جمعه ۸ اسفند ۱۳۸۲ - ۶ محرم ۱۴۲۵
Fri, Feb 27, 2004
گفت و گو
شماره ۲۷۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
آموزشي
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
سفر شعر
نيم نگاهي به مجموعه شعر «مثل اروند از در مخفي»
بهزاد خواجات ‎/ داستانسرا‎/ ۸۲
گفت وگو با دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني
سفر شعر
شعرمعاصرانگليس
اليزا هانلكي
ترجمه: آريا جلالي
۱
جهان،
پر از سايه نخ نماشده ارواح پليدي است
... كه به ماندگاري فكرمي كنند.
بي موردتر از آني كه
دخترك كوهستاني وهم آلود
سرزده ازخواب بعد از ظهري پاييزي
خنكاي سايه را
به وسوسه اشعه اي از خورشيد
با ارزاني عطسه اي بفروشد.
|||
جهان اطراف ما
پر از صداهاي ناشناخته اي است
كه من ـ حتي ـ
قدرت درك سرشناس ترين آنها را ازهم ندارم!
|||
آه...
در ديرزماني شعر
تاريكي رگه رگه
بردامنه كوهپايه هاي سخت
در زلزله ديوارهاي معتبرجهان
روشن شده اند.

۲
نه جادويي،
نه جاودانگي اي،
تنها
ردي از هميشگي ترين سلامها بر لب داشت
و چشماني دقيق
به بركت پيشاني اي شفاف؛
تنها
به تعارف قهوه بود كه لبخند زد
:ـ اما تلخ ـ
اينبار نيز فنجان نقره اي
نقشي از مهماني ديريافته را دراعماق مي كاويد
چهره اي كه تا فراواني سياهي ديگر
اميدبازشناختنش عبث مي نمود،
فردا ـ شايد ـ تنها خاطره اي از نخستين...

۳
تنها، چهره اش را به خاطر بسپار
و انديشه مردي را كه
وقتي به تمامي سنش مي خنديد
چروك پيشاني اش او را پيرتر نشان مي داد
|||
چهره مردي را به خاطر بسپار
كه به نيم نگاهي دل باخت
نه به آنگونه كه سالهايش را به زندگي.
|||
مردي را كه از خاطره ها
جز در فراموشي ستاره ها دورنشد
به خاطر بسپار
|||
زمين و زمان
در دقايق پنهان كردنش از تو
حوصله نمي كنند
ديگربار
تنها، چهره اش را به خاطر بسپار.

۴
پيش از آنكه
از درختي بي ريشه ـ آويزانت كنند
لبخند بزن
بي وقفه لبخند بزن
تا رستگاري ات را ببينند.
تنها با دستمالي سپيد
بدرقه ات مي كنيم
با دستمالي به رنگ
صلح،
آزادي،
و شايدمرگ،
آري مرگ
سخت است اما
بي وقفه ـ بي ترديد
لبخند بزن
تا نشان بدهي كه رستگاري.
نيم نگاهي به مجموعه شعر «مثل اروند از در مخفي»
بهزاد خواجات ‎/ داستانسرا‎/ ۸۲
حكايت شاعري كه لاك پشت را مي شكافد تا
به او سلام كرده باشد!
155808.jpg
اكبر اكسير
| نشست هاي موضوعي كتاب ماه ادبيات وفلسفه به همت ميزبان خوش فكرش جناب محمدخاني جاي خود را در محافل ادبي باز كرده است شاپورخان جوركش، جور همه را كشيده اند در يكصدوهفدهمين نشست كه به نظريه ادبي افلاطون اختصاص داشت خوب گفته اند: ما بحراني به نام بحران شعر يا داستان نداريم بلكه هرچه داريم بحران نقد ونظرات و … روشنفكران ما بيشتر روشنفكر شفاهي هستند! نكته جالبي را كه اين كاكوي دلسوخته ترجمه و به شعر امروز اشاره كرده اند حقيقت كتمان ناپذيري است. اين همه توليد شعر و داستان با رنگ و بوي متفاوت نشان از يك طراوت ادبي وملي دارد اما چرا همگام با اين توليدات فرهنگي نقد وبررسي دقيقي در كار نيست جاي تعجب است عمران صلاحي خوب گفت كه اغلب نقدها ، نظر هستند تانقد… معلوم نيست بهانه زيرسرعدم پرداخت حق القلم به منتقدين حرفه اي است دراين بحبوحه غم نان يا منتقدين به سكوتي خواسته دل داده اند تا سره از ناسره شناخته آيد! كاش جامعه ادبي ما به اين مقوله بطور جدبپردازد ونهادهاي ذيصلاح فرهنگي به حمايتي واقعي از چندنشريه ويژه نقد برخيزند تا گردانندگان صادق ماهنامه هايي چون بيدار ـ جهان كتاب وفرزان روز و … كارشان پرورش منتقدين متصف ومعرفي آثار برتر و ماندگار عرصه ادب وهنر باشد. تشكيل كانون نقدايران با دعوتي عام از عموم اهل قلم گذشته از اينكه به افسارگسيختگي موجود در عرصه نقد ادبي پايان مي دهد در كمك به بانيان جوايز ادبي نيز مؤثر خواهد بود. دراين صورت افراد كم مايه وميان مايه اي چون حقير كه از الفباي نقد فني چيزي نمي داند خود را وارد اين حيطه نمي كند وعرصه نقد ادبي با بنگاه عريضه نويسي ومغازه نانوايي ! اشتباه گرفته نمي شود!
| بهزاد خواجات يكي از شاعران خوب معاصر است اميد است شعر نوپاي ما با نقد ونظريه هاي اصيل واصولي بهزادها به سامان برسد مشخصات شعر دهه هفتاد مسلماً در شگردهاي خاص زباني خلاصه نمي شودحتي در طنز نهان وشيطنت هاي گاه وبيگاهش . شعر بهزادها شعري است كه دوره انتقال را مي گذراند واگر تا آخر دهه هشتاد صبور باشيم شاهد تحول عظيمي در شعر خواهيم بود با اين پيشگويي كه تمام پشتك هاي واژگاني ‎/ دنده عقب رفتن ها ‎/ تيك ـ آپ زدنهاي جوان پسندانه وتك چرخ زدن هاي آنچناني وچند ـ سوراخي شلنگ شعر با عنوان چندصدايي و… خلاصه تمام مؤلفه هاي نوين رمان نو كه به نفع شعر امروز مصادره شده حذف يا تعديل ويا به دگرديسي طبيعي و لايق خواهد انجاميد وشعر امروز با زباني ساده در هسته وپوسته به دور از عاشقانه سياسي هاي تكراري با حذف و اعدام دوم شخص مؤنث مفلوك !! با موضوعات عيني درخدمت اجتماع پيش خواهد رفت روزي كه روز سقوط ذهنيات عليل وروز باشكوه فتح عينيات جليل خواهد بود! و آنجاست كه بچه ماهي هاي آكواريومي پرورشي! اصطلاحات دهان پركن فلسفي غرب را رها خواهند كرد و با كشف راز ماندگاري شعرفارسي به حقانيت شعر ايران مهر تأييد خواهد زد.
| استفاده از زبان عاميانه كوچه وبازار با آن فرهنگ غني شفاهي اش دراين مجموعه چنان خوش نشسته است كه انگار بهزاد از در مخفي زبان دري وارد شده است: نداشتيم كه بميري احمد! نداشتيم اين طور جلوزدن از خود‎/ كه عمراً صاف صاف شد صورت خيلي ها ‎/ … ‎/ واحمد اعلان تسليت ما را با دست خود امضا خواهد كرد ‎/ خيال كرده ايد. ص ۷
| آشوب طنز در دل متن ويرانت مي كند به زمين و زمان مي دوزدت به واقعيت پنهان يك اتفاق گس!: و شيهه را مي داني ـ نمي توان نوشت/ وگرنه روبروي شما من/ ساده تر از اينها قضاوت مي شدم/ كه حالا روز سوم بر زمين است/ سايه هاي لب پريده كجايند، كره قندي؟ ص۹ و احمد هم خودش را/ همين جورها مي زد به كوچه علي چپ/ كه يعني آژيرهاي پليسي/ چراغهاي يك مجلس عقد است ص.۱۳
| شعر چرخيدن آن همه صفحه، ترجيع بندهاي نگفته هاي دنياي امروز است گردشي است سيال در سياره خيال و واقعيت اين دنياي ديوانه ديوانه اينجاست كه شاعر چونان كودكي فهيم كيسه آجرهاي پلاستيكي اش را در وسط متن پخش و پلا مي كند تا مخاطب با تأويل خود آجرها را بچيند و دنياي فردا را به تماشا بنشيند: اما آنقدر فرق نمي كند اين شعر/ كه بر ساز خود ما برقصيم/ و كسي حدس بزند سرانجام/ كه چرخيدن آن همه صفحه بر گرام قديمي/ حضرت مولاناست/.../ خاورميانه عشقش هم بوي نفت مي دهد/ و بانكهاي فلسطين سرشار از پاره سنگ و چفيه است/ حق داشت يا نداشت/.../ و محمود از وقتي كه خم شد/ تا مرگ را ببويد/ همين طوري كمرش تا مانده و/ ما اجتماع بزرگي هستيم/ جوراب دست دوم ده تومان بدون چانه! ص۲۲
| به نظر من آخرين شعرهاي خواجات در اين مجموعه تلاشهاي آخرين او باشد در خلق موقعيت پيشين در شعر امروز و در مجموعه هاي بعدي اين تكوين نهايي را شاهد خواهيم بود شايد او هم به اين باور رسيده كه تنوع واژگان و موضوع با يكدستي لحن شعرها و ايستايي در فرم پاسخگويي عطش جنوبي او نيست و لازم است در اين برهه از كارون شعر بر جامعه ادبي فردا پل معلقي بزند تا كوسه هاي تكرار، شعر جوان ما را جوانمرگ نكند: خلاصه كنم/ زندگي آن طرف بود/ و ما با ميخچه ـ لعنتي/ امضايمان را به زيارت فرستاديم/ و قوطي هاي خالي آويختيم به خود/ كه جذاب شويم. ص.۲۵ زير پل الله ورديخان/ روح پدر هاملت/ تيري ده تومان!ص۳۲ من حتم دارم قهرمان آن قصه معروف هم/ كه مردي لاك پشت را مي شكافد/ تا به او سلام كرده باشد تو هستي ص،۴ خواجات از تاريخ انقضاء مي ترسد و مي خواهد بهزاد مينياتورهاي ظريف اين مرز و بوم باشد جاري در سده هاي بي سر صدا: از جهشهاي ژنتيك/ سردرد دارم و پاها كه بي صدا بميرند/ ملتي ممنوع الخروج مي شود/ با چه فضاحتي/ و كافي نيست/ قسم مي خورم كه كافي نيست/ منوچهر آتشي باشي يا بن لادن...ص۴۷
| سطر سطر شعرهاي اين دفتر مي تواند تيتر درشت مقاله اي باشد و مثل ساير قبيله اي در قباله اي اما چقدر خوب مي شد كه بهزاد در طول شعرها تعارف كم مي كرد و بر مبلغ مي افزود: فوران معنا و واژه از آرتزين ذهن فعال بهزاد درين كتاب كار دستش داده و انبوهي از بار معنايي در پاساژهاي پنهان اين كتاب دور از ذهن و چشم خواننده امروز يتيم مانده است هر چند به اقرار خواجات حتي اگر او به مخاطب هم نينديشيده باشد اما در عصر ديجيتال و الواح فشرده ارواح كلمه و صدا و تصوير، شعر امروز به ايجاز معنا و كلام نيازمند است لطفي كه بايد در حق مخاطب امروز داشته باشيم. خواجات در بخش دوم اين كتاب به اين باور رسيده است و به شعرهاي مورد علاقه ام پرداخته است كه طراوتش در سادگي زبان و كوتاهي قامت و قيامت طنزش است.
بهمن/۸۲ آستارا
گفت وگو با دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني
رسيدن به يك كيفيت مطلوب
155799.jpg
دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني مترجم، محقق، منتقد، نمايشنامه نويس و استاد ادبيات و هنرهاي نمايشي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران است .وي درجه دكترا (PH-D) دارد. از آثار وي ۱۲كتاب، ۲۰ نمايشنامه و ۶۰ مقاله و ترجمه بيش از ۶۰نمايشنامه خارجي منتشرشده است.
\ آقاي دكتر درمقدمه كتاب «ساختارهاي نمايشي ايران»، توضيحاتي درباره ويژگي ها و معيارهاي نمايشنامه هاي ايراني ارائه كرده ايد، آيا خارج از آن تقسيم بندي نمايشهاي ديگري هم قرارمي گيرد؟
* دو اصطلاح رايج در تئاتر دنيا وجوددارد كه به مطالعه و بررسي آنها پرداختم و عبارتند از: «تاكسونومي» يعني طبقه بندي يا ريختارگزاري و «جنالوژي» يا سويه شناسي و تبارشناسي كه هروقت بخواهيم پديده اي را بشناسيم، بايد ببينيم آن پديده از چه چيزهايي به وجود آمده است و به اصطلاح سير «جنالوژي» آن را مشاهده كنيم و اگر بخواهيم ببينيم اين پديده به چه اشكالي ظاهرمي شود، آن را از نظر «تاكسونومي» مطالعه مي كنيم.
ارسطو دركتاب «فن شعر» درمورد فعاليت هاي تئاتر يوناني دست به يك «جنالوژي» زد كه تراژدي ازچه چيزي به وجود آمده و تبارشناسي تراژدي را روشن كرده است و درمرحله بعد به كمدي پرداخت و گفت: جنالوژي كمدي چيست؟ و چه تحولاتي را تازمان او طي كرده است. ارسطو «تاكسونومي» هم كرد. يعني همه فعاليتهاي تئاتر يونان باستان را در سه ريختار، يا مقوله گنجاند كه عبارتند از: تراژدي، كمدي، اساطير. اين سه گونه يا ريختار تا پيش از ارسطو هم وجودداشت. اما نخستين بار ارسطو اينها را تقسيم بندي كرد.
سالها از كار ارسطو گذشته اما درغرب هنوز هم تاكسونومي و جنالوژي درمحدوده تئاتر انجام مي شود.اما در ايران چنين امري صورت نمي گيرد. البته چندسال پيش دست به چنين مطالعه اي زدم و قرار است درهمين زمستان درمجله دانشكده هنرهاي زيبا به چاپ برسد.
درواقع تمام نمايش هاي ايراني را از نظر «ريختار» و «درون مايه» و محتوا و صورت يا به قول خودم درون مايه و سازگار به زبان انگليسي، بررسي كردم و به ۹ريختار نمايشي رسيدم كه عبارتند از: نمايشهاي كارواني، سوركارواني، عروسكي، خيمه شب بازي، انواع نمايش تقليد، يا به قول خودم خنده ستاني كه شامل سياه بازي، بقال بازي، كچل بازي و نمايش هاي كمدي ايراني است و داستان گويي هاي نمايشگرانه يا نقالي يا برخواني يا داستان گذاري كه با سه عنوان در ايران مطرح هستند و يك ريختار هم از غرب از زمان انقلاب مشروطيت در ايران شروع به رشدكرد.
اينها انواع نمايشهاي ايراني هستند و به قول خودم ريختارهاي نمايش هاي ايراني هستند و هر نمايش يا نمايشواره مثل آيين مناسك «زار» كه درجنوب ايران براي شفابخشي بيماران برگزارمي شود، در يكي از مقوله ها مي گنجد، بنابراين خارج از اين تقسيم بندي نمايشي قرارنمي گيرد، اما يك نوع نمايش تركيبي وجوددارد كه نمايشنامه نويس از انواع ساخت مايه هاي اين ريختارها، مايه مي گيرد و يك كار واحدي به وجودمي آورد كه به آن تئاتر تركيبي يا گزينش يا اكلكتيك مي گويند.
\ تفاوت اصلي و اساسي درام غربي و نمايش ايراني به لحاظ ماهيت چيست؟
* تأثير تئاتر غرب بر تئاتر ايران بسيارزياد است و يكي از شاخه هاي تئاتر ايراني تئاتر غربي است كه اززمان مشروطيت مرسوم شده و به دو صورت اين نوع تئاتر رايج شده است.
يكي اين كه نمايشهايي از زبان اصلي به زبان فارسي ترجمه و با سيستم «كنستانتين استانيسلاوسكي» و سيستم «تزولدمايرهولد» و سيستم «برتولت برشت» و يا سيستم هاي ديگر كارشده است. نوع ديگر آن نمايش هايي است به زبان فارسي با داستان مايه هاي بومي و با شخصيت هاي ايراني، اما با ساختار تئاتر غرب نوشته مي شود و با سيستم تئاتر غرب كارگرداني مي شود.
مثل نمايش هاي «اكبر رادي» يا برخي از نمايشهاي بنده و يا ديگران كه ساختار تئاترجهاني دارد ولي شخصيت هاي آن ايراني است.
\ نمايشهاي ايراني چه تأثيري بر نحوه اجراي نمايشهاي غيرايراني (به كارگرداني كارگردان هاي ايراني) داشته اند؟
* تعزيه و نقالي دو شيوه از ريختارهاي تئاترايراني هستند كه تعزيه يا سوگ رنجهاي سروران ديني ومصايبي است كه اشقيا بر اولياي عليا واردكردند و نقالي يا داستان گويي نمايشگرانه بر دوگونه است كه عبارتند از نقالي مذهبي كه شامل حمله خواني، روضه خواني است و نقالي غيرمذهبي يا تفنني شامل شاهنامه خواني، اسكندرنامه خواني و حمزه خواني است.
اين دو شاخه نمايشي خيلي رشد كردند و بعضي از تاريخ تئاترشناسان معتقدند هم سيستم نقالي ايراني و هم تعزيه، در تئاتر غرب تأثيرگذاشته اما دراين مورد اسناد و مداركي ارائه نشده كه اين دو شيوه تئاتر ايران چه تأثيري بر تئاتر غرب دارند و چطور از اين جا به آنجا رفته است و شباهت هايي نيز بين تئاتر غرب و تعزيه وجوددارد و تنهاموردي كه مي دانيم، اين است كه «پتربروك» از تئاتر و از افسانه هاي ايراني بويژه ازمنطق الطير عطار و نحوه داستان گويي عطار استفاده كرده و براي به صحنه بردن منطق الطير كه اسم آن را «كنفرانس پرندگان» گذاشته و آن را به صورت يك نمايش درآورده است. بنابراين مي توانيم بگوييم «پتربروك» يكي ازكساني است كه از تئاتر ايراني و هنرادبيات ايران بهره فراوان برده و تأثير گرفته است.
\ آيا شما هم معتقديد كه تعزيه يك نمايش كامل است و اگر قرار بر بازسازي نمايشي آن داشته باشيم چه عناصري بايد كم يا زياد بشود؟
* به نظر من تعزيه يك نمايش كامل موسيقايي است كه نيازمند تحول مضموني است يعني اگر در درونش تحولي انجام شود، مؤثر است به عبارت ديگر، درون مايه آن ثابت است و از شگردها و شيوه هاي نمايشي استفاده چنداني نمي شود و بيشتر هدف از تعزيه، رسيدن به كيفيت مذهبي و ديني است و كمتر رسيدن به كيفيت هنري مدنظر است. تعزيه كارها، معمولاً درگير كردن احساسات و عواطف و به گريه درآوردن مخاطب را بيشتر از جنبه هاي زيباشناسي كار خود مدنظر دارند. علت اين موضوع هم قابل فهم است، به دليل اين كه تعزيه ادعاي هنري نداشته و بيشتر ادعاي مذهبي دارد و يك جور تفنن مذهبي و يك جور مراسم آييني بوده كه به هدفش رسيده است و اگر روزي تعزيه بخواهد و به مرتبه هنر برسد، بايد از محدوديت هايي كه خود به خودش تحميل كرده، پرهيز كند و شخصيتها را كاملتر، نمايشي تر و موضوع ها را متنوع تر نشان بدهد و نيز نگاههاي نمايشي را جاذب تر كند و از همه مهمتر پيام ها و بلندانديشه ها را در آن بگنجاند كه با زمان معاصر هم سازگاري و همخواني بيشتري داشته باشد و از دل تعزيه يك نمايش تفنني، فرهنگي و روشنفكر به وجود آورد كه هنوز چنين اتفاقي نيفتاده است.
\ نهضت عاشورا چه تأثيري برادبيات نمايشي ايران دارد؟
* رويداد كربلا يا عاشورا به خودي خود ماجرايي حيرت انگيز و نمايشي است، يعني كافي است كسي رويدادهايي را كه براي خانواده حسين بن علي (ع) و يارانش افتاده مرور و مجسم كند و خود به خود يك نمايش طبيعي را ببيند، بنابراين خيلي از اوقات، گزارش واقع گرايانه حوادث كربلا داراي ارزشهاي ادبي، هنري بوده و حتي تاريخ نگارها هم وقتي به اين رويداد رسيدند، يعني رويداد پيش و پس آن واقعه، همه را به صورت يك نمايش طبيعي كه به وقوع پيوسته و خيلي تأثيرگذار بوده نشان دادند و اين رويدادها برادبيات فارسي تأثير چشمگيري گذاشته و بيشتر هنرمندان حتي آنها كه به مذهب اهل تسنن گرايش دارند وقتي به اين رويداد رسيدند، نتوانستند ساكت بنشينند و تأثير ديگر رويداد عاشورا يك نوع نمايش نقالي در ايران به وجود آورد، به نام حمله خواني كه مربوط به حمله حيدري و راجع به زندگي حضرت علي (ع) است كه بخشي از آن تخيلي و بخش ديگر آن واقعي است و گذشته از اين پرده خواني و مناقب خواني كه درراستاي عاشورا به وجود آمده است، اينها تأثيراتي بوده كه عاشورا بر ادبيات و هنرايران داشته و تعزيه نيز از بركت واقعه عاشورا به وجود آمده است.
ويترين
ناشران و مؤلفاني كه مايلند كتابهايشان در اين ستون معرفي گردد، دو نسخه از كتاب هاي خود را به آدرس «ايران جمعه» ارسال كنند.
روباه
ديويد هربرت لارنس
ترجمه: كاوه ميرعباسي
ناشر: نشر باغ نو
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۹۰۰ تومان
«روباه» نام داستاني نسبتاً بلند از ديويد هربرت لارنس، نويسنده پرآوازه انگليسي است كه حول محور زندگي بنفورد ومارچ مي گردد كه با هم مزرعه اي را خريده و در آن كار مي كنند. زندگي آرام آنها را تازه واردي به نام هنري به هم مي ريزد. زبان اين داستان زباني ملايم و مايل به شعر است. داستان «روباه » را كاوه ميرعباسي ترجمه كرده و نشر باغ نو آن را روانه ويترين كتابفروشي ها كرده است.
نمونه نثر: روز كه بالا آمد، زن پوست روباه را ديد كه روي تخته ميخكوب شده بود، انگار مصلوب باشد. احساس ناخوشايندي به او دست داد...
قدم بخير مادربزرگ من بود
يوسف عليخاني
ناشر: نشر افق
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۹۰۰تومان
«قدم بخير مادربزرگ من بود» مجموعه ۱۲داستاني كوتاه است كه در فضاي وهم زده روستايي به نام ميلك مي گذرد. يوسف عليخاني را بيشتر به خاطر گفت وگوها و ترجمه هايش مي شناسند و كتاب حاضر اولين مجموعه داستان كوتاههاي اوست. بيش ازاين درزمينه ادبيات داستاني كتاب عزيز و نگار از او چاپ شده است.
يوسف عليخاني زباني ساده و روان و درعين حال منحصر به فرد دارد.
نمونه نثر: اين روزها هم صحبت اين هست كه صداي پايي هرشب مي آيد توي آبادي. بعد مي رود و بازمي آيد.
پرسيدم: «يك پاست يا دوپا؟» لابدتوي دلشان خنديدند، چون چيزي نگفتند...

فرخار
نشريه خانه ادبيات افغانستان
فصلنامه ادبي ـ هنري
سال اول، شماره اول
زمستان ۱۳۸۲
قيمت: ۴۰افغاني؛ ۸۰۰تومان
فرخار، تنها جلوه گاه زيبايي هاي صوري و ظاهري نيست، نمايشگر رشد و زيبايي ذهن، قلم و جهان بيني نسلي است كه خود را بازيافته و شناخته و قصددارد جامعه ادبي و جهان فكري و ذهني جوانان افغان را با مفاهيم زيباي ادبيات و هنر آشتي دهد.
فصلنامه فرخار فصلنامه اي وزين است كه حول محور ادبيات اعم از شعر و داستان مي گردد.
چاپ اين نشريه به وسيله مركز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري صورت گرفته است. «انسان برزخي»، «دستور زبان روايت»، «گنجشك ها گذرنامه نمي خواهند»، «نقلي از بازار موسيقي كابل»، «بيا براي من از درد بي صدات بگو» عناوين برخي مطالب اين فصلنامه هستند.

دلتنگي
رضا اعلا بيگي
ناشر: نشر هيرمند
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۸۰۰تومان
«دلتنگي» حاوي شعرهاي كوتاه رضا اعلابيگي است. اين كتاب توسط نشر هيرمند روانه بازار شده است.
عشق، غم و زندگي، سوژه هايي هستند كه شاعر دراين كتاب به روايت آنها نشسته است. شعري از اين كتاب را با هم مي خوانيم: جهان را/ به وسوسه وجود تو خواستم/ و جان را/ به دست تو وديعت نهادم/ اينك اما/ نه سعادت ديداري/ نه اميد رستگاري.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |