|
حسرت يك زندگي طبيعي
پاي صحبت پيترجكسون، خالق فيلمهاي پرفروش «ارباب حلقه ها» هرالد تري بيون مترجم: وصال روحاني
|
|
|
تريلوژي «ارباب حلقه ها» كه قسمت سوم و انتهايي آن با نام «بازگشت پادشاه» كه مدتي است اكران شده و جوايز بسياري را از سازمانهاي بزرگ سينمايي دنيا دريافت داشته و دوقسمت نخست آن مجموعاً يك ميليارد و ۸۰۰ميليون دلار و بخش سوم آن تا اين لحظه ۸۰۰ميليون دلار فروش داشته اند، جشنواره اي از حركت و ماجرا و يك قصه خيالي جذاب است كه هر چند بيشتر با رؤياهاي كودكانه آميخته است اما طرفداران پرشمار كتاب مربوط (نوشته جي.ار.ار.تولكين) از آن استقبال شگرفي كرده اند و انگار بزرگسالان هم بدشان نمي آيد كه مطلع شوند جنگ آدمها و طايفه هاي موهوم ديگري با نامهاي الفها، اركها و هابيت ها براي تصاحب يك انگشتري قدرت و نجات محلي به نام مركز زمين، به كجا خواهد انجاميد. پيتر جكسون كارگردان چاق و خلاق و معروف نيوزيلندي كه با استفاده از بازيگراني چون اليجاوود، شون استين، ويگو مورتنسن، كريستوفرلي، ايان مك كلن و ليوتايلر اين تريلوژي را ساخته و بسياري او را به خاطر ساخت قسمت سوم بهترين كارگردان سال شناخته اند، مناسب ترين كسي است كه مي تواند به سؤالات فراوان موجود درباره اين آثار ۳گانه و همچنين هنر و طرز نگرش خود پاسخ گويد. | آقاي جكسون، خواه ناخواه بدل به پرچمدار سينماي نيوزيلند شده ايد و با اين كه به مطرح ترين كارگردان هاليوود نيز تبديل گشته ايد، مردم كشورتان به شما به چشم يك ملك شخصي نگاه مي كنند. تأثير اين قضيه بر شما چقدر بوده است؟ * خب، در آنجا نمي توانم يك زندگي طبيعي و راحت را داشته باشم و واقعاً حسرت آن را دارم. البته در چهارپنج سال اخير به دليل شدت و حدت كارهايم نتوانسته ام حقيقتاً و به معناي واقعي كلمه در آنجا زندگي كنم و چيز زيادي از معنا و مفهوم زندگي نفهميده ام. تنها كاري كه در اين مدت انجام داده ام، غذا خوردن، خوابيدن، بيدار شدن، رفتن سر كار، از صبح تا شب كار كردن و سپس بازگشت به خانه و خوابيدن (يا بهتر بگويم بيهوش شدن) تا صبح و سپس تكرار همين كارها در روز بعد است. حتي نمي توانم يكي دوساعت بيرون بروم و در رستوران غذابخورم زيرا مردم بلافاصله روي سر و رويم مي ريزند. بسيار محبت دارند اما يك لحظه هم از دستشان آسايش ندارم. مجبورم اگر در نيوزيلند هستم، اغلب در خانه بمانم. نمي دانم بعداً با اين وضع به كجا خواهم رسيد. | به ما بگوييد از ديدگاه يك فيلمساز اين قضيه براي شما چه ارزشي دارد؟ * هر كاري كه يك فيلمساز انجام بدهد، براي اين است كه مردم بروند و فيلم او را ببينند. اين يك كار و تلاش شخصي نيست. بنابراين استقبال آنها از نظر من مهمترين مسأله است. | درباره «ارباب حلقه ها۳» بگوييد. * اين نقطه پايان و اصلي ماجرا و جايي است كه كل قصه تعريف مي شود و به پايان مي رسد و تكليف همه مشخص مي شود. دو قسمت نخست هيچ تريلوژي اي بدون بخش پاياني آن معنا و مفهومي ندارند. اگر دوقسمت اول وجود دارند، به اين خاطر است كه مي خواهيد به پايان آن برسيد و بگوييد كه در نهايت چه اتفاقي افتاد تا پيش از اين، فيلم و دوقسمت اول آن هيچ قالب كلي اي نداشتند. قسمت نخست («مريدان حلقه») شروع كننده قصه بود و بخش دوم (دوبرج) زندگي و اهداف كاراكترها را روشنتر كرد. قسمت آخر (بازگشت پادشاه) همه چيزها و كاراكترها را به سامان و مقصد نهايي رسانده است و حالا همه امور را مي توانيد بفهميد. | آيا سفر طولاني كاراكتر اصلي فرودو باگينز (با بازي اليجاوود) طي فيلم از ديد شما تمثيل ومشابهي از سفر سخت خودتان در دنياي فيلمسازي براي كامل و ارائه كردن اين تريلوژي نبوده است؟ * من از اين نظر به آن نگاه نمي كنم اما قياسي را كه مي گوييد، درك مي كنم. براي فرود و ۱۴ماه طول كشيد تا به «ماونت دوم» (كوه سرنوشت) برسد و براي من ۷سال طول كشيد تا اين پروژه را ترسيم و تدوين و اجرا كنم. خوشبختانه برخلاف فرودو يك لشكر هولناك در تعقيب من نبودند! | روزهاي آخر كار چطور بود؟ آيا كار خاصي براي شما انجام دادند؟ هديه اي، تقديري؟ * وقتي صحنه هاي تكميلي و كوتاه و پاياني را مي گرفتيم و كل كار و تمام قسمتهاي اصلي انجام شده بود، براي هر يك از بازيگران كه نقش و قسمتهاي مربوطه اش تمام شده بود، يك جشن خداحافظي مي گذاشتيم. براي وود، براي ليو تايلر و يا ويگومورتنسن و ايان مك كلن، در مراسم خداحافظي، به هر يك از آنها به فراخور نقشي كه در فيلم داشتند و ملايمت يا خشونت آن رل، جايزه و يادبودي را مي داديم. به آقايان چون از اول تا آخر فيلم هيچ كاري به جز جنگيدن و كشت و كشتار نداشتند(!) يك شمشير سنتي جايزه مي داديم و به تايلر يك دست لباس هديه داديم و يك گوشواره. آنها هم به من يك خوراك مرغابي بزرگ را هديه دادند. آن قدرها هم بد نبود. اما وقتي به جشن پاياني رسيديم، چون تقريباً تمام بازيگران به خانه و كشورهاي خود رفته بودند، فقط من مانده بودم و گروهي از كارمندان صحنه و عوامل اجرايي. آنها هم يك غذاي مفصل به من دادند. با اين اوصاف من تعجب مي كنم كه چرا مردم اين قدر راجع به چاق بودنم از من مي پرسند! | يك دفعه كاراكتر جذاب و مرموز جادوگر سارومن (با بازي كريستوفرلي) محو شد و ما در قسمت سوم هيچ اثري از وي نمي بينيم. چرا؟ * سكانس پاياني مربوط به سارومن و روشن شدن تكليفش مربوط به بخش آخر فيلم دوم است كه ديديد و تمام شد و رفت و اصلا ً هم قرار نبود كه در «بازگشت پادشاه » دوباره مورد استفاده قرار گيرد. تازه، ما در قسمت سوم، كاراكتر اضافه شده گولوم را نيز داريم كه بخشي را به خود اختصاص مي دهد. ما يك محدوديت كلي زماني را نيز داريم كه بايد رعايت مي كرديم. نه فقط قسمتهاي مربوط به سارومن كوتاه شد بلكه بسياري از سكانسهاي ديگر به كلي حذف شد زيرا زمان و جايي براي ارائه آنها وجود نداشت. در اولين مرتبه اديت ام، «بازگشت پادشاه» ۴ساعت و يك ربع از آب درآمد. خب نمي شد از آن استفاده كرد و بايدكوتاهش مي كرديم و همين كار را هم انجام داديم. البته در نسخه ويديويي و D.V.D فيلم كه به بازار عرضه شده است، سارومن هم در دقايقي حضوردارد. | كريستوفرلي از اين قضيه و از حذفش از نسخه سينمايي بسيار ناراحت شده است. قضيه را چطور به او گفتيد؟ * من در اخبار خوانده ام كه لي فقط از طريق رسانه ها از حذف تصاوير مربوط به خودش در بخش سوم فيلم مطلع شده و اين، سراسر دروغ است. برعكس بين ما تماسهاي تلفني اي برقرار شد و قضيه را به او فاكس هم كردم. متوجه شده ام كه طرفداران بي شمار او يك نهضت اينترنتي براي بازگرداندن او و سكانسهاي وي به قسمت سوم فيلم به راه انداخته اند، اما اينها فقط تبليغاتي منفي و يك اثر بد را به جا مي گذارد. او كافي است به اين بينديشد كه در نسخه ويديويي قسمت سوم كه دست ما از نظر زماني بازتر بود جاي خودش را دارد و در صحنه هايي بسيار قشنگ هم حضور دارد. | آيا شخصاً با اين نسخه هاي ويديويي كه صحنه هايي اضافي بر نسخه هاي ارائه شده در سالنهاي سينما دربردارند، موافق ايد؟ * بله، صددرصد موافقم. هر بار كه صحنه و سكانسي را به فيلم براي اين نسخه ها اضافه مي كنم، احساس مي كنم كه فيلم چقدر كامل تر شده و هيجان زده تر مي شوم. نسخه هاي ارائه شده در سينماها، بسيار با دقت طراحي و انتخاب شده اند و ما مدتها و گاهي يك سال روي اين قضيه كار مي كنيم تا بفهميم بهترين بافت و شكل براي آن كدام است. اما وقتي به نسخه هاي ويديويي مي رسيم، ۳۰ تا ۴۰ دقيقه وقت اضافي نصيب مان مي شود تا چيزي را كه مي خواهيم به آن بيفزاييم و كاراكترهايي را كه مردم دوست دارند، بسيط تر و وسيع تر كنيم. گاهي مي توان برخي كاراكترها را كه در كتاب مربوطه بزرگ بوده اما در نسخه سينمايي ناچارا ً كوچك شده اند، پرورش داد. اين شامل «ارباب حلقه ها » نيز شده است كه موردتوجه فراوان مردم قرار دارد. نوارهاي ويديويي يك ديناميك و بافت مخصوص به خود دارند. مي توانيد آن را براي خودتان تقسيم به دو كنيد. يك قسمت آن را امشب ببينيد و باقي مانده آن را فردا شب يا وسط آن بلند شويد و برويد براي خود يك فنجان چاي بياوريد. يعني نوع برخورد بيننده نيز با آن فرق دارد و تماشاگر راحت تر و فارغ تر و راضي تر است. اما نمي شود همان را در سالن سينما عرضه كرد زيرا كار بايد در آنجا يك شتاب مخصوص به خود را داشته باشد كه در موقع ديدن فيلم در خانه و روي نوارهاي ويديويي لزوماً نيازي به اين سرعت نيست. |معمولاً درباره طول مدت اين نسخه هاي ويديويي چگونه تصميم گيري مي كنيد؟ * من انتقاداتي را درباره اين نوارها شنيده ام اما نمي دانم حقيقتاً قضيه چيست. بعضي ها مي گويندمردم مايل اند كه ما يك ست نوار ويديويي بيرون بدهيم كه در آن هم نسخه طولاني D.V.D موجود باشد وهم نسخه قدري كوتاه شده به نمايش درآمده در سالن هاي سينما. نمي دانم واقعاً همين طور هست يا نه، چون اگر اين طور باشد، آن گاه برايشان بسيار گرانتر تمام خواهد شد. فكر نمي كنم اين كار صحيح باشد. در نتيجه بهتر است به همين شيوه فعلي ادامه بدهيم. يعني يك نسخه ويديويي بدهيم كه قدري كاملتر است ويك نسخه ديگر هم كه عين فيلم به نمايش درآمده در سالن هاي سينما باشد. در مورد جواب سؤال تان نيز بايد بگويم همان طور كه قبلاً گفتم بنا را براين مي گذارم كه چيزي حدود حداكثر ۳۰ تا ۴۰ دقيقه به نسخه سينمايي اضافه شود. به هر حال كسي كه پول بيشتري براي اين نوارهاي ويديويي مي دهد، بايد جنس بهتر و طولاني تري را هم تحويل بگيرد. | اگر قرار باشد خودتان از بين اين دونسخه يكي را برگزينيد وبهتر بينگاريد به كداميك رأي مي دهيد؟ * بديهي است كه همان نسخه به نمايش درآمده در سالن هاي سينما را كامل تر مي انگارم. اين هماني است كه بايد عرضه مي شد و چنين نيز شده است. | با وجود شكوه وتوفيق تريلوژي «ارباب حلقه ها» و فروش ۲ ميليارد و۷۰۰ميليون دلاري اين ۳ فيلم (تا اين لحظه و همچنان در حال افزوده شدن به آن ) شما را هنوز كارگرداني مي شناسند كه خارج از چرخه ها و الزام هاي هاليوود كار مي كند. آيا با اين باور موافقيد؟ * مسأله اين است كه من هركاري هم كه انجام بدهم، يك نيوزيلندي هستم و به آن افتخار مي كنم. خانه و خانواده من دراينجا هستند وهدفم نيز اين است كه در اكثر اوقات سال در همين كشور باشم و نمي خواهم كه اقامتهاي شغلي ام در ساير كشورها طولاني مدت شود ودر اصل مايلم كه كارهايم را در نيوزيلند بسازم واعتقاد راسخ دارم كه اين تريلوژي در هيچ جاي ديگري به جز اين كشور نمي توانست به اين خوبي ساخته شود. كار هم بسيار ارزانتر از خود آمريكا تمام شد. براي هركدام چيزي حدود ۱۳۰ ميليون دلار خرج كرديم حال آن كه الآن كارهاي بزرگ ازاين دست در هاليوود ۲۰۰ميليون آب مي خورند. ممكن است اعلام نكنند وپنهان نگه دارند اما بدانيد كه رقم حقيقي همين است. بنابراين مي بينيد كه من دور از سيستم ها وچرخه هاي كاري هاليوود بيشتر احساس راحتي مي كنم وسود بيشتري را نيز باعث مي شوم. | و پروژه بعدي شما كه بازسازي «كينگ كنگ » مشهور است . چرا به سراغ آن رفته ايد؟ * دليل، مشخص است . اين فيلم هرچيزي را كه بخواهيد وجذاب بپنداريد، در بردارد. من حتي طرح ساخت آن را در سال ۱۹۹۶ و قبل ازاين كه كار روي تريلوژي «ارباب حلقه ها» را شروع كنم در ذهن داشتم وحتي ۸ ماه روي آن كار كرده بودم. اما چون در همان زمانها فيلم هاي «جو يانگ قدرتمند» و «گودزيلا»ي هاليوودي ها با تمي مشابه در دست تهيه بود، يونيورسال جلوي كار مرا گرفت و گفت كه كار را تعطيل كن. در نتيجه مي توانيد حس كنيد كه «كينگ كنگ» براي من هميشه يك پروژه ناتمام بوده است وحالا وقت انجام و تمام كردن آن است. مي توانم به شما بگويم كه «كينگ كنگ» اوري ژينال (محصول ۱۹۳۳) فيلم محبوب عمر من است . | ولي نگفتيد كه بازسازي آن چه چيزي را به اين فيلم اضافه مي كند. | ببينيد ، نسخه اول بطور سياه وسفيد ساخته شد ونسل فعلي وجوان متأسفانه به فيلم هاي قديمي و غيررنگي (و ولو ارزشمند) توجه كافي را ارزاني نمي دارد. نسل من با ديدن فيلم هاي كلاسيك وسياه وسفيد برصفحه تلويزيون بزرگ شد اما نسل فعلي با فيلم هاي كامپيوتري رنگي و نه چندان باارزش رشد كرده است . بنابراين بايد كاري كرد كه اين نسل كينگ كنگ را با تكنولوژي نوين و ادوات مدرني كه در سال ۱۹۳۳ و حتي ۱۹۷۷ (زمان ساخت دومين «كينگ كنگ» ) در اختيار نبودند، ببينيد. ما قلب و روح فيلم وحتي زمان وقوع حوادث (دهه ۱۹۳۰) را دراين كار جديد نيز حفظ خواهيم كرد اما با علوم و فن آوريهاي مدرن مي توانيم كينگ كنگي را بسازيم كه در دهه ۱۹۳۰ حتي خوابش را نيز مي شد ديد.
|