|
نيايش پاره هاي يك روح زيبا
|
|
|
حميدرضا فرزاد علي بن حسين بن علي بن ابي طالب، امام چهارم از ائمه دوازده گانه شيعه، ملقب به زين العابدين و سيدالساجدين به سال ۳۷ يا ۳۸ هجري در مدينه به دنيا آمد و مادرش بنابر گفته مشهور برخي مورخان، شهربانو دختر يزدگرد سوم ساساني است. در واقعه كربلا جواني بيست و چندساله بود كه از آن صحراي خونين و بلاخيز، به مشيت الهي، به سلامت رست اما همراه كاروان خانواده پدرش حسين بن علي به اسارت كوفه و شام رفت. چندي پس از دوران اسارت به مدينه بازگشت و پس از بيش از سي سال امامت در حدود سال ۹۵ هجري از دنيا رفت. به پارسايي و بردباري و ياري فقيران و تهيدستان معروف بود. او را كتابي است به نام «صحيفه سجاديه» كه آن را زبور آل محمد و انجيل اهل بيت خوانده اند و از زيباترين متون نيايشي جهان محسوب مي شود يكي ديگر از دعاهاي معروف وي، دعاي ابوحمزه ثمالي است. درباره صحيفه او هم مي توان به سادگي همين زندگينامه سخن گفت اما به عمرها فرصت معنوي نياز است تا بتوان آن را از ژرفاي دل با خدا گفت. شايد نجوايي كه در اين نوشته به گوش مي رسد نشانه ضعيفي از شكوه و عظمت معنوي انساني باشد كه از ژرفاي جان و از سر نياز و بندگي، با خدا و از خدا سخن گفت. مولانا در حقيقت سخن او را برزبان آورده آنجا كه مي گويد:«همه دعا شده ام من زبس دعا كردن». سخن حاضر تأملي كوتاه در ساحل دعاهاي اوست.
خدا خدا آغازگر است: دعا نيز همچون وحي از خدا شروع مي شود. خداوند هم در عالم وجود و هم در عالم تشريع آغازگر است. او خود را به آدمي مي شناساند و آداب سپاسگزاري و نيايش را به او تعليم مي دهد و در حين و پايان عمل انسان، بدان پاسخ مي گويد؛ او اول و آخر است. «پروردگارا تو را به تو شناختم و تو مرا به خويش ره نمودي و به سوي خود فراخواندي و اگر تو نبودي نمي دانستم كه كيستي» (دعاي ابوحمزه ثمالي). «حمد و سپاس خداوندي را كه خود را به ما شناسانيد و شيوه سپاسگزاري اش را به ما الهام كرد و ابواب علم ربوبيت خويش را به روي ما بگشاد و ما را به اخلاص در توحيد او راه نمود و از الحاد و ترديد در امر وي به دور داشت.» (صحيفه، نيايش۱) خدا خالق است: خداوند آفريدگان را به قدرت خود ابداع كرد و به مقتضاي مشيت خويش جامه هستي پوشيد و به همان راه كه خواست او بود روان داشت و رهسپار طريق محبت خويش گردانيد. «حمد خداوندي را كه در پيكر ما ابزارهايي نهاد كه توان بست و گشادمان باشد و به نعمت روح، زندگيمان عنايت فرمود و اندامهايي داد كه به نيروي آنها كارها توانيم كرد و ما را از هرچه خوش و گوارنده است روزي داد.» (نيايش۱) عجايب عظمت خداوند پايان نپذيرد، زمان فرمانروايي اش را نهايتي نيست، خزاين رحمتش فنا نشود، هرنهاني پيش او آشكار است، ديدگان از ديدارش فرومانند، هرعظمتي در برابر عظمت او حقير مي نمايد ، (نيايش۵). مع الوصف انسان را به دوستي خود برگزيد: «سپاس خدايي را كه با من دوستي ورزد و حال آن كه از من بي نياز است» (ابوحمزه). خداوند با آدمي دوستي ورزيد و آدمي به او محتاج بود. «مابه او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود» (حافظ) و انسان با نياز در برابر خداوند آغاز مي شود. انسان انسان با خدا با زبان نياز سخن مي گويد: «ما را از ناتواني آفريده اي و بنيان ما برسستي نهاده اي و از آبي پست و بي ارج صورت بسته اي. ما را هيچ جنبشي نيست. مگر به تواني كه تو ارزاني داري و نيرويي نيست مگر به مددي كه تو رساني» (نيايش ۹). ما در دست خداييم: «اي بي نياز بي نيازان، اينك ما بندگان تو در دست توايم، و من محتاج ترين محتاجان به درگاه تو هستم. به گشايشي كه در كار ما دهي بينوايي ما جبران كن و ما را از درگاه خود مران كه نوميد گرديم و هرگاه چنين شود آن را كه به اميد نيكبختي روي به سوي تو نهاده بدبخت ساخته اي و آن را كه از فضل تو بخشايش طلبيده محروم داشته اي. در اين حالت، ما راندگان درگاه تو به كه روي آوريم و از در توبه كجا رويم؟ اي خداوند، تو منزهي. ما همان بيچارگان هستيم كه اجابتشان واجب ساخته اي و همان بدحالان كه وعده بهروزيشان داده اي.» (نيايش ۱۰). زبان توبه: اي خداوند، از تو نوميد نمي شوم، زيرا در توبه به روي من گشوده اي، بلكه به درگاه تو مي نالم، به سان بنده اي ذليل و برخود ستم كرده و حرمت پروردگار خود شكسته، آن كه گناهانش افزون است و افزون تر نمايد و روزگارش روي به ادبار و تيره بختي نهاده و درگذشته است، چندان كه زمان عمل را پايان يافته ببيند و عمر را به نهايت رسيده و يقين كند كه جز تواش پناهي نيست و از تو گريختن نتواند اينك دست انابت به سوي تو برداشته و از روي اخلاص به درگاه تو توبه مي كند و با دلي پاك در مقام قرب تو ايستاده است و با آوازي نجواگونه و آهسته باتو رازمي گويد. تو را ندا مي دهد كه: اي مهربان ترين مهربانان، اي مهربان ترين كسي كه مقصد جويندگان رحمتي و اي صاحب عطوفتي كه مقصود پويندگان استغفاري، اي خداوندي كه عفوت از انتقام پيش است و خشنوديت از خشم افزون، اي خداوندي كه از گناهان خلق به نيكويي در مي گذري و از اين رو زيربار منت تو هستند. اي خداوندي كه بندگان خويش را به پذيرش توبه خوگر كرده اي و ناصالحانشان را به توبه به صلاح مي آوري، اي خداوندي كه به اندكي از اعمال نيك آنان خشنود مي گردي و عمل اندكشان را پاداشي گران عنايت مي كني، اي خداوندي كه اجابت دعاي ايشان را پذيرفته اي و به فضل خويش جزاي نيكشان وعده داده اي… در اين مكان كه ايستاده ام به درگاه تو توبه مي كنم، توبه كسي كه از افراط در گناه نادم شده و از آن بارگران معاصي كه برگردن دارد ترسان است و از ورطه اي كه در آن افتاده سخت شرمنده است… اي خداوند از گردنكشي در برابر تو بيزاري مي جويم و از اصرار در گناه به تو پناه مي برم و از هر قصور و كوتاهي كه ورزيده ام آمرزش مي خواهم و در هر خدمت كه فرو مانم از تو ياري مي طلبم. (نيايش ۱۲) به عمل نيك خود اشاره اي نمي كند، سخني مجاب گونه برزبان نمي آورد. نمي كوشد با زبان معادله و داد و ستد آمرزش كسب كند و رزق و روزي بطلبد. زبان او زبان خضوع و خشوع و نيازمندي و محبت است. با وجود آنكه همه چيز را تحت قدرت و مشيت خدا مي داند گناه را از ادب نفس به خود نسبت مي دهد و راه بازگشت مي جويد. آمرزش را نه از استحقاق خويش بلكه از لطف و كرم خداوند مي بيند. «اي خداوند، اگر چندان بگريم كه مژگانم فروريزد و مويه كنم تا آوازم منقطع شود و بر آستان جلال تو بايستم تا پاهايم آماس كند و ركوع كنم تا استخوان هاي پشتم از جاي برآيد و سربه سجده نهم تا چشمانم از چشمخانه به در شود و همه عمر جز خاك زمين هيچ نخورم و تا پايان حيات جز آب خاكستر هيچ ننوشم و در خلال اين احوال چندان ذكر تو گويم تا زبان از گفتن بازماند و از شرم تو ديده به سوي آسمان برنكنم، شايسته آن نيستم كه حتي يك گناه از گناهانم را از نامه عملم محو كني. اگر مرا به هنگامي كه مستوجب آمرزش تو شوم بيامرزي و هنگامي كه مستحق عفو تو گردم عفو كني، باز هم نه به سبب شايستگي من است، زيرا كيفر من در همان آغاز كه سربه عصيان تو برداشتم آتش جهنم بوده است و اگر مرا عذاب كني در حق من ستم نكرده اي. اي خداوند، اكنون كه بر گناه من پرده كشيده اي و رسوايم نساخته اي، اكنون كه به كرم خود با من مدارا ورزيده اي و به مؤاخذه من نشتابيده اي، اكنون كه از فضل و احسان خويش مرا به بردباري نواخته اي و نعمت خود بر من دگرگون نساخته اي و زلال احسان خود تيره نكرده اي، پس بر اين زاري هاي دراز من رحمت آور و بر شدت مسكنت ام ببخشاي و بر نابساماني ام ترحم فرماي» (نيايش ۱۶). احساس مخلوقيت و وابستگي مطلق آدمي خود را در همه حال محتاج و نيازمند خداوند مي بيند: در شناخت وجود و صفات خدا به او محتاج است، در آموختن آداب نيايش و دعا به او محتاج است، براي رزق و روزي و هستي خويش به او محتاج است، در رهايي از اندوه و غم، از فقر و بلا، از ايذاي ديگران به او محتاج است، در نيل به سعادت دنيوي و رستگاري اخروي و رستن از اغواگري هاي اهريمن به او محتاج است. مي داند كه همه چيز در يد قدرت پروردگار است اما از خود او به او پناه مي برد. برايش دليل و حجت از خود نمي آورد و تنها حقيقت حال خويش را اظهار مي دارد. ولي در عين حال كه خالصانه و از ژرفاي دل با خدا سخن مي گويد پرتوهايي از عظمت دروني خود را در توجه دادن خدا به پاره اي از صفاتش از جمله كرم و بخشندگي نشان مي دهد. «منم آن كودكي كه پرورديم، منم آن بيم ناداني كه آموختي ام، منم آن گمراهي كه به راهم آوردي، منم آن فرودستي كه مرا بركشيدي، منم آن بيم زده اي كه ايمنم كردي، منم آن گرسنه اي كه سيرم ساختي و تشنه اي كه سيرابم نمودي و برهنه اي كه لباسم پوشاندي و مستمندي كه به نوا رساندي و ناتواني كه نيرو بخشيدي و خواري كه عزت دادي و بيماري كه شفا مرحمت كردي و مسائلي كه بخشيدي ام و آن خطا كاري كه پوشاندي ام و خطاپيشه اي كه از من درگذشتي و منم آن اندكي كه فزونيم بخشيدي و فرودستي كه ياريم فرمودي و آن رانده اي كه در پناهم گرفتي. پروردگارا منم آن كه در تنهايي از تو حيا نكرده و در ميان جمع تو را رعايت نكرده ام، منم آن كه به رخداده هاي مصيبت بار دچار شده ام، منم آن كه بر مولاي خود گستاخي ورزيده ام. منم آن كه چون به گناهان مژده ام مي دادند دوان به سويش مي شتافتم منم آن كه زمانم دادي و به خود نيامدم و گناهم را پرده پوشي كردي و آزرم نكردم. گناه كردم و از حد درگذشتم. از چشمت افكندي و پروا ننمودم درنتيجه با بردباري خود مرا مهلت دادي، و با پرده پوشي خود مرا فروپوشيدي چنان كه گويي ناديده ام گرفته اي و از عقوبت گناهان دورم داشته اي تا آنجا كه گويي اين تويي كه از من شرم داري. بارالها چنان نيست كه در عصيانم به سركشي از تو پرداخته باشم و پروردگاريت را انكار كرده باشم، ليكن خطايي ازمن سرزد و نفسم آن را براي من چنين خوش آراست و هوسم بر من چيره شد و نگون بختي ام مرا بر آن ياري نمود و پرده پوشي است مرا غره كرد و به سستي گراييدم و درنتيجه دست به نافرماني زدم و به مخالفت با تو كوشيدم. اينك كيست تا مرا از كيفر تو برهاند؟ و اگر تو رشته پيوند خود را با من قطع كني به ريسمان چه كسي چنگ زنم؟» (ابوحمزه). «اي خداوند، بر من رحم كن، كه من مردي حقيرم و كم ارج. عذاب كردن من به قدر ذره اي هم به عظمت تو نخواهد افزود و اگر مي دانستم كه عذاب من به عظمت تو خواهد افزود، از تو مي خواستم كه مرا به تحمل آن شكيبايي دهي و خود خواهان آن زيادت مي بودم. ولي اي خداوند، قدرت و عظمت تو گسترده تر از آن است كه فرمانبرداري فرمانبرداران بر آن بيفزايد يا نافرماني نافرمانان از آن بكاهد. بر من رحمت آور اي مهربان ترين مهربانان، از گناه من درگذراي صاحب جلالت و اكرام. توبه من بپذير كه تو توبه پذيرنده و مهرباني.» (نيايش ۵۰). آراستگي به اخلاق خداوند دعا خواركننده نيست بلكه عزت مي بخشد. آن كه اين گونه خاشعانه و نيازمند و پردرد دعا مي گويد در برابر خداوند است كه اظهار بندگي و نياز مي كند نه در برابر مخلوق. دعاكننده مي داند كه در عمق احساس و اظهار بندگي و نياز، همنشين و همسخن خالق متعال است، و گرمي خالقيت معبود را در عبادت و نيايش حس مي كند و اين حس هرچه قوي تر باشد شوق و توان رستن از صفات ناپسند و آراسته شدن به صفات الهي بيشتر مي شود. «بارالهي به تو پناه مي برم از كسالت و سستي و اندوه و ترس و خست و غفلت و سنگدلي و خواري و بينوايي و فقر و فاقه و هرگونه بلا و هرزگي آشكار و پنهان. به تو پناه مي برم از نفسي كه قانع نشود و شكمي كه سير نگردد و دلي كه فروتن نشود و دعايي كه شنوده نگردد و كاري كه سود نبخشد. پروردگار من به تو پناه مي برم بر جانم و دينم و مالم و بر هرچه روزيم ساخته اي از شر شيطان رانده شده كه همانا تويي شنواي دانا.» (ابوحمزه). خداوندا، هر خصلت بد كه در من است به صلاح آور و هر زشتي كه با من است و موجب نكوهش من، به زيبايي بدل فرماي و هر كرامت كمال نايافته كه در من است كامل فرماي. بار خدايا درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا از هر كار كه پرداختن به آن از پرداختنم به تو باز مي دارد بي نياز گردان و به كاري برگمار كه در روز قيامت از من خواهي. مرا بي نياز فرماي و در روزي بر من بگشاي و به نگريستن به حسرت در مال و جاه كسان گرفتار مساز و عزيزم دار و به خودپسندي دچارم مكن. مرا به بندگي خودگير و عبادتم را به عجب و غرور تباه مكن. و بر دست من، در حق مردم كارهاي خير جاري كن و كارهاي خير من به شائبه منت نهادن بر خلق خداي مياميز و از اخلاق متعالي بهره ورم دار و از غرور بر خويش در امان. (صحيفه، دعاي مكارم الاخلاق). دعا كننده از فردگرايي به دور است. امام سجاد در دعاهاي خويش هميشه بر حضرت محمد و آل محمد درودمي فرستد و از خداوند براي آنان درود و سلام مي طلبد. دنياي نيايش او حتي فرشتگان را هم در بر مي گيرد: «خداوندا درود بفرست بر حاملان عرش خود، فرشتگاني كه در تسبيح تو سستي نپذيرند و از تقديس تو ملال نگيرند و از پرستش تو در نمانند و از عشق و شيفتگي تو ذره اي غفلت نكنند.» (نيايش ۳). امام براي پيامبران و پيروان پيامبران، براي پدر و مادرش، براي فرزندانش، براي همسايگان و دوستانش و براي مؤمنان ديگر نيز دعاهاي زيبايي دارد. در همه حال خدا را درنظر داشت و به درگاه او دعا مي كرد و نغمه نيايش مي خواند. آيا جز با عشق و محبت الهي مي توان چنين كرد؟ «آفريده جز به سوي آفريدگار خود به چه كسي پناهنده شود؟ بارالهي اگر با زنجيرها در بندم كشي و فرمان دهي كه در آتشم افكنندو ميان من و نيكان جدايي افكني اميدم از تو نگسلد و دوستي تو از دلم بيرون نرود.» (ابوحمزه): به ياد تو دلم زندگاني مي كند و با نيايش تو درد هراسم التيام مي يابد.
|