|
نقدي بر «بيل را بكش» فيلم پرسروصداي كوئن تين تاران تينو
كارناوالي جذاب اما بدون منطق
جفري اوبراين از فيلم كامنت مترجم: وصال روحاني
|
|
|
«كيل بيل» (بيل را بكش) كه قسمت اول آن از اواخر شهريورماه در سطح جهان اكران شد و در جشنواره اخير فيلم فجر در تهران نيز به نمايش درآمد و بخش دوم آن از ۵اسفندماه در آمريكا و اروپا به روي پرده مي رود، به روايتي يك نامه و شعر عاشقانه است (!) اما از آن شعرها كه شماشك داريد با سراينده آن دوستي و مراوده داشته باشيد يا نه و جواب آن را بدهيد يا خير. در هر جاي فيلم و برپيكر اكثر كاراكترهاي آن، اولين چيزي كه جلب نظر مي كند، زخم و جراحت است و خون از در و ديوار مي ريزد و دست و پاهاي قطع شده است كه صحنه را پركرده است و اين خواه ناخواه پيام نامه اي است كه گفتيم و شرط عقل آن است كه بازش نكنيد. پس از «جكي براون» (محصول ۱۹۹۷) كه قتل حرف اول آن نبود، كوئن تين تاران تينو سناريست و كارگردان «كيل بيل» با ساخت اين فيلم به اصل خويش بازگشته و دوباره چيزي شده است كه مي شناسيم و به سال ۱۹۹۲ اولين فيلمش را به نام «سگ هاي انباري» ساخت. نامه اي كه گفتيم، ظاهراً به آدرس اوماتورمن پست شده است. او بازيگر اول «كيل بيل» و ايفاگر رل زن تروريستي است كه گمان مي رود همكاران تروريست اش به دستور «رئيس بيل» وي را معدوم كرده باشند. اما او زنده مانده است و از يك اغماي ۴ساله خارج مي شود تا سنگين تر شمشيرها را به دست گيرد و به سراغ كساني برود كه تصور مي كنند او را كشته اند. انواع و اقسام گرايش ها تورمن كه در «پالپ فيكشن» (بهترين فيلم تاران تينو) نيز با اين فيلمساز كاركرده بود، در نقش اين قاتل انتقامجو، خستگي ناپذير ظاهر مي شود و اگر بازي اش شايسته يك جايزه بزرگ نباشد، مقاومت و استمرارش هست و آن همه شمشير زدن در سكانس هاي اين همه طولاني، نمي تواند ستودني نباشد. به قول خود تاران تينو، تورمن موضوع را جدي گرفته بود وحتي پلك هم نمي زد. اين فرضيه كه تاران تينو تمام ژانرها، روش ها، محيط ها و حتي آدم هاي محبوبش را طي اين فيلم به كار گرفته و ادغام كرده و اين فيلم گراميداشتي برانواع و اقسام اين گرايش ها است، به خودي خود نمي تواند فيلم و بنيادهاي آن را توجيه كند. بنابراين بهتر است بگوييم تاران تينو پس از ۶سال فيلم نساختن به عرصه اي رجعت كرده است كه آن را بهتر از هر چيزي مي شناسد و آن حادثه سازي به دست آدم هايي است كه اولين شرط و پايه و اصل زندگي شان، نشاختن و رعايت نكردن اصول شناخته شده است. اين سينما است؟ بستگي به اين دارد كه چه تعريفي را از از تفريح و يك كار هنري سرگرم كننده به دست مي دهيم و چه برداشتي از آن داريم، آيا خلق هيجان صرف براساس آنچه خود دوست مي داريم و بدون توجه به آنچه بيننده مي پسندد، يك تفريح مناسب و يك لذت سينمايي است؟ آيا الگوبرداري از روي كاراكترهاي شمشيرزن و جنگجوي فيلم هاي رزمي شرق آسيا و بخشيدن يك قالب تازه و غربي به آن و انتقال آنها به درون يك بافت و چارچوب نامريي نشأت گرفته از وسترنهاي اسپاگتي، چيزي را مي سازد كه ما به نام سينما مي شناسيم؟ و اگر مردم پسنديدند و براي زن تنهايي كه در يك سكانس مي تواند در نبرد با ۸۸رزمنده مرد پيروز شود و سرها را از بدن ها قطع كند، هورا كشيدند، آيا سندي برموفقيت اين سياست و داستان برموفقيت اين سياست و داستان پردازي ها است؟ حركت طبق غريزه در وسط جنگهاي بيرحمانه كاراكتر تورمن (با نام عروس) با لشكر تروريست هاي مرد و زن و همكاران سابقش است كه نه فقط منطق بلكه همه چيز رنگ مي بازد و معنا و مفهومش را از دست مي دهد. آيا آنچه مي بينيم، جهنم نيست؟ تاران تينو حتي در يك بخش از فيلمش براي توصيف و معرفي كاراكتر اورن ايشي (با بازي لوسي ليو) تروريست زن ژاپني كه در پايان قسمت اول فيلم به دست عروس كشته مي شود، يك سكانس ۴ ، ۵دقيقه اي كارتوني و بهتر بگوييم اينميشن هاي رزمي ژاپني را عرضه مي كند. مشخص است كه او طبق غريزه خود عمل كرده و نه براساس چارچوب هاي شناخته شده و درون ژانرها و قواعد اين هنر. اگر تمام اين تركيب هاي نامتجانس كنار هم قرارگرفته و در يك قالب كلي جاي داده شده و «كيل بيل يك و دو» را ساخته اند به خاطر «فرماليسمي» است كه تاران تينو معمولاً در تمام كارهايش مجري و مريد آن بوده است و او اصولاً دوست دارد فرم را برمحتوا ارجح بدارد و كافي است آدم هايش نمادچيزهايي باشند كه او جذاب مي داند و اگر منطقي و نماد جامعه كنوني نبودند، براي او مهم نيست. براي او فرم و قالب به قدري مهم است كه انگار فراموش كرده آدمهايش در آن قالب كلي اسيرشده و جاي هيچ مانوري ندارند و گاهي حركت شان از قبل قابل پيش بيني است. در تسخير زنان در هر دو «كيل بيل» و بخصوص قسمت اول كه در آن شخصيت بيل نيمه پنهان و غيرقابل ديدن است، هرچه را مي بينيم، زن است و اين زنهااز هر جهت تحت تعدي و تهاجم قراردارند. ضربه زنندگان زن اند و تحت ستم قرارگرفته ها نيز همينطور. ما در قسمت نخست يا اصلاً مردي را نمي بينيم و يا اگر مي بينيم تعيين كننده نيستند و فقط لازم بوده است كه گوشه اي از صحنه را پركنند و سياهي لشكرند و اكثر صحنه هاي ستيز و دوئل نيز همانطور كه گفتيم بين زنها است. تاران تينو حتي به ما توضيح نمي دهد كه چرا تقريباً تمام اعضاي لشكر تروريست هاي بيل زن اند؟ و چون او هر كاري را كه دلش خواسته، انجام داده، «كيل بيل» بدل به فيلمي شده است كه فقط نماد و محصول يك آدم است ونه يك كار گروهي و اينكه تاران تينواز آدم هاي متعددي در اين پروژه سود جسته است، نيز تغييري در اين رايزني ايجاد نمي كند. انتقام جويي وسترني با اين حال اين هنر تاران تينو است كه توانسته است خيل عظيمي از تماشاگران را جذب يك تجربه شخصي كند و كاري را عرضه نمايد كه نوع انتقامجويي وسترني آن به تنهايي يك جاذبه بزرگ براي تعقيب يك قصه فانتزي از سوي تماشاگران است. جايي كه فرم و قالب بر هر چيز ديگري بچربد و موضوع فداي ظاهر شود، بايد انتظار چنين نمادهايي را داشت و تازه مگر بعضي فيلم هاي رزمي شرق آسيا، چيزي بجز اين و فراتر از اين بوده اند؟! شايد هم تاران تينو گناهي نداشته است. او در «پالپ فيكشن» مي توانست به بسياري از اهدافش از طريق ديالوگ كاراكترها دست يابد اما در فيلم هاي رزمي، حركت حرف اول است وگاه اصلاً حرف نبايد زد و در نتيجه فيلم ساز مجبور است براساس حركت جلو برود و نه ديالوگ و زبان سينمايي بشدت تفاوت مي كند. تاران تينو سعي كرده است با اندك صحنه ها و سكانس هاي آرام فيلمش تماشاگر را به استقبال آشوب هاي بعدي ببرد و حرفش را طي آنها بزند و به مردم بگويد كه منتظر رسيدن توفان باشند. اما حتي وقتي در سكانس هاي اوليه در يل هانا سوت زنان به سمت اتاق محل بستري بودن عروس در بيمارستان مي رود تا او را مرخص كند، تماشاگر فقط تنش را حس مي كند. شايد سبك ترين و آرام ترين لحظات فيلم اول، در زمان صحبت كردن تورمن با ساني شيبا باشد كه در اين فيلم نقش خودش (يك آموزش دهنده رزمي) را بازي مي كند اما حتي در اين صحنه ها نيز تورمن بايد تمرين شمشيرزني كند. جنايت در اوكيناوا تاران تينو حتي از عامل موسيقي فيلم نيز براي گراميداشت كارهاي هنري دلخواهش سودجسته و او آهنگ هايي را (گاه بطور مقطع) براي ما پخش مي كند كه دوست مي داشته است و گاه مضمون اشعارشان مشابه با صحنه اي است كه پيش روي خود مي بينيم. اما از لحظه اي كه تورمن راهي اوكيناوا مي شود تا شروع كند به قطع كردن سرهاي مخالفانش و فيلم شتاب مي گيرد، همان اندك نشانه هاي «همه پسند بودن» فيلم از بين مي رود و چيزي مي شود كه فقط تاران تينو مي خواهد و سرانجام به باغي مي رسيم كه در آن عروس «اورن ايشي» را مي كشد و پيش از آن در سالني كه مشرف برباغ بوده تمام اعوان و انصار او را نيز از دم تيغ گذرانده بود. بهشت تاران تينو بهشت دلخواه تاران تينو آنجا است كه در آن فرم گرايي و ايجاد يك قالب تصويري چشمگير به هر چيز ديگري ارجحيت داشته باشد و وي حاضر است براي رسيدن به آن هرچيزي را فداكند. در آن صورت تاران تينو در «كيل بيل» به بهشت دلخواهش رسيده است. مدافعان او حتماً خواهندگفت كه پس از غوغاي آدمكشي هاي بيمارگونه فيلم نخست، قسمت دوم بسيار آرامتر است و با سكون بيشتري به سوي هدف اصلي (بيل با بازي ديويد كارادين) به پيش مي رويم اما نبايد از خاطر برد كه «كيل بيل» نه دو فيلم بلكه يك فيلم بوده كه به دليل طولاني شدن ترجيح داده اند آن را از وسط به دو قسمت تقسيم و به فاصله ۵ماه پخش كنند و بنابراين معايب هريك از دو قسمت، شامل حال ديگري نيز مي شود. او بلد است، اما… صحنه پاياني «كيل بيل يك» كه در آن لشكر آدمهاي قلع و قمع شده توسط عروس را پخش و پلا شده برروي زمين مي بينيم و صداي ناله برحق شان كه هنوز نمرده اند شنيده مي شود، نشان دهنده لذت و هدف نهايي فيلمساز از ساخت اين اثر است. نمي توان و نبايد گفت كه تاران تينو استاد ساخت فيلم هاي رزمي نيست. «كيل بيل» به ما مي گويد كه او اين كار را بلد است و يا حداقل اين كه الگوبرداري از روي آنها را نيك مي شناسد. اما انتظار از او بيش از اين است. بسيار هم بيش از اين است. غيرقابل پذيرش او بايد ابتدا فضايي فرهنگي و قابل لمس را ايجاد كند كه كاراكترهاي بسيار عجيبش در آن بتوانند نفس بكشند و حضور و زندگي شان در چنين فضايي قابل توجيه و فهم باشد و سپس داستان مورد نظرش را با كمك و حضور آنها اجرا كند. در «بيل را بكش» چنين نيست و او به صرف زندگي در محيط هاي سينمايي اي كه هميشه و به اعتراف خودش از كودكي دوست مي داشته، تعدادي آدم غيرقابل لمس و فهم را به يك سري برخورد واداشته كه جا و مجالي براي زندگي شان و فلسفه وجودي اي براي آنان قابل فرض و پذيرش نيست. در دل صحرا اين كارناوالي است كه صرفاً يك فضاي خالي را پركرده اما جنبش و محتواي آن با محيطي كه آن را اشغال كرده، سنخيت ندارد. افسانه انتقام با همه جذابيت اش براي توجيه و منطقي جلوه دادن. اين فضاي پرشده حجمي كفايت نمي كند و تصاويري كه فقط حركت و رنگ دارند و از منطق و دليل وجودي بي بهره اند، نمي توانند حجم وجودي يك فيلم را پركنند و كارناوال تاران تينو در دل صحرا به بيراهه مي رود. هرچند كه بايد اعتراف كرد كه اين جشنواره، به لحاظ بصري و ماهوي و بطور مفرد و در صورت ربط ندادنش به دلايل وجودي و حجمي، بسيار جذاب و حتي موفق است.
|