يكشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۲ - ۸ محرم ۱۴۲۵
Sun, Feb 29, 2004
تاريخ
شماره ۲۷۳۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
• ركن الدين مختار و صاحب منصبان جنايتكار شهرباني محاكمه مي شوند
• با فرار آيرم از ايران كه در شماره پيش چگونگي آن را نوشتيم سرپاس (سرتيپ) مختار رئيس شهرباني كل شد
و در چند سال آخر سلطنت رضاشاه اختياردار جان ومال مردم و حتي رجال و سران لشگر بود
افشاگري مرحوم
اسرار قتل
شهيد سيدحسن مدرس
• ركن الدين مختار و صاحب منصبان جنايتكار شهرباني محاكمه مي شوند
• با فرار آيرم از ايران كه در شماره پيش چگونگي آن را نوشتيم سرپاس (سرتيپ) مختار رئيس شهرباني كل شد
و در چند سال آخر سلطنت رضاشاه اختياردار جان ومال مردم و حتي رجال و سران لشگر بود
155973.jpg
تهران ـ ۲۵ تيرماه ۱۳۲۱
درحالي كه اخبار جنگ در قفقاز و شمال آفريقا (العلمين) توجه عموم مردم را جلب كرده و نيروهاي «محور» در اكثر جبهه ها به پيروزيهاي درخشاني نايل آمده بودند و در شرايطي كه انتظار آن مي رفت كه نيروهاي آلمان نازي با درهم شكستن مقاومت ارتش سرخ به فرماندهي مارشال تيموشنكو خود را به كناره هاي خزر برسانند و مارشال رومل هم با فتوحات پياپي خود كه دنيا را شگفت زده كرده بود پيروزمندانه وارد قاهره شود و در حالي كه دولت سهيلي براي كنترل مطبوعات حكومت نظامي اعلام كرده و در محافل و مجالس شايعه سقوط دولت به گوش مي رسيد و قوام السلطنه با توسل به انواع شيوه هاي آشكار و نهان مشغول اقداماتي شده بود تا سهيلي را از صندلي صدارت پايين كشيده، زمام امور را در دست گيرد و در شرايطي كه مسأله نان پايتخت آن قدر بحراني شده بود كه بيم شورش مردم در ميان بود، ناگهان خبري منتشر شد كه تمام اخبار داخلي و خارجي را تحت الشعاع خود قرارداد. اين خبر محاكمه «ركن الدين مختار» رئيس شهرباني كل سابق بود كسي كه بعد از شاه مقتدرترين شخصيت ايران به شمار مي رفت.
سرتيپ ركن الدين مختار پسر مختارالسلطنه بود و پدران مختارالسلطنه از مهاجرين بودند.
مهاجرين آوارگان جنگهاي ايران و روس در زمان فتحعلي شاه هستند. مهاجرين غالباً از طبقه اشراف و نظاميان قفقاز بودند كه پس از جدا شدن ۱۷ شهر قفقاز از ايران ننگ حكومت بيگانه را نپذيرفته به داخل ايران مهاجرت كرده بودند. اجداد مختار السلطنه در شمار همين مهاجرين بودند. در زمان ناصرالدين شاه قاجار با استفاده از بازماندگان مهاجرين به فرماندهي افسران روس مسلمان كه از قوم «قزاق» بودند تيپي تشكيل داد كه «بريگاد سواره قزاق همايوني» ناميده شد و مختارالسلطنه در اين تيپ با درجه سرتيپي فرمانده يكي از افواج بريگاد بود. مختارالسلطنه بر اثر لياقت و درستكاري منشأ خدماتي شد و مؤسسات حساسي چون شهرداري پايتخت را با توانايي مديريت كرد. سرپاس مختار پسر مختارالسلطنه بود، مختار در تشكيلاتي كه «نظميه سوئدي» ناميده مي شود و تحت نظر مستشاران سوئدي اداره مي شد وارد خدمت پليس شد و رفته رفته ترقي كرد تا در زمان سرلشگر آيرم به سمت معاونت شهرباني كل ارتقا مقام پيدا كرد. با فرار آيرم از ايران كه در شماره پيش چگونگي آن را نوشتيم سرپاس (سرتيپ) مختار رئيس شهرباني كل شد و در چند سال آخر سلطنت رضاشاه اختياردار جان ومال مردم و حتي رجال و سران لشگر بود و همه از او حساب مي بردند محاكمه چنين شخصي كه درحقيقت محاكمه شخص رضاشاه به شمار مي رفت افكار عمومي را به خود جلب كرده بود. محاكمه مختار و جنايتكاران ديگر شهرباني در شرايطي كه حزب توده با گرايش چپ قدرت گرفته بود و مطبوعات آزاد كه خواستار محاكمه خود رضاشاه بودند كار پراهميتي به شمار مي رفت. محاكمه مختاري از آنجا كه مستقيماً مجري اوامر ملوكانه بود درحقيقت محاكمه رضاشاه به شمار مي رفت از اين جهت بسياري از رجال كشوري و لشگري كه شريك جرم حكومت بيست ساله بودند بيم آن را داشتند كه روزي نوبت آنها هم برسد. لذا از تشكيل چنين محاكمه اي نگران بودند ليكن محاكمه جنايتكاران شهرباني قطعي بود زيرا قتل چند شخصيت معروف به ويژه مرحوم سيدحسن مدرس حساسيتي را به وجود آورده بود كه در آن شرايط هيچ كس قادر به جلوگيري از آن نبود.
از كجا آغاز شد؟
بعد از سقوط رضاشاه اگر قرار مي شد محاكمه اي در كار باشد خيلي از افراد و بسياري از تشكيلات مملكتي براي محاكمه و جوابگويي به ملت مقدم بر شهرباني بودند ـ كودتاگران ۱۲۹۹ كه اكثراً در قيد حيات بودند، وزرا و نخست وزيران پيشين و قضات و وزراي سابق دادگستري، رؤساي املاك سلطنتي همگي در حكومت بيست ساله دست در دست شاه داشتند. علت اينكه محاكمات ملي با تشكيل دادگاه افسران شهرباني آغاز شد، افشاگري ها و نطق شيخ الاسلام ملايري در مجلس شوراي ملي بود. شيخ الاسلام ملايري در جلسه روز يكشنبه ۲۷ مهرماه ۱۳۲۰ در مجلس شوراي ملي سخنراني مختصري كرد كه ايران را تكان داد ـ شيخ الاسلام ملايري با كلماتي سنگين، بغض در گلو و متأثر، با صدايي مرتعش و حزن انگيز ماجراي كشته شدن سيدشهيد مدرس را از تريبون مجلس با ذكر دلايل افشا كرد و بعد از آن فشار افكار عمومي و پيگيري روزنامه ها دولت را وادار به تشكيل محاكمه جنايتكاران شهرباني نمود. (سخنراني شيخ الاسلام ملايري در همين صفحه جداگانه به چاپ رسيده است)
انگيزه قتل سيد
رضاشاه در سالهاي آخر سلطنت خود به ويژه بعد از كشتن تيمورتاش كه نسبت به او سخت سوءظن پيدا كرده بود و گمان مي كرد كه تيمور درصدد جانشيني اوست. نسبت به هر كسي كه احساس خطري از ناحيه او داشت مظنون بود از اين رو در جريان شورش مشهد كه به شاه گفته بودند اسدي نايب التوليه آستان قدس در اين شورش دست داشته و در صدد آن بوده است كه مدرس را از بازداشتگاه او در خراسان وارد مشهد كند از ناحيه سيدشهيد احساس خطر كرد و دستور نابودكردن او را صادر نمود.
جريان قتل عام مردم مشهد از اين قرار بود كه:
شهرباني به درشكه چي ها و شوفرها اخطار كرده بود كه بايد كلاه پهلوي را كنار گذاشته، كلاه شاپوبه سر بگذارند. در اين موقع به آيت الله حاج آقا حسيني قمي مرجع شيعيان كه در مشهد بودند گفته شد كه بزودي رفع حجاب عملي خواهد شد.
آيت الله به تهران رفتند تا شايد در ملاقات با شاه، او را از اين كار باز دارند. آيت الله قمي در شاهزاده عبدالعظيم مقيم شدند و چون شهرباني از ملاقات ايشان با مريدان و مقلدين جلوگيري كرد به عتبات مراجعت نمودند.
در مشهد بازارها بسته شد و مردم در حرم متحصن شدند. از تهران دستور متفرق كردن مردم به شهرباني و ارتش صادر گرديد نظاميان از دالان معروف به شيخ بهايي به راهنمايي يكي از بازرسان شهرباني كه لباس شخصي پوشيده بود وارد مسجد شدند و هركس كه ديدند با اسلحه گرم و سرد كشته و مجروح كردند كه تعداد آنها بالغ بر ۸۵۰ نفر مي شد ـ سپس كشته و زنده هاي مجروح را در كاميون ريخته به خارج شهر برده و در گودالي دفن كردند.
اين بود خلاصه اي از ماجراي شورش مشهد كه گفته مي شد در آن ماجرا قصد بر اين بود كه مدرس را از بازداشتگاهش به مشهد ببرند و كار سلطنت رضاخان را يكسره كنند.
افشاگري مرحوم
شيخ الاسلام ملايري
در مجلس شوراي ملي
155970.jpg
«عرض بنده امروز كه يكشنبه ۲۷ مهر ماه ۱۳۲۰ شمسي و ۲۷ رمضان ۱۳۶۰ قمري است مربوط به واقعه ايست كه در دنيا نظيرش كم اتفاق افتاد.
گرچه آقايان محترم اغلب راجع به استرداد املاك و پول و جواهر سخن سرايي فرموده اند ولي به عقيده مخلص گوهر گرانبهاي يك مملكت انسان و آدم آن كشور است كه اگر از دست رفت بلاعوض است.
ماكياول ايتاليايي در پانصد سال قبل مي گويد كه اگر مالي از دست شما رفت غصه نخوريد مال عوض دارد و اگر حيثيت شما در شرف رفتن باشد آن هم اعاده اش ممكن است، ولي كوشش كنيد كه شجاعت خود را از كف ندهيد كه اگر ملتي فاقد شجاعت شد هيچ عوض ندارد.
همه آقايان محترم مي دانند به شهادت حق و تاريخ مثل مرحوم مدرس مقتول سيدي بزرگ و شجاع كه توأم باشد با وطن خواهي و بلندي فكر و پاكدامني نه من ديده ام و نه دانايي خبر داده...
اين بزرگوار چون وصي اوهستم به موجب خطوط عديده اش و تاريخچه بيست ساله اي كه يادداشت دارم چنانچه بود و شده در طرز كشتن آن مرحوم اينطور عقيده داشتم كه اين قتل فجيع در ۱۹رمضان سه سال قبل بود ولي يكنفر از آقايان رفع اشتباه نموده و فرمودند ۲۶ رمضان تحقيقاً كشته شده است به اين ترتيب كه به عرض آقايان مي رسانم:
بعد از اينكه نوائي معروف جاني نظميه مأموريت اسدي مرحوم را پيدا مي كند و راپورت مي دهد در ضمن راپورت مي نويسد كه اسدي در اين شورش خيال داشته كه مدرس را وارد خراسان نمايد.
امر به قتل مدرس مي شود. اول به رئيس نظميه خواف امر مي شودايشان ابا مي ورزند به اين معني كه موقع مقتضي نيست و به علاوه در سر حد كشور اسلام افغانستان واقع هستيم مبادا كشتن سيد بيگناه اسباب شورش را فراهم نمايد و من مصلحت نمي دانم.
از خراسان يكنفر صاحب منصب كه فعلاً در قم است رئيس نظميه كه كاظم ميرزاي جهانسوزي است و سابقاً در جواني نوكر رئيس التجار خراساني بود با دو نفر از اجزاي تأمينات مأمور قتل سيد مي شوند.
داوطلبانه مي روند به خواف سيد را از خواف حركت مي دهند به ترشيز كه كاشمر باشد.
در خانه شخص نجاري مرحوم سيد روزه بوده عصر سماور را آتش مي نمايند و چاي را دم مي كنند و مقارن يك ساعت به غروب مانده روز ۲۶ رمضان سَّمِ مهلك را در چاي مي ريزند و به آقاي مدرس تكليف خوردن مي نمايند.
ايشان مي گويند كه هنوز افطار نشده صبر كنيد افطار خواهم خورد. مي گويند بايد بخوريد و چاره نداريد، بعد كه قضيه را ملتفت مي شود اجازه دوركعت نماز مي خواهد.اجازه مي دهند سيد مي ايستد رو به قبله مثل جدش موسي بن جعفر و متوجه مبدأ مي شود تا مقارن مغرب.بعد مي فرمايد بدهيد بخورم. استكان چاي مسموم را لاجرعه سر مي كشد و باز دنباله راز و نياز خود را به درگاه خداوند جل و علا شروع مي كند. سه نفر قاتل نشسته و منتظر اثر سم مي باشند. ساعتها مي گذرد و اثري نمي بينند و به علاوه سيد را با كمال بشاشت و چهره باز متوجه به خالق و مشغول اذكار مي يابند. اينجاست پست فطرتي و نانجيبي نمي دانم چه اسمي به روي اين كار بايد گذاشت كه هر سه نفر در حال نماز او را خفه مي كنند. اين بود سر گذشت...»
اين بود قسمت و سرگذشت يكي از برجسته ترين و پاكدامن ترين وشجاع ترين اولادان ايران...
قسمت نگر كه كشته شمشير عشق يافت ـ مرگي كه زندگان به دعا آرزو كنند


|   شناسنامه   |   آرشيو   |