جمعه ۸ اسفند ۱۳۸۲ - ۶ محرم ۱۴۲۵
Fri, Feb 27, 2004
گوناگون
شماره ۲۷۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
آموزشي
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
بهداشت آرايشي
كدبانوي جمعه
مكانيسم شكل گيري خنده در گفت وگو با دكتر عبدالرحمن نحل رحيم
تسخيرشدگان!
خنده بر خشونت
تدبير در منزل
كاربردهاي باورنكردني
* ليمو
اين ميوه موارد استعمال زياد دارد، لكه تخم مرغ را از ظروف نقره اي و فلزات آب نقره داده شده و فولاد، پاك مي كند. عاج زرد و وسايل ساخته شده از استخوان را سفيد رنگ مي كند و اگر با آب مخلوط شود مي توان آن را براي پاك كردن كلاه هاي حصيري به رنگ هاي سفيد و روشن به كار برد. اگرآن را با آب و نمك مخلوط كنيم در پاك كردن مرمرها اعجاز مي كند چون ماده مخصوص جلادادن وسايل طلايي و نقره اي است.
* پياز
براي پاك كردن چرم مي توان از آن استفاده كرد. پياز را ببريد و چرم را با آن مالش دهيد. اگر پياز كثيف شد يك لايه ديگر از آن را ببريد تا دوباره قابل استفاده باشد، اين كار را با دستكش پلاستيكي انجام دهيد.
* تخم مرغ
سفيده تخم مرغ را به هم بزنيد تا تبديل به كف شود و چند قطره سركه به آن اضافه كنيد تا وسيله خوبي براي پاك كردن اشياي طلاكاري باشد. همچنين اگر آن را با قلم مو روي مبلهاي چرمي بكشيم، زيبايي و طراوت اوليه شان را به آنها بازمي گرداند.
* قند
اگر يك حبه قند را خيلي كم خيس كنيم، مي توانيم لكه هاي سطحي روي لباس حاصله از اطوي داغ را پاك كنيم. همچنين اگر در يك ليتر آب، يك حبه قند حل شود براي آهار دادن روبان ها مناسب است.
* نمك دريا
اگر نمك دريا را با كمي آب شيرين مخلوط كنيم براي پاك كردن طلا و وسايل آب طلا كاري شده خيلي مناسب است و اگر آب كافي اضافه شود مايع خوبي براي شستن و تميزكردن تنگ هاي بلور خواهدبود.
بهداشت آرايشي
بخور صورت
بخار آب باعث باز شدن منافذ پوستي، بهبود جريان خون پوست، طراوت و شادابي پوست، پاكيزگي و رفع عوامل و موادزائد سطح پوست و خوشبو شدن آن مي شود. اين روش به همه افراد با هر نوع پوستي توصيه مي شود، اما اگر به علت بيماري خاص پوستي، دچار ضايعاتي هستيدو يا به علت سن بالا، پوست شما نازك و شكننده است، پيش از انجام بخور صورت با پزشك مشورت كنيد چون ممكن است اثرات سوئي به جا گذارد.
براي انجام بخور، ابتدا صورت خود را بشوييد تا مواد آرايشي يا دارويي و گرد و غبارروي صورت پاك شود.سپس مقداري آب داغ در حال جوشيدن را در يك كاسه بريزيد و مقداري گل بابونه يا نعناع يا آويشن يا بومادران را در آن بيندازيد تا خوشبو شود. سپس يك حوله روي خود بيندازيد و صورت خود را در مقابل بخار قرار دهيد. در هنگام بخور بهتر است چشمان خود را ببنديد كه دچار آسيب نشوند، بعد بانوك انگشتان خود مرتباً پوست صورت را به صورت حلقوي ماساژ دهيد و به آرامي به آن ضربه بزنيد. اين كار باعث تسهيل جريان خون و تسريع دفع موادزائد و شادابي پوست مي شود. پس از گذشت ۱۰دقيقه، صورت خود را با آب بشوييد تا منافذ پوستي مجدداً بسته شوند. پس از شست وشوي صورت، يك پماد مرطوب كننده روي صورت خود بماليد تا رطوبت پوست حفظ شود.
كدبانوي جمعه
خوراك گوشت با فلفل سبز
مواد لازم براي ۴ نفر:
گوشت راسته گاو ۱ كيلوگرم، كره ۵۰ گرم، فلفل سبز درشت ۳۰۰ گرم، روغن ۱۰۰ گرم، پياز متوسط ۱ عدد، كمي جعفري، سير ۴ پر و نمك و فلفل به اندازه لازم
طرز تهيه:
روغن و كره را در يك قابلمه نسبتاً بزرگ آب كنيد. دو طرف گوشت را در آن سرخ كرده، به رنگ طلايي درآوريد. در همين ظرف،آب به اندازه كافي و كمي نمك و پياز و سير خرد شده و كمي جعفري بريزيد، و در قابلمه را ببنديد و با حرارت ملايم شروع به پختن گوشت كنيد. آب غذا را با بررسي مداوم طوري تنظيم كنيد كه وقتي گوشت به طور كامل پخته شد، در حدود يك فنجان آب در قابلمه باقي بماند. فلفل هاي درشت را بشوييد و خشك كنيد و دم و تخم هاي آنها را حذف كرده و خود آنها را به صورت حلقه حلقه ببريد و آنها را در همين آب باقي مانده در گوشت بريزيد و چند دقيقه در حرارت ملايم قرار دهيد تا پخته شوند. گوشت را در حالت تقريباً سرد با كارد تيزببريد، به طوري كه ضخامت هر قطعه در حدود يك سانتيمتر باشد. سپس آنها را در ديس قرار دهيد و دور آنها را با فلفل هاي درشت پخته تزيين دهيد و سر سفره بياوريد.
اگر تحمل طعم تلخ فلفل ها را نداريد، حلقه هاي آنها را قبلاً در آب جوش خيلي داغ فرو بريد و خارج سازيد، تا تلخي خود را تا حدي از دست بدهند. اگر فلفل هاي سبز و قرمز را با هم به كارببريد، غذاي شما خوش رنگ تر خواهد بود.
ضربل المثل هاي ملل
ناگفته هاي چيني
* چانه زدن همان اندازه براي تجارت لازم است كه چوب بلند براي حركت دادن قايق.
* هر چيزي بايد علتي داشته باشد.
خرد آلماني
* تا وقتي گاو دمش را از دست نداده باشد، ارزش آن را نمي داند.
* كسي كه اعتبار خودش را از دست داده است از نظر جهان مرده است.
حرف هاي ايتاليايي
* همه به خاطر مغز بيشتر و پول كمتر به خود اعتبار مي دهند.
* براي اين كه گاري راه برود، چرخ هايش را روغن بزن.
صحبت آمريكايي
* موش زنده به از شير مرده.
*قانون شكني نكن و راحت باش.
گفته فرانسوي
* گوسفندي كه بع بع مي كند لقمه را از دست مي دهد.
* كسي كه چيزي براي از دست دادن ندارد راحت مي خوابد.
خانواده سالم ۵۰ سال آينده را ببينيد!
دكتر غلامرضا عسگري
بچه ام حرف گوش كن نيست و لجبازي دارد ـ بچه ام ناخن مي جود و شب ادراري دارد ـ بچه ام افت تحصيلي پيدا كرده است ـ بچه ام افسرده و گوشه گير شده است ـ بچه ام عصباني است ودائم داد وغر مي زند و...
اينها جملاتي است كه اكثر پدر ومادرها در مورد بچه هايشان براي پزشكان و مشاوران بيان مي كنند. از آنجاييكه بچه ها حداقل تا سن زير ۱۵ سال منعكس كننده و بازتاب دهنده رفتارهاي افراد پيرامون خود هستند و در اين ميان پدر ومادرتأثيرگذارترين افراد هستند، در اين موارد مي پرسيم كه «اين رفتار كودك به پدر رفته يا مادر؟» بنابراين مي بينيم كه همه چيز از داخل خانه شروع مي شود. خانه آرام ومنطق سالار، بچه آرام ومنطق سالار خواهد داشت، خانه مضطرب و پرغوغا بچه مضطرب پرورش خواهدداد، خانه ديكتاتور سالار وعصبي بچه عصباني تحويل جامعه خواهد داد و...
بنابراين براي ساختن اين خانه دلخواه وايده آل خود بايد شريك مناسب بگيريم تا در آن خانه هم خوددرآسايش فكري وجسمي باشيم وهم كانون مناسبي براي پرورش فرزند دلخواه و ايده آل خود آماده كنيم. نمي توانيم همسر بي سوادانتخاب كنيم وانتظار داشته باشيم بچه مان درس خوان باشد. نمي توانيم همسر عصباني انتخاب كنيم وانتظار بچه اي صبور داشته باشيم. نمي توانيم همسر مضطرب و وسواسي انتخاب كنيم وانتظار بچه آرام و غيروسواسي داشته باشيم و نمي توانيم همسر بيمار از لحاظ فكري يا جسمي انتخاب نماييم و انتظار فرزند سالم وتوانمند داشته باشيم و...
خصوصيات همسر چيزي است كه زندگي ۵۰ سال بعد مارا خواهدساخت. پس موضوع بسيار جدي است. موضوع، پي ريزي زندگي ۵۰ سال آينده مان است. موضوع انتخاب همسري است كه مي تواندبه ما و فرزندمان كمك كندتا در مسير تكامل مادي ومعنوي خويش به پيش برويم يا برعكس مي تواند ما و فرزندمان را به قعر بدبختي بكشاند. لذا بايدبه هوش باشيم و فوراً با يك احساس علاقه ساده، به ازدواج و تشكيل خانواده فكر نكنيم. چرا كه بسياري از اين احساس علاقه ها، ريشه در نياز زودگذر دارند، نه ريشه درنيازعميق تشكيل خانواده .
مكانيسم شكل گيري خنده در گفت وگو با دكتر عبدالرحمن نحل رحيم
خنده، نخستين نشانه هاي
اجتماعي شدن است
155691.jpg
گفت وگو: سولماز نراقي
درطول روز به چشم هاي يكديگر زل مي زنيم و لبخندزنان پاي حرف هاي همديگر مي نشينيم. با همين لبخند همديگر را به باد انتقاد مي گيريم و با همين لبخند ازهم تعريف مي كنيم. خداحافظي مي كنيم و بعد همه چيز تمام مي شود.
وقتي با خود تنها مي شويم نه به آن تعريف ها دلخوش مي كنيم و نه انتقادات را جدي مي گيريم. چون همه اينها در آستانه لبخند بيرون آمده اند و لبخند يعني هرچيز غيرجدي و اين دركشوري اتفاق مي افتد كه ساكنان آن به لبخند، خنده و شوخي كمترين سهم از زندگي را بخشيده اند براي ما متين بودن با نخنديدن همراه بوده است.
اگر بخواهيم جدي راجع به خنده حرف بزنيم، بايد خنده را جمع وجور كنيم بعد به آستانه اخم مي رسيم و بعد يادمان مي رود كه درباره خنده حرف مي زده ايم.
دكتر عبدالرحمن نحل رحيم رئيس بخش نورولوژي بيمارستان شهدا و صاحب تأليفات و مقالات زيادي درزمينه مغز و اعصاب است.
وي ضمن تأكيد بر اهميت علوم ميان رشته اي مي كوشد پيوندهايي ميان علم و هنر برقراركند.
اين گفت وگو تئوري خنده را از زاويه علمي موردتحليل قرارمي دهد.
با ماجراي يك لبخند شروع مي كنيم. يك لبخند معني دارد كه مي تواند منتقدانه يا ملتمسانه باشد.
ازخودم مي پرسم آيا منظور واقعي مرا فهميده است. شما چطور آن را برداشت مي كنيد و بعد مي پرسم مرا جدي گرفته اند يا نه. نظر شما چيست. آيا شما خنده و شوخي مرا جدي تلقي كرده ايد؟
ـ (با يك لبخند بازهم معني دار...) بله اين نكته جالبي است. تمام آنچه كه طي ۲۰۰۰سال تمدن بشر درباره شوخي و خنده گفته شده تصورات و حدسياتي بيش نبوده است.
از ۳۰۰ـ۲۰۰ سال پيش به اين طرف، بحث بر سر موضوع خنده به شكلي جدي تر دنبال شد و تئوري هايي درباره مكانيزم شكل گيري خنده در مغز مطرح گرديد. ولي ما حتي امروز هم نمي دانيم كه قلقلك چيست؟ و چگونه ما با قلقلك به خنده مي افتيم؟ چرا فقط وقتي كس ديگري ما را قلقلك مي دهد ما مي خنديم اما خودمان قادر به خنداندن خود به اين شيوه نيستيم؟
اين در حالي است كه از قديم ترين ايام تاكنون مطالب بي شماري درباره انواع افسردگي، اضطراب و مشكلات هيجاني، عاطفي گفته شده وعلل وعامل آنها مورد بررسي قرار گرفته است، واقعاً چراچنين است؟ يك فرضيه اين است كه شايد چون هيجانات مثبت نيازي به درمان ندارند كمتر مورد مطالعه قرار مي گيرند در حالي كه هيجانات منفي اعم از اضطرابات و افسردگي ها همواره موضوع بحث پزشكان ودرمانگران بوده اند.
از سوي ديگر در برخي جوامع و فرهنگ ها هيجانات مثبت كه خنده از نشانه هاي آن است، ناپسند و قبيح تلقي مي شوند يا به عبارت ديگر داراي بار اخلاقي منفي هستند. مردم غالباً به اندوه ارج بيشتري مي گذارند، وخنديدن را رفتاري سبك سرانه وسطحي مي دانند، خوب قطعاً در چنين جوامعي خنده كمتر مورد توجه قرار مي گيرد.
| عصب شناسان در مورد چگونگي شكل گيري خنده در مغز و قسمت هاي مربوط به آن به چه نتايجي رسيده اند؟
* علم به پيشرفت هاي جالبي در اين خصوص رسيده است. امروزه دانشمندان مي توانند به كمك تكنيك هاي جديد از مغز انسان در حال خنديدن با لذت بردن عكس برداري كنند و با اين شيوه به فعل و انفعالاتي كه در مغز حين خنده رخ مي دهد پي ببرند، تحقيقات جالبي در اين زمينه وجود دارد، يكي از آنها مربوط به پزشكي است كه براي تشخيص كانون صرع يك دختر جوان اقدام به تحريك نواحي مختلف مغز او مي كند و حين اين تحريكات درمنطقه خاصي از مغز، دختر بدون دليل شروع به خنديدن مي كند. در واقع از همان تاريخ است كه دانشمندان پي مي برند كدام ناحيه از مغز به خنده مربوط مي شود.
| آيا مي توان با اين شيوه روحيه آنهايي را كه به زحمت به چيزي مي خندند و كمتر موضوعي است كه آنان را واقعاً بخنداند و آدم هايي كه اصطلاحاً به آنها «خوش خنده» مي گوييم، تحليل و توجيه كنيم؟
* بله! كاملاً اين موضوع ربط مستقيمي بانوع فعاليت هاي مغزي انسان دارد . البته آدمها دراين زمينه با يكديگر متفاوتند. بعضي ها مي توانند ديگران را بخندانند اما خودشان نخندند. راز موفقيت امثال باستركيتون يا مستربين درهمين است . بسياري از طنزپردازان يا بازيگران موفق كمدي كساني هستند كه ظاهري جدي دارند . اماخيلي ها به قول شما آدمهاي خوش خنده اي هستند ، بعضي ها هم توي دلشان مي خندندوالبته كساني هم هستندكه اصلاً نمي خندند يا خيلي كم مي خندند. كساني كه از بيماري افسردگي رنج مي برند خيلي سخت مي خندند، بسياري از بيماران اسكيزوفرني هم هيچ نوع دركي از بافت شوخي ندارند. ولي دسته اي از بيماران هستند كه اختلال خنده دارند وخنده آنها نوعي تشنج است. به هرحال همه اينها به كاركردهاي مغزي مربوط مي شود وبه اين وسيله قابل توجيه است.
البته لازم است يادآوري كنم كه خنده پديده اي به شدت وابسته به بافت فرهنگي واجتماعي است. كودك خنديدن را از ۳ماهگي شروع مي كند. خنده مكانيزم اوليه اجتماعي شدن انسان، قبل از شكل گيري زبان است . كودك در واكنش به رفتارهاي مادر و شكلك ها با صداهايي كه او ايجاد مي كند مي خندد.
| خنده لزوماً نشانه سرخوشي يا لذت نيست. برخي از آدمها در لحظاتي از فشارهاي شديد روحي خنده هاي عصبي مي كنند و درنتيجه از خنديدن خود هيچ لذتي نمي برند ، اين نكته را چگونه مي توان توجيه كرد؟
155673.jpg
* درست است اما نمي توان از اين نكته غافل شد كه خنده در آنجا هم يك جور تخليه عاطفي ونوعي مكانيزم دفاعي براي بقاست. ما مي خنديم تا شايد بتوانيم راه حلي براي نجات از مهلكه اي كه گرفتار آنيم در چارچوب هاي غيرجدي پيدا كنيم . در واقع فرد با اين روش به خود مجال مي دهد كه احساسات آزارنده ومزاحم را از خود دور كند و در شرايط بهتري تصميم بگيرد حتي اگر از خنديدن خود لذت نبرد. به هرحال در شرايط استرس كه سيستم عصبي منقلب شده است وعضلات دچار اسپاسم يا گرفتگي عصبي شده اند خنده بدن را در حالت آزادتري قرار مي دهد. در حقيقت آنچه ما از خنده دريافت مي كنيم تنها وجه بيروني آن است . خنده درنوع خود تأثير شگرفي برسيستم ايمني بدن دارد. وقتي ما مي خنديم ترشحات زيانبار حاصل از فشارهاي عصبي به طرز فاحشي كم مي شود واختلال سيستم ايمني بدن را رفع مي كند. به اين ترتيب شوخي وخنده براي سلامتي ما سودمند است.
تسخيرشدگان!
بازيهاي رايانه اي، حتي بزرگسالان را
تسخير كرده است
155679.jpg
بني عامري
وارد مغازه اي مي شوم كه شيشه هاي آن را با كاغذ باطله مات كرده اند. چند دستگاه تلويزيون رنگي وجود دارد كه به آنها دستگاههاي بازي كامپيوتري وصل شده و در مقابل آنها عده اي نوجوان چشمهاي خود را به صفحه تلويزيون دوخته و مدام دستهاي خود را حركت مي دهند! دقيقه اي ۱۰ تومان، ۲۰ تومان و... بستگي به نوع بازي دارد. البته جايزه هم در اين قبيل بازيها گنجانده شده و هر كس بتواند صاحب امتيازهاي بالايي شود، مي تواند همچنان به بازي ادامه دهد.
زماني براي كودكان در شهر و روستاها به «عمو زنجيرباف» و «گرگم به هوا» و... ختم مي شد. جايي كه دختران با كشيدن گچ روي زمين به بازي مورد علاقه شان يعني «لي لي» مشغول بودند و پسران، زوكشان كوچه ها را در مي نورديدند.
حالا از آن دوران و آن بازي ها خبري نيست. هرآنچه مي بينيم، تصاوير رنگي و كامپيوتري است كه توانسته كودكان، نوجوانان و حتي بزرگسالان را مجذوب و شيفته خود سازد و آنان را از بازيهاي ملي دور كند.
فرشيد، نوجواني است كه هر روز بعد از تعطيل شدن مدرسه به يكي از همين مكانها قدم مي گذارد و ساعاتي را در آنجا سپري مي كند. او مي گويد: «اگه يك روز بازي نكنم، ديوانه مي شم! خيلي كيف مي دهد وقتي شليك مي كني...»
«بازي، واسطه بين فرد و ديگري براي بازتاب هيجانها و احساسات است كه به صورت فردي يا جمعي صورت مي گيرد. در بازيها تأكيد بر مهارتهاي حركتي است تا سير طبيعي رشد طي شود كه اين خود روي رشد تفكر كودك تأثير مي گذارد.» اين را خانم «علوي» مربي يك مدرسه در تهران مي گويد.
بر اساس آمارهاي موجود، از دهه ۸۰ با رشد صنعت بازيهاي كامپيوتري، تنها يك شركت توانسته يك ميليارد نوار و نرم افزار بازي بفروشد.
خانم علوي مي گويد: «متأسفانه با رواج چنين بازيهايي، جايگاه بازيهاي سالم و باطراوت نيز از بين رفت. در واقع كامپيوتر عاملي شد براي دور شدن برخي جوامع از اصل و گذشته خود كه كهن بود و غني.»
در يك تحقيق، از هر هزار كودكي كه مورد بررسي قرار گرفته اند، چهار درصد به دليل افراط در بازي با اسباب بازيهاي رايانه اي از حالت عادي خود خارج و به تدريج منزوي شده اند و در دروس خود نيز ناموفق بوده اند.
پسرك چنان غرق صفحه تلويزيون شده بود كه هنگام صدا كردن نامش از سوي مادر، به هيچ وجه متوجه نشد! دست آخر به نزديكي او آمد و با اشاره دست او را متوجه خود ساخت.
روانشناسان معتقدند مخرب ترين بازيهاي تصويري، آن گروه از بازيهايي هستند كه تصاوير به طور مكرر در صفحه ظاهر مي شود و كودك بايد به تمام تصاويري كه از برابر چشمهاي او عبور مي كند، شليك كند. با توجه به پيشرفت چشمگير علوم كامپيوتر و كيفيت اينگونه بازيها، مرز ميان واقعيت و تخيل از بين رفته و كودكان و نوجواناني كه به طور مرتب به اين گونه بازيهاي سرگرم كننده مشغول مي شوند، به سختي قادر به تشخيص و تميز واقعيت و تخيل از يكديگرند.
در واقع، بازيهاي ملي و سنتي، همان گنجينه هاي اصيل فراموش شده فرهنگ ملي ايران است كه متأسفانه ديگر از چنين عناصر فرهنگي و ملي خبري نيست. اين در حالي است كه بر اساس يك تحقيق دانشگاهي، تاكنون قريب به يك هزار گونه بازي سنتي و محلي شناسايي شده است.
آنچه مي توان راجع به رواج بازيهاي ملي و سنتي به آن اشاره يا آن را پيشنهاد كرد، اين است كه از كنار چنين تفريحات سالم و پربار فرهنگي به آساني عبور نكرده و آنها را براي كودكانمان عادت سازيم. شايد بتوان با جايگزيني بازيهاي سنتي در مدارس، اميدوار به احياي آنها بود. اين تنها يك شروع است.
خنده بر خشونت
شما هم به ديوار خورديد
155694.jpg
سحر سجادي
چند ماه پيش انترن بخش گوش و حلق و بيني بودم. در كشيك هاي اورژانس، قسمت عمده مراجعات را بيني هاي شكسته و پرده گوش هاي پاره تشكيل مي داد. وقتي از زنان بيني شكسته علت ضربه را مي پرسيدم، تقريباً همه شوهرانشان را معرفي مي كردند (گاهي با تأخير). مردان در دعواهاي خياباني دچار شكستگي بيني شده بودند. ولي پارگي پرده گوش، موضوعي زنانه بود. زناني از قشرهاي مختلف اجتماعي.
صحنه اي كه بارها شاهد آن بوديم: زن و مردي وارد اورژانس مي شدند. خون از بيني خانم روان بود. با خونسردي با هم صحبت مي كردند. گاهي حتي در حال بگو و بخند و گاهي هم گرفته و درهم. آقا را به دنبال تشكيل پرونده مي فرستاديم و از خانم مي پرسيديم چه اتفاقي افتاده؟
موردي كه به وضوح در خاطرم مانده: زني بيني شكسته همراه با شوهر و دختر نوجوانشان وارد اورژانس شدند. دختر، مي خنديد و بعد هم خود او با خنده برايمان تعريف كرد كه چه اتفاقي افتاده است.
يك بار هم خانم جواني با ظاهري آراسته با اين شكايت كه صدايي در گوشش مي شنود، مراجعه كرد. با توجه به شرح حالي كه مي داد، داشتم به تشخيص هاي ممكن فكر مي كردم. بعد كه گوشش را زير ميكروسكوپ معاينه كردم، ديدم پرده گوش پاره است. پرسيدم «خانم ضربه اي به گوشتان نخورده؟» جواب داد: «چرا راستي. صبح امروز حواسم نبود خوردم به ديوار.» گوش ديگرش را معاينه كردم و ديدم اين يكي هم پارگي كوچكي دارد. پرسيدم «اين كجا اينطور شده؟» جواب داد: پارسال. گفتم: «پارسال هم به ديوار خورديد؟» چيزي نگفت. گفتم: «معمولاً پارگي پرده گوش نتيجه سيلي خوردن است.»
لبخندي خجالت آميز زد و گفت: باور كنيد شوهرم مرد خيلي خوبيه. اصلاً اهل اين كارها نيست. من خودم خيلي عصبي هستم، خوب اون هم عصباني مي شه... خانم دكتر يك وقت جلوش چيزي نگيد...
چيزي كه بيشتر از خود اتفاق هايي كه مي افتاد براي من آزاردهنده بود، اين برخورد «راحت» بود. انگار اتفاق مهمي نيفتاده: «ناراحت كننده هست ولي خب در زندگي چيزهاي ناراحت كننده هست ديگه.» اين تلقي را هم از سوي خود اين زنان مي ديدم، هم همراهانشان و هم مثلاً برخي پزشكاني كه آنها را ويزيت مي كردند.
گاهي كه موفق مي شدم بيشتر با اين خانم ها صحبت كنم مي ديدم برخي از اين زنان از زندگي شان بيزارند، اما اعتقاد راسخ دارند كه «همينه كه هست» و هر تغييري را غيرممكن مي دانستند. يعني خيلي ذهنشان را مشغول نمي كرد. وقتي بحث از پزشك قانوني يا طلاق مي شد به نظرم مي آمد تا به حال اصلاً به طور جدي به آن فكر نكرده اند و حرف هاي مرا هم جدي نمي گيرند. اين طور نبود كه مدت ها به عواقب طلاق فكر كرده باشند، به وضع اقتصادي شان، بچه هايشان و ... و به اين نتيجه رسيده باشند كه «نميشه». تقريباً هيچ كدام، هيچ مراجعه و پيگيري جدي دادگاهي نداشتند.
فكر مي كنم اين روحيه تسليم، بدترين كاري است كه خشونت با آدم ها مي كند؛ به آنها مي قبولاند كه «چاره اي نيست» و هرگونه اعتماد به نفس و توان، امكان كنش را از آنها مي گيرد.
گروه ديگري (زنان تحصيل كرده و با سطح اجتماعي ـ اقتصادي بالاتر، بيشتر از اين گروه بودند) سعي مي كردند رفتار شوهرانشان را توجيه كنند. به اين ترتيب كه «من خودم كاري مي كنم كه او را عصباني مي كند.» يا «عصبي است. مشكل روحي دارد و ....» و يا «مشكلات زندگيش زياد است.»
يك روز كه در قسمت كشيك اورژانس مشغول كار بودم، خانمي وارد شد و گفت: «گوشم درد مي كند.» گفتم: «شما هم به ديوار خورده ايد.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |