|
|
|
حرف دل
|
|
|
|
دوران جواني هنري فورد چگونه گذشت؟
|
|
|
|
|
حرف دل
پنجاه و پنجي ها
«حرف دل»، حرف دل هاي شماست. هرچه باشد و به هرزباني و از هركسي و به هرشكلي. حرف هايتان مختصر باشد و مفيد. آنها را به نشاني هاي ما پست يا ميل كنيد:نشاني پستي: تهران ـ خيابان خرمشهر ـ ساختمان ۲۱۲ ـ روزنامه ايران صفحه جوان ـ حرف دل نشاني اينترنتي: javan@iraninstitute.org
نگارنده اين نامه، سربازي بوده و ۲۷ ساله و متولد ۱۳۵۵ مي باشم كه داراي مدرك فوق ليسانس مهندسي مكانيك از دانشگاه اميركبير تهران بوده و متأهل نيز مي باشم. اينجانب پس از اخذ مدرك ليسانس در سال ۱۳۷۸ با همكاري دو نفر از دوستان شركتي توليدي صنعتي در شهر قزوين به ثبت رسانديم و با تأسيس كارگاهي ۲۵ فرصت شغلي نيز ايجاد كرده و همزمان به ادامه تحصيل نيز مي پرداختم. با شروع خدمت سربازي به دليل عدم امكان حضور تمام وقت آن موقعيت شغلي از دست رفت و شركت نيز با زيان قابل ملاحظه اي مواجه شد و من نيز با مشقت و جست وجوي فراوان توانستم كار پاره وقتي جهت بعدازظهرها در يك شركت خصوصي پيدا كنم. اكنون درحالي كه تأمين معاش خانواده خود را به عهده دارم و كمك هزينه اي نيز به پدرم پرداخت مي كنم هر روز از ساعت ۶ صبح از خانه خارج مي شوم و تا ساعت ۱۳/۳۰ موظف به حضور در پادگان هستم. پس از اتمام ساعت كار پادگان تازه ساعت كاري من در شركت شروع شده و روزانه ۶ ساعت (از ساعت ۱۳/۳۰ تا ۲۰/۳۰) در شركت مشغول كار تخصصي خود مي باشم و پس از گذراندن حدود يك ساعت و ربع در ترافيك مسير حدود ساعت ۲۲ شب به منزل مي رسم. هزينه كمرشكن اجاره خانه و ساير هزينه هاي زندگي و خستگي مفرط ناشي از روزانه ۱۴ ساعت را بيرون از خانه گذراندن تواني برايم باقي نگذاشته و مرا دچار عسر و حرج نموده و اين مسأله زماني بيشتر مرا آزار مي دهد كه مي بينم طي شش ساعت و نيم حضور در پادگان تنها روزي ۲ـ۱/۵ ساعت كار مفيد آن هم در حد تايپ كردن چند صفحه كاغذ انجام مي دهم. كاري كه نه براي من مفيد است و نه فايده اي كه من به عنوان فرزند تحصيلكرده اين نظام بايد به آن برسانم تايپ چند صفحه كاغذ است. من با عشق به خدمت به كشورم با رتبه ۲۱۹ كنكور ليسانس و رتبه ۱۰۰ كنكور فوق ليسانس و صرف بيت المال جهت ۸ سال تحصيل عاليه بايد خدمتي بس بزرگتر و مفيدتر انجام دهم. همينطور همقطاران من نيز. به جز پزشكان وظيفه كه به هرحال در امري مربوط به رشته تخصصي خود خدمت مي نمايند. بقيه افسران وظيفه بخصوص مهندسين رشته هاي فني اكثراً در زمينه خدمات دفتري به كار گرفته شده و دچار اين بطالت هستند. درحالي كه در كشورهاي توسعه يافته از ۸ ساعت كاري روزانه بالغ بر ۷ ساعت آن مفيد مي باشد، مهندس جوان ايراني ساعت مفيد كار روزانه را در پادگان به بطالت مي گذراند درحالي كه بيرون پادگان مجال زيادي جهت پيشرفت و كسب تجربه در زمينه تخصصي خود وجود دارد و توسعه كشور نيز نيازمند كار و تلاش همين عده مي باشد. با توجه به اينكه در حال حاضر فارغ التحصيلان فوق ليسانس متولد ۱۳۵۸ و ليسانسيه متولد ۱۳۶۰ مشمول شده و جهت خدمت مراجعه مي كنند متولدين ۱۳۵۵ با مدرك فوق ليسانس نيز مي توانستند در زمره معافين اخير كه مشمول لطف رهبري شدند قرار گيرند، مضافاً اين كه اين دسته مشمولين داراي شرايط سني و شغلي مشابهي با متولدين ۱۳۵۴ (كه معاف شده اند) مي باشند و در سن ۲۷ سالگي انجام ۲ سال خدمت غيرمرتبط با تخصص و بلاتكليفي ناشي از آن مشكلات زيادي براي ايشان ايجاد مي نمايد. با توجه به افزايش سن افرادي كه با مدرك تحصيلي دانشگاهي وارد خدمت مي شوند در صورتي كه به نسبت مدرك تحصيلي و سنواتي كه صرف تحصيل شده است از مدت خدمت افسران وظيفه كاسته شود. اين مسأله به آنان كمك مي كند كه زودتر وارد بازار كار شده و اقدام به تثبيت پايه هاي زندگي خود بنمايد. همچنين چنانچه عسر و حرج افسران متأهل را نيز درنظر بگيريم در صورتي كه از مدت خدمت افراد متأهل نيز كاسته شود هم كمك شاياني به بهبود وضعيت رفاهي و معنوي خانواده هاي جوان آنها شده و هم در تشويق جوانان به امر ازدواج گام مؤثري برداشته ايم. امضاء: محفوظ
|
|
|
|
|
دوران جواني هنري فورد چگونه گذشت؟
لذت از چرخ دنده
|
|
|
مينو ضابطيان پدرش كشاورز بود. هنري بزرگترين فرزند درميان شش فرزند خانواده و كاملاً گريزان و بي علاقه به كار بر روي مسائل فني و ادامه حرفه پدري بود. درعوض شديداً به مكانيك و دستگاههاي مكانيكي علاقه نشان مي داد. در اوايل ۱۶سالگي تصميم گرفته بود به آنچه علاقه دارد بپردازد. با تحصيلات اندكي كه در مدرسه تك كلاسه شهر كوچكشان داشت براي هميشه خداحافظي كرد و ۸مايل آن طرفتر وارد بازاركار شد و در شهري بزرگتر، در كارخانه اي ماشين سازي شاگردي را شروع كرد. دستمزد بسياراندكي به او مي دادند و مجبور بود براي گذران امور پس ازاتمام كار روزانه، شغل دومي داشته باشد. به همين خاطر ساعات باقيمانده روز را به تعمير ساعت مشغول مي شد و همچنان از كار بررسي قطعات و اجزاي مكانيكي چه دركارخانه ماشين سازي و چه با چرخ دنده هاي كوچك يك ساعت لذت مي برد. درحالي كه هنري سخت و پرتلاش راه رسيدن به فردايي بسيارروشن و نوراني را طي مي كرد، پدر همچنان به كشاورز شدن او مي انديشيد و اين بار ۴۰جريب زمين را به او هديه كرد و گفت: اين مزرعه تو خواهدبود با علاقه به كشاورزي بر روي آن مشغول شد. غافل از آنكه چندي بعد گوشه اي از اين زمين به كارگاهي كوچك بدل خواهدشد و نهايتاً زمين پدري از نوآوري هاي او در زمينه ماشين آلات بهره خواهدبرد. درهمين ايام عاشق دختري شد و درروزهاي نخست ۲۵سالگي با او ازدواج كرد.اين بار نيز زمان بهترين حلال مشكلات شد و باگذشت آن، همه متوجه شدند جاي اين جوان درميان خاك و گياهان و زندگي روستايي نيست و نيرويي او را به شهر، صنعت و دنياي پيشرفته فردا گره زده است. هنري ۲۸ ساله يكبار ديگر ۸مايل آن طرف تر زندگي را شروع مي كند اما اين بار دركنار همسري كه دوستش دارد با عنوان مهندس در شركتي شروع به كار مي كند و دركنار كارعملي با جديت فراوان به مطالعه درزمينه ساخت اتومبيل و مكانيك آن مشغول مي شود و ساعات بيكاري را با طراحي مدلهاي نو (بنزيني) و آزمايش و ساخت آنها سپري مي كند. ۳۳سالگي، سال به بارنشستن تلاشهاي اوست، نخستين اتومبيلش را مي سازد و با آن در خيابانهاي شهر حركت مي كند. اتومبيلي كه ۴چرخ شبيه دوچرخه و يك بدنه الهام گرفته از اسكلت يك كالسكه داشت. چندروز بعد اين ماشين را كه با نيروي بنزين كارمي كرد فروخت و سرمايه لازم براي توليدات بعدي را به دست آورد. كم كم به توليد ماشين هاي مسابقه اي و مدل هاي پيشرفته تر پرداخت. كارشايسته او در شركت نيز باعث شد تا به عنوان مهندس ارشد كار ساير مهندسين را نظارت و ارزيابي كند۴۰.ســـــــاله بود كه "Ford motor companyس شركت مشهور خود را راه اندازي كرد. چندسالي بعد كه به فكر توليد انبوه و استفاده از خط توليد در صنعت اتومبيل سازي افتاده بود. اما همچنان با او مخالفت مي شد و دست اندركاران اين صنعت اين كار را غيرممكن مي دانستند. اما هنري كه از روزهاي نوجواني و مخالفت با رسم و سنتي كه به او مي گفت تو بايد يك كشاورز باشي، بارها و بارها به خود گفته بود «مادامي كه انسان باور داشته باشد مي تواند كاري را انجام دهد مي تواند و زماني كه برخلاف اين فكركند حتماً موفق مي شود. بر سر ايده خود پافشاري كرد تا اينكه توليد به شكل خط توليد را به صنعت اتومبيل سازي هديه كرد و با اين شيوه نو، توانست كارگران زيادتري را با دستمزد بالاتر و ساعات كار كمتر راهي بازاركند و درواقع باور خود را به همه ثابت كرد. روزها مي گذشت و وضعيت مالي هنري همچنان روزبه روز بهتر و بهتر مي شد و با كسب منفعت زياد مي توانست توليدات جديدتر و بهتري با شيوه ابداعيش داشته باشد و چيزي نگذشت كه يكه تاز بازار توليد اتومبيل شد. او همچنين ازموقعيت ماليش دراموراجتماعي و حل مسائل پيرامونش استفاده زيادمي كرد. با شروع جنگ جهاني اول بود كه نشان داد از جنگ بيزار و متنفر است و با صرف هزينه و زمان زياد به ترويج امور صلح جويانه مي پرداخت، با اتمام جنگ از طرف حزب دموكرات كانديداي سناشد اما همچنان اشتياق زيادي به اين توليد اتومبيل نشان مي داد.او به عنوان توليدكننده فعال و موفق كه توانست حتي در يك سال ۱۰/۰۰۰/۰۰۰ از آخرين مدل طراحي شده اش را به فروش برساند، به ساخت مدرسه و موزه اي كه نشانگر تاريخ كشورش مي باشد و همچنين ساير امورخيريه همت و علاقه زيادي نشان داد.
|
|
|
|
|
|
اسم تو هر اسمي كه هست
|
|
|
|
|
نكيسا Nakisa
* نكيسا بانوي موسيقيدان در زمان خسروپرويز بوده است.
نكيسا طبيعتاً آسان گير و خوش مشرب است. براي او كه هميشه بشاش است برخورد با ديگران و برقراري ارتباط با آنها اصلاً كار سختي نيست. تعجبي هم ندارد كه نكيسا ترجيح مي دهد وقت خود را در ميان جمع و با ديگران بگذراند. به علاوه تنها ماندن براي مدت طولاني او را افسرده مي كند. اما وقتي در جمع ها و ميهماني ها حضور دارد نه تنها خودش شاد و سرحال است، بلكه رفتارش باعث مي شود بقيه هم اوقات خوشي را بگذرانند. به همين جهت نكيسا معمولاً جزو نفرات اول ليست مدعوين هر مراسمي است.
در بحثها و مشاجرات نكيسا اغلب دست پايين را مي گيرد و با ديگران كنار مي آيد. اگر فكر مي كنيد با سوء استفاده از اين ويژگي او مي توانيد هميشه بر نكيسا غلبه كنيد، برايتان يك توصيه ضروري داريم. بهتر است حتي خيال چنين كاري را هم از سرتان به در كنيد! علت اينكه نكيسا سعي مي كند در بحثها كوتاه بيايد اين است كه چنين شرايطي را دوست ندارد و مي خواهد هر طور شده آن را تغيير دهد اما به محض اينكه احساس كند طرف دوم قصد دارد بحث را به نفع خودش به پايان برساند و او را مغلوب كند رفتارش ۱۸۰ درجه تغيير خواهد كرد. در اين وقت است كه شخصيت پنهان او آشكار مي شود تا حريف زياده طلب را سر جايش بنشاند. مطمئناً باورتان نخواهد شد اين فرد خودرأي، متعصب و سرسخت كه در مقابل خودتان مي بينيد همان نكيسايي است كه تا چند دقيقه پيش در مقابل همه چيز كوتاه مي آمد. به هر حال اگر مدتي رفتار او را مورد بررسي قرار داده بوديد، متوجه اين بخش پنهان شخصيت او نيز مي شديد. چون نكيسا به ندرت به حرف ديگران گوش مي كند و وقتي تصميمش را گرفت غيرممكن است كسي بتواند به سادگي نظرش را عوض كند.
در مجموع مي توان گفت رياست شغل مناسبي براي نكيسا نيست. درست است كه او دوست دارد هميشه مستقل عمل كند اما تمايل چنداني به پذيرفتن مسؤوليتهايي كه متضمن بار كاري زياد باشند ندارد.البته دليل مهمتري هم وجود دارد. اگرچه نكيسا مهربان است و ذاتاًآدم نوعدوستي به حساب مي آيد كه به مردم علاقه مند است، اما گاهي اوقات تمايل او به خوشحال كردن ديگران با مسؤوليت هايش در تضاد قرار مي گيرد و در اين شرايط معمولاً جانب احساساتش را مي گيرد.
و اما نكته آخر: اگر مشكلي دارد منتظر نمانيد تا نكيسا شما را راهنمايي كند. او مستبدتر از آن است كه به شما توصيه هاي مجاني بدهد. اما اگر مسأله تان را با او در ميان بگذاريد و از او كمك بخواهيد، آن وقت مهرباني ذاتي او ظاهر مي شود و توصيه هايي به شما مي كند كه غيرممكن است بتوانيد جاي ديگري پيدا كنيد. پس بهتر است خجالت را كنار بگذاريد و در اولين فرصت به سراغ نكيسا برويد تا مشكلتان حل شود.
|
|
|
|
|
|