چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۲ - ۱۱ محرم ۱۴۲۵
Wed, Mar 3, 2004
فرهنگ و هنر
شماره ۲۷۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
ديويد ژرمن (فيلم كامنت)
زيبايان خفته!
• مترجم: وصال روحاني
156039.jpg
سينماي دنيا فقط «ارباب حلقه ها» نيست و حتي از «كوهستان سرد» و «رودخانه مرموز» و «سي بيسكوئيت» نيز كه آثاري بسيار فكورانه تر هستند، فراتر مي رود. در جشنواره اخير سان دنس در آمريكا كه مهمترين فستيوال فيلمهاي مستقل در سطح جهان است، مثل معمول تعدادي از آثار نوين تر و كارهاي فيلمسازان جديدتر و سينماگران نوجو اكران شد و اين فيلم ها و كارهاي جديدتر و مستقلي كه در ماههاي اخير در دنيا اكران شده اند و يا در ادامه سال ۲۰۰۴ به نمايش درمي آيند، نمايشگر سبك و روال تازه اي است كه در سينماي دنيا بنيانگذاري شده است و هر چند فعلاً زير سايه عظيم تبليغاتي قسمت سوم تريلوژي پيترجكسون نيوزيلندي و ساير محصولات بزرگ و پرزرق و برق استوديوهاي عظيم هاليوود گم شده اند اما وجود دارند و حرف مي زنند و ايده هايي با ارزش تر را مطرح مي كنند و به سينما غنايي بيشتر مي بخشند و به آن عمق و اميدي تازه ارزاني مي دارند.

* «مرا بزرگتر كن؛ مورگان اسپرلاك
كارگردان اين فيلم با روشي «مايكل مور» وار، به نگراني هاي توخالي حاكم بر غرب در زمينه مسائلي مثل چاقي و بدهيكل بودن مي نگرد و «آمريكا» يي را فراروي ما مي گذارد كه در آن مردم دائماً غصه چاقي و بدهيكل بودن خود را مي خورند و بزرگترين كشف شان اين است كه درمي يابند اين بد قواره بودن نتيجه و محصول غذاهاي آماده و چرب و فوري اي است كه در طول روز صرف مي كنند و فقط حجم آدمي را زياد مي كند و بر چربي هاي وي مي افزايد و طبعاً همبرگرهاي مك دونالد دراين ارتباط مقصر و متهم اول است كه آن را همه در غرب دوست مي دارند و با اشتياق مي خورند ولي فقط چاقي و شكم هاي گنده را به ارمغان مي آورد! اسپرلاك فيلمش را سرشار از سكانس هايي كرده كه عشق جنون وار مردم را به خوردن اين غذاها (موسوم به «فست فود») و سوء استفاده شركت هاي توليدكننده اين غذاها از اين شور و اشتياق به تصوير مي كشند.
* «ناپلئون ديناميت»؛ اين فيلم
كار جارد هس و يك كمدي شيرين درباره آدم هاي گيج و از دست رفته است. كارآكتر مركزي فيلم جواني است به نام ناپلئون كه در سال آخر دبيرستان در ايالت ايداهوي آمريكا درس مي خواند و با موهاي قرمز و شخصيت عجيب و غريب و گاه بسيار انفجاري و گاه به شدت خاموش اش، مي تواند حتي پرشورترين اجتماعات را به تاريكي مطلق بكشاند و يا برعكس به آشوب منتهي كند گرفتاريهاي او و مشكلات وابستگان وي هم جايگاه آنها را در نهايت در جهان به آنها مي نماياند و هم ما بيننده ها را به اين آگاهي مي رساند كه اگر هنوز به مدرسه مي رويم، عاقل باشيم! جان هلدر در نقش اين محصل غيرمتعارف بسيار خوب ظاهر مي شود.
* «خاطرات موتوسيكلت»؛
فيلم جديد و پرسروصداي والتر سالس برزيلي، ظاهراً نگاهي است به زندگي چه گوارا انقلابي بزرگ آمريكاي لاتين و سفر مكاشفه آميز و خطير و آگاهي بخش او در دل اين منطقه در اوايل دهه ،۱۹۵۰ در معيت بهترين دوستش و وسيله سفر آنها هم يك موتوسيكلت درب و داغان است! تصويري كه سالس از «چه» ارائه مي دهد، چهره يك رمانتيك شورشي و جوان است كه هر لحظه زندگي اش مي تواند گواهي دهنده پاياني تلخ و سريع باشد.
بازيها درفيلم و بخصوص گائل گارسيا برنال و رودريگو دلاسرنا عالي است ولي بهتر از آن نشان دادن شكل گيري اوليه وجدان اجتماعي در چه گوارا و تبعات آن است.
* «مارياي با وقار»
نگاهي نادر و شاعرانه به چيزي كه اصلاً نمي تواند شاعرانه باشد و آن صنعت هولناك تجارت مواد مخدر در آمريكاي جنوبي است. در اين فيلم روشهاي نفرت انگيز انتقال مواد مخدر به خاك كشورهاي مختلف اين منطقه براي بينندگان تشريح مي شود و با اين كه صحنه ها تكان دهنده اند، اما حقيقت دارند و همين مسأله است كه به اين فيلم حالتي بسيار غافلگيركننده و پس زننده مي بخشد.
نويسنده سناريو و كارگردان اين فيلم جاشوا مارستون است و آنچه در فيلم سراسر حقيقت و آزاردهنده او بيش از ساير مسائل تأسف آور است، ورود اجباري جوانان و به ويژه زنان جوان و بخت برگشته منطقه به اين بازار غيرانساني و روند مشاركت شان در توزيع موادمخدر است. كاتالينا ساندينو موره نو در نقش يكي ازاين زنان جوان، بازي فوق العاده اي را دراين فيلم ارائه داده است.
* « وارث يك اعدام »
ايوي ميروپول اين فيلم مستند تلخ را براي اين ساخته است كه بگويد چطور سالها پيش پدربزرگ ومادربزرگ وي جوليوس و اتل روزنبرگ را به جرم فروش اسرار و فرمول هاي پنهاني اتمي به شورويها اعدام كرده اند. به اين ترتيب فيلمساز تصويري انساني از اجداد خود ارائه مي دهد و درعين حال از آنها بت نمي سازد و با اين كه حق دولت را در تعقيب آنها زير سؤال مي برد و غيرقانوني مي شمرد، اين را نيز به ما مي گويد كه حتي درون خاندان روزنبرگ ها نيز دراين باره كه كار آنها واقعاً صحيح و در جهت اهداف و اميال پاك انساني بوده است يا خير شك هايي اساسي وجود داشته است.
* «برادر به برادر»
رادني اوانز فيلمنامه نويس وكارگردان اين فيلم ، بسيار شسته ورفته كار كرده و درامي را ارائه داده كه در باره تلاش هنرمندان سياهپوست براي جاانداختن خودشان دراجتماع است. او سپس از عصر فعلي به دهه ۱۹۲۰ سفر مي كند تا يك داستان خيالي را در باره شاعر ونقاشي حقيقي به نام بروس ناجنت فراروي ما بگذارد وبگويد كه چگونه از همان زمان در هارلم دشواريها براي هنرمندان سياهپوست كمرشكن بوده و آنها براي حفظ ارزشها وايده هاي خود در يك دنياي بشدت تجاري شده با چه حرارت هايي مواجه بوده اند.
* «آبهاي آزاد»
كريس كنتيس نويسنده و كارگردان اين فيلم، قصه اي تلخ وبسيار ترسناك را در باره زندگي غواصان وماجراجويان زيرآبي وتفحص غريب شان در آبهايي كه سرشار از كوسه ها هستند، براي ما مي سرايد. ما با يك زوج (با بازي قدرتمندانه بلانشار رايان و داني يل تراويس ) و داستاني حقيقي مواجهيم وبه آرامي مي بينيم كه چطور طبيعت بي رحم آنها را در محاصره خود مي گيرد واز پاي درمي آورد. سكانس پاياني فيلم كه نشانگر مرگ آنها است ، به اين زوديها از ياد بينندگانش نمي رود واولين سؤالي كه پيش مي آيد، اين است كه اين كاشفان و شيرجه روهاي نترس در دل آبهاي وحشي ، بجز مرگ چه چيزي را جست وجو مي كنند و مهمتر اين كه چرا جست وجو مي كنند؟
*« آخرين زندگي در جهان هستي»
اين را يك كارگردان تايلندي به نام پن اك راتاناروانگ ساخته و نوعي كمدي ـ درام در باره عشق ومرگ، سرنوشت و گزينش انسانها است و فيلم، زندگي سوررئال يك مرد منزوي ژاپني را در بانكوك نشان مي دهد. او بارها سعي در خودكشي دارد اما هرمرتبه تلاش هاي او به دلايلي نافرجام مي ماند و يكي از آنها، آشنايي وي با زني تايلندي است. با اين حال تا پايان فيلم، دائماً تضاد بين آشوب (زندگي مرد ژاپني ) و نظم (سلوك زن تايلندي) را به گونه اي برپرده جلوه گر مي بينيم و اميدي به بهبود مرد ژاپني مشاهده نمي كنيم.
* «مرد جنگلي »
اين شايد بهترين بازي كوين بيكن هنرپيشه معروف و ۴۶ساله در نقش مردي باشد كه به جرم آزاررساني به اجتماع ۱۲ سال حبس كشيده وپس از پايان ايام زنداني بودنش مي خواهد زندگي تازه اي براي خود بسازد. با كارگرداني نيكول كسل، بيكن مردي را براي ما به تصوير مي كشد كه تمام كوشش ممكن را در چنين راهي به خدمت مي گيرد ولي بايد با نفس خود نيز كه به ندرت از گذشته فاصله مي گيرد، بجنگد. بازيهاي كايراسج ويك، بنجامين برت، ايو وموس دف در نقش هاي جنبي نيز چشمگير است.
* «به هم ريخته»
فيلم كوتاه جذابي از تري اداميلر كه فقط ۸دقيقه طول مي كشد اما از بسياري فيلم هاي طولاني گوياتر و بهتراست . در فيلم او، قهرمانان بزرگ كارتوني مانند سيندرلا، سفيدبرفي و زيباي خفته، كارشان به درمان رواني كشيده مي شود وآن گاه پزشك زن درمان كننده آنها درمي يابد كه تمام قصه ها وفيلم هاي خوشي كه با شركت اين كاراكترها ديده و پايان تمام آنها نيز شيرين بوده و شخصيت هايش به خوشبختي وكاميابي رسيده اند، سرابي بيش نبوده است.
… اما اين سراب نيست
با اين حال فيلم هاي فوق و تم هاي تازه وبكرشان مي گويد آينده سينما و طبيعت اين صنعت در اوايل هزاره سوم، اصلاً سراب گونه و كاذب نيست و برعكس بسيار روشن مي نمايد و «زيبايان خفته» بسياري دراين حرفه داريم كه بايد چهره بنمايانند وشناخته شوند. هرچند كه مضمون كارشان، اغلب زشتي هاي دنيا است و نه قشنگي هاي آن.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |