يكشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۲ - ۸ محرم ۱۴۲۵
Sun, Feb 29, 2004
حوادث
شماره ۲۷۳۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
پايان غم انگيز جست وجو براي يافتن «الهه»
155997.jpg
گروه حوادث ـ جسد دختربچه هفت ساله اي كه از برابر مدرسه اش ربوده شده بود زير خروارها خاك در جنگل هاي لويزان پيدا شد.
اين دانش آموز دختر كه الهه كريمي پور، نام داشت از سوي زني جوان و آشنا در مجيديه شمالي ربوده شد. بنابه اين گزارش؛ روز يكشنبه گذشته ۳ اسفندماه «الهه» به همراه مادربزرگش به مدرسه رفت و هنوز دقايقي از رفتن مادربزرگش نگذشته بود كه زني ناشناس سراغ دختربچه آمد و او را به همراه خود برد و ديگر خبري از اونشد. وقتي «الهه» به خانه اش بازنگشت پدرش هراسان به پليس مراجعه كرد و گفت كه «الهه» از مدرسه به خانه بازنگشته و شاهدان مي گويند نامادري اش او را به همراه خود برده است اما وي چنين چيزي را نمي پذيرد. اين مرد در تحقيقات پليس ادعا كرد كه مادر و نامادري الهه را بخاطر اختلافات خانوادگي طلاق داده است و آنان هر از گاهي سراغ دختربچه اش در مدرسه مي رفتند و او را تا خانه همراهي مي كردند اما اينكه قبل از شروع مدرسه نامادري سراغ «الهه» رفته است اتفاق غير عادي اي بوده است. پليس وقتي در برابر اين دختر ربايي قرار گرفت با دستور داديار شهرياري از شعبه سوم دادسراي امور جنايي تهران به رديابي سرنخ نزد سرايدار مدرسه و همسرش پرداخت و پي برد اين زن و شوهر و معلم «الهه» شاهد بودند كه نامادري دختربچه او را به همراه خود برده است. بدين ترتيب، سرايدار مدرسه و همسر وي تحت تحقيق قرارداده شدند و گفتند كه از قبل چون شناخت كاملي از نامادري «الهه» داشته اند آن روز ديده اند كه اين زن به سراغ دختربچه آمده و او را با خود برده است.
معلم «الهه» با وجود ادعايي كه نشان مي داد او نيز شاهد ربوده شدن اين دانش آموز دختر از سوي نامادري بوده است علي رغم دستور دادياري حاضر به بازجويي و تحقيق نشد.
درشاخه ديگر تحقيقات، مأموران اداره ۱۱پليس آگاهي تهران در تجسس هاي ويژه خود پي بردند كه پدر «الهه» بخاطر عدم تفاهم بين اين دختر بچه و نامادري جوانش و بدرفتاري هايي كه در زندگي آنان به وجود آمده است نامادري را نيز طلاق داده است و اين زن اصرار دارد به زندگي شوهرش بازگردد و تنها مانع سر راهش را «الهه» مي بيند. پليس با اين فرض كه مادراصلي «الهه» نيز مي توانسته او را ربوده باشد و با خود به مخفيگاهي برده باشد او را نيز تحت تحقيق قرار دادند و مشابهت زيادي بين چهره مادر و نامادري «الهه» به دست آوردند اما شاهدان تأكيد كردند كه زن مورد بحث همان نامادري بوده است.
* جسدي در جنگل لويزان
ساعت ۶ و ۳۰ دقيقه صبح ديروز ـ شنبه ۹ اسفندماه سال جاري ـ كارگرهاي پارك جنگلي لويزان در حين گشتزني در بين درختان دست و پاي كودكي را ديدند كه از زيرخاك بيرون آمده است. اين كارگران با ديدن يك قبر خاكي كه مشخص بود به تازگي حفر و جسد كودكي در آن دفن شده است با مأموران كلانتري ۱۳۷ تهران تماس گرفتند و آنان را در جريان قرار دادند.
وقتي مأموران پليس خود را به گورخاكي كودك در جنگل لويزان رساندند با دستور بازپرس هنرمند از دادسراي امور جنايي تهران به خاكبرداري پرداختند و با پيكر بي جان دختربچه اي مواجه شدند. به دستور بازپرس ويژه قتل، اكيپي از پزشك جنايي، تيمي از اداره ۱۰ پليس آگاهي و افسر پرونده دختر بچه ناپديد شده ـ الهه ـ در جنگل لويزان حضور يافتند و باوجود عدم تشخيص علت اصلي مرگ دختربچه از روي آثار برجاي مانده روي بدن كه هيچ بريدگي با چاقو يا كبودي براثر خفگي ديده نمي شد پليس پي برد كه قرباني همان «الهه» دختر دانش آموزي است كه در برابر مدرسه اش از سوي زني جوان ربوده شده بود.
در اين مرحله تازه و دلخراش از سرنوشت «الهه» ۷ ساله واينكه دختربچه قرباني اختلافي شده است كه خود هيچ تقصيري در آن نداشت، بازپرس هنرمند دستور بازداشت نامادري و برادر وي را صادر كرد تا پليس در شاخه جنايي از آنان تحقيق كند.
بنا بر گزارش خبرنگار جنايي ما؛ همه اين فرضيات در حالي از سوي پليس تحت بررسي است كه نامادري و برادر او هرگونه دخالت در ربوده شدن «الهه» و قتل وي را منكر شده اند.
قتل مادر و كودك خردسالش در جنايت شبانه
156000.jpg
گروه حوادث: يك مادر جوان و پسر خردسالش قرباني جنايتي هولناك شدند كه پليس را در برابر انگيزه مرگباري از انتقامجويي قرارداده است.
اين جنايت دلخراش زماني فاش شد كه پدر خانواده با نگراني از غيبت همسر و پسر ۳ ساله اش خود را به حياط خانه رساند و از پنجره نيمه باز قتلگاه، به پيكرهاي بي جان آنان خيره شد. بنا به اين گزارش، ساعت ۲۲ و۵۰ دقيقه شب جمعه ۸ اسفندماه سال جاري مرد خياطي وقتي از شاگردش شنيد كه در خانه اش در خيابان شانديز فلاح كسي در را به روي او باز نكرده است با نگراني راهي خانه شد.
اين مرد وقتي زنگ طبقه همكف ساختمان شماره۳۴ را فشرد و ديد كسي در را باز نمي كند به تصور اينكه زن ۲۳ ساله اش به نام «شهناز شاكري» و پسر خردسالش به نام «عليرضا كبيري» خانه مادرش رفته اند، آنجا را ترك كرد.
وي وقتي شنيد مادرش به كرج رفته است و هيچ كس اطلاعي از اين مادر و پسر ندارد باز به خانه بازگشت و با زدن زنگ هاي ديگر واحدهاي ساختمان پس از بازشدن در ورودي ساختمان داخل شد و در پاگرد با در نيمه باز خانه اش روبرو شد. پدر خانواده در داخل خانه اش هيچ اثري از شهناز و عليرضا پيدا نكرد. تلويزيون روشن بود، اما در جست وجوي حمام و آشپزخانه از اين مادر و پسر اثري به دست نياورد و او براي يافتن آنها و با تصور اينكه همسر و پسرش براي تماشاي دسته هاي عزاداري به سر كوچه رفته اند از خانه خارج شد.
وقتي «شهناز» و «عليرضا» در ميان جمعيت سركوچه ديده نشدند، پدر خانواده با نگراني به خانه اش بازگشت و اين بار متوجه روشن بودن چراغ اتاق خانه و قفل بودن در چوبي آن شد. مرد به حياط رفت، پنجره نيمه بسته اتاق را از پشت نرده هاي حفاظ آن بازكرد ابتدا چشمانش به پاهاي عليرضا كوچولو افتاد و با تصور اينكه همراه مادرش در اتاق خوابيده اند پرده را به كناري زد كه با پيكرهاي خون آلود و بي جان «شهناز» و «عليرضا» كه كنار هم افتاده بودند، مواجه شد. با فريادهاي مرد جوان همسايگان به حياط ريختند شيشه يكي از پنجره ها را شكستند و با وارد شدن به داخل قتلگاه مادر و پسر و مطمئن شدن از مرگ آنان به مركز فوريتهاي پليس ۱۱۰ زنگ زدند.
دقايقي بعد اكيپي از مأموران كلانتري ابوذر تهران به همراه بازپرس متين راسخ و تيمي از اداره ۱۰ پليس آگاهي تهران در قتلگاه مادر و پسر حضور يافتند و تجسس هاي گسترده اي را آغاز كردند. كارآگاهان در خانه قربانيان به هيچ به هم ريختگي اي برنخوردند كه نشان دهد عامل جنايت سعي در سرقت داشته است و از سوي ديگر جواهرات «شهناز» نيز دست نخورده بود و هيچ چيز به سرقت نرفته بود. پليس در بررسي راههاي ورود به قتلگاه به هيچگونه آثار شكستگي روي قفل ها برنخورد كه حاكي از آن بود قاتل با استفاده از آشنايي با قربانيان در نقش ميهمان وارد خانه مادر و پسر شده و نقشه شوم خود را براحتي به مرحله اجرا درآورده است.
بدين ترتيب، يك قاتل آشنا كه انگيزه اي مرگبار از انتقامجويي داشته باشد مدنظر قرارداده شد و پليس اقدامات تخصصي اش را روي قاتلي كه به خاطر خصومت شديد انگيزه اي براي ضربه زدن به پدر خانواده يا آشنايان نزديك مادر و پسر خردسال داشته است، متمركز كرد.
در بررسي قتلگاه «شهناز» و «عليرضا كوچولو» مشخص شد كه قاتل آنان را با تهديد چاقو به اتاق كشانده و پس از وارد آوردن ضربات چاقو به گردن به گونه اي كه صداي درگيري در ساختمان به گوش نرسد در چوبي را از پشت قفل كرده سپس با عجله در حالي كه در ورودي ساختمان را نيمه باز گذاشته، قتلگاه را ترك كرده است.
* گفت وگو با پدر خانواده
«علي كبيري» پدر خانواده در حالي كه صدايش گرفته بود و گريه مي كرد به خبرنگار جنايي ما گفت: «از ساعت ۸ صبح جمعه به كارگاه خياطي رفته بودم و تا ساعت ۱۹ و ۳۰ دقيقه عصر در آنجا بودم سپس به نازي آباد كه فروشگاهم در آنجاست رفتم و ساعت ۱۰ شب به كارگاه برگشتم.» وي ادامه داد: «چون دسته هاي عزاداري در خيابانها راه افتاده بودند به شاگردم گفتم برود در خانه ما و همسر و پسرم را به امامزاده حسن بياورد تا دسته هاي عزاداري را تماشا كنند، او وقتي برگشت، گفت هيچ كس در خانه نبود تا اينكه ...
اين مرد كه از ۴ سال پيش با «شهناز» ازدواج كرده است در پاسخ به اينكه آيا به كسي مظنون است به ماجراي اخراج يكي از كارگران كارگاهش اشاره كرد و گفت كه به خاطر مسائل مالي با او درگير لفظي شده بود و از مدتها پيش با وي رفت وآمد خانوادگي داشته است.
بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، به دستور بازپرس ويژه قتل چندين فرضيه جنايي از سوي پليس تحت بررسي قرارداده شده كه در همه اين فرضيه ها يك قاتل آشنا مدنظر است به گونه اي كه تصور مي شود «عليرضا كوچولو» به خاطر شناختي كه از عامل جنايت داشت، قرباني شده است.
عامل جنايت سياه اعدام شد
155994.jpg
گروه حوادث: عامل جنايت سياه كه در يك اقدام جنون آميز پسربچه ۱۱ ماهه اي را تحت اذيت و آزار قرار داده بود به دار مجازات آويخته شد.
اين مرد ۶۷ ساله كه محمدرضا نام دارد پس از محاكمه در مجتمع قضايي هاشمي به حكم قاضي دادگاه به مرگ محكوم شده بود.بنا به اين گزارش، صبح روز يكشنبه ۷ بهمن ماه سال ۸۰ زن جواني در حالي كه نوزاد ۱۱ ماهه اش را در آغوش داشت وارد بيمارستان فياض بخش شد.دقايقي بعد مسؤولان بيمارستان با مشاهده وضعيت كودك ماجرا را به اطلاع مأموران پليس ۱۱۰ رساندند و بلافاصله اكيپي از مأموران كلانتري ۱۱۹ مهرآباد در بيمارستان حاضر شده و مادر نوزاد را تحت بازجويي قراردادند.اين زن به پليس گفت: دو سال قبل با شوهرم در يكي از شهرهاي شمالي كشور ازدواج كردم ولي از آنجايي كه محل كار شوهرم در تهران بود بالاجبار به تهران نقل مكان كرديم ودر خيابان مسيح خواه در جنوب غربي تهران ساكن شديم. صاحبخانه ما مرد سالخورده و خوشگذراني است و اغلب اوقات دايم الخمر است و باعث سلب آسايش ساكنان منطقه مي شود.
اين مادر كه نگران حال كودكش بود در ادامه گفت: خواهري دارم كه دانشجو است و از مدتها قبل به بيماري روده مبتلا شده و هر چند وقت يك بار براي شيمي درماني به تهران مي آيد. چند روز قبل از حادثه او به همراه پدرم براي مداوا به تهران آمدند. از آنجايي كه «جواد» نوزاد ۱۱ ماهه ام دايم گريه مي كرد از پدرم خواستم تا او را براي ساعتي نگه دارد تا من بتوانم با فراغت بيشتري به خواهرم رسيدگي كنم. بعد از چند دقيقه كه پدرم با جواد در حياط مشغول بازي بود پيرمرد صاحبخانه به كنارش آمد و پس از لحظاتي جواد را از او گرفت. پس از گذشت دقايقي وقتي از پدرم سراغ جواد را گرفتم او گفت پيرمرد صاحبخانه به من گفت از نوه ات نگهداري مي كنم و تو برو به دخترت برس.اين زن در ادامه گفت: وقتي داشتم داروهاي خواهرم را به او مي دادم ناگهان با فريادهاي دلخراش نوزادم به سرعت بيرون دويدم و وقتي به طبقه بالا رفتم با ديدن وضعيت دردناك جواداو را به بيمارستان رساندم.پس از اظهارات مادر نوزاد ۱۱ ماهه، مأموران بلافاصله پيرمرد صاحبخانه را بازداشت كردند و در تحقيقات محلي پي بردند وي داراي انحرافات اخلاقي بوده و دايم الخمر است.متهم پس از بازداشت دربازجويي ضمن اعتراف به اذيت و آزار كودك ۱۱ ماهه گفت: در آن لحظه به خاطر مصرف مشروبات الكلي متوجه نبودم كه چه كار مي كنم.از سوي ديگر به خاطر وخامت حال نوزاد وي به بيمارستان كودكان بهرامي منتقل و يك تيم از متخصصان جراحي پس از معاينات اوليه اعلام كرد كودك ۱۱ ماهه به شدت مورد اذيت و آزار قرارگرفته است.با اظهارنظر پزشكان، قاضي دادگاه متهم را براي محاكمه به دادگاه احضار كرد وپس از برگزاري چندمين جلسه محاكمه و با توجه به اينكه اعضاي خانواده جواد ـ نوزاد ۱۱ ماهه ـ تقاضاي اشد مجازات را براي متهم كرده بودند متهم را به اعدام وپرداخت ديه محكوم كرد.به گزارش خبرنگار ما، با تأييد حكم اعدام توسط قضات ديوان عالي كشور، متهم صبح روز چهارشنبه ۶ اسفندماه سال جاري در زندان قصر به دار مجازات آويخته شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |