|
كرسي زنان (۱۵)
آويتال رنل Avital Ronell ساخت شكني متن
|
|
|
مجيد اكبري درآمد: خانم پرفسور آويتال رنل در شهر پراگ به دنيا آمد. پدر و مادرش ديپلمات بودند. او نخست در مؤسسه هرمنوتيك شهر برلين درس خواند. سپس براي گذراندن دوره دكترا به دانشگاه پرينستون در كشور آمريكا آمد. پس از پايان تحصيل، مدتي با «ژاك دريدا» و «هلن سيكسو» در پاريس كار مي كرد. پيش از آمدنش به شهر نيويورك، به مدت چند سال پرفسور ادبيات تطبيقي در دانشگاه بركلي بود. او هم اكنون استاد كرسي ادبيات و زبان هاي ژرمانيك، پرفسور زبان هاي آلماني ، انگليسي و ادبيات تطبيقي در دانشگاه نيويورك است. افزون بر اين، هر ساله به همراه دريدا سمينارهاي سالانه اي را نيز در اين دانشگاه ترتيب مي دهد. به گمان برخي او توجه برانگيز ترين پژوهشگر در كشور آمريكا است. برخي از مهم ترين كارهاي او از اين قرار هستند: كتاب ها: دفترچه تلفن: فن آوري ـ روان پريشي ـ سخن الكتريكي (۱۹۸۹)، جدال هاي گسست: ادبيات، اعتياد، جنون (۱۹۹۲)، ديكته ها: درباره نويسندگي روح زده (۱۹۹۳)، امتياز محدوديت: مقاله هايي براي پايان هزاره (۱۹۹۴)، حماقت (۲۰۰۱)، و ... مقاله ها: زمانه گوته (۱۹۸۴)،گفتار خياباني (۱۹۸۶)، كار كافكا در قلعه (۱۹۸۷)، تفاوت هاي مردان (۱۹۸۸)، بدترين همسايگان واقعيت (۱۹۸۹)، به نام، اكرمن (۱۹۹۰)، صفحه كليد راه رونده (۱۹۹۰)، اپرا و فن آوري (۱۹۹۱)، ويدئو ـ تلويزيون ـ رندي كينگ (۱۹۹۲)، مدرنيته تخدير كننده ما (۱۹۹۳)، آزمون رانه (۱۹۹۵)، پرسش ناپرسيده از حماقت (۱۹۹۶)، و ... همچنين شماري مقاله و كتاب از انديشمندان معاصر، به ويژه ژاك دريدا، به انگليسي ترجمه كرده است. نوشته هاي او در بردارنده انديشه هايي همسان با فيلسوفاني چون نيچه، بلانشو، هايدگر، لويناس، دريدا و ... است. با اين حال، زماني كه به سراغ هر موضوعي مي رود، كارش بسيار ناهمگون از نوشته هاي اين فيلسوفان جلوه مي كند. از نخستين كتابش، ديكته ها، تا آخرين اثرش، حماقت، پرسش هاي جا افتاده را با دقيق شدن بر چيزي مورد ترديد قرار مي دهد كه «از فرض هاي بي ميانجي روشني و معني دست مي كشد» و يا نشان اين پرسش ها در چيزي مي جويد كه او آن را «ناآگاهي سخنورانه متن» مي نامد. با اين وصف، كارهايش در سطح عبارت ها نيز بسيار جالب توجه ـ تكان دهنده، انگيزاننده و روشنگر ـ هستند. نوشته هاي او آميخته گيرايي از ايده هاي بزرگ و حرف هاي مردم كوچه و بازار است و تند، خشن و زننده به پايان مي رسند، با اين حال، هم هنگام به شكلي غيرعادي پرمايه و سخت فلسفي نيز هستند. از اين رو، متن هايش به دو دليل برجسته هستند: هم به خاطر چيزهايي كه ادا مي كنند و هم به واسطه شيوه هاي غيرعادي كه در بيانشان به كار گرفته مي شود. شرح دوباره سراسر پساانسان باور و پسابنيادين او، براي مثال از نويسنده، تلفن و اعتياد، پيگيرانه حوزه هايي از انديشيدن را باز مي گشايد كه بسته شده و پوشيده بودند، و اينجا درست جايي است كه نوشته هايش رو به گشودگي و شكفتگي دارند، پيوسته كتابهايش بي آنكه قلمرو نويني را بگشايند، قلمروزدايي مي كنند و در بيشتر وقت ها به نظر مي آيد اين كارها درحوزه خطر خيز و نا آشنايي حس خانگي دارند كه آن را فرو مي گشايند و درست در همانجا «بنيان» را به لرزه مي اندازند و كل يك ساختار پيچيده را فرو مي ريزند. از خواننده خواسته مي شود از اين ساخت شكني و سود گم كردگي شاد باشد و (بدون سخت گيري) به نويسنده در اين گشايش / گسست هميشگي بپيوندد. خانم پرفسور رنل، در كتاب ديكته ها، به ما مي گويد كه او «هرگز پنداري ناظر به ماهيت عيني علم آموزي را در سر نپرورانده است» به نظر مي آيد كه هر يك از كتاب هايش دالي شناخت پذير و دانستني (گوته، تلفن، داروي اعتياد، تلويزيون، آزمون، احوالپرسي، حماقت و ديگرها) را طرح مي كند. اما، سپس، نشانش را از بيخ و بن آنقدر پي مي گيرد كه به سرعت شناخت ناپذير مي شود، پا را از حالت شيء بودنش فراتر مي گذارد، و از خودش از آن روي كه مفهوم است، لبريز مي شود. بااين كار، او به روشني از سنت پژوهشي جدا مي گردد، سنتي كه به مهارت و قطعيت ارج مي نهد، به «موضوع» مطالعه اش در سطح محدوديتش، تنهايي بنيادين آن، تعهد نشان مي دهد. مثالي بزنيم: در كتاب حماقت، او با مفهوم حماقت شروع مي كند، نشان آن را در ميان شاعران، رمان نويسان، فيلسوفان نگرپردازان ادبيات، ناقدان ادبي و پيشامدرسيان پي مي گيرد ـ اما هر بار كه او به آن نزديك تر مي شود، اين مفهوم از خودش به عنوان يك مفهوم گذر مي كند. هر چه كه آن را به ما نزديك تر مي كند، شناخت ناپذيرتر ظاهر مي شود. خانم پرفسور رنل بارها مي گويد كه يكي از نمودهاي فراوان حماقت ادعاي دانش يا آگاهي مطلق است، و در اين زمينه است كه هر كسي بايدعزم خانم رنل براي گشوده ماندن را دريابد، نوشته ها و كنش هاي حماقت را برملا سازد. از جداسازي وحصر كردن حماقت خودداري ورزدتا اينكه به درستي مدعي شود آن را «يافته» يا نشان داده است. خانم پرفسور رنل خود را در سرتاسر اين كتاب، تا اندازه اي، درباره مفهوم حماقت احمق نشان مي دهد و اين نه تنها در محيط دانشگاهي جسورانه غيرعادي است، بلكه جنبش سياسي ـ اخلاقي مهمي نيز هست. بسيار آسان مي بود كه مسير استانده پژوهشي را پيش مي گرفت، (فقط به اندازه كافي از «شيء» دور مي ماند كه آن را دوباره درك مي كرد) مفهوم موجود را جوري مي پذيرفت كه به شكل درست تري حقيقت موضوع خود را مي نماياند. اما «اگر حماقت آن مفهوم ساده بود»، اگر حماقت آنگونه درك پذير، فهميدني بود ـ «اگر حماقت آن احمق بود، ژرفناها را با گودالها پاياپاي مبادله نمي كرد و به خودي خود همچون عامل ترس براي رولان بارت يا ربرت موزيل يا پيشامدرسيان عمل نمي كرد.» از اين رو، پرفسور رنل در حماقت دقيق مي شود، پي آن را مي گيرد و دنبالش مي كند، خود را بر روي آن مي گشايد، در هر رويارويي با آن يك ناتواني اساسي براي شناختن كامل وعيني اش و بنابراين يك ناتواني اساسي براي بازنماياندن آن را دوباره كشف مي كند. با اين حال، تصور اينكه هيچ قاعده اي براي فهميدن در نوشته خانم پرفسور رنل وجود ندارد، خطا خواهد بود. روشن است كه كتابش به كمك اين قاعده پديد آمده است. درست است كه، چيزي كه در كتابش به نام «فهم» مي آيد در آنجا به گونه اي ريشه اي روزآمد مي شود، زيرا او عزم نمي كند تا «موضوع» اين «فهم» را با همان تلاشي كه آن را از ميان برمي دارد (بروني مي سازد)، مشخص و تعريفش كند. پيوندي كه دانشگاهيان ميان فرسختي و قطعيت قرار مي دهند و مي گسترانند (اولي به دومي رهنمون مي شود)، در كارهاي خانم رنل بي مقدار مي شود؛ كارهايي كه همواره به گونه اي شگفت فرسخت و نگرپردازانه و فرهيخته گسسته از قطعيت، هستند. او در مصاحبه اش با نشريه اي فرهنگي يادآور مي شود كه، رويكردش به موضوع پژوهش همچون يك افسر پليس كه به دنبال مظنون مي رود نيست، اما مانند حالت جست وجوي آن افسر است زماني كه درجه نظامي اش را پس مي دهد ونيك خواهانه به دنبال حقيقت مي رود؛ [درست همانگونه است] شخص از روال استانده (دانشگاهي) جدا شود تا هماهنگ با تك بودگي محدود باقي بماند و از بي كران سازي محدوديت خودداري ورزد (آنگونه كه او در كتاب امتياز محدوديت بيان مي دارد). جنبه برجسته ديگري از كار خانم پرفسور رنل توجه آن به مادي بودن زبان است، يعني توجه به صدا، شكل، اندازه، لحن يا آهنگ وغيره خود كلمه ها؛ دفترچه هاي تلفن، جدالهاي گسست و حماقت همگي به روشني توجه ما را به سوي بافت متن، به اين واقعيت جلب مي كند كه زبان يك «رسانه» مادي است و نمي تواند گسيخته شود، به حال تعليق درآيد، ايستادگي ورزد، پا فراتر بگذارد و پيامي را كه براي رساندن آن آمده دستخوش تغيير كند. واژه ها به ناگزير [همچون مشمولان سربازي] از خدمت مي گريزند، وظيفه ارجاعي شان را پا در هوا مي گذارند و درباره جايگاهشان غفلت مي كنند، به انديشه هايي كه فرض شده بودند آنها را بازبنمايانند ارتباط نمي يابند و در حالي كه در انديشه حضور دارند، همه نوع «نوفه» [=اغتشاش] نيز ايجاد مي كنند. پرفسور رنل اين نوفه را تأييد وتقويت مي كند و در كتاب دفترچه تلفن از ما مي خواهد بياموزيم، آن را به كمك يادگيري خواندن با گوش هايمان بشنويم! اگر رويكرد بنيادين به زبان مي پذيرد كه واژه ها براي آوردن يك مفهوم عملي به درون هستي، «شيء» واقعي را نفي مي كنند (چيزي كه نشانگر پيروزي شخص بر جهان، معنا بر آشفتگي است)، آنگاه رويكرد غيربنيادين رنل زباني را در برمي گيرد كه به واسطه چشم پوشي يا گذر از آن وپديد آوردن تكثيري از معنا در گفتار، به زدودن مفهوم نيز ادامه مي دهد. زبان از اين چشم انداز بر مفهوم غلبه مي يابد، كه در بر دارنده مفهوم «شخص» نيز هست. زبان به گونه اي نامحدود و نامتمايز معناهايي را مي پروراند كه از نيت هاي نويسنده جدا مي شوند و براي هر تأويل يگانه اي ضبط ناشدني باقي مي مانند. او مادي بودن زبان را با آشكاري هر چه تمام تر به كار مي گيرد، تا از طريق طرح گسترده نامتعارف صفحه چاپي و در ظاهر اجراي حروفچيني [متن هايش] بافت نوفه دار خود واژه ها را بيشتر بنماياند. آن اندازه كه اين كار نايش (=نفي كنندگي) دوپهلوي زبان را به نمايش مي گذارد، اين اجراي متني، بي ترديد، برابر با تأييدي (=هايشي) ساخت شكنانه ـ يا هايشي از ساخت شكني ـ درباره آن است. با اين حال، نوشته رنل از «گفته هاي بسط نيافته هيچ انگاري» دوري مي كند و او در كتاب حماقت به خوانندگانش «تمايز هايدگري ميان ساخت شكني و ويران سازي» را گوشزد مي كند. مي گويد: «ساخت شكني نيروي يك روشن سازي سنجشگرانه است و بر رنجوري و ايستايي پس از ضربه ويران سازي دلالت ندارد.» او اين تمايز را در صفحه هاي گشايش كتاب امتياز محدوديت به شكل كاملتري طرح مي كند. در حالي كه ويران سازي «بايد يك بار و براي هميشه تعطيل بنيادين، يك رانه آسيب شناسانه به سوي پايان بخشي يا اتمام يا كاميابي فرجامين يك هدف، را به انجام رساند»؛ ساخت شكني «يك تصميم سرنوشت ساز براي كار با آن چيزي است كه پيشتر فرو ريخته است و در تداومش ساخت شكنانه است. افزون بر اين، تا حدي تنها درباره مبناي يك هايش و ساخت شكني ريشه اي و نوين ممكن است كه آن، خود را به آينده متعهد سازد.» كار خانم پرفسور آويتال رنل سرسختانه ساخت شكنانه است، پيگيرانه رو سوي آينده دارد ور نگ و بوي سو گم كننده اش را چيزي نام مي نهد كه او آن را «مسؤول پاسخگويي» مي نامد. توجه فراگير او به يك «اخلاق تصميم» براي اين زمانه پسابنيادين است ـ عصري كه در آن همه دستگاههاي رهيابي سرافكنده هستند؛ به طوري كه فرد شايد ديگر به سادگي ـ به وسيله حقيقت، نور يا لوگوس ـ هدايت نشود، [با اين حال] تصميم هايي بايد گرفته شود.» تنها در گسيختگي قطعيت است كه ضبط ناپذيري معنا به نمايش گذاشته مي شود و تنها در اين نمايش است كه اخلاق تصميم به وجود مي آيد. او به ما يادآوري مي كند، «هيچ تصميمي به جد ممكن نمي شود بي آنكه پيش از آن، تجربه حالت تصميم ناپذيري نباشد.»
|