|
|
|
بزرگان انديشه (۱۹)
ولفهارت پاننبرگ Wolfhart Pannenberg الهيات، علم و سكولاريسم
حميدرضا فرزاد بخش نخست
|
|
|
پاننبرگ در ۱۹۲۸ در آلمان به دنيا آمد. اگرچه به عنوان يك لوتري تعميد داده شده بود در دوران كودكي تقريباً هيچ تماسي با كليسا نداشت. در جواني يك تجربه ديني عميق داشت كه از آن با عنوان «تجربه روشنايي» نام مي برد. پاننبرگ كه جواني كنجكاو بود در پي آن رفت كه تجربه اش را با مطالعه آثار فيلسوفان و متفكران ديني بزرگ بفهمد. بعلاوه يكي از معلمانش توجه او را به جهان بيني مسيحي جلب كرد. اين علاقه مندي و توجه وي را به مباحث الهياتي كشاند. پاننبرگ تحصيلاتش در الهيات را پس از جنگ جهاني دوم در برلين آغاز كرد و در طول زندگي علمي اش در برخي از مراكز مهم دانشگاهي آلمان به تحصيل و تدريس پرداخت. در دانشگاه هايدلبرگ از رساله دكترايش با عنوان آموزه تقدير در نزد الهيات دان مدرسي قرون وسطي جان دانس اسكوتس به راهنمايي ادموند اشلينك كه گرايش به افكار كارل بارت داشت دفاع كرد. پاننبرگ در بازل زيرنظر بارت به تحصيلاتش ادامه داد. او الهيات مبتني بر كلمه خدا در نزد بارت را كه احياي الهيات اصلاح گري جان كالون و مارتين لوتر پس از كانت بود تحسين مي كرد اما از همان دوران دانشجويي احساس مي كرد كه نگاه منفي سفت و سخت بارت به الهيات طبيعي بسيار تند و افراطي است. پژوهش هاي پاننبرگ راجع به تفكر قرون وسطي نظر مثبت او را به وحي عام خدا در گستره خلقت بيشتر جلب كرد. او توانست اين مفهوم را ابتدا به مدد فلسفه تاريخ نوهگلي در حوزه تاريخ و بعدها در پژوهش هايش راجع به دين و علم شرح و تفصيل دهد. در كتاب سه جلدي الهيات نظاممند نيز به تقريب و تأليف اين دو جريان پرداخت.
فلسفه تاريخ: پاننبرگ در ۱۹۶۸ به دانشگاه مونيخ رفت و تا ۱۹۹۳ در آنجا به تدريس و تحقيق سرگرم بود. در طول اين سال ها فلسفه تاريخ يكي از دلمشغولي هاي اصلي او بود. براي او تاريخ جهان از لحاظ ديني و الهياتي اهميت بسيار دارد، زيرا استدلال مي كند كه در افعال بزرگ خداوند در تاريخ است كه مي تواند خدا را به طور غيرمستقيم شناخت. خدا در افعال قطعي خويش به ويژه آنها كه در تاريخ مذهبي اقوام واقع شده اند خود را متجلي مي سازد. اين تمركز بر «فعل خدا» و زبان مربوط به آن مستقيماً برگرفته از آثار بارت است. پاننبرگ مانند بارت معتقد است كه محتواي وحي، تجلي خود خداوند است. اما براين عقيده هم هست كه افعال خدا او را در بستر تاريخ غيرمستقيماً متجلي مي سازند. در واقع اوتاريخ را جلوه اي از وحي مي داند، نظري كه با ديدگاه اشلاير ماخر (۱۸۳۴ـ۱۷۶۸) ـ الهيات دان مسيحي آلماني كه او را پدر مذهب پروتستان مدرن خوانده اند ـ كه بر خدا آگاهي باطني تأكيد مي كرد و وحي را تجربه اي دروني مي دانست تفاوت بسيار دارد. فلسفه علم: طي دهه ۱۹۷۰ پاننبرگ به مسأله رابطه ميان الهيات و علوم طبيعي علاقه مند شد. او در سال هاي ۷۱ و ۱۹۷۰ با توجه به رهيافت پي ير تيار دوشاردن دو مقاله منتشر كرد كه از صورتبندي نوعي «الهيات طبيعت» حكايت مي كردند. به يك معني اين را مي توان گسترش مستقيم علاقه اوليه اش به تاريخ محسوب كرد. درست همان طور كه در تحليل هاي الهياتي اش در دهه ۱۹۶۰ به قلمرو عام تاريخ توجه خاص مي كرد از ۱۹۷۰ به اين سو توجه اش به قلمرو عام ديگري يعني طبيعت جلب شد. پاننبرگ قائل به ارتباط و تعاملي ضروري بين تبيين هاي علمي و ديني از جهان است. او منكر آن نيست كه علوم طبيعي يا تجربي و الهيات رشته هاي متمايزي اند كه روش هاي خاص خودشان را دارند. مع الوصف هر دو را مربوط به واقعيت فراگير واحدي مي داند كه بصيرت هاي حاصل از آنها مي تواند مكمل يكديگر باشد. حوزه «قوانين طبيعت» يكي از آن مواردي است كه پاننبرگ معتقد است تبيين هاي موقتي دانشمند علوم طبيعي در مورد آنها جنبه واقعاً موقت دارند تا زماني كه با تحليل الهياتي بر يك بنياد نظري محكم تر قرار گيرند. پاننبرگ بر آن است كه به اين ترتيب مي توان گفت وگويي خلاق و سازنده ميان علوم تجربي و دين برقرار كرد و مي افزايد در واقع اگر اين كار در گذشته انجام مي شد، اين همه كشمكش و آشفتگي پديد نمي آمد. پاننبرگ امروزه در مباحث مربوط به علم و دين از مهمترين الهيات دانان مسيحي است كه نظرات درخور توجهي در اين حوزه عرضه كرده است و به راه حل هاي ناظر به توازي و جدايي علم و دين يا تفسير علم گرايانه مسيحيت متوسل نشده است. او در اين زمينه كتابي به نام الهيات طبيعت منتشر كرده است. الهيات نظام مند: پاننبرگ در ۱۹۸۸ اولين جلد و در ۱۹۹۱ و ۱۹۹۳ مجلدات دوم و سوم كتاب الهيات نظام مند (يا سيستماتيك) خود را منتشر كرد. موضوع اصلي الهيات نظام مند، حقيقت است. نه تكرار اصول عقايد انجيلي و نه جهش وجودي به ايمان براي اثبات حقانيت ديني كافي نيستند. به عقيده او، گفتار الهياتي راجع به خدا مستلزم پيوند داشتن با تأملات متافيزيكي است، اگر كه ادعاي حقانيت بخواهد معتبر باشد. متافيزيك بستري براي بررسي و ارزيابي دعاوي مربوط به حقيقت فراهم مي كند. براي مثال، از آنجا كه پاننبرگ به حقيقت حكايات كتاب مقدس قائل است، ترجيح مي دهد آنها را جزو تاريخ بداند نه مثل برخي الهيات دانان معاصر صرف قصه و داستان. از نظر پاننبرگ، ما نمي توانيم حقيقت را به طور كامل تا زمان فرا رسيدن رستاخيز بشناسيم. هر انساني از جمله الهيات دان دركي ناكامل و موقت از حقيقت دارد. حقيقت را در ذوات تغييرناپذيري كه در بيرون از جريان زمان قرار دارد، نمي توان يافت. از نظر او حقيقت اساساً امري تاريخي و نهايتاًمرتبط با رستاخيز است (اينكه گاه پاننبرگ را متهم به هگل گروي كرده اند، ناظر به چنين نظراتي است). تا آن زمان هرگونه دعوي حقيقت مطلق خصلت موقت دارد. اين حكم در مورد الهيات هم مثل همه معارف بشري صادق است. آينده و در واقع پايان تاريخ نقطه تجلي حقيقت غايي و واپسين است. او اين سخن خود را مستند به كتاب مقدس مي داند كه مي گويد فقط در آخرالزمان است كه الوهيت پروردگار بي چون و چرا بر همگان آشكار خواهد شد. انسان شناسي: پاننبرگ معتقد است كه انسان به يك معني موجودي طبيعتاً ديني است، زيرا در اركان وجود او دين سريان دارد. انسان مي تواند نشانه آفريدگار را در آفرينش بيابد. انسان مخلوق خداست و بر صورت خدا آفريده شده است و اين در «گشودگي انسان به جهان» آشكار است. انسان در زندگي روزمره محدوديت و قيد زمان و زمانمندي را حس مي كند و از اين رهگذر به صورت شهودي دركي از امر نامتناهي در وجودش گسترش مي يابد. اين درك شهودي به خودي خود موجب معرفت به خدا نمي شود، بلكه وقتي بر مبناي سنتهاي ديني به صورت صريح و سنجيده درآيد، به فرد اين امكان را مي دهد كه بر تجربيات بي واسطه قبلي اش تأمل كند و نتيجه بگيرد كه در درونش معرفتي غير نظام مند به خدا وجود دارد. به عبارت ديگر، مي توان نتيجه گرفت كه اين شهود اساسي راجع به وجود نامتناهي فقط با ژرف انديشي و تأمل بر سير تاريخ ديني مي تواند به مفهوم خدا مرتبط شود. ادامه دارد
|
|
|
|
|
|
نشريات انديشه
|
|
|
|
|
ساختار حقيقي و ساختار حقوقي در «آفتاب»
ماهنامه سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي «آفتاب» در سي و يكمين شماره خود بحث «ساختار حقيقي و ساختار حقوقي» قدرت در جريان تحولات جامعه را موضوع گفت و گوي محوري خويش قرار داده است كه با عبدالله رمضان زاده در جايگاهي فراتر از سخنگوي دولت به چالش كشيده شده است.
تلاش براي رسيدن به افقهاي روشن مستلزم بازنگري گذشته و راه طي شده و توجه به تجارب ديگران است. «كوشا رازجو» در نوشتاري تحقيقي و پژوهشي تحولات انقلاب و مسير حركت جريانهاي مردم سالار و آزاديخواه را در «گذر به مردم سالاري؛ ميثاق، اصلاح يا انقلاب» مورد ارزيابي قرار داده و به پيش بيني سناريوهاي محتمل و چگونگي كنش بازيگران پرداخته است. «مهدي رجبي» نيز در اين چارچوب «بن بست اصلاح طلبي و تأمل بر چاره جويي» را با نگاه به برگزاري انتخابات مجلس هفتم مورد توجه قرار داده است.
«دموكراسي و ايدئولوژي» موضوع مورد توجه «علي رضا علوي تبار» در شماره ۳۱ «آفتاب» است كه با توجه به نوشته هاي گذشته و گفت و گوي پيشين در «دموكراسي، قدرت سياسي و ايدئولوژي» مورد نقد «بهزاد كريمي» هم قرار گرفته است.
در بخش اقتصادي، «ي. علوي» نقدي بر «سند چشم انداز ۲۰ ساله اقتصاد ايران» داشته و آن را اقدامي غير عملي و غير علمي ارزيابي كرده است.
«پرويز پيران» نيز در اين شماره بحث گذشته خود را در مورد اصلاح طلبي پي گرفته است. «انديشه سياسي» در ميان علماي شيعه و بررسي مقايسه اي آن، تحقيقي جديد از محسن كديور است كه در قالب طرح بخشي از ديدگاههاي «آخوند خراساني» آغاز شده است.
در بخش انديشه، محمدتقي فاضل ميبدي، مقوله «كثرت گرايي در حوزه ديني» و علي طهماسبي «عقلانيت ديني» را مورد توجه قرار داده اند. «نصر حامد ابوزيد» نيز به «مفهوم حقوق بشر» و چالشهاي عملي فراروي كشورهاي مسلمان در برابر اين مقوله مورد تأكيد غرب نگاهي نو دارد.
در آستانه بيست و پنجمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران، موضوع انقلاب در پرونده اي ويژه مورد توجه قرار گرفته است.
«سيد علي محمودي» در پژوهشي جديد ديدگاه كانت را در مورد «انقلاب، نظام جمهوري و اصلاحات» با نيم نگاهي به شرايط جديد و تحولات ايران مورد تجزيه و تحليل قرار داده است. «ويژگيها و آرمانهاي انقلاب ۱۳۵۷» كه بخش نخست آن در اين شماره ارائه شده، در چارچوب بررسي هاي همه جانبه «محمد رفيع محموديان» در مباحث گوناگون «آرمانگرايي» درج گرديده است. «مصطفي قهرماني» نيز نقدي بر كتاب «انقلاب ايران در دو حركت» نوشته مرحوم مهندس مهدي بازرگان در آستانه سالگرد وفات او دارد.
|
|
|
|
|
|