|
گفت و گو با فرامرز قره باغي روزنامه نگار
|
|
|
|
نگاهي به نمايش «دوستت دارم با صداي آهسته»
نويسنده: چيستا يثربي كارگردان: زهرا صبري
|
|
|
|
نگاه
|
|
|
|
گفت وگو با آتيلا پسياني و امير معبد
|
|
|
|
سالروز تولد
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گفت و گو با فرامرز قره باغي روزنامه نگار
نخستين گام به سوي انتقادخواهي
بهمن سراج حجازي اشاره: نخستين جشنواره تخصصي مطبوعات درزمينه مقوله هاي شهري به پيشنهاد گروه مشاوران جوان شهردار نهم ارديبهشت ماه سال آينده برگزارمي شود. اين جشنواره صرفنظر ازاهميت آن در روابط شهرداري و شوراي شهر به عنوان نهادهاي مدني و خدماتي با مطبوعات، ازجنبه ديگري نيز حائزاهميت است و آن نخستين گرايش به سمت ارزيابي مطبوعات درحيطه هاي اختصاصي و تخصصي است. درگفت وگو با فرامرز قره باغي، دبيرجشنواره مطبوعات درحوزه شهري سعي شده است تا اين جشنواره از ديدگاههاي متفاوت بررسي شود.
\ برپايي نخستين جشنواره مطبوعات درحوزه شهري را مي توان گام نخست در سنجش تخصص گرايي درمطبوعات دانست. شما به عنوان دبير اين جشنواره حركت به سوي تخصص گرايي درجشنواره هاي مطبوعاتي را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ * هرچه به سمت ارزيابي اختصاصي و تخصصي مطبوعات حركت كنيم، عملكرد مطبوعات درسطوح اختصاصي و تخصصي ارتقامي يابد و اين حركت كه براي نخستين بار شكل گرفته است، نشاندهنده افزايش حساسيت ها درحوزه هاي كوچكتر اما تخصصي تر و اختصاصي تر است. \ اين رويكرد چه محاسن و معايبي مي تواند داشته باشد؟ * معايب آن مي تواند ناشي از عملكرد ما باشد آن هم درصورتي كه رويكرد مناسب و دقيقي نداشته باشيم كه البته اين معايب را ديگران پس از برگزاري جشنواره بايد نقد كنند اما ازمحاسن آن توجه دادن همكاران مطبوعاتي و خبرگزاري ها به مهمترين حوزه هاي خدمات رساني شهري است. برپايي جشنواره مطبوعات درحوزه شهري توسط حوزه هاي مديريت شهري و خدمات رساني شهرداري نشانه نوعي رويكرد مدني است و تعامل مدني ميان سازمانها و دستگاههاي خدمت رسان و سرويس دهنده را با رسانه ها و مطبوعات ايجادمي كند و اين رويكرد به شكل گيري مقوله شهروند و جامعه مدني كمك خواهدكرد. شايد اين نخستين بار باشد كه يك سازمان و نهاد عمومي مثل شوراي شهر و شهرداري تهران درعوض پرداختن به شعار استقبال ازانتقاد كه سالهاست گوش افكارعمومي و رسانه ها با آن آشناست؛ يك گام عملي و جدي در عرصه تقاضاي نقد از مطبوعات برداشته است. به عبارتي تاكنون مديران سازمانها شعار استقبال ازانتقاد مي دادند بدون اينكه درعمل رفتار مثبتي دراين زمينه از آنها ديده شود اما شوراي شهر و شهرداري تهران براي نخستين بار تصميم گرفته اند تا تقاضاي به نقدكشيدن رفتار و عملكرد خودشان را با برگزاري جشنواره مطبوعات درحوزه شهري درعمل به منصه ظهور برسانند و شوراي شهر به عنوان يك مركز تصميم ساز و شهرداري به عنوان مركز تصميم گير دراين مقوله رفتاري درخور سازمانهاي مدني ازخود نشان دادند. \ باتوجه به عنوان جشنواره و برگزاركنندگان آن كه درواقع شوراي شهر و شهرداري تهران هستند اين تصور پيش مي آيد كه مجموعه نشريات تخصصي و غيرتخصصي خود شهرداري كه با رويكرد مثبت به مسائل مرتبط با مسائل شهري مي پردازند شانس بيشتري براي برگزيده شدن دارند برگزاركنندگان جشنواره اين ابهام را چگونه رفع خواهندكرد؟ * هيچ اشكالي ندارد كه روزنامه اي مثل همشهري يا همكاران شهرداري كه درمطبوعات قلم مي زنند دراين جشنواره شركت كنند، درواقع بحث برسر چگونگي ارزيابي آثار است. طبعاً وقتي مجموعه آثار برتر به عنوان كتاب دراختيار رسانه ها قرارگيرد، ناظران كه با حساسيت موضوع را پيگيري كرده اند درخواهنديافت تلاش درمجموعه ستاد جشنواره و شوراي اسلامي شهر و شهرداري تهران به عنوان برگزاركنندگان اين جشنواره براين بوده است كه به نقدها بها داده شود. اين جشنواره معطوف به دو نكته است: نقدهايي كه نشانگر نقاط ضعف ساختاري و عملكرد شورا و شهرداري تهران بوده اند و مقولات و مقالاتي كه راهكارهايي براي حل معضلات، مشكلات و بحرانهاي مربوط به حوزه هاي مديريت شهري ارائه داده اند. طبعاً در بخش اول شورا و شهرداري خواستار و متقاضي نقد اهالي قلم در مطبوعات و رسانه ها هستند. در بخش دوم توان كارشناسي و پيشنهادهايي قابل اجرا هستند كه مطالب عرضه شده را در سطح آثار برتر مطرح مي كند. مايلم به همكاران مدعو براي كميته داوران نهايي و كميته هاي كارشناسي اشاره كنم كه همه از روزنامه نگاران با سابقه در عرصه مطبوعات و تدريس دانش و فن روزنامه نگاري هستند. روزنامه نگاران خوشنامي كه اعتبار و حيثيت شغلي خود را قطعاً برتر از هرگونه مصلحت انديشي تلقي مي كنند و تجربه بررسي رفتارآنها در جشنواره هايي كه به عنوان داور به نقد و داوري پرداخته اند نشان مي دهد همه چهره هاي دعوت شده مبرا از ارزيابي جانبدارانه در داوري هايشان هستند. به نظر من توجه به اين موضوع اطمينان لازم را فراهم مي كند. \ باتوجه به عنوان تخصصي اين جشنواره آيا براي ارزيابي آثار كميته كارشناسي نيز پيش بيني شده است؟ *اين جشنواره در حال حاضر به شيوه فرمي برگزارمي شود. ارزيابي آثار ارسالي در كميته داوران شامل ملاكهاي ژورناليستي خواهدبود اما طبعاً در سالهاي آينده بخشي براي ارزيابي هاي تخصصي در نظرگرفته مي شود. \ جشنواره چنان كه گفتيد به منظور تشويق مطبوعات براي نقد و ارائه راهكار طراحي شده است آيا از مقالاتي كه جنبه علمي و راهبردي دارند يا مقالاتي كه مسائل حوزه خدمات شهري را بيان كرده اند براي برنامه ريزي استفاده مي شود؟ *مسلماً از ايده هايي كه پيشنهاد شده، استفاده مي شود. اين ايده ها بررسي كارشناسي مي شوند و آثاري كه در حوزه مديريت تخصصي شهري است توسط استادان دانشگاهها و مراكز تخصصي و پژوهشي بررسي و ارزيابي خواهدشد. بعد از پايان جشنواره نيز كتابي منتشر مي شود كه مي تواند ملاك بخشي از پژوهشها و بررسي هاي شورا و شهرداري قرار بگيرد. \ معمولاً برگزاري جشنواره هايي از اين دست هزينه هاي سنگيني در بردارد و ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه در وضعيتي كه شهرداري تهران به دليل توقف فروش تراكم براي تأمين بودجه با مشكل مواجه است آيا اين جشنواره در رديف امور ضروري قرارمي گيرد يا نه؟ *هزينه هايي در اين زمينه نه هزينه كردن كه سرمايه گذاري است زيرا فرآيند شهروندي، شهروند مداري و شهرمداري را در كنار نقد رفتارهاي مديريت شهري تقويت مي كند، بنابراين اين هزينه ها را بايد سرمايه گذاري تلقي كرد. توليد و نشر فرهنگ مقوله اي هزينه بر است كه بازده آن در درازمدت آشكار مي شود. شهرداري خدمات متنوعي را ارائه مي دهد و نبايد تصور شود كه تنها مسؤوليت آن توجه به مسائل عمران يا خدمات شهري است بلكه در همه دنيا شهرداري ها وظايف تعريف شده و مشخصي در عرصه مسائل اجتماعي و فرهنگي دارند و به موازات خدمات اجتماعي خدمات فرهنگي هم ارائه مي كنند و اهميت هيچ يك كمتر از ديگري نيست. \ شما به عنوان روزنامه نگاري باسابقه وضعيت مطبوعات تخصصي را درمقايسه با مطبوعات عمومي چگونه ارزيابي مي كنيد؟ *ما به هردو حوزه نياز داريم. مطبوعات تخصصي نياز مخاطبان خاص شامل متخصصان علاقه مند به مسائل خاص را برآورده مي سازد و مطبوعات عمومي نيز طبق نيازهاي عامه منتشر مي شوند. اما در هر دو حوزه جامعه مطبوعاتي ما بيش از پيش بايد به سمت حرفه اي گرايي و آموزش مستمر و مداوم روزنامه نگاري پيش برود. در فضا و شرايط كنوني مطبوعات يك روزنامه نگار به سختي مي تواند در يك حوزه تخصصي به طور پيوسته فعاليت كند و تخصصي شدن حوزه فعاليت خبرنگاران و روزنامه نگاران به سختي در مطبوعات پيش مي رود.
|
|
|
|
|
نگاهي به نمايش «دوستت دارم با صداي آهسته»
فريادي بلند در سكوتي تأسف بار
نويسنده: چيستا يثربي كارگردان: زهرا صبري
«صبا رادمان» «دوست دارم با صداي آهسته» يك نگاه است به رئاليسم دنياي مدرن دنيايي كه زشتي و تنهايي آدمها در پس پرده اي زيبا و دل انگيز نهان شده و هيچ كس را سر آن نيست كه پرده را كنار زده و زشتي اين دنيا را نشان دهد. «چيستا يثربي» در اين اثر، به دور از پيچيدگي هاي باب شده امروزين دو داستان را در دواپيزود به تماشاگرش نشان مي دهد، دو داستان كه اگرچه هر يك به خودي خود مستقل از ديگري است اما در پايان حلقه اتصالشان كه همانا تنهايي و فراموش شدگي انسان معاصر است، نمايان مي شود. وي آدمهايش را در دو موقعيت دراماتيك و در عين حال بحراني قرار مي دهد تا چرايي سخن گفتن آنها را براي مخاطب عيان كند. موقعيت اول زن و مردي را در آسانسوري از كار افتاده قرار مي دهد تا به ناچار با يكديگر سخن گفته و راز بزرگ فراموشي مرد فاش شود و موقعيت دوم: رفتن زن و مردي به عكاسي و انداختن عكس عروسي پس از پانزده سال و فاش شدن عقده هاي تنهايي و فراموش شدگي پانزده ساله زن. نويسنده در اين نمايش با استفاده از عنصر نماد و نشانه، تلاش كرده تا اطلاعات خود را به شكل لايه لايه به تماشاگر نشان داده از هرگونه مستقيم گويي پرهيز كند آنچنان كه آسانسور را نمادي از زندگي ودنياي امروزين قرار داده كه بدون هيچ انگيزه و بدون هيچ دركي از آدمهاي درونش تنها به حركت مي پردازد و اين نمادي است كه خود نيز در ديالوگش بيان كرده: «زندگي، انگار يه آسانسوره كه همش وسط راه اتصالي مي كنه» او اتصالي كردن آسانسور را نمادي از فراموشي آدمها مي گيرد و نشان مي دهد كه چگونه مردي، عشق ده سال پيش خود را فراموش كرده و به راحتي از او مي پرسد: آيا قبلاً او را ديده است و يا در اپيزود دوم مي بينيم كه «گرفتن عكس عروسي» به معناي تثبيت يك عشق چگونه براي مرد بي معني جلوه مي كند زيرا زن و طبيعتاً عشق زن، براي او يك امر فراموش شده است، آنچنان فراموش شده كه خواب را (ديگر نماد فراموشي) به عشق ورزيدن ترجيح مي دهد و اين همان حلقه اتصال ياد شده است بين دومرد و دوزن اثر (دردو اپيزود) و نه بين اين چهارنفر كه بين تمامي آدمهاي اين دنياست فراموشي محبت وعاطفه درد امروز دنياي ماست زيرا فلوبر، تئوريسين مشهور غربي مي گويد: «عشق، از خويشتن به در رفتن است» اما دنياي ما را سراسر خودخواهي و تيرگي پوشانده و ديگر جايي براي از خويش به در رفتن، باقي نمانده است. نويسنده در اين جا به مفهوم عميق ديگري نيز به نام انتظار اشاره كرده است، اشاره اي به مفهوم بزرگ فلسفي، كه اين بار در ابعاد كوچكتر براي هر دو زن نمايش به وقوع پيوسته است. زن اول ده سال را پي در پي به انتظار يك تلفن، يك اشاره و يا يك كلمه باقي مانده، اما تنها سكوت است كه به او هديه داده مي شود، چنانچه خود مي گويد: «اين صدا چقدر بلند است» و در پاسخ تعجب مرد اذعان مي كندكه «سكوت را مي گويم» بله، او ده سال انتظار كشيده اما سكوت دريافت كرده و از اين پس نيز تنها سكوت است كه براي او بر جاي مي ماند. زيرا در پايان درمي يابيم كه اين روح دختر مرده بوده كه سخن مي گفته است و زن دوم پانزده سال براي پوشيدن لباس سفيد عروسي (به ثمر رسيدن يك عشق) و سپس انداختن يك عكس (براي اثبات آن به خود و ديگران) انتظار كشيده است اما در نهايت اين تنهايي است كه حاصل او مي شود و بس!! وجه كنايي اين امر را در نامگذاري آدمهاي اثر هم مي توان دريافت؛ زن اول: بيتا صبوري، بي تا يعني خانه و صبوري نيز به معني استقامت و صبر است و اين نشانه اي است از صبر و تحمل زن كه سالها را در انتظار طي كرده تا روزي فرارسد و تنها حرفهاي خود را براي مرد بازگو كند حتي اگر پنج سال پيش، مرده باشد و مرد. حميد شاكري؛ كسي كه از فراموش كردن خود راضي و خشنود بوده و سپاسگزار دنياست و همان مفهوم فراموشي است كه نويسنده فريادش مي زند. در اجرا نيز «زهرا صبري» از عنصر نشانه بهره فراوان گرفته است، او دكور دواپيزودش را به نوعي استليزه و نمادين قرار داده تا از كمترين آكسسوار، بيشترين بهره را بگيرد. در اپيزود اول آسانسور را به شكلي كاملاً الماني با استفاده از چند ستون طراحي كرده تا در عين حال كه آسانسور را نشان مي دهد، مضمون مرگ و قبر را نيز به مخاطب يادآور شود. مخصوصا ً كه اين ستونها، رنگ آبي كمرنگ ـ نمادي از سردي و مرگ ـ را به خود اختصاص داده و هماهنگي اش با رنگ آبي روسري و چترزن و لباس سفيد وي كه مضمون كفن را يادآور مي شود هارموني زيبايي شناسانه اي را براي تماشاگر به ارمغان مي آورد و در اپيزود دوم با شكلي متفاوت، همان مضمون سردي و تنهايي بر صحنه جاري مي سازد با اين تفاوت كه ستونهاي آسانسور، اين بار جاي خود را به قاب عكاسي مي دهد و لباس سفيد زن كه اين بار به شكل عروس درآمده باز همان كفن شدن را القا مي كند (اين بار به كنايه اي ظريف به دفن شدن و مرگ او پس از اتمام دوران دخترانگي وورود به دنياي زنانه) آن چنان كه خود نيز در ديالوگش مي گويد: «شبيه كفن شده است» و اين المان ها، حلقه اتصالي است بين دو اپيزود تا تنهايي يعني تم مشترك هر دو را منتقل كند. استفاده از ميزانسن و تصاوير گوناگون باكمترين حركت (مخصوصاً در اپيزود اول) نيز ستودني است، ايستايي و سكوت جسماني بر صحنه در اپيزود اول و فضاي پرانرژي اپيزود دوم كه رفته رفته رو به تلخي گذاشته و نتيجه اي تأسف بار را براي مرد (و البته تماشاگر) پيش مي آورد تا آگاهي كارگردان را نظريه مشهور بارت ـ تئوريسين و منتقدمعروف آمريكايي ـ را نشان دهد. نظريه اي كه مي گويد: «در خواندن هر روايت داستاني، تنها از واژه اي به واژه بعدي نمي رويم، بل از حدي به حد ديگر گام مي نهيم.» حضور عكاس هم در صحنه اي از زندگي مرد و زن، يكي از حدهاي مهم نمايش است، عكاس آمده تا صاف ايستادن را در كنار زن به مرد بياموزد، او مي خواهد به مرد بگويد كه چگونه آدميت، راست ايستادن و تكيه گاه يكديگر بودن را ايجاب مي كند اما افسوس كه مرد چشمانش را با خواب پر كرده و چيز ديگري جز آن نمي بيند و پس بي دليل نيست اگر دوربين عكاسي ـ نمادي از تثبيت زيبايي ـ عكس ناهماهنگ مرد را در كنار زن گريان ثبت نكرده و مردي را در كنار زن مي گذارد كه مي خواهد با دستمالش (دستمالي را به زن مي دهد تا اشكش را پاك كند) آرامش را به انسان ديگر هديه دهد اما اين آرامش هم لحظه اي و مقطعي است و اين تنهايي است كه هديه دنياي امروزي است به آدمهايش؛ تنهايي اي هم براي زن و هم براي مرد و در پايان (پس از ترك مردتوسط زن) افسوس مرد را مي بينيم در كنار تو و كفش خالي زن، همراه با شعارهاي مهرآميز و اين اگرچه سنت ديرينه جامعه ماست كه تنها زماني چيزي را عزيز و گرامي مي دارند كه از دستش داده باشند، اما شعاري شدن جمله هاي پاياني و مستقيم گويي نويسنده، اثر را تا حدودي دچار پرگويي كرده و ازتأثير مطلق آن جلوگيري مي كند اگرچه اين ضعف تأمل و تعمق مخاطبان بر آنچه كه خود بر سر خود و دنيا بر سر آنها آورده، كم نكرده و همچنان تقاضاي كمك مؤلف را از براي آدمهاي دنيايي فريادمي زند كه از دست رفته اند اما افسوس كه تنها پاسخ دنيا به اين تقاضا، فرياد سكوت است و بس!! سكوتي تلخ و مرگ زا.
|
|
|
|
|
نگاه
يادداشتي بر ده سال فعاليت گروه موسيقي تهران جنبش هاي موسيقي نو
علي روماني پس از دهه ۶۰ موجهاي تازه اي در تاريخ موسيقي جهان به وجود آمد كه با عناوين نو و مدرن شناخته مي شوند. اين حركتها سعي داشته اند دريچه هايي جديد به سوي موسيقي باز كنند. اين حركتها را «جنبشهاي موسيقي نو» ناميده اند. نبود موسيقي هنري جهاني در ايران باعث شد موسيقي ما از اين موجها بي بهره باشد. اما حضور جدي و تأثيرگذار گروه موسيقي تهران كه از سال ۱۳۷۲ به اهتمام فريماه قوام صدري و عليرضا مشايخي پايه گذاري شد، آغازگر راهي بود براي شروع حركتي نوين در موسيقي ايران. گروه موسيقي تهران كه به اعتقاد مشايخي همانند چتري است كه عده اي از بهترين موسيقيدانان ايران زيرش گرد آمده اند، با هدف شناسايي، آموزش و معرفي آهنگسازان و نوازندگان معاصر ايراني تشكيل شد. اركستر موسيقي نو نيز دو سال پس از گروه موسيقي تهران به كوشش عليرضا مشايخي در راستاي به تحقق رساندن اهداف گروه موسيقي تهران و همچنين آشنا ساختن توده مردم با موسيقي نو و جلوه هاي گوناگون موسيقي معاصر پايه گذاري شد. مشايخي خود درباره سابقه تشكيل اين گروه مي گويد «وقتي كه من به تهران بازگشتم، مطلع شدم كه از گروه موسيقي قرن بيستم من فقط خانم قوام صدري (پيانيست) در تهران هستند. در ملاقاتي كه با ايشان داشتم، قرار شد گروه خود را دوباره احيا كنم. اولين نفري كه به ما پيوست خانم گلريز هاشمي (پيانيست) بود و به ترتيب از آقاي جاويد مجلسي (نوازنده هورن) و آقاي بهروز وحيدي (استاد ويلن و رهبر اركستر) و آقاي نظر متخصص موسيقي نوجوانان دعوت به همكاري كرده و به اين ترتيب شوراي اجرايي گروه به وجود آمد. به هرحال، پس از گذشت ۱۰ سال از تشكيل گروه موسيقي تهران و از دل آن اركستر موسيقي نو كه بر مبناي يك نياز و ضرورت صورت گرفته است، انتشار سي دي نخست اركستر موسيقي نو، مجموعه شهرزاد، سمفوني تهران (سمفوني شماره دو، كنسرتو براي ويلن و باغهاي نيشابور) كتاب موسيقي براي پيانو، سلفژ مي تواند نشان دهنده عزم راسخ اين گروه براي تحولي جديد باشد. همچنين برگزاري نخستين دوسالانه آهنگسازي موسيقي نو را نيز به جرأت مي توان مهمترين جريان جدي آهنگسازي علمي معاصر ايران در دهه هاي گذشته شناخت. اما متأسفانه با وجود تمام تلاشهاي دست اندركاران نبود بستر مناسب براي ارائه اين نوع موسيقي و عدم شناخت صحيح مردم نسبت به موسيقي و تحولات موسيقي باعث شده اين نوع موسيقي كمتر مورد توجه قرار بگيرد. اميد است تمام تلاشها و زحمات اين گروه مورد توجه و ياري مسؤولان قرار بگيرد تا همچون راهنمايي براي جوانان علاقه مند به موسيقي باشد و تلاشي براي نشان دادن جلوه هاي امروزي موسيقي در دنيا. در پايان باز هم اين گفته مشايخي را فراموش نكنيم كه اگر نوگرا نباشيد، محكوم به تقليد خواهيد بود.
|
|
|
|
|
گفت وگو با آتيلا پسياني و امير معبد
به مناسبت اجراي يادواره زلزله زدگان بم اتاق تاريك ذهن تماشاگر
|
|
|
پريس تنظيفي از مدتها پيش، ضرورت تأسيس مركزي مختص ارائه تجربه هاي جديد در عرصه هنرهاي نمايشي به شكل نيازي روزافزون خود را آشكار كرده است. در اين ميان خبر تأسيس مركزي براي اين كار، واقع در جنب «خانه هنرمندان »مانند درماني براين زخم بود. «تماشاخانه هاي ايرانشهر» در صورت همكاري شهرداري تهران با مديريت «آتيلا پسياني » كار خود را آغاز خواهد كرد، اما آغازش تاكنون در زماني نامعلوم خواهد بود. با اين وجود و به رغم همه كاستي ها، «تماشاخانه هاي ايرانشهر » در همين شرايط كنوني خود، ميزبان اثري منحصر به فرد از همكاري دو گروه هنري متفاوت بوده است. طي روزهاي ۱۴ و ۱۵ بهمن در حالي كه نگاه فعالان عرصه هاي هنري كشور معطوف به جشنواره فيلم فجر بود، همكاري گروه هنري «۳۰+» و گروه تئاتر «بازي» به خلق يك اثر پرفورمنس در ياد زلزله زدگان بم منجر شد. اين اثر چند هفته پيش از آن نيز در شرايطي كه همه نگاهها به سمت آغاز جشنواره تئاتر فجر، چرخيده بود، اجرا شده و جرقه حركتي جديد را در فضاي سرد «تماشاخانه هاي ايرانشهر » زده بود. «يادواره زلزله زدگان بم »شامل چندين اثر چيدمان «اينستاليشن» از گروه «۳۰+» بودكه در فضايي كه به واسطه آنها به وجود مي آمد، گروه تئاتر «بازي » اقدام به اجراي «پرفورمنس آرت »مي كرد. نتيجه نهايي اثري بودكه از كنش بين بازيهاي گروه بازي و چيدمانهاي گروه ۳۰+ در ذهن مخاطب شكل مي گرفت. آنچه مي خوانيد، حاصل گفت وگويي است با آتيلا پسياني و امير معبد نمايندگان گروه بازي و ۳۰+ درباره همين اثر.
| تئاتر به شكل و شيوه كلاسيك خود حامل روايي يك داستان است، در صورتي كه پرفورمنس آرت، با قصه گويي سازش چنداني ندارد. برعكس اجتناب از قصه گويي، گرايش به بازنمايي تصوير و يا مفهوم مجرد را دراين شيوه بياني شدت مي بخشد. نكته در اينجاست كه واقعاً چه عاملي گروه تئاتر بازي را از تئاتر كلاسيك جدا كرده و به سمت اجراي پرفورمنس آرت رهنمون مي شود؟ پسياني: به نظر من هنر مدرن هيچ محدوده اي براي خودش قائل نيست بلكه برعكس هنر مدرن، در هر لحظه به بيان انديشه مي پردازد. نكته اصلي در اين است كه اين انديشه صرفاً يك محتوا نيست، بلكه اين امكان وجود دارد كه بيان مورد بحث گونه اي فرماليسم باشد. پرفورمنس آرت چنين شمايلي، ايجاد مي كند. با قبول آنچه گفته شد، مي توان فهميد آنچه در يك پرفورمنس از جمله همين نمايشگاه اخير اتفاق مي افتد، چيزي است كه در اتاق تاريك ذهن تماشاگر اتفاق مي افتد. | هرگاه گرايش گروه بازي به پرفورمنس آرت در بستر فرماليسم يادشده با اين توضيحات قابل درك شود كاركرد نشانه اي، فرمهاي اين اثر پرفورمنس چگونه سازوكار معنايي خود را خلق مي كنند؟ پسياني: در اينجا بايد بگويم اثر «يادواره زلزله بم» مشتمل بر مجموعه اي از چيده مان هاي (اينستاليشن) گروه ۳۰+ به همراه اجراهاي گروه «بازي » در فضاي اين چيده مانها است. آنچه اتفاق مي افتد اين است كه ما دقيقاً نمي دانيم معنا و مفهومي كه به تماشاگر منتقل مي كنيم، چيست؟ بلكه اين ذهن تماشاگر است كه با ديدن محل ثابت چيدمانهاي هنرمندان گروه ۳۰+ و تحرك كار گروه بازي اعم از حركات و همچنين چيزي كه به عنوان صوت توسط اعضاي گروه ايجادمي شود، در مجموع معنا و مفهوم خود را خلق مي كند كه البته ما نيز الزاماً از آن اطلاعي نداريم. اين خاستگاه هنر مدرن است. البته بار ديگر تأكيد مي كنم كه قائل به محدوده ويژه اي براي عرصه هنر مدرن نيستم، بلكه اين محدوده (پرفورمنس آرت) را دوست دارم زيرا ارتباط نزديكي با هنرهاي نقاشي و حجم دارم. همين جا بايد اعتراف كنم به هنگام خلق و ارائه يك اثر تئاتري به ديدن آثار تجسمي مي روم، زيرا ديدن اين آثار بيش از ديدن تئاتر به تفكر شكل گراي من كمك مي كند. | با توجه به آنچه گفتيد، اثري كه در قالب پرفورمنس آرت ارائه مي كنيد، هم مانند نقاشي هاي آبستره از گويش معناي عام شمول و مشخص طفره مي رود و به سمت ايجاد نوعي دستگاه نشانه شناسي فردي كه به بيان ذهني و نه عيني مي انجامد، متمايل مي شود. اين امر در حالي است كه شكل گيري و گسترش هنرهاي مفهومي (كانسپچوال آرت) در دهه هاي۶۰ و ۷۰ميلادي در ضديت با نقاشي آبستره و در جهت انتقال مفهوم خاص به مخاطب بوده است. حاصل چنين تضادي چه مي تواند باشد؟ پسياني: بايد بگويم، در هنر به هيچ وجه فرمول بندي قطعي و خاصي نداريم. اين فرمولها ساخته و پرداخته دست منتقدين هستند. بر عكس من فكر مي كنم مي توان با ايجاد تضاد در شكلي از بيان، چيز جديدي به وجود آورد. بايد بگويم، گمان نمي كنم هنر پرفورمنس هدفش انتقال انديشه واحدي به بيننده باشد، بر عكس ذهن تماشاگر بسيار وسيع و آزاد است. بايد بگويم در بسياري از مواقع تماشاگران تحليلي از اثر ارائه مي كنند كه من به عنوان خالق آثار هيچ گاه به آن فكر نكرده بودم. همين نكته نيز مرا تحريك مي كند تا اثرم حائز شرايطي شود كه تماشاگر با قرار گرفتن در فضاي آن تحليل خود را ارائه كند. توجه به اين امر است كه تفاوت من در كارگرداني تئاتر را شكل مي دهد. | اما نشانه در نهايت در خدمت انتقال مفهوم قرار دارد، همين امر نيز موجب عيني شدن آن مي شود، در اين شرايط چگونه بازيهاي تئاتري خود را به سمت عدم تعيين سوق مي دهيد؟ پسياني: هر نشانه را نمي توان همواره وابسته به يك مفهوم خاص فرض كرد. بلكه بر عكس هنرمند اين توانايي را دارد كه ازنشانه آشنايي زدايي كند، بنابراين نشانه ها در ابزار نمايش، كاركردي متفاوت از خود نشان مي دهند. اگر در اين حالت يا نگاه متعارف به نشانه بنگريم، آنها را بيانگر مفاهيم قبلي خود آن خواهيم يافت، اما اگر در همين حالت، نشانه ها كليدي ارائه كنند كه به آن واسطه بتوانند به شكل جديدي با اثر برخورد كنند، مي توان به معناي جديدي از همان نشانه هاي قديمي دست يافت. به نظر من كار هنرمند اين است كه به جاي كليد متعارف كه از مخاطب گرفته، كليدهاي جديدي ارائه مي كند. بايد بگويم در دنياي نمايش هم، برخي مواقع به جاي انتقال مفهوم به القاي حس مي پردازيم و گروه تئاتر بازي هم درصدد اين است كه به همين شكل به جاي مفهوم با القاي حس به تماشاگر خود بپردازد. در همين اثر اخير هم، آنچه اتفاق افتاد همين بود. نكته قابل توجه در اين رابطه اين بودكه زمينه كار من در اين اثر را چيدمانهاي هنرمندان تجسمي كه به شكلي ثابت ارائه كرده بودند، به وجود مي آورد. در واقع اين دو به شكل منفك و مجزا از هم قابل بررسي نيستند. | با توجه به اين مسأله انديشه اين اثر چگونه شكل گرفت و از كجا مطرح شد؟ معبد: حادثه اي كه در بم به وقوع پيوست، چيزي نبودكه بتوان به سادگي از آن گذشت، در شرايطي كه درگيريها و دغدغه هاي شخصي افراد اينچنين زياد است شاهد سيلي عظيم از انسانهايي بوديم كه براي همياري به «بم» مي رفتند. خيلي سريع نيز، موج كنسرتها و نمايشگاههايي كه به حمايت از زلزله زدگان اختصاص داشته، به راه افتاده اما من به اين مسأله فكر مي كردم كه انجام اين كارها خيلي سطحي است. در واقع دنبال انجام يك كار متفاوت بودم تا به واسطه افرادي كه اين واقعه را از نزديك نديده اند بتوانند آن را احساس كنند. به همين دليل نيز پيش از همه اين فكر را با «آتيلا» در ميان گذاشتم، كه خوشبختانه مورد استقبال فراوان آتيلا پسياني نيز قرار گرفت. مي خواستيم با انجام اين اثر به تعداد كشته شدگان زلزله اخير شمع فروخته شود و درآمد حاصل از آن به مصرف ياري زلزله زدگان برسد. همين جا اين نكته را ذكر كنم كه اصلاً قرار نبود در اين اثر سوگواري و گريه زاري شود بلكه هدف اين بودكه هنرمند حس شخصي خود را ارائه كند تا در كل با قرار گرفتن آنها كنار هم يك اثر به وجود آيد. | با توجه به تعدد هنرمندان فعال در برپايي اين اثر كليت آن چگونه به هماهنگي لازم رسيد؟ پسياني: بايد بگويم ما به عنوان اجراي اين اثر پرفورمنس آرت خيلي نزديك به ورود تماشاگران با مسأله برخورد كرديم. يك چارچوب كلي در دست داشتيم، قرار نبود فضاي سوگواري برپا كنيم، همچنين تصميم نداشتيم معناي يك كار هنري ثابت را متحرك كنيم و به اين ترتيب تبديل به زيرنويس يك اثر هنري شويم. آنچه گروه بازي ارائه كرد يك اثر مستقل بودكه در تعامل با آثار هنرمندان تجسمي درگير در اين اثر، در مجموع يك مفهوم را به وجود مي آورد. موفقيت و عدم موفقيت اثر را تماشاگر آن مي داند. |به هر صورت ارتباط دوگانه تماشاگر اثر و اثر هنرمند كه در يك پرفورمنس آرت وجود دارد، نوعي از دريافت رانزد هنرمند نيز شكل مي دهد. معبد: من در طول اجراي اين اثر دركنار در ورود وخروج ايستاده بودم وشاهد افرادي بودم كه بسيار عادي وارد اثري شدند ولي بسيار برافروخته از آن خارج مي شدند. اين نكته خيلي جالب بودكه با وجود آنكه هيچ گونه سوگواري در اثر نداشتيم، چگونه اين حس به بينندگان اثر منتقل شد. با اين وجود، يك عامل ديگر به نام «زيبايي» ارائه يك اثر هنري مطرح است به رغم تئوري هاي متفاوتي كه در رابطه با ماهيت «زيبايي» بيان شده است ، در اين اثر به لحاظ اجرايي، رسيدن به اين عامل چگونه درنظر گرفته شده بود؟ پسياني : در اين مورد چندپارامتر بسيار بسيار شاخص در دست بود. اولين آنها معماري محلي بود كه اين اثر در آن اجرا مي شد. تماشاخانه هاي ايرانشهر شامل يك زيرزمين، همكف واتاق طبقه اول هستند كه دراين اثر از كل اين فضا استفاده شده بود. با اين وجودهيچ دستورالعمل اجرايي خاصي براي جاي گيري آثار چيده مان دراين فضا نداشيم ، برعكس هركدام از اعضاي گروه ۳۰+ با ديدن فضا محل مناسب اثر خود را انتخاب كردند. پرفورمنس گروه تئاتر بازي دراين ميان به شكل يك سيال درنوسان و بازي بود كه البته با پارامترهاي خاص خود با آثار رابطه برقرار مي كرد. اولين عامل مهم دراين ميان روحيه هنرمندان گروه ۳۰ + بود. در واقع ما به اين مسأله توجه كرديم كه كدام يك از هنرمندان راغب تر هستند كه ما به آثارشان نزديك شويم وگفت وگوي تعاملي خود را برقرار كنيم. نكته ديگر اين بود كه ما باتوجه به معماري خاص محل سعي در برقراري ارتباط با يكديگر مي كرديم. اين مسأله به نوعي با شعاع عمل ما دراين فضا نيز مربوط مي شد. براي مثال هنگامي كه به يك چيد مان از بشقاب ها و يا آثاري اينگونه نزديك مي شديم امكان بازي وفعاليت كمتري داشتيم تا هنگامي كه در برابر يك ويدئو چيده مان بوديم . در نهايت بايد توجه داشت در پرفورمنس آرت به دليل آنكه تماشاگر جاي ثابتي ندارد نگاه سيال است ودر نتيجه تمام فرم هاي اثر هم سيال مي شود. |به نظر مي رسد اين اتفاق به نوعي در معماري هم رخ مي دهد يعني دراثر معماري هم تماشاگر از جاي ثابتي برخوردار نيست وبه شكلي سيال با اثر ارتباط برقرار مي كند ولي در آنجا هنرمند با در اختيارگرفتن نسبت ها اثر را زيبا مي سازد. در پايان آنچه مي خواهم بدانم اين است كه آيا دراين اثر هنگام چيدمان ها و پرفورمنس مذكور به اين امر توجهي شده بود يا خير؟ پسياني : به نظر من اثر «پرفورمنس آرت» همانند معماري نيست.شما به هنگام ديدن يك اثر معماري با ديدن قسمت پيشين اثر پشت اثر را هم بازسازي مي كنيد ، اتفاقي كه در پرفورمنس آرت مي افتد سيال بودن تماشاگر است. هجوم تماشاگر به اثر خودش، ارتباط هاي ديگري مي سازد كه باعث مي شود تا سعي نكنيم ساختاري بسته ارائه كنيم. تفكر پيرامون كليت ارائه شده صحيح است ولي اينكه بخواهيم ساختار محكمي در اثر ايجاد كنيم چيزي ديگر است . ما حتي در انتخاب سازهايي كه دراثر استفاده مي كرديم به سيال بودن آنها توجه كرديم. درواقع گونه اي از سازها براي اين اثر انتخاب شده بودند كه از ملودي زدن اجتناب شود. اين امر حتي در محدوده هاي حركتي اعضاي گروه رعايت شده بود، در واقع بعضي از اعضاي گروه باتوجه به روحياتشان حق حركت آزادانه در تمام اثر را داشتند وبعضي ديگر در محدوده هايي خاص، بسته بودند.
تندرستي تازه هاي علمي ـ پزشكي جهان:
كاربردسم بوتوليسم در درمان درد: از مدتها قبل از بوتوكس در درمان ماهيچه هاي منقبض و غيرقابل كنترل استفاده مي شد، با تزريق اين ماده كه همان سم بوتوليسم در مقادير بسيار اندك است فلج مغزي، اسپاسمهاي شديد عضله چشم و چين و چروك صورت وپيشاني را مي توان بهبود بخشيد. به تازگي كاربرد ديگر اين ماده در كاهش دردهاي ناحيه گردن و پشت رواج يافته است. اين ماده از ترشح هورموني خاص توسط سلولهاي عصبي كه باعث انقباض و اسپاسم عضلاني مي گردد جلوگيري مي كند. بوتوكس همچنين ازتوليد پروتئين هاي خاصي كه باعث افزايش احساس درد مي شوند جلوگيري كرده ، ارسال سيگنال هاي درد به سيستم عصبي را مانع مي گردد. اثر يكبار تزريق در درمان درد تا ۶ ماه بعد باقي مي ماند و همراهي آن با فيزيوتراپي بسيار سودمندتر است. هشدار محققان در مورد عفونت هاي ناشي از سوراخ كردن گوش: از آنجايي كه غضروف گوش در ابتلا به انواع عفونتها در لاله گوش مستعد تر وحساس تر مي باشد، رعايت نكردن موارد ايمني وعدم ضدعفوني كامل در هنگام سوراخ كردن گوش مي تواند آسيب جدي به اين غضروف وارد كرده، نهايتاً باعث تغيير شكل ظاهري گوش گردد. عفونت هاي غضروف گوش كه منشأ باكتريايي دارند و بر اثر آلودگي وسايل انتقال پيدا مي كنند، قابل درمان نمي باشند، زيرا دراين قسمت جريان خون مانند نرمه گوش (لاله گوش) وجود ندارد، به همين دليل در صورت عفوني شدن اگر چه به شنوايي آسيبي نمي رسد، اما ممكن است قسمتي از گوش از بين برود، و ازآنجايي كه گوش قابليت رشد مجدد قسمتهاي از دست رفته را ندارد ظاهري كاملاً ناخوشايند(دندانه ـ دندانه) پيدا مي كند. يك نكته ديگر در مورد شنوايي اينكه، به تازگي مشخص شده، هورمون درماني در زنان علاوه بر ايجاد عوارض شناخته شده اي چون افزايش خطر سكته قلبي و مغزي، سرطان و حتي آلزايمر ، قدرت شنوايي را نيز كاهش مي دهد. سرطان خون يكي از جدي ترين پيامدهاي استفاده از سوخت فسيلي: دود حاصل از اگزوز وسايل نقليه موتوري ميزان ابتلا به سرطان خون را خصوصاً در سنين پايين افزايش مي دهد. افرادي كه نزديك خيابانهاي شلوغ و پر تردد زندگي مي كنند، در ترافيك هاي سنگين و طولاني مي مانند و به طور كلي به مدت طولاني در معرض غلظت بالاي آلاينده هاي ناشي از سوختهاي فسيلي قرار مي گيرند، سلامت خود را جداً (۴ برابر بيشتر) به خطر مي اندازند. بنزن موجود در دود ماشينها عامل اصلي ايجاد سرطان خون شناخته شده است كه يكي از شايع ترين سرطانها خصوصاً در كودكان است. گردآورنده ومترجم: مينا منقوليان منبع: پايگاههاي اطلاع رساني اينترنتي
|
|
|
|
|
سالروز تولد
جان اشتاين بك نويسنده آمريكايي
|
|
|
جمعه ۸ اسفند ماه برابر با ۲۷ فوريه مصادف با سالروز تولد جان اشتاين بك (۱۹۰۲ـ۱۹۷۸) فيلمنامه نويس و داستان نويس آمريكايي است. بنا به بررسي بخش تحقيق و گزارش هاي هنري ايسنا، اشتاين بك در كنار دره ساليناس واقع در كاليفرنياي آمريكا ديده به جهان گشود. اين شهر در فاصله چند مايلي سواحل اقيانوس كبير قرار داشته و زيربناي انديشه اي كارهاي اشتاين بك محسوب مي شود. پدر اشتاين بك، صندوقدار بخشداري و مادرش آموزگار بود. وي از كودكي به كار در كشتزارها مي پرداخت و هنگامي كه در سال ۱۹۱۹ وارد دانشگاه استنفورد شد همچنان به كار كشاورزي عشق مي ورزيد و روي زمين به زراعت مي پرداخت. اشتاين بك در ادامه تحصيلات زيست شناسي اش را به پايان نرساند وبه كارهاي گوناگون از جمله سرايداري، بنايي، نقاشي ساختمان و سرانجام روزنامه نگاري پرداخت. او در كلبه اي نزديك اقيانوس كبير به نوشتن مي پرداخت . نخستين اثر اشتاين بك «فنجان طلا» سال ۱۹۲۹ منتشر شد و پس از آن چمنزارهاي بهشتي ۱۹۳۲ ، در نبردي مشكوك ۱۹۳۶ ، اسب كهر ۱۹۳۷ ، موش ها و آدم ها ۱۹۳۸ ، خوشه هاي خشم ۱۹۳۹ و ماه پنهان است ۱۹۴۲ به چاپ رساند. اشتاين بك در ۱۹۳۴ نويسندگي را كنار گذاشت و به عنوان خبرنگار جنگي به انگلستان و مناطق در حال نبرد سفر كرد. اشتاين بك در سال ۱۹۴۷ «مرواريد» را انتشار داد و به سال ۱۹۶۲ موفق به دريافت جايزه ادبي نوبل شد. وي در زمينه اقتباس ادبي براي فيلمنامه نيز بسيار موفق عمل كرد و فيلمنامه ماه پنهان است و موش ها و آدم ها را به نگارش درآورده است. اشتاين بك در ۲۰ دسامبر ۱۹۶۸ در نيويورك فوت شد.
|
|
|
|
|
برپرده سينماهاي تهران
|پنج عصر(به كارگرداني سميرا مخملباف) در سينماهاي : عصرجديد ۱ ، فرهنگ و سروش | شبهاي روشن (فرزاد مؤتمن): عصر جديد ۲ و شيدا | بوي گل سرخ (ناصرمحمدي) : استقلال ، آستارا، صحرا، آسيا، گلريز ،۱ پايتخت، المپيا، پارس ،۲ كانون وميلاد. | دختر ايروني (محمدحسين لطيفي): شهرقشنگ، بلوار، بهمن ،۱ مركزي ،۱ قدس، ايران ،۳ جوان، فلسطين،۱ حافظ ، ناهيد ، كارون، دهكده المپيك، فردوسي، توسكا وشاهد | كفش هاي جيرجيرك دار من (شاپور قريب): سعدي، شقايق ، جي ۲ و آسمان آبي
|
|
|
|
|
نتايج قطعي انتخابات تهران اعلام شد
رئيس ستاد انتخابات حوزه انتخابيه تهران، نتيجه نهايي شمارش آراي هفتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در حوزه انتخابيه تهران، ري، شميرانات و اسلامشهر را اعلام كرد. «غلامرضاگوديني» بعداز ظهر ديروز در جمع خبرنگاران نتيجه انتخابات را در اين حوزه انتخابيه اعلام كرد و گفت: در اين حوزه انتخابيه يك ميليون و ۹۷۱ هزار و ۷۴۸ رأي اخذ شده است. وي تصريح كرد: در حوزه انتخابيه تهران، تعداد صندوقهاي اخذ رأي سه هزار و ۴۳۸ صندوق بوده است و همچنين تعداد بيش از شش ميليون و ۴۷ هزار نفر واجد شرايط رأي دادن در تهران بوده اند. به گفته وي، براساس آراي تجميع شده ۲۵ نماينده اين حوزه در دوره نخست انتخابات از تهران به مجلس هفتم راه يافتند. همچنين ۱۰ نماينده نيز در دور دوم انتخابات از تهران به مجلس راه پيدا مي كنند. اسامي و تعداد آراي ۲۵ نماينده كه از تهران به مجلس شوراي اسلامي راه يافته اند به اين شرح اعلام شد: ۱ـ غلامعلي حداد عادل ۸۸۸۲۷۶ رأي ۲ ـ احمد توكلي ۷۷۶۹۷۹ ۳ـ اميررضا خادم ازغدي ۶۹۳۶۰۳ ۴ـ سيدمحمد مهدي طباطبائي شيرازي ۶۶۰۷۶۴ ۵ ـ احمد احمدي ۶۱۱۱۹۰ ۶ ـ حسين مظفر ۵۸۹۰۹۱ ۷ ـ سعيد ابوطالب ۵۸۲۶۷۹ ۸ـ نفيسه فياض بخش ۵۸۱۹۲۵ ۹ ـ محمد خوش چهره جمالي ۵۷۸۶۷۴ ۱۰ـ عماد افروغ ۵۶۷۹۳۹ ۱۱ـ داود دانش جعفري ۵۶۳۵۰۶ ۱۲ـ عليرضا زاكاني ۵۴۸۵۲۴ ۱۳ـ لاله افتخاري ۵۳۵۱۶۹ ۱۴ـ فضل الله موسوي ۵۳۰۳۰۱ ۱۵ـ فاطمه آليا ۵۲۷۴۴۸ ۱۶ـ حسين نجابت ۵۲۶۹۶۸ ۱۷ـ حسين شيخ الاسلام ۵۲۴۵۶۸ ۱۸ـ الهام امين زاده ۵۲۱۷۸۲ ۱۹ـ عباسعلي اختري ۵۱۹۸۰۹ ۲۰ـ سيدعلي رياض ۵۱۹۱۶۶ ۲۱ ـ فاطمه رهبر ۵۱۷۷۴۳ ۲۲ ـ الياس نادران ۵۱۶۶۰۰ ۲۳ـ حميد رضاكاتوزيان ۵۱۴۳۳۱ ۲۴ ـ پرويز سروري ۵۰۳۶۳۸ ۲۵ـ منوچهر متكي ۴۹۳۲۱۴ گوديني رئيس ستاد انتخابات تهران، تعداد آرا و اسامي نامزدهايي كه به دور دوم انتخابات حوزه انتخابيه تهران بزرگ راه يافتند، را به شرح زير اعلام كرد: ۱ـ مهدي كوچك زاده ۴۹۱۹۷۲ ۲ ـ غلامرضا مصباحي مقدم ۴۹۱۵۹۸ ۳ـ حسين فدايي آشتياني ۴۸۹۹۳۱ ۴ ـ زينب كدخدا ۴۷۲۲۰۸ ۵ ـ علي عباسپور طهراني فرد ۴۳۱۲۵۶ ۶ ـ عليرضا محجوب ۲۰۷۰۳۰ ۷ ـ حسن غفوري فرد ۱۹۳۷۵۶ ۸ ـ سهيلا جلودارزاده ۱۷۳۷۸۲ ۹ـ مجيد انصاري ۱۷۳۶۵۰ ۱۰ـ علي عباسپور تهراني ۱۴۰۳۱۱
|
|
|
|
|
رئيس جمهوري مقدونيه براثر سقوط هواپيما كشته شد
هواپيماي حامل رئيس جمهوري مقدونيه و هيأت همراه ديروز براثر برخورد با ارتفاعات بوسني و هرزگوين سقوط كرد و تمامي سرنشينان آن كشته شدند. هواپيماي «بوريس ترايكوفسكي» رئيس جمهوري مقدونيه و هيأت همراه وي كه براي شركت در كنفرانس«موستار» عازم بوسني و هرزگوين بودند به علت شرايط نامساعد جوي در ارتفاعات جنوبي بوسني دچار حادثه شد و تمامي سرنشينان آن كشته شدند. پيش از اين برخي رسانه هاي منطقه اعلام كرده بودند هواپيماي حامل بوريس ترايكوفسكي از صفحه رادار محو شده و اطلاعي از سرنشينان اين هواپيما در دست نيست. خبرهاي تكميلي حاكي از آن است كه تمامي سرنشينان اين هواپيما از جمله رئيس جمهوري مقدونيه كشته شده اند.
|
|
|
|