دوشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۲ - ۲ محرم ۱۴۲۵
Mon, Feb 23, 2004
ويژه ۸
شماره ۲۷۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
ادبيات
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
گروه حوادث: پيتر كورتن كه به خون آشام دوسلدورف شهرت دارد با ارتكاب ۷۹جرم ، جنايت و قتل در آلمان و در فاصله جنگ جهاني اول و دوم اين سالها را به سالهاي هراس تبديل كرد
سرخپوستان مرافعه جو
هندي مؤدب، ژاپني مشكوك
• بقيه از صفحه ويژه ۷

آقاي موتو
آقاي موتو شخصيت خيالي آفريده رمان نويس آمريكايي جان فيليپس ماركان (۱۸۹۳ـ۱۹۶۰) يكي از مشكوك ترين پرسوناژهاي ادبيات پليسي است و چه بسا عامل اصلي جذابيتش ناشي از هاله ابهامي باشد كه خصلتها و نيات واقعي اش را ازخواننده پوشيده مي دارد و او را بلاتكليف باقي مي گذارد، طوري كه حتي پس ازخواندن هر شش رماني كه آقاي موتو در آنها نقش اصلي را دارد نمي توان با يقين كامل شخصيتي مثبت قلمدادش كرد.
در اولين رمان از ماجراهاي موتو، «ازقهرمان خبري نيست» (۱۹۳۵)، او به عنوان يكي از مأموران رده بالاي سازمان جاسوسي ژاپن ظاهرمي شود. وقايعي كه اين پرسوناژ مرموز (يا مشكوك) درگيرشان مي شود همگي درمكانهايي غريب مي گذرند، نظير هاوايي، سنگاپور و پكن و هر شش رمان از الگويي كم وبيش يكسان پيروي مي كنند: يك زوج جوان اروپايي يا آمريكايي، خواسته يا ناخواسته، پايشان به رويدادي جاسوسي كشيده مي شود كه ابعاد و پيامدهايي بين المللي دارد.
ماجراها از ديدگاه پرسوناژهاي غربي كه آقاي موتو به ياري شان مي شتابد و آنها را ازمهلكه مي رهاند روايت مي شود.
اين ژاپني تودار، كه هرگز موضعگيري مشخصي ندارد و همواره به نظرمي رسد دو دوزه بازي مي كند، از دو دانشگاه معتبر آمريكايي فارغ التحصيل شده است، زبان شناسي برجسته به شمارمي آيد و انگليسي را سليس و روان حرف مي زند. مهارتش در تغييرقيافه مايه حيرت مي شود، به نحوي وسواس گونه به خوش پوشي اهميت مي دهد و آدابداني اروپايي اش دست كمي از اصيل زادگان انگليسي ندارد.
علاوه بر همه اينها، استاد جودو هم هست. مأمورمخفي آمريكايي آخرين رمان از ماجراهاي آقاي موتو، «توقف درتوكيو» (۱۹۵۷) حدس مي زند كه او از تباري اشرافي باشد. قدرمسلم اين است كه آقاي موتو به محافل دولتمردان بلندپايه كشورش راه دارد و «شخصيتي مقتدر» از او حمايت مي كند، به نحوي كه مي تواند درامور سياسي حساس هم حرف و نظرش را به كرسي بنشاند.
در آخرين كتاب ازمجموعه ششگانه آقاي موتو، دواشتباه فاحش از او سرمي زند تا ثابت شود هيچ انساني از خطا مبرا نيست.
موتو، مانند چارلي جان، نقطه مقابل زردپوستهاي خبيثي است كه «خطرزرد» ناميده مي شدند و نمونه برين شان دكتر فومانچو بود.
گروه حوادث: پيتر كورتن كه به خون آشام دوسلدورف شهرت دارد با ارتكاب ۷۹جرم ، جنايت و قتل در آلمان و در فاصله جنگ جهاني اول و دوم اين سالها را به سالهاي هراس تبديل كرد
خون آشام دوسلدورف
155190.jpg
* تولد خون آشام
«پيتر كورتن » در ۲۶مه سال۱۸۸۳ در شهر كلن آلمان به دنيا آمد. خانواده ۱۳نفره او به شدت فقير بودند و در يك آپارتمان كوچك زندگي مي كردند. پدر «پيتر » شخصي بداخلاق و دائم الخمر بود. «پيتر » از همان كودكي شاهد رفتارهاي خشن و وحشيانه پدرش نسبت به مادرش بود. پدر الكلي «پيتر » دچار يك بيماري حاد روحي و رواني بود و به علت همين رفتارهاي رواني بود كه پيتر در سال۱۹۱۱ شاهد آزار و اذيت پدرش به خواهر ۱۳ساله اش بود.
پدر وي بر اثر اين جرم دستگير و روانه زندان شد و در همين زمان مادر «پيتر» درخواست طلاق از شوهر الكلي و رواني اش را كرد و با وجود داشتن ۱۱فرزند، به ازدواج با مرد ديگري تن درداد.
دوران كودكي
صحنه هاي فجيع وحشيگريهاي پدر كه در خانه پيتر از نزديك شاهد آن بود پيش زمينه اصلي وقوع جناياتي شد كه سالهاي بعد پيتر آن را مرتكب شد.
با طلاق و جدايي و اختلافاتي كه در خانواده پرجمعيت پيتر روي داده بود، باعث شد او كه احساس تنهايي مي كرد با شخصي آشنا شود كه مأمور گرفتن سگهاي هار بود. در اين زمان «پيتر» با شكنجه اين سگها تفريح مي كرد در حالي كه او تنها ۱۳سال بيشتر نداشت.
در همان سالها يك بار پيتر به همراه دو تن از دوستانش براي قايق سواري راهي رودخانه شدند. پيتر در يك لحظه تصميم گرفت، خشونتهايي راكه سالهاي سال شاهدش بود، نسبت به دوستانش اعمال كند. «پيتر» پس از يك شوخي در يك لحظه يكي از دو دوستش را به رودخانه پرت كرد. دوست ديگر «پيتر» كه از اين شوخي ناراحت شده بود داخل روخانه شيرجه زد تا به دوستش كمك كند و او را از ميان امواج خروشان رودخانه نجات دهد ولي پس از اينكه موفق نشد زماني كه خواست سوار قايق شود پيتر با پارو به او حمله كرد و بر اثر اين حملات او نيز غرق شد.
«پيتر» در اين دوران دچار افكار روانپريشانه و تمايلات جنسي عجيب شده بود، به طوري كه از حمله به حيوانات با چاقو لذت مي برد.
«پيتر» در ۱۶سالگي خانه و مدرسه را ترك كرد و براي نخستين بار شروع به دزدي كرد. در همين زمان با نخستين محكوميت روبرو شد. اين محكوميتها ۲۷بار تكرار شد و باعث شد تا پيتر در طول عمر خود ۲۴سال در زندان بماند.
«پيتر» در زندان قوانين را زير پا گذاشته و به سلول انفرادي مي رفت تا در آنجا خيالبافي كند. او پس از تصور رؤياهايي كه مربوط به جنايات فجيع بود، از نظر روحي آرامش پيدا مي كرد.
* آزادي از زندان
«پيتر» از زندان آزاد شده بود كه طرح دوستي با دختري را ريخت. او پس از كشاندن اين دختر به جنگل پس از آزار و اذيت او با چاقو به او حمله كرد و بعد از وارد كردن چندضربه چاقو به وي ، دخترك را در همان جا رها كرد. اين دختر پس از به هوش آمدن از جنگل خارج شد ولي آنقدر ترسيده بود كه اين ماجرا را از همه پنهان كرد.
* نخستين قتل
۲۵ماه مه سال۱۹۱۳ بود. هواي بهاري در اين شهر باعث شده بود تا «پيتر» به فكر سرقت از رستورانهايي بيفتد كه صاحبان آن در طبقه بالاي ساختمان زندگي مي كردند، از مدتي قبل او با انجام چند فقره سرقت به همين شيوه موفقيتهايي را كسب كرده بود و «پيتر» توانسته بود در آن سال به اين فكر بيفتد كه اينگونه سرقتها را ادامه دهد.
غروب بهاري ۲۵ماه مه پيتر به بررسي از مهمانخانه اي مشغول بود. او مخفيانه به خانه اي كه در خيابان «ولف اشتراس» قرار داشت، وارد شد. مهمانخانه به «كلاين» تعلق داشت. به طبقه اول كه وارد شد، هيچ چيز با ارزشي براي سرقت پيدا نكرد. مرد جنايتكار وقتي وارد يكي از اتاقها شد دختر ۱۰ساله اي را ديد كه روي تخت به خواب رفته بود.
مرد جنايتكار به سوي تخت رفت و با دو دست گلوي دخترك را فشرد و بعد از آن با چاقويي كه در جيب داشت سر او را از تن جدا كرد. او سه دقيقه منتظر ماند تا فوران خون گلوي دخترك بر دستهايش تمام شود و بعد از جا بلندشده و در اتاق را قفل كرد و از آنجا گريخت.
جسد دخترك كه «كريستين كلاين» نام داشت در حالي پيدا شد كه عمق بريدگي ۹سانت تشخيص داده شد. «پيتر كلاين» پدر كريستين به پليس گفت: به برادرم «اوتو» مشكوك هستم. زيرا او همان روز از من تقاضاي پول كرد ولي من به او پاسخ منفي دادم و برادرم مرا تهديد كرد و گفت كاري مي كند كه براي هميشه در خاطرم بماند.
پليس هنگام جست وجوي اتاقي كه در آن قتل صورت گرفته بود، دستمالي را پيدا كردكه روي آن حروف P.K نوشته شده بود. پليس احتمال داد كه اوتو آن دستمال را از برادرش «پيتر كلاين» برداشته است.
با اين ظن و گمانها بود كه انگيزه قتل كريستين توسط عمويش شدت پيداكرد. هيچ نشاني از آزار و اذيت دخترك نبود و پليس انتقام گيري را انگيزه جنايت مي دانست. اوتو متهم و دستگير شد.
* محاكمه عمو به جرم قتل
«اوتو كلاين» به جرم قتل برادرزاده اش محاكمه شد ولي هيأت منصفه با اينكه متقاعد شده بود كه قتل كار «اوتو» است ولي به دليل كافي نبودن شواهد و دلايل او را تبرئه كردند. روز بعد «پيتر كورتن» به كافه اي رفت كه روبروي مهمانخانه كلاين قرار داشت و تقاضا كرد تا برايش يك نوشيدني بياورند.
مردم با عصبانيت در كافه در مورد جنايتي كه در مهمانخانه كلاين روي داده بود، حرف مي زدند و «پيتر» هنگام نوشيدن با لذت به حرفهاي آنان گوش مي داد.
* زندان
تا سال۱۹۲۱ پيتر كورتن به علت ارتكاب سرقت به زندان رفت. اين در حالي بود كه عامل جنايت مهمانخانه كلاين هنوز شناسايي نشده بود.
پيتر كورتن پس از گذراندن دوران محكوميتش از زندان آزاد شد و زندگي آرامي را آغاز كرد. او كاري را در يك كارخانه براي خود پيدا كرد و شروع به فعاليت سياسي كرد. در طول چهار سالي كه در گردهمايي اصناف شركت مي كرد، نقابي بر چهره گذاشته بود كه مانع از آشكارشدن چهره واقعي او مي شد.
* بازگشت شوم
در سال۱۹۲۵ پيتر كورتن دوباره به شهر دوسلدورف بازگشت. خودش بعدها در اين مورد گفت: خورشيد رنگ سرخ خون به خود گرفته بود.
اين بازگشت مقدمه اي بود كه وي در سال۱۹۲۹ جنايات هولناك خود را از سر بگيرد زيرا پس از گذراندن مدتي آرام و بي دغدغه در زندان به جرم دزدي و جرايم كوچك ديگر حالا آمادگي كاملي را براي آغاز سالهاي هراس داشت.
* سال هراس
۹فوريه سال۱۹۲۹ وقتي جسد دختري ۸ساله در زير بوته هاي شهر دوسلدورف پيدا شد تحقيقات نشان مي داد كه سيزده ضربه چاقو به بدن كودك وارد شده و قاتل سعي كرده است جسد را با بنزين به آتش بكشد.
بررسي ها روشن مي كرد قاتل به هيچوجه به آزار و اذيت طعمه اش دست نزده است و قاتل نوعي بيماري رواني ساديستي دارد و از كشتن اشخاص لذت مي برد. با كشف اين جسد زني به نام كوهن به پليس مراجعه كردو گفت: شش روز قبل مردي ۲۴ضربه چاقو به من زد و پا به فرار گذاشت.
«روزا اوليگو» دختر ۸ساله پس از قتل جسدش به آتش كشيده شده بود.
* كشف جسدي ديگر
روز بعد از كشف جسد روزااوليگو پليس جسدي را پيدا كرد كه متعلق به يك مرد تعميركار بود. اين مرد ۵روز قبل ازقتل دختر ۸ساله به قتل رسيده بود. شواهدنشان مي داد كه مرد تعميركار با وارد شدن ۲۰ضربه چاقو از سوي يك جنايتكار به قتل رسيده است.
در حالي كه پليس در حال تحقيق در محل كشف جسد بود. پيتر كورتن ـ جنايتكار هراسناك ـ به سوي كارآگاهي رفت كه در حال تحقيق بود. كارآگاه از حرفها و حركات پيتر كورتن مشكوك شده بود ولي با اين حال وقتي او شروع به صحبت صادقانه كرد و صحنه اي را به وجود آورد كه سالها بعد در زمان محاكمه اش در دادگاه باعث تعجب همه شد.
* دستگيري يك مظنون
پس از مدت كوتاهي از اين دوران پر از جنايت يك بيمار رواني به نام «اشتواسبرگ» با حلقه كردن يك طناب دور گردن دو زن آنان را به قتل رساند. اين مرد توسط پليس دستگير شد.
پليس «اشتواسبرگ» را مقصر تمام جناياتي دانست كه از مدتي قبل در آن منطقه روي داده بود. متهم رواني به تمام جناياتي كه روي داده بود، اعتراف كرد و پس از آن راهي يك آسايشگاه مخصوص بيماران رواني ، شد.
* انتقاد مردم
مدت كوتاهي بعد از اين جريان بودكه بررسي و پيگيري پرونده جرايم جنايتكار با مانعي بزرگ روبرو شد و اين پرسش كه چرا خون آشام دوسلدورف مي تواند اين قدر آزادانه در شهر بگردد و مرتكب جنايت شود.
در حالي كه مردم با دستگيري مرد رواني باور كرده بودند، كه شهر آرامش گذشته را بازخواهد يافت كه يك جنايت ديگر روي داد.
* جناياتي مشابه
ساعت ۲۱ شبي در همان ماه سه نفر كه در حال رفتن به خانه هاي خود بودند با ضربات چاقو به قتل رسيدند. شخصي قبل از وارد كردن ضربات چاقو به آنان «شب به خير » گفته بود و بعد از آن ضربات عميق و متعددي را به سينه و پشت آنان وارد كرده بود.
* يك فاجعه ديگر
در شب ۲۳ اوت سال ۱۹۲۹ وقتي كه بيشتر اهالي شهر فلئه مشغول خوشگذراني در بازار ساليانه آن شهر تاريخي بودند يكي ديگر از فجايع «كورتن» روي داد. ساعت نزديك ۱۰ و نيم شب بود كه دو خواهر با نامهاي گرترود و لوئيس درحال بازگشت به خانه بودند كه سايه مردي را از ميان درختان ديدند. آنها متوجه شدند كه اين سايه در طول يك جاده باريك اقدام به تعقيب آنان كرده است. اين سايه بعد از مدتي خود را به گرترود نزديك مي كند و مي پرسد:
ـ آيا ممكن است در حق من لطفي بكنيد؟
مي خواهم كه چند سيگار براي من بخريد در اين مدت تا شما بازگرديد من پيش لوئيس مي مانم.
گرترود قبول مي كند پول را از «كورتن» مي گيرد و به سوي بازار مي رود ولي درست در همين لحظه است كه لوئيس باحمله «كورتن» جان خود را از دست
مي دهد. حالا مرد جنايتكار در انتظار بازگشت گرترود است.وقتي گرترود باز مي گردد او اين دخترك را نيز به شيوه اي فجيع به قتل مي رساند.
* پيشنهاد مرگ
عصر روز بعد يك خدمتكار جوان كه گرترود شولتر نام دارد، با كورتن روبرو مي شود. او در برابر حرف ها وسخنان نامناسب كورتن به او مي گويد: ترجيح
مي دهم بميرم.
در اين زمان كورتن به او حمله مي كند و مي گويد: پس بهتر است بميري.
اين دختر جوان از زير ضربات قاتل جان سالم به در مي برد.
* چهره نگاري قاتل
اين دختر جوان در برابر بازجويي هاي پليس
مي تواند اطلاعات دقيقي را ارائه كند. با اين اطلاعات از متهم چهره نگاري مي شود. حالا پليس مي داند با يك قاتل خوش چهره كه ۴۰ سال دارد، روبرو است.
* نظر روانپزشكان
متخصصان پزشكي و روانپزشكان با جنايات متعدد و شيوه او پس از آشنا شدن اطمينان داشتند كه مرد جاني هيچ كنترلي برانگيزه هاي حيواني اش ندارد و هيچ چيز نمي تواند جلوي اعمال او را بگيرد.
 * قتل هاي ديگر
سپتامبر جسددختري جوان كه مورد آزار و اذيت قرار گرفته است، كشف مي شود و در ۱۲ اكتبر جسد يك زن مستخدمه پيدا مي شود.
۲۵ اكتبر دو زن ديگر به نام هاي «موير» و «تندرز» با واردشدن ضربات پتك به قتل مي رسند با بالا رفتن شمارقتلها شهر دوسلدورف در يك فضاي تلخ و پر از وحشت قرار مي گيرد درست درهمين روزها است كه يك دختر بچه ۵ ساله ناپديد مي شود.
مدتي كوتاه لازم است تا جسد دخترك در اطراف ديوار يك كارخانه پيدا شود. چند روز بعدجسد كودكي ديگردر خرابه اي نزديك كارخانه پيدا مي شود در حاليكه خفه شده است و ۳۵ ضربه چاقو با بيرحمي تمام به بدنش وارد شده است.
* حملات ناموفق
از ماه فوريه تا مه سال ۱۹۳۰ مرد هراسناك ضربات متعددي را با پتك به افراد ديگري وارد مي كند و قصد داردچند تن را خفه كند، ولي هيچ كدام از اين حملات منجر به قتل نمي شود.
155172.jpg
* خشم عمومي
عدم توانايي پليس در شناسايي مرد جنايتكار باعث شده است كه مردم به فكر يك شورش بيفتند و خشم آنان را فراگيرد.
پليس در برابر مردم تنها مي گفت: قاتل روش خود را به صورت مكرر تغيير مي دهد و الگويي يكسان براي تحقيق وشناسايي او در دست نداريم.
* دستگيري
۱۴ مه سال ۱۹۳۰ يك زن مستخدم كه «ماريا بوديك» نام داشت براي پيدا كردن كار شهر كولن راترك كرد او مي خواست هر طور شده در شهر دوسلدورف براي خود كاري پيدا كند. او وقتي به شهر رسيد متوجه مردي شد كه به او نزديك شده و گفت: تو را تا يك مسافرخانه همراهي مي كنم.
وقتي كه مرد راهش را به سوي يك پارك در آن حوالي كج كرد، ناگهان «ماريا» ياد جرياناتي افتاد كه آن روزها در روزنامه ها خوانده بود.او از رفتن با آن مرد به پارك منصرف شد در همين زمان كه او درگيري لفظي با آن مرد پيدا كرده بود، مردي ديگر براي كمك به اونزديك شد.
ـ آيا مشكل خاصي پيش آمده است؟
در اين لحظه بود كه مرد اول ناگهان اقدام به فرار كرد.ماريا با مردي كه او را نجات داده بود، تنها شده بود. اين مرد كسي نبود جز پيتر كورتن.
دختر جوان به پيتر كورتن گفت بيكار است وهيچ جايي براي ماندن ندارد.
وقتي «پيتر »به او پيشنهاد داد تا دختر جوان به آپارتمانش برود. دختر جوان قبول كرد ولي در ميان راه پشيمان شد ولي با اصرار«پيتر» همراه او شد درحالي كه وحشت زيادي كرده بود پليس در اطراف ايستگاه تراموا بود. به اين علت كورتن تمام حواس خود را جمع كرده بود تا هيچ اشتباهي نكند به همين علت دختر جوان را رها كرد. چند روز بعد وقتي دختر جوان به آپارتمان كورتن رفت، كورتن با تعجب از ذهن دختر جوان او را نگاه كرد ماريا نامه اي را به خانم بروكنر نوشت و در آن ملاقات با كورتن را شرح داد اما بر اثر يك اشتباه نامه به خانه شخصي به نام« بروگمان» رفت واو بعد از خواندن نامه پليس را خبر دار كرد.
پليس پس از پيدا كردن «ماريا» با او به آپارتمان كورتن رفت. صاحبخانه كورتن گفت اين اتاق را پيتر كورتن اجاره كرده است. اطاق او خالي بود. وقتي كورتن به آپارتمان خود برگشت ماريا را آنجا ديد. كورتن متعجبانه چند دقيقه بعد آپارتمانش را ترك كرد و از مقابل مأموران با لباس شخصي رد شد.
پليس هيچ مدركي براي دستگير كردن كورتن نداشت چون او مرتكب جرم نشده بود.
* اعتراف به همسر
كورتن كه متوجه شده بود پليس او را شناسايي كرده است با همسرش همه چيز را در ميان گذاشت و همسرش از او خواست كه هر دو خودكشي كنند و گفت: با دستگيري تو ديگر كسي نيست كه مخارج زندگي مرا بپردازند.
با اصرار كورتن همسر او متقاعد شد تا خودش محل ملاقات با كورتن را به پليس اعلام كند و به اين صورت با گرفتن جايزه اي كه براي دستگيري كورتن تعيين شده بود، مدتي بتواند به زندگي اش ادامه بدهد.
* دستگيري
روز ۲۴ مه سال ۱۹۳۰ همسر مرد خون آشام به اداره پليس رفت وهمه چيز را به پليس گفت و اضافه كرد: رأس ساعت ۳ روز بعد در برابر كليسا با شوهرم قرار ملاقات دارم روز بعد مأموران پليس اطراف كليسا را پر كردند. كورتن با لبخند به آنان نزديك شد وگفت: لازم نيست بترسيد!
* اعترافات و محاكمه
پيتر كورتن بعد از دستگيري با صداقت همه چيز را شرح داد. پرفسور«كارل برگ» يكي از روانشناسان بزرگ آلماني در تمام مدت بازجويي ها حاضر بود.
حافظه مرد خون آشام در به ياد آوردن جزئيات قتل ها تعجب همه را برانگيخت. جالب اين بود كه در تمام اين اعترافات او هيچ احساسي به خرج نمي داد و تنها به ذكر يك خاطره كه كاملاً به ياد داشت اكتفا مي كرد.
او قتل ها و تمام اعمال جنايتكارانه اش را كه ۷۹ مورد بود، يكي يكي بر مي شمرد.
كورتن ازاين كه توانسته است بعد از مرگش با پولي كه به خاطر دستگيري او به همسرش داده بودند، او زندگي آرامي داشته باشد، شاد بود.
محاكمه پيتر كورتن كه به خون آشام دوسلدورف شهرت داشت روز ۱۳ آوريل سال ۱۹۳۱ آغاز شد. او متهم به انجام ۹ قتل و ۷ مورد آغاز قتل بود. روز محاكمه كورتن را درون يك قفس آهني گذاشتند و در برابر قفس جمجمه هاي قربانيان ، لباس هاي آنان، آلات قتل رابه نمايش گذاشتند.
كورتن با ظاهري بسيار مرتب در حالي كه كت و شلواري تميز و زيبا پوشيده بود با موهايي مرتب با وقار و جذاب در دادگاه حاضر شده بود . او از همان ابتداي محاكمه تمام جرائم راانكاركرد.
باادامه يافتن بازجويي ها و مكالمات درون دادگاه ميان قاضي و كورتن او بعد از دو ماه بالاخره تسليم شد و به اعترافات اوليه اش بازگشت.
گروهي از پزشكان مشهور آلمان در دادگاه حاضر شده و شهادت دادند كه كورتن به لحاظ عقلي كاملاً سالم است. دكتر ورنر ـ وكيل مدافع مرد خون آشام ـ گفت : اواز همه به خاطر دوران سخت كودكي اش انتقام گرفته است وبي عدالتي هايي كه اجتماع در حق او كرده است را او اكنون اجرا كرده است.
كورتن در آخرين دفاع خودگفت: اصلاً پشيمان نيستم چون عدالت را در برابر بي عدالتي اجرا كرده ام. خون من و خون قربانيان من برگردن كساني است كه مرا در طول حيات شكنجه داده اند.
اعترافات روشن كورتن آنقدر مستدل بود كه دادگاه نيازي به ارائه مدرك ديگري نداشت هيأت منصفه يك ساعت و نيم شور كردو او را متهم شناخت.
دكتر روز ـ قاضي دادگاه ـ متهم را به ۹ مرتبه اعدام محكوم كرد.
دوم جولاي ۱۹۳۲ خون آشام دوسلدورف را با گيوتيني كه درمحوطه زندان كلينگل پوتز بود، برده و سر از تن او جدا كردند.
او در آخرين لحظه از روانشناس زندان سؤال كرد: دكتر مي خواهم بدانم زماني كه سرم را از تن جدا كردند آيا براي يك لحظه مي توانم چيزي را بشنوم؟ يعني فوران خونم را خواهم شنيد؟ اگر اينگونه باشد سرشار از لذتي خواهم شد كه وصف ناشدني است.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   ادبيات   |   بين الملل   | 
|   گفت و گو   |   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |