم، مسؤوليت ها از دو سو ناشي مي شود: مسؤوليت پذيري و توجيه پذيري؛ موضوع كنش اخلاقي موضوع نيك خواهي نيست، براي اينكه اينجا، مسؤوليت ها از هر دو سو جريان مي يابد. از اين رو، رابطه آرماني با ديگري «در آغوش گرفتن، كار عشق» است. به دليل آن كه تفاوت ها و فاصله ها بسيار زياداست، شايد چنين در آغوش كشيدني پاداشي نيابد، اما اگر اين چنين فراتر از چرخه بدخواهانه تهمت و خشونت باشد، از اساس دست و دلباز است. تلاش نكنيم تا ديگران را خودپسندانه، در خيال خويش، بازآفريني كنيم؛ بلكه بزرگوارانه، با توجه و مراقبت، وجودشان را پذيرا شويم. خانم پروفسور گاياتري اسپيواك در كارهايش به حاشيه نشينان نيز مي پردازد.
«حاشيه نشيني جايي است كه گفتارهاي پژوهشي ادامه نمي يابد و به دنياي كارگزاران سياسي وارد مي شويم.» او به هنگام بررسي سياست فرهنگ از يك چشم انداز حاشيه نشين، امتيازهاي ويژه يك موقعيت حرفه اي درون يك هژموني (برتري سياسي) را برمي شمارد. از راه شالوده شكني، درون روايت هاي برتري جويانه را بيرون مي ريزد و همچون يك زن جهان سومي با موقعيت ممتاز در محيط دانشگاهي آمريكا، بيروني ها را به درون مي آورد. اين موقعيت هاي متناقض او را به گسترش مفهومي از مركز راهبري كرده است كه هم مركز و هم حاشيه است؛ (و خيلي به خط وسط يك جاده، تا مركز شهر شبيه است.) «در ميانه ولي نه در هريك از دوطرف بودن، اين موقعيت شالوده شكنانه كلاسيك است.» بازپيكربندي مركز (يا شايد ساخت دوباره مركز) هم موقعيت و هم حالت حاشيه ها را دگرگون مي سازد، ديگر بيروني ها به درون نمي نگرد، بلكه تنها يك كل يكپارچه، زبان، ديده مي شود.
يكي از كارهاي مهمش كمك به حوزه مطالعات ادبي براي تعريف، شرح و سپس پيچيده كردن حوزه مطالعات پسااستعماري بود. بيش از دو دهه مي گذرد كه اواين پرسش را طرح كرده است: «آيا زيردستان مي توانند سخن بگويند؟» و به وسيله آن با گزارش هاي كم و بيش اعتراف آميز روشنفكران غربي از ناتواني شان براي حل و فصل تجربه تاريخي از طبقه كارگر و محروم جامعه مخالفت كرده است. او اين پرسش را در ترجمه كتاب نقشه هاي خيالي پي گرفت و ساحت ديگري به بحث هاي پسااستعماري درباره آگاه گر بومي افزود.
خانم اسپيواك در مصاحبه با نشريه مرز۲ اندوه بارانه گفت، او را به واسطه دوموضوع به خوبي مي شناسد، دوموضعي كه اغلب نادرست فهميده مي شوند. يكي، پاسخش به پرسش «آيا زيردستان مي توانند سخن بگويند؟» است؛ و دوم، مفهوم ذات گرايي راهبردي مي باشد. ذات گرايي نه در بنيان خودش ـ كه همان گويي است ـ بلكه كاربردش بد است . هدف نقد ذات گرا افشاگري خطا نيست، بلكه كاوش و بازپرسي از اصطلاح هاي ذات گرايانه است. وام گيري نقد ناشده خطرخيز است. نقد، به سادگي، خوانش آموزه ها براي كاربرد است.ذات گرايي مثل باروت، يا دارويي بسيار قوي مي باشد، بدين معني كه، اگر مدبرانه به كار روند، مي توانند در فروريختن ساختارهاي ناخواسته يا فرونشاندن درد مؤثر باشند؛ ولي اگر ناسنجيده به كار برده شوند، ويرانگر و اعتيادآور هستند. راهبرد او، مثل يك وكيل خوب، شالوده شكنانه است؛ يك وكيل خوب به هنگام دفاع، شاكي را آنقدر برمي انگيزاند تا شكاف هايي در سخنش پديد آيد و به هنگام بررسي، به كمك فهميدن انگيزه جنايي رويدادهاي جزيي را كنار هم مي چيند. «ذات گرايي راهبردي» مثل نقش گذاري است، به كوتاهي يعني، مثل جنايت كارفكر كنيم تا بفهميم چه چيزي انجام جنايت را سبب مي شود. براي مثال، گروه مطالعات زيردستان به وسيله اي اين راهبرد موفق به جزء جزء كردن روايت تاريخ رسمي هند شد. مثال ديگر، اين همان طريقي است كه او شالوده شكني را ـ بي آنكه آن را دستگاه يا كرداري فلسفي و كمتر از آن، برنامه سياسي توصيف كند ـ به كار مي برد. همچنين مي گويد، «شالوده شكني برملاسازي خطا نيست؛ [بلكه] پيوسته، پيگيرانه و به دقت بررسي مي كند كه چطور حقيقت به وجود مي آيد… هرچند من شالوده شكني را به گونه اي خاص به كار مي برم، ولي من يك شالوده شكن نيستم.»
خانم پروفسور اسپيواك به دليل طرح پرسش «آيا زيردستان مي توانند سخن بگويند؟» و پاسخ به آن در يكي از نوشته هايش، ناباورانه و نابجا كمي انگشت نما شد. در اين نوشته، او رويدادهايي را توصيف مي كرد كه دور ـ وـ بريك زن جوان بنگالي را فراگرفته بودند و كوشش شكست خورده زن را در بازنمايي خويش نشان مي داد. از آنجايي كه كوشش زن در «سخن گفتن»، خارج از شيوه هاي هنجار پدرسالارانه فهميده يا پشتيباني نمي شد، اسپيواك اينگونه نتيجه مي گرفت كه، «زيردستان نمي توانند سخن بگويند». سبك مبهم و پيچيده اش سبب شده تا خوانندگان تازه كاري كه چندان به بحث هاي فمينيستي آشنا نيستند به او انگ مشاركت در خاموش كردن و اجازه ندادن به سخن گفتن زيردستان را نيز بزنند. حرف او اين نيست كه زيردستان نبايد به شيوه هاي گوناگون اعتراض كنند، بلكه اين است كه سخن گفتن «دادو ستدي ميان گوينده و شنونده است» زيردستان حرف مي زنند، يعني، سطح گفت وگو گرانه بيان هايشان برآورده نمي شود. همچنين او با كاربرد سرسري اين اصطلاح و برداشت هاي ديگران از آن مخالفت مي كند، ديگراني كه حاشيه نشين شده مي باشند ولي گروهي «زيردست» نيستند. او براين پا مي فشارد كه، «زيردست فقط يك واژه خوش سبك براي ستم ديدگي، براي ديگري، براي هر شخصي كه سهم اندكي نيز به دست نمي آورد» نيست. يادآوري مي كند كه در كاربرد پنهاني و آغازين آنتونيو گرامشي از اين واژه، آن به معناي «پرولتارين (=كارگر)» بود. نويسنده اي كه صدايش شنيده نمي شد، زيرا طرز ساختار نگارشش بيرون از روايت بورژوازي سرمايه دار بود. به زبان پسا استعماري، «هر آنچه كه محدود مي شود يا به فرهنگ امپرياليسم دسترسي ندارد، زيردست ـ فضايي براي تفاوت ـ است. اكنون چه كسي سخن خواهدگفت و چه كسي ستم ديده است؟ طبقه كارگر ستم ديده است. كارگران زيردست مي باشند.» خوانش نادرست ديگري از مفهوم «زيردست» چنين است: از آنجايي كه زيردست نمي تواند سخن بگويد، او به مدافعي نيازدارد تا به جايش سخن بگويد؛ اسپيواك با اين برداشت نيز مخالف است. «چه كسي مي خواهد از زير دست بودن حمايت كند؟ تنها ذهن هاي سنگواره اي بسيار واپسگرا و بدبين چنين مي خواهند. هيچ فعالي نمي خواهد زيردست را در فضاي تفاوت نگاه دارد… شما صداي زيردست نمي شويد. براي زيردست لعنتي كار نمي كنيد، برضد زيردست بودن عمل مي كند.» پروفسور اسپيواك كار گروه مطالعات زيردست را همچون مثالي مي آورد كه چگونه اين كار انتقادي مي تواند انجام شود، تا نه صداي زيردست شويد، بلكه فضا را آماده سازيد، زيردست اجازه يابد سخن بگويد؛ به خصوص، او از برداشت نادرستي از اين اصطلاح آگاه است كه به سادگي به وسيله كساني انجام مي شود كه ادعاي محروم شدن از حقوق خويش در سيستمي از گفتار برتري جويانه را دارند؛ يعني كساني كه مي توانند سخن بگويند، اما احساس مي كنند كه نوبت به آنان داده نمي شود. «بسياري كسان مي خواهند ادعاي زيردست بودن داشته باشند. اينان كمتر جالب توجه و بسيار خطرناك هستند. منظورم اين است كه تنها به واسطه تمايز يافتن در برابر اقليت در دانشگاه، آنها نيازي به واژه «زيردست» ندارند. آنها بايستي چيزهايي را كه سازو كار تمايز يافتن هستند بفهمند. آنها درون گفتار برتري جويانه هستند و سهم اندكي مي خواهند و اجازه نمي يابند، بنابراين بگذاريد سخن بگويند، گفتار برتري جويانه را به كار بندند. آنها نبايستي خود را زيردست بخوانند.»
همانگونه كه بسياري از انديشمندان گوشزد كرده اند، امتياز ويژه يك كوته بيني است كه امتياز يافته را از گونه هاي «ديگر» دانش جدا مي سازد . هر شخص بايستي جدو جهد بورزد، نه همچون نشاني بزرگوارانه از فراگيري، بل به سادگي براي افزايش دانش، اين كرانمندي ها را بازشناسد و از آنها فراتر رود. اين عمل به واسطه كار انتقادي برروي باورها، پيش داوري ها و فرض ها انجام مي شود و اينكه بفهمد چطور اينها سر بر مي آورند و طبيعي جلوه مي كنند. آنچه ما مي خواهيم اين است كه نگاهبانان گفتار برتري جويانه بايد موقعيت برتر خود را از دست بدهند و يادبگيرند كه چطور خود را به جاي موقعيت فروتر «ديگري» قرار دهند. كاري كه پيش از اين تنها به جاي آن مي گفتند، «خب، متأسفم، فقط ما مردمان سفيدپوست نيك منش هستيم، بنابراين به جاي سياه پوستان سخن نمي گوييم.» پروفسور اسپيواك در درس گفتاري در دانشگاه استنفورد به نام نقدي برخرد پسااستعماري: به سوي تاريخ ناپديدشدن زمان حال مي گويد، «… [اين گفتار] پيشرفت يك كارورز از گفتمان مطالعاتي استعماري به مطالعات پسااستعماري است». اين درس گفتار خود نشانگر آن است كه خانم اسپيواك چقدر در گفته اش برحق است.
همچنين او «مي كوشد تا به كناره ها و اطراف بنگرد، خودش را آنگونه ببيند كه ديگران او را مي بينند.» به همان اندازه كه پانوشت ها سنگ بناهاي متن اصلي مي شوند، او نيز فمينيست ها، فيلسوفان، ناقدان و فعالاني را نشان مي دهد كه در بازي اقتصاد سياسي جهاني به هم مي پيوندند و يا از هم مي گريزند. گفتارش را با بينشي ژرف به پايان مي برد: «ماركس مي توانست علم منطق و كتاب هاي آبي را در كنار هم داشته باشد؛ اما، آن هنگام تنها اروپا بود، [او] در انجام آن به سرانجام نرسيد.» شايد در همراهي با نگاه اين پژوهشگر جهاني، فمينيست و ماركسيست به تاريخ ناپديدشدن زمان حال، بتوان گفت، گاياتري اسپيواك مي تواند بهگود گيتا و دانش نامه سيستم هاي پشتيبان زندگي متعلق به يونسكو را با هم داشته باشد، اما تنها هنوز دوران دهكده جهاني، پساصنعتي و ارتباطات است و بنگريد كه چگونه در انجام آن به سرانجام نرسيده است!!؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |