|
پراكنده هايي از جشنواره تئاتر دانشجويي فجر:
شيشه مي شكنيم دعوا مي كنيم اما تئاتر مي بينيم
|
|
|
نوشتن از تئاتر سخت است.مگر هر تئاتر را چند نفر مي بيند؟ ۲۰۰۰ نفر يا ۳۰۰۰ نفر؟ نوشتن ازتئاتر دانشجويي سخت تر است. مگر چند نفر از برگزاري جشنواره تئاتر دانشجويي فجر با خبر مي شوند؟ مگر چند نفر مي دانستند فلان تئاتر دانشجويي رسيد يا نرسيد؟ خب كارتجربي است انتظار زيادي نبايد داشت. توقعتان را در كم ترين سطح ممكن نگه داريد و بعد بياييد با هم هفتمين دوره جشنواره تئاتر دانشجويي فجر را دوره كنيم. در مورد بخش مسابقه بهتر است از تئاترهايي بنويسيم كه بيشترين كانديدا را داشته اند مثل مارون، يك قهوه تلخ براي شكسپير، پيغامم را به شاه برسان، ۴ نمايش كوتاه از فانتين. گودو مي آيد يا Error691 كه بيشترين جايزه ها را هم گرفته اند. اما از كارهاي ديگري كه واقعاً رويشان وقت گذاشته شده بود نمي توانيم حرف نزنيم. از تمام نمايش هايي كه با همراهي هاي دانشجويان به اجرا رسيده اند حرف مي زنم «شازده كوچولو» ، «شمر عباس خوان» ، «سفارتخانه» ، «آرامش از نوعي ديگر» وهمه و همه كارها. قبل از وارد شدن به سالن نمايش مدام اين فكر در ذهن بالا و پايين مي پرد كه واي ! قرار است چه شود؟ شايد خوابم ببرد! نكند كارها خوب نباشد. بيشتر دانشجوهايي كه آمده اند به طرفداري از نمايش هاي دانشكده شان آمده اند. موقع ورود، شيشه ها مي شكند، دعوا مي شود و تمام اين كارهاي فرهنگي دنيا در يك جمع دانشجويي اتفاق مي افتد. \ \ \ اگر در مورد خلاقيت بخواهيم بنويسيم، از يك نمايش نمي شود گذشت. بلوط برشته با نورپردازي جديدش واقعاً فوق العاده است. تو با چراغ قوه واردسالن مي شوي و تا نيم ساعت مانده به تمام شدن تئاتر تنها نوري كه مي بيني نور چراغ قوه است. هرچند يكي از بچه ها مي گويد: «خيلي شروع خوبي بود، خيلي فقط اشكالش اين بودكه از دست اين آدمي كه خودسوزي كرده زجر مي كشيم، واقعاً زجرها!» يك كارتك بازيگر... اما بلوط برشته تنها كار تك بازيگر نيست. مثلاً «پيغام مرا به شاه برسانيد» هم يك كارتك بازيگر است و موفقيت يا عدم موفقيت كار به يك نفر بر مي گردد! در اين نمايش كارگردان مثل كسي كه بازيگر را به حال خودش رهاكند ازاين عنصر استفاده نمي كند و حتي يكدستي نمايش را لابه لاي صحنه هاي دوست داشتني اش گم مي كند. از دانشجو ها در مورد كارهايي كه به اجراي عمومي رسيده نمي پرسم. مرتضي از دانشجوهاي فني دانشگاه آزاد است. در مورد «ساحره سوزان» مي گويد: «بازي ها فوق العاده بود. فوق العاده!» دو تئاتر ديگر هم هست كه در مورد هر دو تئاتر از اشكان مي پرسم در مورد مارون مي گويد: «فكر كنم خوب بود». اثر ديگري كه بدون توضيح فقط مي گويد خوبه ، «بداهه گويي آلما» است. حالا كه به كارگرداني رسيديم بدنيست از جايزه هاي كارگرداني هم بنويسيم. از «گودو مي آيد» نمي نويسم چون كار را نديده ام و هرچيزي هم شنيده ام منفي است. پس اگر ننويسم بهتر است. ايرج محرمي كه كارگرداني كار را برعهده دارد در لحظه هاي نوشتن اين گزارش در دسترس نيست تا نظر خودش را بپرسم. كارگرداني دوم را هم مهدي افشارگرفته .مهدي افشار در مورد كارش مي گويد: «ما فضا را در يك كافه قرار داديم. در واقع نمايش در برگيرنده دو داستان است كه در هم تلفيق مي شوند. به طوري كه در داستان اول مكبث نوشته مي شود ودر داستان دوم، مكبث بازي مي شود». و خودش كه فكر مي كندتمام صحنه هاي نمايش خوب در آمده! سپيده دانشجوي تئاتر دانشكده هنر در مورد اين اثر مي گويد: «خيلي فوق العاده بود ولي تكرار كار استاد مهندس پور است». نمايش Error691 به كارگرداني سعيد بهنام يك بازنويسي امروزي از رؤياي نيمه شب تابستان شكسپير است و جايزه سوم را مشتركاً با شهرام ابوالقاسم پور گرفته . Error691 از دنياي امروز به همراه عصبيتهاي جهان مدرن مي گويد. اصغر دشتي مي گويد: «اثر همانطور كه از عنوانش برمي آيد برمايه جهان بي ارتباطي استواراست.... اثر «جهان» خاص خودش را مي سازد با قراردادهاي خودش پس به مرور زمان قراردادهايش را براي جهان بازيگرانش معنا مي كند و با سرعت براي جهان تماشاگرانش به Error691 بيشتر از همه اينها مديون فضاسازي مناسب و حركات بدني نرمي است كه بازيگرانش به نمايش مي گذارند. در واقع به تو كمك مي كنند تا خودت را وسط دنياي واقعي شان هل بدهي. \ \ \ فكرش را بكن مي خواهي از يك ماجراي ۵روزه بنويسي. چندصفحه مي خواهي؟! پس توضيح بيشتر از اين در كار نيست. خوبي جشنواره تئاتر دانشجويي فجر اين است كه اجازه مي دهد بدون ترس از فحش و تخم مرغ هر چيزي در ذهن داري براي اجرا بياوري. البته تا يادم نرفته بگويم كه ۶اثر براي اجراي ۱۵روزه عمومي مجوز گرفته اند. "Error691"، گودو مي آيد، يك فنجان قهوه تلخ براي شكسپير، پيغامم را به شاه برسانيد. بداهه گويي آلما، سامره سوزان و مارون بخش بين الملل هم با سه تا اثراز كرواسي، يونان و ارمنستان فعاليتش را ادامه دارد. نسيم رياضي دانشجوي سال دوم رشته سينما در دانشگاه سوره است و دبيري بخش بين المللي جشنواره را بر عهده دارد. نسيم در مورد علت كم بودن تعداد شركت كننده هاي بخش بين الملل مي گويد: «ما به تمام كشورهايي كه سفارتخانه هايشان در ايران بود، دعوت نامه داديم متأسفانه هند زماني با ما تماس گرفت كه جدول جشنواره بسته شده بود. يك گروه هم از افغانستان تمايل داشتند در جشنواره حضور داشته باشند ولي مشكل بيشتر گروههاي آسيايي اين است كه نمي توانند هزينه رفت و برگشت را متحمل شوند. پول بليت ارمنستان را هم ما پرداخت مي كنيم و زميني مي آيند. مسأله ديگر كه در گروههاي آسيايي ديده مي شود كيفيت پايين كارهاست.» بچه هاي گروه بين الملل ۱۵۰۰email به كشورهاي مختلف فرستادند تا شايد كشورهاي ديگري هم گوشه چشمي بنمايند. نسيم گله مي كند: «اول اينكه مشكل مالي داريم. همين الآن هم بايد خيلي تلاش كنيم تاهزينه اين سه گروه را پرداخت نماييم: مورد دوم هم اينكه حدود چهارماه است كه مسؤوليت اين كار را بر عهده من گذاشتند. در حالي كه در جشنواره هاي بين المللي حداقل هشت ماه زودتر اقدام مي كنند. اين زمان كوتاه خيلي محدوديت ايجاد كرد. كشورهايي كه خيلي سيتماتيك عمل مي كنند مثل سوئيس در اولين برخورد پيشنهاد را رد مي كنند. فكرمي كنيد مشكلات به همين جا ختم مي شود؟ محدوديت ها همين جا تمام مي شود؟ مثلاً چه مي دانم شايد زلزله بم هم در جشنواره مؤثر بوده يا حتي آب و هواي دودآلود تهران، شايد هم... «عامل ديگري كه محدوديت ايجاد مي كرد زلزله بم بود كه من (يعني نسيم) هر چه تلاش كردم به آنها بقبولانم بم تا تهران فاصله زيادي دارد، صريح ترين جوابي كه به من مي دادند اين بودكه كشوري كه با زلزله شش ريشتري اين همه كشته داده چطور مي تواند جشنواره تئاتر برگزار كند؟» گروههاي خارجي هفتمين جشنواره تئاتر دانشجويي فجر به همين سه تا گروه محدود مي شدند. مينا كه از بچه هايي است كه نمايش هاي خارجي را ديده مي گويد «نمايش ارمنستان (يك قطره عسل) خيلي كار خوبي بود. يك كار كودك كه فضاي مفرحي داشت. آدم به فضا مي خنديد و به حركتهايشان.»گروه ارمنستان از طريق زميني به ايران آمده بود. كاري با هفت بازيگر! و سه روز در ايران بودند، همين! حسام دانشجوي سال دوم سينما است. حسام كه تئاتر يونان را ديده مي گويد: «پرومته يك مشكل بزرگ داشت. همه اش حرف مي زد، ما هم كه هيچي نمي فهميديم. بچه ها مي گفتند گول زده اند قرار بوده انگليسي اجرا كنند!» دنبال يك نفر مي گردي تا نظرش را در مورد تئاتر كرواسي بپرسي. تعداد بچه هايي كه تئاترهاي دانشجويي ايراني را مي بينند بيشتر است. مهران از بچه هاي دانشكده هنر و معماري است. مهران از زبان دوستش كه تئاتر كرواسي را ديده مي گويد: «مثل اينكه بدنهايشان خيلي آماده بوده.» اما علي مي گفت «آنها جلوتر از تئاترهاي دانشجويي ايران نبوده اند... حتي عقب تر.»
|