پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۲ - ۵ محرم ۱۴۲۵
Thu, Feb 26, 2004
سينما تئاتر
شماره ۲۷۳۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
«اسامه» از نگاه نيويورك تايمز
گفت وگوي نيوزيويك با «صديق برمك» كارگردان فيلم «اسامه»
«اسامه» از نگاه نيويورك تايمز
وحشت مطلق
بر كوچه هاي روشن
155616.jpg
نوشته: اي. ا. اسكات مترجم: كاوه رشيدي
يكي از تأثيرات حملات ۱۱ سپتامبر اين بود كه باعث شد مردم غرب كه با حواس پرتي و بي قراري فقط به زندگي خود توجه داشتند از خواب بيدار شوند و با وحشت ناشي از حكومت طالبان در افغانستان آشنا شوند و اكنون كه ديگر طالبان بر سر قدرت نيستند. «اسامه» ـ كه اولين فيلم توليد شده درافغانستان از زمان حكومت طالبان در سال ۱۹۹۶ است ـ از راه مي رسد تا به ما سقلمه اي بزند و ما دوباره حواس مان را جمع كنيم، و درحالي كه باقي مانده آن رژيم معزول همچنان صلح و ثبات ملت افغانستان را برهم مي زنند، ما نيز خواب مان آشفته شود و دچار عذاب وجدان شويم.
فيلم «اسامه» توسط «صديق برمك» نوشته و كارگرداني شده؛ او فيلمسازي افغاني است كه در سالهاي ۱۹۸۰ در مسكو آموزش ديد و به وضوح تحت تأثير سينماي انسان گراي ايران در دهه ۹۰ قراردارد. اسامه با نقل قول به جايي از نلسون ماندلا آغاز مي شود؛ «مي توانم ببخشم ولي نمي توانم فراموش كنم» آقاي «برمك» ظلم و ستم طالبان را بي رحمانه كالبدشكافي مي كند، مخصوصاً ظلمي را كه به زنان روا مي داشتند، ولي در فيلم اثر چنداني از حس انتقام يا نفرت وجود ندارد و اين در پايان بر تأثيرگذاري و كوبندگي فيلم بسي مي افزايد.
صحنه هاي آغازين ـ كه نوعي مستند واقعي نما در درون فيلم است و معناي آن پس از گذشت زمان بسيار آشكار مي شود ـ سركوب وحشيانه تظاهرات طرفداران حقوق زنان در خيابانهاي پر از شن و خاك كابل را كه از جنگ ويران شده اند نشان مي دهد. يك دختر نوجوان (مارينا گل بهاري) با وحشت از دم در سربازهاي طالبان را نگاه مي كند كه با استفاده از شيلنگ آب و مهمات و نارنجك افكن، جمعيتي از زنان را كه برقع آبي و اخرايي رنگ پوشيده اند پراكنده مي كنند.
اين، بي رحمانه ترين و آشكارترين تجلي وحشت در كابل است كه زنان بايدتحت آن زندگي كنند. بيمارستاني كه مادر دخترك در آن كار مي كند مورد حمله طالبان قرارمي گيرد، و مادر (زبيده سحر) فقط موقعي از بازداشت آزاد مي شود كه يك مرد، كه پدرش در بيمارستان تحت مراقبت آن زن بوده، مي گويد كه شوهرش است. درمقرراتي كه طالبان براي زنان تعيين مي كنند ساديسم مضحكي وجود دارد. حتي در خانه اي كه هيچ مردي وجود ندارد ـ كه پس از سالها جنگ چيز غيرعادي اي هم نيست ـ زنها باز هم حق حضور در جامعه و امرار معاش را ندارند. يك پاي پوشانده نشده يا كلمه اي حرف ناخوشايند مي تواند به ايذا و اذيت و تنبيهي سخت بينجامد.
به رغم تمام اين ناعدالتي ها، مادربزرگ مهربان دخترك اصرار مي كند كه درد و رنج مردان و زنان برابر است چون خود اين دو جنس برابرند. او نتيجه گيري مي كند كه زن و مرد مي توانند جايگاه هم را نيز معاوضه كنند، به همين دليل نوه خود را كه يك دختر است، با موهاي كوتاه شده و يك عرقچين تيره، براي كار نزد يك مغازه دار دلسوز مي فرستد. (در ادامه يك پسرك متكدي كه هويت اصلي دخترك را مي داند اسم «اسامه» را براو مي گذارد.) برتن كردن جامه مبدل را يك بار ديگر در فيلم «باران» مجيدمجيدي ديده بوديم؛ داستان يك دخترپناهنده افغاني در تهران كه خود را پسر جا زده بود تا بتواند در محل احداث يك ساختمان كار كند.
آقاي برمك مانند آقاي مجيدي، داراي حس لطيف شاعرانه درتصوير است: پس از مسخ دخترك، يكي از گيسوهاي بريده شده اش درون گلداني كاشته مي شود و توسط قطره سرم خوراكي كه مادرش از آن بيمارستان تعطيل شده برداشته بود، آب داده مي شود. او همچنين قادر است در اين داستان تيره و تار براي لحظاتي عطوفت و طنز را نشان دهد.
مشوق و پشتيبان آقاي برمك، محسن مخملباف بود كه فيلم «قندهار» اش در افغانستان تحت حاكميت طالبان مي گذرد و «در ساعت پنج عصر» دخترش سميرا در افغانستان پس از سقوط طالبان. بعضي از ريزه كاري هاي سوررئال در فيلم اسامه ـ تصاويري زيبا و فراموش نشدني كه صفت «مخملباف گونه» مناسب شان است ـ ممكن است نتيجه اين ارتباط باشد؛ رنگ نارنجي اي كه در هر سه اين فيلمها مناظر را پر مي كند ممكن است به خاطر اين واقعيت باشد كه فيلمبردار با استعدادي چون «ابراهيم غفوري» كار فيلمبرداري شان را انجام داده است. ولي تمام اينها چيزي از ارزش كار آقاي برمك كم نمي كند؛ او اين اعتماد به نفس را داشت كه با امكانات اهدايي و بودجه اي اندك و گروهي از بازيگران غيرحرفه اي كه در خيابانهاي كابل انتخاب شدند، فيلم خود را بسازد.
صرف وجود اين فيلم، كه سال گذشته در «كن» برنده جايزه دوربين طلايي بهترين فيلم اول و ماه گذشته برنده جايزه بهترين فيلم خارجي شد، تأثيرگذار و تحسين برانگيز است. ولي قدرت و انسجام فيلم آنچنان است كه آدم شرايط ساخته شدن آن را كه حيرت انگيز است، كاملاً از ياد مي برد.در فيلم «اسامه» خشونت آشكار و عريان چنداني وجود ندارد، ولي وحشت مطلقي بر كوچه هاي روشن و پرنور كابل سايه مي افكند و از ميان درهاي چوبي و سنگين به درون خانه ها راه مي يابد.مانند «پيانيست» اثر رومان پولانسكي كه «ورشو»ي تحت اشغال نازي ها را نشان مي دهد، «اسامه» نيز به زيبايي و موشكافانه اين مسأله را مي كاود كه ايدئولوژي شيطاني چگونه مي تواند صميميت ها و لذات كوچك زندگي روزانه را تحت تأثير قرار دهد و نهايتاً به نابودي بكشاند.
اسامه هيچ گونه انعطاف پذيري يا مهارتي براي بقا ندارد؛ چهره او در لحظه لحظه فيلم، نشان دهنده وحشتي سركوب شده و انفعال همراه با نگراني است. آسيب پذيري مطلق اسامه در كنار واقع بيني و سبك غنايي كارگردان به هيچ وجه اجازه نمي دهد كه فيلم احساساتي شود؛ در عوض، اين فيلمي است زيبا، متفكرانه، و تقريباً به طور تحمل ناپذيري غمگين انگيز.
گفت وگوي نيوزيويك با «صديق برمك» كارگردان فيلم «اسامه»
مي خواستم از دست رفتن هويت افراد را نشان بدهم
| آيا هيچ وقت تصورش را مي كردي كه از فيلم ات تااين اندازه استقبال شود؟
* نه، من هرگز انتظار چنين استقبالي رانداشتم.
البته مطمئن بودم كه داستان اين فيلم قلب مردم كشورم و ساير جهان را تسخير خواهد كرد. ولي مطمئن نبودم كه برنده جايزه «كره طلايي» بشود.نمي توانستم تصور كنم كه فيلم برنده چنين جايزه اي بشود.
|خبر دارم كه بازيگران غيرحرفه اي فيلم ات را از پرورشگاه ها و اردوگاه پناهندگان انتخاب كردي. دليل اش چه بود؟
* چون اين داستاني واقعي است كه نويسنده اش خودم هستم به همين دليل نياز به آدم هايي واقعي داشتم تا بهتر بتوانند آن را حس كنند. من از بازيگران غير حرفه اي استفاده كردم چون معتقد بودم كه آنها تجارب خود را به فيلم انتقال خواهند داد. مي خواستم فيلمي طبيعي ورئاليستي بسازم. شيوه كار من با آنها براساس بداهه پردازي بود. تمام داستان را براي شان تعريف نكردم تا حيرت زده شان كنم. هيچ وقت جلسه اي براي پرداختن به فيلمنامه نداشتيم.
| «مارينا گل بهاري» را، كه يك متكدي خياباني بود، چگونه براي بازي در نقش اصلي انتخاب كردي؟
* براي انتخاب بازيگران اين نقش، پياده راه افتاده و بين ۳۴۰۰ تا ۳۵۰۰ دختر رامحك زدم. البته در اين بين بودند كساني كه بخواهم انتخاب شان كنم ولي مطمئن نبودم. من فقط چهار روز مانده به شروع فيلمبرداري، آن هم به طور اتفاقي با مارينا آشنا شدم. لابد خودت هم متوجه شده اي كه چرا او را انتخاب كردم. او فوق العاده است.
| چهار روز مانده به شروع فيلمبرداري با او آشنا شدي؟
*من منتظر بودم تا شخص مناسب را پيدا كنم. او خيلي تحسين برانگيز بود. وقتي او را ديدم از حيرت ميخكوب شدم. باخودم گفتم اين دقيقاً همان قيافه اي است كه من براي فيلم نياز دارم. بعد هم از او چند سؤال پرسيدم و به اين ترتيب فهميدم كه به شخصيت داستان من چقدر نزديك است.زندگي اوخيلي به زندگي اين شخصيت نزديك بود. پدرش بارها توسط طالبان دستگير شده بود، و برادرش تنها نان آور خانه بود، به همين دليل مارينا تكدي مي كرد. او از اينكه در خيابان باشد وحشت داشت چون قدغن بود كه دخترها به خيابان بروند.
| از زمان ساخته شدن فيلم چه تغييري در زندگي او ايجاد شد؟ فيلم چگونه زندگي بازيگران ات راتغيير داد؟
* زندگي خيلي از بازيگران مذكر و مؤنث فيلم تغيير كرد. حداقل اش اين است كه آنها اكنون سينما را دوست دارند ودر فكر بازي در نقشي ديگر هستند. مارينا هم اكنون در فيلم دوم خود بازي كرده و پيشنهاد سومي نيز به او شده است. او در دهلي نو برنده جايزه بهترين بازيگر زن شد و هم اكنون به مدرسه مي رودتا به بازيگري حرفه اي تبديل شود. او در ماه مارس، چهارده ساله خواهد شد. ما پول جمع كرديم و يك خانه جديد برايش خريديم.
| چرا اسم شخصيت او و همينطور عنوان فيلم را «اسامه» گذاشتي؟
* مي خواستم عنوان خوبي پيدا كنم كه تمام احساسات مرا در بر بگيرد، به همين خاطر مدت طولاني جست وجو كردم تا عنوان خوبي پيدا كنم. كه سرانجام آن را درون خود فيلم پيدا كردم. در آن سكانسي كه آن پسرهاي شلوغ در خيابان دنبال اسامه راه مي افتند. آنها در حالي كه دنبال اش مي كنند داد مي زنندكه اودختر است.بعد هم پسركي مي آيد تا از او محافظت كند. پسرها مي پرسند كه آيا او پسر است و اينكه اسم اش چيست. پسرك در جواب مي گويد نام او «اسامه » است چون پسرك فكر مي كند كه آنها از اين اسم مي ترسند و به اين دليل دست از سر آن دختر بر خواهند داشت. فيلم من درباره وحشت نيز هست؛ با خودم گفتم: تمام اينها زير سر كيست؟ زير سر اسامه بن لادن . مردم ما زير فشار اسم او فرهنگ وهويت فردي وملي خود را از دست دادند.
| اسامه تنها اسمي در فيلم است كه بر زبان شخصيت ها جاري مي شود. چرا؟
* من مي خواستم ازدست رفتن هويت افرادرا به شكلي نمادين نشان دهم، به همين دليل كسي در فيلم اسم اش گفته نمي شود.
|تو در فيلم ات به موضوع سياسي حساسي مي پردازي ومشكلات بسياري را كه در افغانستان وجود داشتند ـ و بعضي هنوز هم وجود دارند ـ برملامي كني؛ آيا به اين دليل در هنگام ساخت فيلم فشار زيادي را تحمل كردي؟
* من گفتم كه فقط مي خواهم فيلمي براي هموطنانم وساير مردم جهان بسازم. اين فيلم مسؤوليت مرا در قبال دوستانم وديگران بيشتر مي كند تا بتوانم رؤياهايشان را تحقق ببخشم. به نظرم اين شروع خوبي براي سينماي افغانستان است. حالا مابراي گفتن حرف هايمان، شناساندن مردم مان وصحبت از درد و رنجي كه كشيديم ومعرفي سينماي جديدمن به جهانيان، شور وهيجان داريم.
|كشور تو در طول قرن اخير بطور متوسط هر۲‎/۵ سال فقط يك فيلم كوتاه يا سينمايي توليد كرده. آيا اين وضع اكنون تغيير خواهد كرد؟
* متأسفانه دركل تاريخ سينما ما فقط حدود ۴۰فيلم داريم و اين هم دليلش شرايط بسيار بد اقتصادي واثرات جانبي تغييرات سياسي دركشور ماست. اين شرايط تأثير بسيار بدي برسينماي افغانستان داشت. فيلمسازان هيچ وقت شور وحالي براي توليد فراوان نداشتند. ما براي ساختن و بهبود بخشيدن به سينماي كشورمان نياز به ثبات بيشتر داريم.
| آيا اين اتفاق اكنون رخ خواهد داد؟
* كارها شروع شده. خيلي ها خوشبين واميدوارند. ولي بعضي وقتها از خودم مي پرسم كه چرا دوستان بين المللي ما اينقدر آهسته حركت مي كنند. قولهاي زيادي داده شده ولي بطور خيلي محدودي به آنها عمل شده.
| در مصاحبه اي خواندم كه گفتي «داستان اين فيلم فقط به افغاني ها تعلق ندارد. به دليل افراط گرايي و بنيادگرايي ممكن است هر جاي ديگري رخ دهد.» آيا به نظر تو چنين چيزي امكان دارد در عراق رخ بدهد؟
* در عراق كه به نظر من چنين چيزي اتفاق افتاد و هنوز هم ادامه دارد. اين تحجر را در هر جايي مي توان پيدا كرد. اين طور نيست كه فقط به كشور يا ملت خاصي تعلق داشته باشد. تحجر براي خودش يك كيش است. مفهوم اش هم در خودش است. مي تواند در هر جايي به وجود بيايد، در نيويورك، مانيل، مسكو. ما بايد مراقب آينده مان باشيم. بايد در مقابل تحجر بايستيم. ما بايد جلو هر نوع تحجري را بگيريم، تحجر فقط براي دين اسلام نيست، بلكه هر دين و پديده اي مي تواند دچار تحجر شود.
| آيا اين پيام فيلم است؟
*اين پيام من است. واقعاً مي خواهم به مردم دنيا بگويم كه مراقب تحجر و تعصبات باشند.
| در افغانستان از اين فيلم چگونه استقبال شد؟
* خيلي خوب. اين فيلم گسترده ترين اكران عمومي راداشت. همه از ديدن فيلم گريه شان مي گرفت و به من مي گفتند كه اين شبيه داستان زندگي خودشان است و اينكه در چنين موقعيت هايي بوده اند. آنها داستان هاي مشابهي را از همسايگان و دختراني كه مي شناختند برايم تعريف مي كردند. مردي به من گفت كه با ديدن فيلم درد و رنج خود را عميقاً حس كرده. فيلم براي همه تأثير گذار بود.آنها در اين فيلم خودشان را مي ديدند.
| به نظرت فيلم هايي چون «اسامه» چه نقشي در ايجاد چنين تغييراتي دارند؟
*اين فيلم براي ما خيلي مهم بود. از آنجايي كه ۸۵ درصد مردم افغانستان بي سوادند نياز به ديدن تصوير دارند. ما مي توانيم با كمك اين تصاوير جامعه بهتري بسازيم، و به آنها نشان بدهيم كه چگونه مي توانند خود را بازيابند و زندگي خود را بازسازي كنند.
| آيا به فكر ساختن فيلم تازه اي هستي؟
* مدتي است كه كار بر روي پروژه بعدي ام را شروع كرده ام. احتمالاً يك كمدي سياه خواهد بود، يك تراژدي ـ كمدي. مكان فيلم باز هم افغانستان است. لوكيشن فوق العاده اي است، و كلي استعداد فوق العاده در خيابان هاي اين كشور وجود دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |