|
|
|
معماي پليسي با جايزه ويژه شماره ۱۴
|
|
|
|
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ نخستين گنگستر ايران مهدي بليغ ( قسمت هفتم)
|
|
|
|
|
* برنده معماي پليسي شماره ۱۲ ـ مترسك
برنده معماي پليسي شماره ،۱۲ به قيد قرعه سركار خانم منصوره مستوري از ساري است كه براي چگونگي دريافت جايزه ويژه مي تواند با گروه حوادث تماس بگيرد. اين عزيزان در قرعه كشي شركت داده شدند: حميد صفري، فرخ بهادري، عباس مبارك نژاد، حسين اعتدالي حبيب آبادي، مهران رهبر حقيقت، زهرا شجره، حسن ستاري وحيد، بهنام تقديمي، منصور احمدي ممقاني، فروغ اختريار، علي رضايي دو، محمدعلي مقرري، غلامحسين نور مطلق، سارا جهان نورآرا، نادر نير خسروشاهي، محمدطاهر مازندراني، مهدي عبادي، تيمور مير حسيني، سمانه هنري، زهرا سروقد، مجيد مير علي كاخكي، عبدالله نظريان، محمدامين مؤيدي بنان، حميده صحرايي، اميد قاسميان، فاطمه منوچهري، انسيه مور روش، مرضيه شوشتري، صديقه نوروي، مرتضي كرد، سيامك نجمي، فاطمه فرهادي پور، رخساره بروجي، بهنام كشاورزي، قادر هاشمي، رسول اقبالي، قادر آراسته، يعقوب اكرمي هروي، حسين فروريان، منصور البرزي اوانكي، پرديس ذبيح اللهي، سيد محمد امين نعيم اصل، فائزه سادات نعيم اصل، زهرا طالب دلال، علي وفايي، محمدفراهاني نيك، عباس نجفيان، حسن ايرجي، سيد حسن شرف الاسلامي، صغري مجيدي زاده، حسين نظريان، فرحناز حق شناس، پري صحراپور، طيبه نادري، ابوالفضل گل عليزاده، علي اصغر شهري پور، رضا اسماعيلي، رضوان خاني، فريبرز رحيمي، عزت احمدي، منصوره مستوري، احمد كلانتري خانداني، علي سعادت، عليرضا شهري پور، محمدصالحي پور، فاطمه نصيرزاده، عبدالرضا زنگنه، ميترا رنجي، كبري صالحي، عبدالرضا عابدان زاده زواره، زهرا نژاد وكيلي، عباس زينعلي، مريم زينعلي، الهام رائي، محمدرضا موسني، محمدرضا رسلي، مژگان ارفعي اسكويي، امير نصيري، نسرين طاهري فرد و اسماعيل جوادي. اين عزيزان نيز در مسابقه شركت كرده اند و پاسخي نزديك داده اند: محمد باقر عسگري، مهناز جهانگيري، محمدكليج، مجيد جعفرزاده ساماني، هاجر امير فيض، ميترا غلامحسين زاده اقدم، مهشيد صنيع پي، احمدپوريايي، حسين عرب، اميد طيب نيا، امير اسرافيلي، بهمن گلروخ، محمدنجفي زياراني، ناصر قارلقي، محمدقلي جواديان، ولي الله فلاح، الهه فهيم، حسين صحرايي، حسن جوان بخت، محمدحسين خسروي، فرشته گودرزي، محمدتقي زاده، خليل خياطي مهربان، حسن كريمي، سعيد معروفي، خديجه ميخوش، فوزيه نوراني، ميترا فقيه، بشري حريريان، رضا حسن زاده، عشرت جعفري، منصور خجسته، حسين قاسميان، بماني يعقوبي رودكلي، ميلاد ارداقي، حميدرضايي، حميد پهلوي خواه، بي بي منتظر نظام، مريم جوان بخت، امير كشاورز با حقيقت، ليلا باقرزاده، اسماعيل فهيم، فاطمه مظفري، سيد ساسان عسگري، مهري شيرويه، بقول تويسركان ترابي، محمود شيرويه، شاهپور كشاورز با حقيقت، فرحناز كشاورز باحقيقت، سهيل تيموري نسب، محمود جرجاني توتونچيان، محمد كاظم جلالي، مجيد استاجي، فاطمه شريفي بنقني ـ ناصر رحماني، سارا كمالي اردكاني، سوسن كيوان، تورج روستا، مجيد شمس، حميدرضا ايوبي، فاطمه پل گردني، رضا محمدنژاد، حسين كثيري نيا، محمدرضا مهرانديش، ياور اسلامي، شهرام اسماعيلي آزاده، مهسا فرخي، مهران حسيني، علي دخانچي، علي جواهري فر، هوشيار ذوالفقارنسب، سارا سادات صالحي رهبر، فاطمه عبدالله، محمود عيلامي، مهشيد موحدي، بدون نام از درمانگاه دكتر كاوه پاسدار، مهشيد شاهيني، مريم تحريري، فرزاد درويشي، فرزانه داسه مه منش ، مليحه كريميان، فرشاد شايگان پناه، فرج الله احمديان، غلامعباس بخشي، عبدالحسين خاتم گويا، مهري فتحي، فرزاد خاتم گويا، راضيه خاتم گويا و مهرناز خاتم گويا، بنفشه جديري تقي زاده، حوري فروتن، مه گل مهران، فرخنده رحمتي، اسد اسدي، مجتبي حسن زاده، آرمان پيريايي، آمنه حسن زاده، سعيده حسن زاده، اكبر نجاتي، قربانعلي كاظمي، صديف سرايي، فاطمه تنها، غلامحسين مظلوم اصفهان، فرزانه سرايي، ميكائيل سرايي، زهرا آدتورو، محمدرضا عرب كرماني، حسين مجاري منيني، عليرضا عراقي، غلامرضا عابدكوهي، آسيه حسن زاده، محمدعلي محمدحسني، فاطمه حسن زاده، رضوان حسن زاده، محمدرضا نعمتي مقدم، محمدتقي حسن زاده سجاد شجاعي، بهنام سرشاد، معصومه اميدوار تهراني، محمد عباسي، حميد نوابي، سيده فاطمه فاضلي، تقي فرشبافان بهنام، سعيد حسيني معتمدي، حسين ارداقي، مهري جهان، شفيقه محمدي بنارواني، حسين جليلي، اكبر رحيمي نيا، سيروس جوادي، كريم علي محمدي تركماني و محمدحسين قديم خاني.
|
|
|
|
|
معماي پليسي با جايزه ويژه شماره ۱۴
«من بي گناهم!»
|
|
|
مدير نمايشگاه اتومبيل خيلي اضطراب داشت، در مدت ۱۰سال نخستين باري بودكه مي خواست شب را در نمايشگاه بماند و به حساب و كتابها برسد. وقتي نازيلا و دوپسرش به كانادا رفتند قرار بود او نيز د ركمتر از يكسال همه دارايي اش را در تهران بفروشد و نزد آنان برود. ساعت ۱۰شب بودكه «عنايت الله» در اتاق كارش كه ضلع جنوبي حياط نمايشگاه بود پشت ميز كارش نشست، كت را از تن بيرون درآورد. پوشه قرمزرنگي را روبرويش گذاشت و با به دست گرفتن خودكار سبزرنگ و ماشين حساب شروع به حساب و كتاب كرد. او مي خواست پس از فروش نمايشگاه، خانه و يك باغ بزرگ در شمال تهران به نزد خانواده اش در كانادا برود و با خريد يكي از رستورانهاي معروف تورنتو با خيالي آسوده در كنار بچه هايش باشد. چنددقيقه اي از شروع حساب و كتابها نگذشته بودكه چندضربه به در زده شد، سرايدار بود وقتي روبروي «عنايت الله» ايستاد گردن كج كرد و اجازه گرفت نيم ساعتي به ديدار يكي از بستگان مريض احوالش نزديكي نمايشگاه برود و زود برگردد. «عنايت الله» كه سرگرم حسابرسي بود با گفتن اينكه «تاهر ساعتي خواستي آنجا بمان!» اشاره كرد موقع رفتن همه درها را محكم ببندد. ساعت ۱۱شب، صداي تلفن۱۱۰ بلند شد، وقتي اپراتور گوشي را برداشت مردي هراسان در حالي كه صدايش مي لرزيد گفت كه «صاحب كارش را كشته اند.» اپراتور پليس با خونسردي از او نشاني را گرفت و چندپرسش كرد، اين مرد با معرفي خود به نام «بهرام» گفت كه سه مرد با قتل «عنايت الله خان» دار و ندار او را به سرقت برده اند. گزارش اين جنايت در اختيار پليس و بازپرس ويژه قتل قرار گرفت و شب از نيمه گذشته بود. بازپرس شمس در حالي كه چشمانش خواب آلود بود در برابر نمايشگاه بزرگ اتومبيل از خودرواش پياده شد. آنجا خيلي خلوت بود بازپرس با كمتر جنايتي روبرو شده بود كه در اطراف محل قتل صداي گريه و زاري نشنيده باشد. ساختمانهاي اطراف نمايشگاه همگي اداري بودند و در آن ساعت همه چراغهايش خاموش بود به گونه اي كه تصور مي شد اگر بين قرباني و قاتل ساعتها نيز درگيري با سر و صداي زياد به وجود مي آمد هيچ كس با خبر نمي شد. بازپرس شمس در حين وارد شدن به داخل نمايشگاه نيم نگاهي به مردي با ظاهري شهرستاني انداخت كه در گوشه اي نشسته بود دستش را روي كلاه پشمي اش گذاشته بود و سرش را از روي افسوس تكان مي داد. در دورترين بخش حياط نمايشگاه چندمأمور پليس داخل اتاق مجللي ديده شدند كه نشان مي داد محل اصلي جنايت اتاق رئيس است، بازپرس به آرامي وارد اتاق «عنايت الله» شد به هم ريختگي اثاثيه با نحوه افتادن جسد كه پشت ميز كارش به گونه اي كه سرش روي پوشه قرمز رنگ بود، مطابقت نداشت. از صحنه مشخص بود هيچ درگيري فيزيكي اي بين قاتل و قرباني صورت نگرفته است و «عنايت الله» كاملاً در برابر عامل قتل تسليم شده بود و يا اينكه بطور غافلگيرانه از پاي درآمده بود. آثار ضربات چاقو روي سينه و پشت گردن ديده شد كه هر چهارضربه عمقي بودند و جراحات مشخص مي كرد كه قاتل با كارد بلند و دولبه اي دست به اين جنايت زده است، باز بودن گاوصندوق و خالي بودن آن از سويي و سرقت اشياي قيمتي كم حجم ديگر كه پليس آن را صورتجلسه كرده بود از سوي ديگر نشان داد كه مدير نمايشگاه قرباني توطئه سرقت شده است. بازپرس شمس به دقت همه اتاق را نگاه كرد سپس در بازگشت به خارج از نمايشگاه در ورودي حياط را نيز بازرسي كرد، قفل شكسته شده بود و قاتل براحتي در خلوتي آن محله وعدم حضور سرايدار وارد حياط نمايشگاه شده بود و پزشك جنايي هم اعلام كرده بود قتل نيم ساعت قبل از گزارش به پليس صورت گرفته است. «بهرام» هنوز زير لب ناله مي كرد، او به خواست بازپرس به اتاق سرايداري كه در نزديكي در ورودي حياط بود رفت، روي تخت استراحت خود نشست و وقتي ديد بايستي با در نظر گرفتن حساسيت ماجرا همه چيز را بگويد با ناله سري تكان داد و پذيرفت: | چندسال است اين جايي؟ * حدود هفت سال است كه سرايدار عنايت الله خان هستم، از زماني كه يك مغازه كوچك داشت تا الآن كه براي خودش يك ميلياردر بود. | چرا خانواده اش را خبر نكردي؟ * آنها در ايران نيستند جز يك مادر پير كه در خانه سالمندان است ديگر كسي راندارد به او هم نمي شود خبر داد، پيرزن سنكوب مي كند. | شبها را در نمايشگاه مي ماند؟ *اصلاً، روزها هم با اما و اگر مي آمد، سرش خيلي شلوغ بود خصوصاً در اين اواخر كه حساب و كتابهايش زياد شده بود. | چطور مگه؟ * مي خواست به كانادا برود حتي قرارداد خريد يك رستوران در تورنتو را هم بسته بود.داشت همه چيزش را مي فروخت تا نزد زن و بچه اش برود بخاطر همين اعصاب به هم ريخته اي داشت. | با كسي اختلاف مالي نداشت؟ * آدم خوش حسابي بود، راضي نمي شد كسي از دستش ناراضي شود درست اينكه مقداري خسيس بود اما كسي را بخاطر پول دور نمي انداخت بعيد مي دانم با كسي اختلاف مالي داشته باشد. | دشمني هم نداشت؟ * نمي دانم، احساس مي كنم هيچ دشمني نداشت. | در اين اواخر تهديد نمي شد يا نگران نبود؟ * او هميشه خندان بود، تهديد هم نمي شد و تاكنون نگراني از او نديده ام. | شريكي نداشت؟ * او اعتقاد به شراكت نداشت، پيشنهاد زياد مي شد اما نمي پذيرفت. | از قتل بگو! كجا بودي؟ * من اطلاع نداشتم كه عنايت الله خان مي خواهد شب در نمايشگاه بماند بخاطر همين قرار گذاشته بودم به ديدن يكي از هم روستايي هايم كه او هم سرايدار شركتي در نزديكي نمايشگاه است و مريض بود بروم. وقتي رئيس آمد و رفت در اتاق كارش نزدش رفتم و اجازه گرفتم نيم ساعتي به نزد دوستم بروم، پذيرفت حتي گفت كارم اگر طول كشيد نگران نباشم، من هم رفتم و حدود ۴۵دقيقه اي بيرون از نمايشگاه بودم. وقتي برگشتم۵۰متري با نمايشگاه فاصله داشتم كه متوجه باز بودن در ورودي شدم قدمهايم را تندتر كردم پيش خودم فكر كردم عنايت الله خان نمايشگاه را ترك كرده است و يادش رفته است در را ببندد به اين سهل انگاري حتي پيش خودم خنديدم اما با رسيدن به در ديدم قفل شكسته است بخاطر همين با ترس وارد حياط شدم. هيچ صدايي نمي آمد آرام قدم برداشتم تا به در نيمه باز اتاق رئيس رسيدم، وقتي صحنه قتل را ديدم از ترس زهره ترك شدم و تنها چاره را در تماس با پليس۱۱۰ ديدم. | چيزي هم به نظر تو به سرقت رفته است؟ * وقتي با پليس به داخل اتاق رفتم متوجه سرقت خيلي چيزها شدم، چندين اشياي عتيقه قيمتي از دكوراسيون اتاق رئيس به سرقت رفته بود، موبايل، دسته چك و همه محتويات گاوصندوق نبود و مطمئناً دلار داخل آن بود. | به نظر تو يك دزد قتل كرده است؟ * «عنايت الله خان» داراي يك پسر جوان و معتاد به نام «مهران» است او از زن اولش است كه بعد از خدابيامرز شدن، رئيس با «نازيلا» خانوم ازدواج كرده است، اين پسرگاهي اوقات سرو كله اش اين طرفها پيدا مي شد وهر بار چيزي را به سرقت مي برد، رئيس هم با او كاري نداشت بعيد نيست كار او باشد چون ظهر امروز هم آمده بود و با ناراحتي از رفتن «عنايت الله خان» به كانادا گلايه مي كرد، خيلي عصباني بود. ادعاهاي «بهرام» سرنخ خوبي بود، بازپرس شمس وقتي مي خواست سوار ماشين شود دستور دستگيري «مهران» را صادر كرد و بعد با گرفتن گزارشهاي پليسي در تحقيقات آن شب از آنها جدا شد. فرداي آن روز «بهرام» و «مهران» در برابر بازپرس شمس داخل دادگاه نشسته بودند، سرايدار با گريه از «مهران» گلايه مي كرد و حرفهايي مي زد كه واقعاً اشك دربيار بود، «مهران» هاج و واج فقط گريه مي كرد و آرام مي گفت: «من بي گناهم!» بعد از چندين بار تناقض گويي «مهران» كه شب قتل كجا بوده است و چرا ظهر با عصبانيت به نمايشگاه رفته است، «بهرام» باحالتي تهاجمي به سمت پسر رئيس حمله كرد و تلنگري هم به او زد وبا سرزنش داد زد: چرا بابا عنايت الله را كشتي؟ بي انصاف!» وقتي حرفها تمام شد «مهران» باناراحتي گفت: «مي دانم همه دلايل ها عليه من است، الآن هم پرت و پلا گفتم، شاهدي هم ندارم كه بگويد زمان قتل پدرم كجا بوده ام اما من او را دوست داشتم.» بازپرس شمس اين بار خنديد و با گفتن اينكه خودت را سرزنش نكن! رو به «بهرام» كرد و گفت كه سناريوي بسياري قوي طراحي كرده اي اما هيچ كس جز تو قاتل رئيس تو نيست!! وقتي «بهرام» اين را شنيد با سر به ديوار كوبيد و گفت كه قاتل مهران، است و شما بي انصافي مي كنيد. بازپرس با همان خونسردي دليل خود در قاتل شناختن سرايدار را گفت و بعد از او شنيد كه «عنايت الله خان» مي خواست بعد از فروش دارايي اش او را بدون اينكه هفت سال خدمت اش را در نظر بگيرد و براي آينده زن و بچه او برخلاف وعده هاي قبلي چاره بكند آن شب وقتي شنيده است از سر ماه اخراج است به التماس افتاده است و با يك دندگي «عنايت الله خان» كنترل خود را از دست داده است.
|
|
|
|
|
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ نخستين گنگستر ايران مهدي بليغ ( قسمت هفتم)
۱۰ فرضيه وكيل «بليغ»
|
|
|
در شماره هاي پيشين خوانديد مهدي بليغ پس از اينكه با دو تن از دوستانش به نام مهدي نظري و هوشنگ مجتبايي همپيمان شد تا تحت هر شرايطي هر كدام در زندان افتادند، دو تن ديگر براي آزادي او اقدام كنند به زندان افتاد و در زندان متوجه شد دو دوستش در غياب او همسرش را فريب داده اند و به او خيانت كرده اند. او پس از اينكه از زندان فرار كرد يكي از آن دو را به قتل رسانيد. پليس بعد از چند بار فرار بليغ از زندان و از دست مأموران بالاخره او را در لبنان دستگير كرد. در زندان او اقدام به توزيع مواد مخدر ميان زندانيان مي كرد و بر جرم هاي خود مي افزود. بليغ در تمام طول دادگاه بر اين سعي مي كرد كه دادگاه را متقاعد كند كه هيچ جرمي را مرتكب نشده است و هيچ قتلي را به گردن نگرفت. پس از محاكمات جنايي در سال ۳۷ به اتهام قتل به ۱۰ سال حبس با اعمال شاقه و به اتهام چند فقره سرقت مقرون به آزار به ۱۵ سال حبس با اعمال شاقه محكوم شد. ولي با فرجام خواهي او پرونده به ديوان عالي كشور رفت. بخشي از ايرادات را كه ديوان عالي كشور به رأي صادره شعبه اول دادگاه جنايي گرفت در شماره گذشته خوانديد.در اين شماره ادامه اين لايحه و بقيه سرگذشت بليغ را خواهيد خواند.
۱۰ـ گزارش سرپاسبان جواد زرين در تاريخ ۱۸ اسفند سال ۲۸ كه مأمور داخل زندان بوده است به اينكه مهدي بليغ با حميد الكساندر كه هر دو زنداني هستند تباني كرده اند كه چون حميد بايد به ايتاليا تبعيد شود قتل نظري را به گردن بگيرد تا هم از اعزام او به ايتاليا خودداري شود و هم مبلغ ۵۰ هزار ريال به او داده شود و اظهارات حميد الكساندر معروف به آدولف كه بليغ سعي كرده او را متهم به اين عمل نمايد به اين خلاصه است كه چون مي خواستند من را به آلمان برگردانند و در آنجا پرونده هاي زيادي داشتم كه مي ترسيدم اعدامم كنند به بليغ گفتم من راجع به قتل اقرار مي كنم به شرط اينكه وسيله اي فراهم شود كه من به آلمان نروم و رفتم پهلوي بازپرس اقرار كردم ولي چون تاريخ كشف جسد و اين كه يك ماه قبل جسد در آنجا دفن شده بود و من هفت ماه در زندان بودم اين بود كه بازپرس باور نكرد من او را كشته باشم و من را آزاد كرد. بليغ به من گفته بود اگر تو براي من اعتراف كني من هزار تومان مي دهم ولي نداد چون باز پرس اعتراف مرا قبول نكرد. ۱۱ـ نامه هايي كه به خط بليغ از منزل او كشف شده است و به عنوان بستگان و دوستانش مي باشد در نامه مورخ ۱۴ تير ماه سال ۲۸ از زندان براي برادرش مي نويسد: ... ضمناً از مهدي بپرسيد شما كه در حدود بيست هزار تومان از داداشم گرفتيد چه كرديد كه حالا نمي توانيد سه چهار هزار تومان به او قرض بدهيد و گرو نگيريد مسلماً مي گوييد پولي را به اشخاص ديگر خصوصاً به آن بپادادم. آن وقت بگوييد پس گريبان آن بپايي را بگيريد و مقداري به عنوان من دريافت فرماييد زيرا گرفتاري برادرم براي آن است كه آن بپا نپاييده بود. خود شما هفت، هشت هزار تومان داشتيد چطور شد كه حالا محتاج اين مقدار جزيي شديد؟ و در جاي ديگر چنين مي نويسد: من فكر نمي كنم منظور نظري خدمت باشد بلكه خيانت است و در دام است و اگر بيرون آمدم يا من براي او ثابت مي كنم و يا او بي گناهي خود را ثابت مي كند. در نامه ديگري از زندان به برادرش رضا مي نويسد: مهدي يك سهم بابت بپا گرفت و ديدم آن بپا بيشتر چگونه پاييد و حالا هم با اينكه مهدي پول دارد سه هزار تومان براي استخلاص من نمي دهد. نامه مرتضي ( هوشنگ مجتبايي) به بليغ راجع به اينكه پس از بيرون آمدن از زندان حساب مهدي نظري را تسويه خواهي كرد هم موجود است. ۱۲ـ يادداشت هاي بليغ كه از ۳۰ مهرماه سال ۱۳۲۸ شروع و به روز ۱۰ دي سال ۳۸ خاتمه مي يابد در اين يادداشت ها بليغ به خط خود وقايع روزانه را يادداشت كرده است كه قسمتي از آن به اين شرح است: صبح شنبه ۳۰ مهرماه سال ۲۸ وقتي خارج شدم پول اتوبوس آن هم فقط براي يك راه داشتم ساعت ۱۰ منتظر نظري بودم ولي تا ساعت ۱۱ و نيم نيامد و در آن ساعت كه آمد گفت: باشيد تا ساعت ۱۲ونيم خواهم آمد. گفتم: امروز كاري ندارم و نهار را در خدمتتان خواهم بود. گفت خيلي خب اگر قدري دير شد تأمل بفرماييد من تا ساعت ۲ و نيم تأمل كردم نيامد و ديناري هم پول نداشتم. آن روز گرسنه بودم روز يكشنبه باز هم از خانه خارج شدم بدون پول و علي چهار ريال به من داد كه دو ريال آن را نهار خوردم يعني نان خالي واقعاً حال رقت باري داشتم. نه مي توانستم از كسي قرض بگيرم و نه رفقاي بيشرف كه به آنها كمك كردم كوچكترين محبتي دارند. دوشنبه:*** او در مقابل دوشنبه كه مطابق دوم آبان سال ۲۸ و مقارن قتل مهدي نظري است فقط ۳ ضربدر با خط آبي گذاشته است. در يادداشت مورخ ۱۳ آذرسال ۲۸ چنين مي نويسد: ـ خدايا چطور راضي مي شوي كه بنده ات اينطور، خون جگر بخورد و پريشان حال باشد؟... نه هرگز فكر من نيستي ولي من از تو كمك مي خواهم، مي خواهم تو با من باشي كه آن انتقام خونين را بگيرم. و بعد مي نويسد: ـ شب است. جامه دانم را در حمام گذارده ام. پولي براي حمام ندارم. حتي براي مراجعت به خانه ام پول ندارم. اين است سرانجام بايد بسوزيم و بسازيم... مسبب اين بدبختي و خون جگري من كيست؟ آيا كسي غير از مجتبايي ... هوشنگ همان پسري است زول ، وقيح... او بود كه مرا مدت مديدي در زندان نگاه داشت... او بود كه تمام دارايي مرا برد. حتي ديناري برايم نگذاشت به علاوه مبالغي هم مقروض نمود. ولي مهمتر او بود كه روح و عواطف مرا آزرده كرد و از ساعتي كه نامه اش توسط رفيق نامردش و زنش به من رسيد تا به امروز خون خوردم و گريستم... رفيق اش كيفر اعمال ناجوانمردانه اش را گرفت. خدايا كمك كن او هم به سزاي كرده اش برسد. من زندگي را فقط و فقط در انتقام مي دانم. * دفاعيات وكيل بليغ آلبرت برناردي در لايحه اي دفاعياتي را به شرح زير از بليغ مي كند. آيا جناب دادستان دليلي دارند كه جنازه مكشوفه از منزل موكل اينجانب جنازه مهدي نظري است. آيا ممكن است ثابت بفرماييد كه جنازه متوفي يا مقتول در خلال يك ماه كه پزشكي قانوني، نظريه داده اند به آن صورت كه در پرونده منعكس است در بيايد؟ زيرا در روز كشف جسد، پزشك قانوني نظريه داده اند كه جنازه متعلق به يك ماه قبل است و مطابق اوراق اوليه پرونده جسد به كلي متلاشي شده و دندانها از محل اوليه خود حركت كرده است و به علاوه بازهم مطابق صورتمجلس اوليه پزشك قانوني تشخيص مرد از زن مقدور نبوده است و از همه اينها گذشته مطابق برگ استعلامي از يك استاد دانشگاه پزشكي و يك پزشك قانوني كه صريحاً اظهار نظر كرده اند: چنين جنازه اي در زمين هاي سنگلاخ و خشك اراضي شميران بين ۲ تا چهار سال به اين صورت در مي آيد در حالي كه تمام مدت اجاره آن خانه حدود ۵ ماه بوده و مهدي نظري كه مدعي كشته شدن او هستند در حدود ۴ ماه قبل از كشف جنازه مفقود شده و به فرض اينكه در همان روز اول هم كشته شده باشد و چهارماه از مرگ او بگذرد، آيا مانع و اشكالي دارد كه پزشك قانوني دچار سردرگمي تحرير و دچار اشتباه قلمي شده باشد و عوض يك سال يك ماه مرقوم داشته باشند؟ كما اينكه يك موضوع كوچك در پرونده مورد نظر اينجانب شد و از اين قرار است كه يكي از اتهامات موكل اينجانب اهانت به سروان عدل مدير بازداشتگاه كاخ است كه در اوراق اوليه پرونده وكيفرخواست نام سروان عدل نوشته شده ولي در دادنامه دادگاه بدوي به نام استوار عدل اشاره شد، البته اشتباه كلمه است و مانعي ندارد ولي آيا همين اشتباه در مورد يك ماه و يك سال نشده است! زيرا با آن كيفيتي كه از وضع جنازه نوشته شده و به علاوه نظريه اي كه يك استاد دانشكده پزشكي و يك پزشك قانوني در پرونده منعكس است امكان ندارد جنازه اي در خلال يك ماه آن هم در اراضي سنگلاخ به اين صورت دربيايد. خلاصه سؤال دوم اينكه جناب آقاي دادستان ثابت بفرماييد كه جنازه در خلال يك ماه ممكن است به آن صورت در بيايد. مهدي نظري مدت چهارماه وكسري بوده كه مفقود شده. جناب آقاي دادستان بفرماييد در مدت سه ماه و كسري قبل از كشته شدنش كجا بوده است. اصلاً ثابت بفرماييد كه از مهدي نظري سلب حيات شده است و اگر هم بفرماييد كه بسته شدن دست دليل برگشتن اوست جواب عرض خواهم كرد كه همين بستن دست دليلي است كه كسي قصد كشتن او را نداشته است زيرا كسي كه دست ديگري را به سهولت ببندد كشتن او برايش سهل است و هيچ مشكلي ندارد كه اول دست و پاي كسي را ببندند و بعد او را بكشند. البته اين فرضيه در مواقعي است كه قاتل يك نفر باشد و الا اگر چند نفر را عامل قتل بدانيم خلاف اين فرضيه هم قابل اثبات است. اثبات بفرماييد كه از مهدي نظري در خانه موكل اينجانب سلب حيات شده است. موضوع ديگر كه مورد استدعا است اينكه لطفاً ثابت بفرماييد در اين سلب حيات موكل بنده دخالت داشته است. به فرض اثبات اين مسأله به چه دليل مي فرماييد كه دوقسمت از اجزاي علي انتسابي به موكل اينجانب به وسيله شخصي انجام شده است و يا اينكه به چه دليل مي فرماييد كه فرضاً كسي را اجير نكرده و يا دستور نداده و يا مثلاً سوك نبوده است كه آنها روي تحريك يا آمر و مأموري يا اجير جوري مرتكب قتل شده باشند. يا اينكه به چه دليل مي فرماييد كه نزاعي نشده و در آن چند نفر شركت نداشته و اين قتل اتفاق افتاده است و يا اصولاً به فرض تعهد در منازعه يا قتل بفرماييد كه چند نفر شركت نداشته اند؟ بعد از اين ۱۰ فرضيه مي خواهم مطلب ديگري به عرض هيأت محترم دادرسان برسانم كه قبل از اثبات چگونه فرض مي شود كه جنازه متعلق به آقاي نظري است ودر خلال يك ماه به اين صورت در آمده است و در آن منزل از او سلب حيات شده و در اين سلب حيات هم موكل بنده دخيل بوده است و ابداً كس ديگري شركت نداشته و هيچ وقت حساب آمر و مأموري يا اجير و تحريك در كار نبوده است بلكه فقط موكل اينجانب به تنهايي از او سلب حيات كرده است كه نظريه ديوانعالي كشور هم لباس واقعيت به خود بگيرد. فقط جناب آقاي دادستان ثابت بفرماييد كه موكل بنده در اين قتل تعهد داشته كه بتوان عملي را از مصاديق ماده ۱۷۰ فرض كرد و يا اينكه اثبات بفرماييد در اين قتل آلت قتاله اي كه به كار برده شده متعلق به او است. مطالب معروضه نظريه اينجانب بوده و الا موكل بنده هرگز اين جنازه را متعلق به مهدي نظري نمي داند و مصراً معتقد است مهدي نظري به اتفاق رفيق و همكارش هوشنگ مجتبايي با پاسپورت جعلي و نام مستعار به اروپا رفته است. به هر حال اينجا دادگاه عالي جنايي است يعني بزرگترين و منظم ترين دادگاههاي جزايي و دلايل معنوي و ايجاد اعتقاد براي قاضي است و مجازات جرم منتسبه به متهم شديد ترين مجازاتها است و بنده به نوبه خود روي وظيفه اي كه قانون و وجدان برايم معين كرده مجبور به تحقيق و تدقيق در وضع و روحيه موكل خود بودم و در خلال مطالعه دقيق و عميق پرونده و حتي نامه هاي خصوصي و كليه يادداشت ها و خاصه مذاكرات عديده و سؤالات مختلفه به او به اين نتيجه رسيدم كه متهم حاضر جواني فوق العاده حساس و بي نهايت رقيق القلب است. يعني مرد فرتوت، رنجديده و سختي كشيده كه به قول خودش آلام و مصائبي كه ديده اگر بر گرده كوه مي گذاردند تاب مقاومت ندارد در راه رفيق دوستي و رفيق بازي حتي جانش را هم فدا كرده و خصوصاً از مطالبي كه درباره او از مردم شنيدم تازه به علو طبع، پاك دلي و روح خدمتگزاري او پي بردم و همين امر هم مشوق بنده در قبول وكالت و خدمت به او شد . حال اجازه مي خواهم مختصري از مطالبي را كه از مردم در مورد او شنيده ام عرض كنم. ادامه دارد
|
|
|
|