دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۲ - ۲ محرم ۱۴۲۵
Mon, Feb 23, 2004
ادبيات
شماره ۲۷۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
نقد كتاب
نقد كتاب
نقد كتاب «سور بز» نوشته ماريو بارگاس يوسا
توجه آگاهانه به ساختار ادبي
نوشته: ميچيكو كاكوتاني
مترجم: اميد ايرانمنش

ماريو بارگاس يوسا با نوشتن رمان خشم آلود و مسحور كننده «سور بز» اثري از خود به جا گذاشته كه در پانتئون كوچك رمانهاي كلاسيك آمريكايي لاتين، در كنار «پاييز پدر سالار» گابريل گارسيا ماركز و «من برتر» آگوستو روآ باستوس قرار مي گيرد؛ آثاري كه خطرات و مزاياي جنبي اقتدارگرايي و عواقب مرگباري را كه چنين ديكتاتورهايي مي توانند بر زندگي مردم عادي داشته باشند، مورد كند و كاو قرار مي دهند. اين كتاب جا افتاده ترين اثر داستاني آقاي بارگاس يوسا از زمان انتشار رمان دلچسب "Aunt Julia"(۱۹۸۲) است؛ همانقدر كه آن كتاب كميك بود اين كتاب سياه و تراژيك است.
«سور بز» كه بر اساس حوادث دوره حكومت سي ساله (۱۹۶۱ـ۱۹۳۰) «رافائل تروخييو» بر جمهوري دامينيكان نگاشته شده، تصوير تكاندهنده و حيرت آوري از يك ديكتاتور ارائه مي دهد؛ يكي از شخصيت هاي رمان او را «شيطان» مي خواند و مي گويد «تمام بلايايي كه كشورش در طول تاريخ به واسطه اشغال شدنش توسط هائيتي، تهاجم اسپانيا و آمريكا، جنگهاي داخلي، نزاع بين فرقه ها و رهبرانشان تحمل كرد و تمام فجايع طبيعي ـ مانند زمين لرزه و توفانهاي ويرانگر ـ كه از آسمان و دريا و مركز زمين بر مردم دامينيكان نازل شد» يك طرف و بلايي كه تروخييو بر سر اين كشور آورد يك طرف.
«تروخييو»ي بز ـ كه تكاورهاي نيروي دريايي آمريكا او را به هنگام اشغال جمهوري دامينيكان توسط آمريكا (۲۴ـ۱۹۱۶) آموزش داده بودند. اندكي نظم و رونق اقتصادي نصيب كشور ساخت و تهديدات كشور همسايه يعني هائيتي راخنثي كرد ولي كشور به دليل ازدست دادن آزاديهاي مدني بهاي سنگيني را پرداخت.
بارگاس يوسا در «سور بز» جنايات رژيم تروخييو را به طور تأثيرگذاري توصيف مي كند ـ فساد، كشتن مخالفان سياسي و ايجاد رعب و وحشت توسط پليس مخفي و نشان مي دهد كه اين وضع چه پيامدهايي بر روابط خانوادگي افراد و رؤياهاي اقتصادي و اميد و آرزوهاي شخصي شان داشته.
در حالي كه در بسياري از رمانهاي قبلي بارگاس يوسا توجه آگاهانه به فرم و ساختار ادبي، بارز بود، وي در رمان «سور بز» بيشتر اين هنرنمايي ها را كنار مي گذارد و با استفاده از قدرت قصه گويي خود كه در آن استاد است خيلي ساده و مستقيم ولي استادانه قصه اي را تعريف مي كند كه صفحه به صفحه به طور بي وقفه بر تنش و اضطراب آن افزوده مي شود. نويسنده، داستان را به صورت سه روايت موازي هم تعريف مي كند: اتفاقاتي كه براي تروخييو در روزهاي قبل از ترور وي رخ داد؛ باند توطئه گرها كه نقشه قتل تروخييو را مي كشند؛ و زني به نام «اورانيا كابرال» كه دختر يكي از وزراي آبروباخته تروخييو است.
اورانيا كه در ۱۴سالگي پس از تجربه اي تلخ (اينكه اين تجربه تلخ چه بوده با طنازي از خواننده پنهان نگه داشته مي شود تا صفحات پاياني رمان) كشور خود را ترك كرده و به امريكا رفته بود اكنون پس از ۳۵سال به جمهوري دامنيكن برگشته و با پدري بيمار مواجه شده كه با گذشته گناه آلود خود دست به گريبان است. اورانيا كه اكنون وكيل «بانك جهاني» است ظاهراً در زندگي خود به موفقيت هاي بزرگي دست يافته ولي گذشته همچنان به سراغ اش مي آيد.
پدر سالخورده اورانيا، كه سناتور سابق وفادار به تروخييو بود، هرگز نفهميد كه چرا آبروي خود را باخت و دچار سقوط شد، سقوطي كافكا گونه، او هرگز نفهميد كه آيا آن ديكتاتوري فرز و چابك داشته و فاداري اش را امتحان مي كرده ـ چون او اين كار را به طور معمول با نزديكان خود انجام مي داد ـ يا اينكه ندانسته در نشان دادن وفاداري كوتاهي كرده.
هرچند سناتور كابرال علي رغم اينكه مورد غضب تروخييو قرار گرفته بود همچنان طرفدار دو آتشه او باقي ماند ولي ساير حاميان اش به تدريج با او دشمن شدند ـ و اين دليل اش يكي خط مشي هاي ديكتاتور بود كه كشور را داشت به نابودي مي كشاند، و دليل ديگر آسيب هايي بود كه از جانب او به آنها وارد شده وموجب نفرت آنها از وي شده بود.
براي مثال، «آماديتو» نتوانست با زن مورد علاقه اش ازدواج كند چون تروخييو به او اجازه اين كار را نداد، بعد هم دستور اعدام يك برانداز سياسي را داد كه معلوم شد اين اعدامي برادر نامزد سابق اش است. «توني ايمبرت» هم به دليل قتل دوستان اش كه از مخالفان حكومت بودند با تروخييو دشمن شد، در مورد مرگ دوستان توني، شايع كرده بودند كه در حادثه تصادف اتوموبيل كشته شده اند. و «آنتونيو دلامازا» قسم خورده كه به خاطر قتل برادرش و نيز چند سال همدستي خودش با ديكتاتور، از او انتقام بگيرد.
بارگاس يوسا ترس و هيجان توطئه گر ها را كه بااسلحه كنار جاده منتظر رسيدن شورولت تروخييو هستند به خوبي توصيف مي كند: اينكه آنها اميدشان اين است كه بتوانند با كشتن ديكتاتور باب جديدي در تاريخ جمهوري دامنيكن بگشايند، و اينكه مي دانند اگر نقشه شان نقش بر آب شود خودشان وخانواده هاي شان و كشورشان تاوان سنگيني را خواهند پرداخت. در عين حال، نويسنده خود، ساختار فكري تروخييو را تشريح مي كند، ديكتاتوري كه، طبق افسانه هاي عامه پسند، «عرق نمي كرد، نمي خوابيد، و هيچ وقت هم يونيفورم اش و يا لباس شخصي اش چروك نداشت.»
گرچه بارگاس يوسا از كنار پيامدهاي درازمدت حكومت تروخييو و حركت لنگ لنگان كشور به سوي اصلاحات به سادگي مي گذرد، ولي هرج و مرجي را كه بلافاصله پس از ترور تروخييو به راه افتاد با استادي روايت مي كند. بارگاس يوسا خواننده را به حال خود راه مي كندتا به برداشتي احساسي از رژيم تروخييو و يادبود خونبار او، دست يابد و بدين ترتيب محدوديت هاي رمان سنتي تاريخي را در نورديد و اثر قدرتمندي از خود به جا گذاشت با محتوايي دلخراش و طنين عاطفي ماندگار.
گفت وگو با «ماريوبارگاس يوسا»
هميشه با سياست درگير بوده ام
155292.jpg
آبزرور
رابرت مك كرام
ترجمه: اميد ايرانمنش
|براي نوشتن «سوربز» از كجا الهام گرفتي؟
*سال ۱۹۷۵ بود كه براي مدت هشت ماه به جمهوري دامينيك رفتم؛ در آنجا براساس رمان Captain Pantoja من داشتند فيلم مي ساختند. در اين هنگام بودكه در مورد «تروخييو» شنيدم و درباره اش مطالعه كردم. آنجا ايده اي به ذهنم رسيد كه رماني بنويسم با زمينه تاريخي. پروژه طولاني اي بود. بارها به جمهوري دامينيك رفتم تا روزنامه هاي آنجا را بخوانم و با آدمهاي بسياري مصاحبه كنم؛ قربانيان، آدمهاي بي طرف و همكاران تروخييو.
| كتاب واقعاً تا چه اندازه درباره «آلبرتو فوجيموري »است؟
* خب، به نظرم اين كتاب درباره تروخييو است، ولي اگر درباره يك ديكتاتور بنويسي در واقع داري درباره همه ديكتاتورها مي نويسي و همين طور درباره استبداد. در واقع من فقط درباره تروخييو ننوشتم بلكه درباره شخصيتي نمادين نوشتم و نيز موضوعي كه بسياري از ديگر جوامع تجربه اش را دارند.
| مخصوصا ً در آمريكاي لاتين؟
* وقتي من در سالهاي پنجاه در دانشگاه بودم آمريكاي لاتين پر از ديكتاتور بود. تروخييو البته به دليل ظلم و فساد و اسرافكاري و سياه بازيهايش شخصيتي نمادين بود. او به مرحله افراط رسيده بود كه البته براي بسياري از ديكتاتورهاي آن زمان امري عادي بود.
| فساد ناشي از قدرت.
* ديكتاتورها فجايعي نيستند كه به طور طبيعي و خود به خود به وجود بيايند. من اين را مي خواستم توضيح بدهم: اينكه چگونه ديكتاتورها از همكاري افراد بسياري به وجود مي آيند و حتي بعضي وقتها از همكاري قربانيانشان.
| آيا تجارب ات در زمينه سياست تو را در مورد ديكتاتوري صاحب بينش و بصيرت كرده؟
* سه سال تجربه من در زمينه سياست خيلي خوب به من آموخت كه چگونه ميل به كسب قدرت سياسي مي تواند ذهن آدم و اصول و ارزشها را به نابودي بكشاند و آدمها را به هيولاهاي كوچكي تبديل كند.
| قسمت بيشتر اين رمان از ديدگاه يك زن نوشته شده. آيا كار مشكلي بود؟
* چالش بود، مشكل نبود. مي خواستم كه يك زن قهرمان داستان باشد چون به نظر من زنان اصلي ترين قربانيان تروخييو بودند. به اقتدار گرايي اين شخص بايد «مرد ـ برتر ـ پنداري»اش را نيز افزود.
| اولين بار كي بود كه فهميدي مي خواهي نويسنده بشوي؟
* اين ميل در من فقط با نوشتن شروع نشد، خواندن هم بود. من خواندن را در پنج سالگي ياد گرفتم و اين به نظرم مهمترين اتفاق زندگي ام بود.
| چه جور مطالبي مي خواندي؟
*رمانهاي ماجراجويانه مي خواندم. در آن زمان بچه ها كتابهاي مصور نمي خواندند بلكه كتابهاي متن دار مي خواندند. مجله ها را خاطرم هست. براي داستانهايي كه دراين مجلات چاپ مي شدند دنباله مي نوشتم چون از تمام شدن شان ناراحت مي شدم. بعضي وقتها مي خواستم پايان آن داستانها را تغيير دهم. ماجرا اينگونه شروع شد.
| مثل داستان Aunt Julia
*آره، درست است. وقتي وارد دانشگاه شدم مي دانستم كه به نويسندگي علاقه دارم. ولي در آن زمان و در آن جامعه اي كه من در آن قرار داشتم خيلي دشوار بود كه آدم بخواهد صرفاً نويسنده شود... خب، من هم سعي كردم از راه هاي ديگر امرارمعاش كنم و نويسندگي را به عنوان علاقه اصلي دنبال كنم، ولي تمام زندگي ام وقف...
| روزنامه نگاري شد؟
* آره. ولي وقتي در سال۱۹۵۸ به اروپا رفتم تصميم گرفتم كه نويسنده بشوم و تمام وقت و انرژي ام را صرف نويسندگي كنم. در اين ضمن هم با انجام دادن كارهاي حاشيه اي امرار معاش مي كردم. اين لحظه خيلي مهمي در زندگي من بود.
| خيلي از كتابهايت برايت دردسرساز شدند.
*وظيفه نويسنده اين است كه با جديت و تعهد بنويسد و با تمام استعدادش از عقايد خود دفاع كند. به نظرم اين بخشي از تعهد نويسنده است كه نمي تواند صرفاً جنبه هنري داشته باشد. به نظر من نويسنده مسؤول است كه دست كم در مباحثه هاي مدني شركت داشته باشد. به نظر من اگرادبيات از مردم و جامعه و زندگي جدا شود بسيار ضعيف و بي خاصيت مي شود.
| آيا اين ديدگاه منعكس كننده نقش عمومي تر نويسنده در آمريكاي لاتين است؟
* به نظر من شركت كردن نويسندگان در مباحثات مدني مي تواند تأثيرگذار باشد. اگر فرهنگ از جريان اصلي حوادث جامعه جدا شود به چيز مصنوعي اي تبديل مي شود.
| آيا اين قضيه به خاطر علاقه خودت به ايجاد بحث و مناقشه است يا ذات موضوعي كه بر مي گزيني اين ضرورت را ايجاد مي كند؟
* كتابهاي من را آنقدرها راحت نمي توان در قالب خاصي قرار داد. به نظرم اين يك دليل اش است. من هميشه سعي كرده ام كه نويسنده اي مستقل باشم و معنايش اين نيست كه من مرتكب اشتباه نشده ام. شايد هم بارها اشتباه كرده ام.
| چه چيزي باعث شد كه سراغ سياست بروي؟
* خب، من هميشه با سياست درگير بوده ام منتها در مقام يك روشنفكر. در اواخر سالهاي هشتاد ضروري بود كه آدم با سياست درگير باشد... كه البته كار اشتباهي بود.
|آيا وقتي به دليل شكست در انتخابات نتوانستي ايده هايت را عملي كني، شوك زده شدي؟
* خب، آره، ولي قضيه بدتر از اين حرفها بود. آدم در يك انتخابات آزاد يا مي برد يا مي بازد، ولي آنچه پس از انتخابات رخ داد خيلي مغشوش بود. فوجيموري در انتخابات برنده شد. بعد هم آمد و اصلاحاتي را كه من مي خواستم انجام بدهم خودش در دست گرفت و اينگونه به محبوبيت رسيد، مثل خيلي از ديكتاتورها. اين بخش قضيه خيلي برايم شوك آور بود.
| آيا به نظر خودت آن مرحله از زندگي ات را پشت سر گذاشتي؟
* آره، كاملاً پشت سر گذاشتم. ادبيات قدرت فوق العاده اي دارد. درباره چيزي مي نويسي و حتي اگر بدترين تجربه ات هم باشد با نوشتن، به تخليه هيجاني دست مي يابي وكاملاً درمان مي شوي.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   بين الملل   | 
|   گفت و گو   |   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |