چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۲ - ۴ محرم ۱۴۲۵
Wed, Feb 25, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
نقش و نوا
اوقات شرعي
آرشيو
نگاه
(بخش دوم و پاياني)
مأمون غريب
برگردان: رامين اصيلي
نگاه
پرتوي از حكمت شيخ اشراق
كاوه احمدي علي آبادي
شهاب الدين سهروردي معروف به شيخ الاشراق از جمله عرفاي بزرگ و فلاسفه اي است كه تاكنون جهان به خود ديده است. او در قرن ششم هجري مي زيسته و در جواني سرآمد عصر خود بوده است. بزرگترين اثرش حكم الاشراق است كه در آن به تشريح جهان بيني و فلسفه اش مي پردازد.
حكمت اشراقي به معني شناختي است كه بر كشف مبتني است و در مقابل حكمتي قرار مي گيرد كه بر استدلال و برهان مبتني است. سهروردي به طور كلي معرفت را به دو بخش تقسيم مي كند. يكي علم حصولي كه كسب كردني است و بر منطق استوار است و ديگري علم حضوري كه ذوقي و كشف كردني است و با فيض الهي حاصل مي شود و با نفس و حقيقت آن معرفت در هم مي آميزد، كه از عالم و معلوم، وحدتي تامه پديد مي آورد و به همين سبب آن را حضوري و شهودي مي دانند. اما قدمت اين حكمت و نحوه معرفت به آن، به پيش از سهروردي بر مي گردد كه خود او نيز آن را در كتاب حكمت الاشراق يادآوري مي كند. او بر اين عقيده است كه در حكمت الاشراق، معرفتي كهن را زنده كرده است كه پيش از وي، عرفاي هندي، ايراني ، بابلي ، مصري و برخي از قدماي يوناني تا افلاطون بدان پرداخته اند و او حكمتش را از آنان استخراج كرده است. بنابراين به خوبي مي بينيد كه حكمت الاشراق بر خلاف تصور برخي از فلاسفه به شرق محدود نمي شود. در يونان باستان اشخاصي همچون فيثاغورس، هراكليتوس، امپدوكلس، افلاطون و بخصوص فلوطين و حتي رواقيون را مي توان از آن جمله نام برد.
در ايران باستان و حتي پيش از آن، در آئين ميترائيسم نيز ريشه هاي اين دو گانگي نور و ظلمت را مي بينيم. آئين ميترا به يك موجود برتر كه سرچشمه نور است و به جهان ماده نور مي بخشد و تاريكي هاي آن را روشن مي سازد، اشاره دارد. در هند باستان هم، ريشه هاي آن را در اوپانيشاد مي توان يافت كه آتمن در صدد است تا به برهما بپيوندد، چرا كه در ذات فرقي با آن نمي كند و آن از طريق شهود و تزكيه دروني حاصل مي شود. حكمت اشراقي سهروردي نيز بر همين اصول مبتني است و با نوعي حس عارفانه به دست مي آيد. سهروردي علم حقيقي را همين معرفت حضوري مي داند كه تنها براي ارباب مكاشفات حاصل مي شود؛ كساني كه توانايي تسلط بر جسم خود را داشته و بتوانند مجرد از ماده شوند. در فلسفه اشراقي، اصل نهادي وجود، «نور قاهر» است. آنچه اصالت دارد همان نور است، اما تاريكي و ظلمت، اصالت نداشته و وجود ندارند، بلكه در هستي مسأله وجود و عدم وجود نور است كه بسياري به اشتباه، عدم وجود نور را به وجود تاريكي تعبير كرده اند. نور آغازين ، مبدأ حركت است كه شامل نور بخشيدن بر همه چيز است. نور براي آن كه خودش را محقق كند، بايد عدم نوري باشد تا سپس نور آن را روشن سازد و اين راز آفرينش مخلوقات توسط خداوند است. نور ذاتاً عاشق پرتو افشاني است و اين عشق، خلقت در هستي را مي آفريند و اين يعني همان اشراق. جهان شامل دوايري از آن وجود متوالي نور است كه به مركزش نظر دارد و نفس انسان مي تواند با جذبه و تجرد، به آن نور هرچه نزديكتر شود. تكامل روحي و اشراقي از پنج مرحله مي گذرد:
۱ ـ مرحله من هستم: در اين تجربه، منيت حضور محض دارد و روح انسان خود پرستانه است، آن گونه كه متوجه حتي حضور ديگري نيست.
۲ ـ مرحله تو نيستي: در اين مرحله انسان آنگونه مجذوب اعماق نفس خود مي شود كه با وجود پي بردن به حضور ديگري در كنار خود، براي آن حضور و وجود اصالت قائل نيست.
۳ ـ مرحله من نيستم: پس مرحله من نيستم كه درست ضد مرحله تو نيستي است، قراردارد كه از منيت دلزدگي حاصل مي شود و كنار گذاشته مي گردد، اما هنوز بريدن از خودخواهيش به ديگر خواهي بدل نشده است.
۴ ـ مرحله تو هستي: در اين مرحله، نفي مطلق «من» و اثبات«تو» (خداوند يا هر ديگري ) است به طوري كه فرد پس از بريدن از خود، براي ديگري وحضور از مشروعيت واصالت قائل مي شود وخودخواهي خويش را به ديگر خواهي بدل مي سازد.
۵ ـ مرحله پنجم و پاياني كه مرحله من نيستم و تو نيستي است: در اين قسمت هر دو حد تفكر، نفي كامل مي پذيرد و فرد در تمامي هستي مستحيل مي گردد. اين همان مرحله پاياني است كه عرفا آن را «فنا» ناميده ا ند. مرحله اي كه فرد با بريدن از «خود» به هستي در كليت آن (در مقابل هستي منفرد قرار مي گيرد) مي پيوندد. سهروردي در اواخر عمرش به شهر حلب رفت و متعصباني كه از درك آراي عرفاني او عاجز بودند، براي سلطان صلاح الدين نوشتند كه تعاليم سهروردي با اسلام سازگار نيست و مباني ديني را به خطر مي اندازد. سلطان به خواست آنان تن داد وسهروردي در سن ۳۶ سالگي تن به مرگي با آرامش داد. امروز از آن متعصبان جز نامي بد در تاريخ باقي نمانده است، ولي فلسفه سهروردي همچنان زنده است تا مشتاقان را به همان نوري كه خودش به آن پيوست، رهنمون سازد.
ابن حزم، فقيهي كه از عشق سخن مي گويد
(بخش دوم و پاياني)
مأمون غريب
برگردان: رامين اصيلي
و مي گويد كه مي داند چه كسي نيك پندارتر و داراي سعه صدر بيشتري است. سپس به كسي كه به چيزي عشق مي ورزد ولي با آن حتي ساده ترين مخالفتي پيدا نكرده كه چيزي از وجوه و گونه هاي سوء ظن ابراز دارد، اطمينان نمي كند و عاشق را هنگامي كه با خلوص نيت به محبوبش اعتماد ندارد مي بينيم كه نسبت به آنچه قبلاً توجهي نداشته و احتياطي نشان نمي داده، بسيار محتاط است…
ولي اختلاف دو عاشق را از اختلاف ديگران جدا مي كند. زيرا مي بينيم درحالي كه دو عاشق كه به اوج اختلاف رسيده اند، طولي نمي كشد كه آن دو به زيباترين وجه همنشيني برمي گردند و در همان وقت به خنده و شوخي مي پردازند و در يك زمان بارها چنين مي شود و هنگامي كه اين حالت را در دو نفر مي بيني شك نمي كني كه بين آن دو عشقي نهفته است. همچنين ابن حزم از مسأله اي سخن مي گويدكه در روانشناختي به «تثبيت» شناخته شده است و بابي را به آن اختصاص داده با عنوان «كسي كه صفتي را دوست دارد و آنچه را با آن مخالف باشد نيكو نمي داند» و در آن مي گويد: عشق بر جانها اقتداري مؤثر و سلطه اي قاطع دارد كه هر چيز محكم و استوار را آب مي كند و هر چيز سخت و انعطاف ناپذير را تجزيه مي كند و براي آن تعدادي مثال مي آوريم از آن جمله: مشخص است كسي كه اولين علاقه اش به زني كوتاه قد باشد، پس از آن به زن بلندقد علاقه اي ندارد.
همچنين ابن حزم اثر ميل جنسي را بر عشق به نحوي كه روانشناسان در عصر جديد از آن سخن مي گويند، ناديده نمي گيرد و در اين مورد شرح روشني مي دهد.
غوطه خوردن در عالم ابن حزم چه زيباست...
و كسي كه زندگينامه او و سختي هايي را كه تحمل كرده بخواند، با وجود آنكه وزير بوده ظلمات زندان را تحمل كرده و با وجود آنكه در فقه مجتهد بوده مورد دشمني قرار گرفت و كتابهايش سوزانده شد و درمقابل فاجعه سوختن كتابهايش نتوانست كاري كند جز آنكه با شعري به خودش تسليت بگويد:
«اگر كاغذها را بسوزانند نمي توانند چيزي را كه كاغذها دربرداشته اند بسوزانند چرا كه آن در سينه من است.
هر جا كه بر شتر سوارم با من حركت مي كند، آنگاه كه فرود آيم فرودمي آيد و در قبرم دفن مي شود.»(۲)
و در آخر عمرش «ميورقه» را به قصد يكي از روستاهاي اندلس ترك كرد تا بقيه زندگيش را در رؤياي خاطراتش بگذراند. ليكن او ميراثي فراموش نشدني از خود به جاي نهاد. خواه مردم در موردش اتفاق نظر داشته باشند، خواه اختلاف نظر و ابن حزم يكي از اعلام فقه و ادبيات و روانشناسي شده. خواه با او اتفاق نظر داشته باشيم و خواه اختلاف نظر.
هفتاد و دو سال زيست... در خلال آن سعادت و شقاوت را شناخت... و زندگي والا و زندگي پست را درك كرد... و در همه احوال نامش بين نسلها تا زمان ما و تا فردا بر سر زبانها افتاده است.
پي نوشت:
.۲ فان تحرقوا القرطاس لاتحرقوا الذي
تضمنه القرطاس، بل هو في صدري...
يسير معي حيث استقلت ركائبي
و ينزل ان انزل، ويد فن في قبري
تولد «ناقد»
155490.jpg
نخستين شماره ماهنامه تخصصي «ناقد» در اسفند۸۲ با صاحب امتيازي و مديرمسؤولي محمدامجد با همكاري مصطفي ملكيان منتشرشد.
«ناقد» سعي دارد به مسائل و مشكلات نظري و علمي از دومنظر فلسفه و الهيات بنگرد. البته بدون اينكه به هيچ سنت و مكتب فلسفي خاصي وابستگي و پايبندي داشته باشد يا اينكه ازهيچ دين و مذهبي روي كژ دارد.
«ناقد» مدعي است كه يگانه دغدغه آن وضع و حال انسانها خواهدبود و تنها اهتمام آن معطوف به حل مسائل و رفع مشكلات بشري است.
در پيشگفتار «ناقد» آمده است: مسائل نظري و مشكلات عملي اي كه انسان امروز، با آنها روياروست با تنيده شدن در تاروپود زندگي فردي و جمعي و مادي و معنوي، از وضوح و شدتي برخوردار شده اند كه ما را از احصاء آنها و نيز تأكيد بر فوري و فوتي بودنشان بي نياز مي سازد.
آنچه دراين ميان اهميتي حياتي و وصف ناشدني دارد دو نكته بيش نيست: يكي اينكه درمقام نظر به ريشه شناسي مسائل و مشكلات بپردازيم و ديگر آنكه درمقام عمل بهترين رويكرد مواجهه با مسائل و مشكلات را بيابيم.
درواقع با دو ملاك و معيار همسويي با نيازهاي انسانها و همراهي با عقل و استدلال راه را به مقصد رسانيم. ريشه يابي مسائل و مشكلات انسان امروز ازطريق رجوع به عقل و عقلانيت يعني ازطريق توجه تام و تمام به جميع يافته هاي بشري و دستاوردهاي خردانساني ميسراست. اما همين يافته ها و دستاوردها حاكي از اين هستند كه كتاب هاي مقدس اديان و مذاهب نيز حاوي گوهرهايي بيش بها و درهايي قيمتي هستند كه به هيچ روي نمي توان از آنها چشم پوشيد و استغنا جست. به تعبير صريح تر، تجارب روحاني، ديني و عرفاني پيامبران و عارفان، هرچند فرآيندهايي هستند كه در ساير آدميان بالفعل تحقق نيافته اند، به هر تقدير، فرآورده هايي هستي شناختي، خداشناختي، جهان شناختي، انسان شناختي، ارزش شناختي و وظيفه شناختي دارند كه به حكم عقل و به مقتضاي عقلانيت، ازنظرگاه حقيقت جويي و يا مصلحت انديشي قابل دفاع هستند.
ازهمين رو ماهنامه «ناقد» درپي آن است تا به مسائل و مشكلات نظري و عملي از دومنظر فلسفي و الهيات بنگرد.
درنخستين شماره «ناقد» حسين بشيريه مقاله اي تحت عنوان «ديباچه اي بر فلسفه عدالت» دارد كه دراين نوشتار بشيريه به سير تاريخي مفهوم عدالت كه اساسي ترين و اصلي ترين مفهوم درحوزه فلسفه اخلاق، فلسفه سياست و فلسفه حقوق است، مي پردازد.
جان بلامناتز درمقاله اي باعنوان «ليبراليسم» به علل تاريخي ظهور انديشه هاي ليبرالي درباب آزادي مي پردازد و دراين باب به دو عامل «دولت مدرن» و «آزادي» وجدان اشاره مي نمايد.
مايكل فريمن درمقاله «حقوق بشر جهان شمول و فرهنگ هاي خاص» به تحليل بيانيه بانكوك مي پردازد و به مدد تعريف دقيقي كه از «فرهنگ» عرضه مي كند با ايضاح مفاهيمي ازقبيل تفسير، مردم سالاري، حقوق بشر، مبادله، سلطه، جامعه جهاني، گفت وگو و... اين بيانيه را نقدمي كند و ازحقوق وارزشهاي جهان شمول آن دفاع مي نمايد.
عبدالكريم سروش درنوشتاري تحت عنوان «حكمت يونانيان و حكمت ايمانيان» پس از اينكه پاره اي از ويژگي هاي فلسفه يونان را برمي شمارد، پاره اي ازانتقاداتي را كه بعضي از متفكران و عارفان مسلمان به فلسفه يونان داشته اند را مي آورد و سپس به مقام ايضاح اين مدعا برمي آيد كه جمع خردورزي و ايمان آوري «ممكن» و «مطلوب» است.
لورين كد درمقاله «معرفت شناسي و فمينيسم» از رويكردهاي فمينيستي درمعرفت شناسي سخن مي گويد.
درمقاله «ابعاد زنانه در تفكر ابن عربي» آستين استدلال مي كند كه عرفان ابن عربي، كه نه عرفان طبيعي است و نه عرفان زاهدانه، بلكه نوعي عرفان وحدت وجودي است، عرفاني مردسالارانه نيست.
درمقاله «بازگشت خداي بانو» به قلم اسمه وينه ـ سيسون درمقام ايضاح و تصحيح خطاهايي برمي آيد كه هم مردسالاران و هم فمينيستها مرتكب مي شوند.
دراين مقاله مطرح مي شود كه زن و مرد داراي دو هويت كاملاً متضاد نيستند بلكه دوجلوه متفاوت از ذات واحدي هستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |