پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۲ - ۵ محرم ۱۴۲۵
Thu, Feb 26, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۳۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
كتاب انديشه
آثار كلاسيك فلسفه
* نايجل واربرتون
* ترجمه مسعود عليا
* انتشارات ققنوس

كتاب حاضر شرح بيست وچهار اثر برجسته فلسفي است. آثار برجسته اي كه تأثيري عميق در سير فلسفه و سهمي چشمگير در غناي آن داشته اند:
از «جمهوري» افلاطون گرفته تا «نظريه عدالت» راولز. اين كتاب در ۲۴فصل تنظيم و تدوين شده است كه هرفصل به معرفي يكي از اثرهاي مهم فلسفي و ارائه مضامين عمده آن اختصاص دارد. هدف اصلي نويسنده در اين كتاب معرفي اين بيست وچهار كتاب طراز اول فلسفي بوده است، نه شناساندن جريانهايي كه در تاريخ انديشه ها حادث شده است. نويسنده مضامين هر كتاب را به شيوايي بيان كرده و آن گاه مهمترين نقدهايي را كه بر آن اقامه كرده اند باز نموده است. از جمله بخشهاي كتاب مي توان به عناوين زير اشاره كرد: رنه دكارت: تأملات / توماس هابز: لوياتان / باروخ د اسپينوزا: اخلاق / ديويد هيوم: مكالماتي درباره دين طبيعي / سورن كي يركگور: يا اين يا آن. / فريدريش نيچه: تبارشناسي اخلاق / ژان پل سارتر: هستي و نيستي. جان استوارت ميل: درباب آزادي / آرتور شوپنهاور: جهان همچون اراده و بازنمود / اي. جي. اير: زبان، حقيقت و منطق / ايمانوئل كانت: نقد عقل محض / جان لاك: رساله در باب مفهوم آدمي.


تاريخ داخائو
*پل بربن
* ترجمه جمشيد نوايي
* نشرني


تاريخ داخائو، تاريخ پديداري يك جهان بيني جهانخوار است؛ تاريخ «نظم نو» يي است كه قصد داشت ملت آلمان را از كوره راه شكنجه گاه و كشتارها و كشور گشايي ها به سرمنزل خوشبختي نژاد برتر برساند، اين تاريخ اوج رذالت هاي انسان ستيزانه نظام «منشي است كه از راه عوام فريبي و تحريك احساسات ملي ـ نژادي سبب خانمان سوزي ميليون ها انسان و دستاوردهاي تمدن مادي و معنوي آنها شد. اردوگاه داخائو، در واقع، نمونه آشكار جهان مداري رايش سوم در سرتاسر عالم بود. بنا بود امور جهان را بر مدار يك اردوگاه بچرخانند.
داخائو اردوگاهي بود كه دوازده سال تمام، گذر نزديك به ۲۲۸۳۰۰ تن بدان افتاد و بيش از پنجاه هزار تن در آن براثر شكنجه و بدرفتاري، گرسنگي و كار جان فرسا و آزمايش هاي پزشكي جان باختند. نويسنده اين تاريخ پل بربن (P.Berben)، ژنرال بلژيكي، از زمره كارشناسان مسائل رايش سوم به شمار مي آيد. كتاب نتيجه چندين سال پژوهش اوست و متكي است بر سندهاي معتبري كه لازم بود در كشورهاي خاور و باختر و ايالات متحده و فلسطين اشغالي كاويده و بررسي شود. كتاب به اين اميد نوشته شده كه از جان گذشتگي بيكراني كه انسان ها از خود نشان دادند، پوچ و بيهوده به شمار نيايد.
غربي بودن مفهوم حقوق بشر!
155562.jpg
شاشي تارور*
برگردان: علي محمد طباطبايي

حتي در همين جهان ما كه به سوي جهاني شدن پيش مي رود، پرسش از اين كه آيا «حقوق بشر» مفهومي ضرورتا ً غربي است و واقعيتهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي بسيار متفاوت جنوب را ناديده مي گيرد سؤالي بجا و قابل مطرح شدن است. آيا ارزشهاي يك جامعه مصرفي مي تواند در جامعه هايي كه اصلاً چيزي براي مصرف كردن ندارند به كار بسته شود؟ حتي اگر طرح چنين سؤالي سطحي به نظر رسد اشكال ندارد؛ چنانچه شما مردي را در لباسي سنتي از كتك زدن همسرش مانع شويد آيا مفهوم حقوق بشر را مورد تأييد قرار داده ايد يا نسبت به حقوق آن مرد بي حرمتي روا داشته ايد؟
واقعيت اين است كه بعضي ايرادهاي مهم به دركي جهانشمول از حقوق بشر وجود دارد كه مدافعان آن بايد آنها را جدي بگيرند ـ حتي اگر شده براي ابطال كردن آنها. اولين ايرادي كه مي توان گرفت اين است كه تمامي حقوق و ارزشها توسط دريافتهاي فرهنگي تعريف و محدود مي شوند و از آنجا كه هيچ فرهنگ جهانشمولي وجود ندارد بنابراين حقوق بشر كه جهانشمول باشد هم نمي تواند وجود داشته باشد. بعضي فلاسفه از اين جهت مفهوم حقوق بشر را موردانتقاد قرار مي دهند كه براساس ديدگاهي فردگرايانه از انسان به عنوان موجودمستقل بناشده است، انساني كه بالاترين نياز او آزاد بودن از دخالت دولت است و اصل بديهي چنين ايده اي برخورداري انسان از حق آسوده بودن و جدا بودن است از هر چيزي كه بخواهد. در حالي كه جوامع غيرغربي اغلب اين نظريه مبتني بر اخلاق جمعي را مورد حمايت قرار مي دهندكه جامعه چيزي بيشتر است از مجموعه تك به تك افرادي كه در آن وجود دارد و وظايفي خاطرنشان مي شود كه از حقوق مهمتر هستند.
مسأله ديگر استدلال شمال ـ جنوب است كه مي گويد: «حقوق بشر پوششي است براي دخالتهاي غرب در جهان در حال توسعه. » در كشورهاي در حال توسعه بعضي چنين استدلال مي كنند كه نمي توانند حقوق بشر را به اجرا گذارند زيرا به عقيده آنها وظيفه ملت سازي و توسعه و تكامل اقتصادي همچنان ناتمام باقي مانده است. به ديگر سخن به تعليق درآوردن يا محدود كردن حقوق بشر صرفاً تعداد اندكي از انسانها را در اين كشورها قرباني مي كند تا بدين ترتيب به اكثريت فايده اي رسانده شود.
ديگران به حقوق ويژه اي ايراد مي گيرند كه به عقيده آنها منعكس كننده تمايلات و پيشداوريهاي فرهنگي غرب است. پردردسرترين آنها براي چنين افرادي حقوق زنان است. چگونه حقوق زنان مي تواند جهاني باشد هنگامي كه در بعضي جوامع ازدواج نه به عنوان قراردادي ميان دو فرد بلكه وصلتي ميان شجره هاي خانوادگي تلقي مي گردد و هنگامي كه رفتار مجاز زنان براي اهميت اجتماعي آبرو و سربلندي خانوادگي نقش محوري دارد؟
علاوه بر آن بعضي رهبران مذهبي بر اين نظر هستند كه حقوق بشر فقط وقتي مي تواند قابل پذيرش باشد كه بر ارزشهاي متعالي ايمان ديني بنا شده باشد و به عبارتي مورد تأييد خداوند قرار گرفته باشد. اين استدلال مناقشه اصلي ميان جهانشمولي حقوق بشر و ويژگي نظرگاههاي ديني را منعكس مي سازد.
چگونه مي توان اين ايرادها را رفع نمود يا پاسخ داد؟ مفهوم هاي عدالت و قانون، مشروعيت و شرافت، حفاظت از حكومت استبدادي و شركت جستن در امور جامعه را در هر جامعه اي مي توان يافت. اما چالشي كه در برابر مدافعين حقوق بشر قدبرافراشته است نبايد باعث شود كه آنها با توجه به غيرممكن به نظر رسيدن جهانشمولي حقوق بشر تسليم شوند بلكه لازم است تا در جست وجوي شباهتها باشند.
اين ايرادها منعكس كننده مقابله نادرست بين برتري فرد و اهميت يا ارشديت جامعه است. غالباً فرهنگ به عنوان سپري دفاعي در مقابل حقوق بشر به شهادت گرفته مي شود، آن هم توسط مراجعي كه هرگاه منافع آنها حكم كند فرهنگ را خرد مي كنند. علاوه بر آنچه كشوري مي تواند ادعا كند كه در تعقيب «فرهنگ سنتي » اصيل خود است؟ نمي توان به نام ايجاد نمودن دولت «مدرن » مرزهاي قبيله اي و سنتها را ناديده گرفت و هم زمان استدلال نمود كه براي قضاوت كردن وضعيت حقوق بشر سنتهاي قبيله اي را نيز بايد مورد توجه قرار داد.
در هر حال چيز مقدس و منزهي درباره فرهنگ وجود ندارد. فرهنگ در هر جامعه اي به طور دائم در حال تغيير و تكامل است و به انگيزه هاي دروني و بيروني واكنش نشان مي دهد و با گذشت زمان بسياري از چيزها در هر فرهنگي كنار گذاشته مي شود. مي دانيم كه ازدواج كودكان، ختنه نمودن دختران و چيزهايي شبيه به اينها در بسياري از جوامع كارهاي شرم آوري به شمار نمي آيند. اما اين را بايد از قرباني هاي چنين شيوه هايي بپرسيم تا ببينيم كه خود آنها درباره اين روشها چه حس مي كنند. جايي كه اجبار وجود دارد حقوق زير پا گذاشته مي شود و چنين تجاوزات به حقوق ديگران بايد محكوم شود، حال هر توجيهي هم كه سنت بياورد فرقي نمي كند. در واقع معيار در اينجا اجبار است نه فرهنگ.
در مورد دين نيز مي توان گفت كه هر ديني حقيقت هاي بخصوصي را در بر دارد كه نسبت به همه انسانها قابل اعمال است ـ عدالت، حقيقت، شفقت، بخشش ـ و مردم غالباً تقصير گناهان خود را به گردن خداوند مي اندازند. همانگونه كه كوفي عنان دبير كل سازمان ملل مي گويد غالباً مشكل، خود ايمان نيست بلكه ايمان آورندگان هستند.
و در برابر اين ادعا كه: «به تعليق درآوردن حقوق بشر امري است كه در چهارچوب منافع كلي كشورهاي در حال توسعه انجام مي شود» مي توان گفت كه اقتدارگرايي سركوب را مورد حمايت و ترغيب قرار مي دهد و نه تكامل و توسعه را. تكامل يعني تغيير و سركوب بر خلاف آن يعني جلوگيري از تغيير. گرچه ممكن است مواردي يافت شود كه در آن جوامع اقتدارگرا در رسيدن به رشد اقتصادي موفق بوده باشند، اما كشور بوتساونا، يعني نمونه اي از دموكراسي در آفريقا بسيار سريع تر رشد كرد تا اكثر دولتهاي اقتدارگرا.
تعدادي از كشورهاي در حال توسعه ـ به ويژه هند، چين، شيلي، لبنان و پاناما ـ نقش فعال ومؤثري در طراحي بيانيه جهاني حقوق بشر ايفا كرده اند. اصول حقوق بشر به طور گسترده امروز مورد پذيرش و پيروي قرار گرفته و به امضاي دولتهاي كشورهاي در حال توسعه رسيده است، بنابراين منصفانه نخواهد بود كه بگوييم حقوق بشر به آنها تحميل شده است.
هنگامي كه سخن بر سر بي تناسب بودن يا نژادگرايانه بودن حقوق بشراست، اين كدام حقوق است كه در كشوري در حال توسعه مردم نمي توانند از آنها صرفنظر كنند؟ حق زندگي كردن به طور كل و زيستن در كشوري بدون شكنجه؟ حق برخورداري از غيرممكن بودن بردگي و منع تجاوز وهتك ناموس انسان؟ حق جلوگيري از توقيف هاي خودسرانه، زنداني شدن واعدام؟ هيچ كس در واقع از تخطي كردن درهر كدام از اين حقوق جانبداري نمي كند.
اعتراض و ايراد به قابل اجرا بودن استانداردهاي حقوق بشر به كرات توسط حاكميت هاي مستبد و سرآمدان در قدرت در كشورهاي جهان سوم براي توجيه تجاوزاتي كه آنها را همواره در قدرت حفظ مي كند به زبان آورده مي شود. همانگونه كه شيطان مي تواند براي مقاصد خودش كتاب مقدس را نقل قول كند، نظريه اشتراكي جهان سومي هم مي تواند به شعار مستبديني تبديل شود كه از ريشه خود جدا شده اند.
* شاشي تارور Shashi Tharoor يكي از معاونين دبير كل سازمان ملل متحد است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |