|
|
|
|
|
حضرت عباس (ع)، جوان اول عاشورا:
|
|
|
|
|
حرف دل
«حرف دل» ستون خود شماست. حرفهاي دل شما، درباره هر چيز و به هر شكل. حرفهاي دلتان را مختصر و مفيد براي ما بفرستيد. تهران ـ خ خرمشهر ـ شماره ۲۱۲ـ روزنامه ايران صفحه جوان ـ حرف دل javan@iraninstitute.org شما گفته بوديد حرفهاي دلتون رو بزنيد و ما چاپ مي كنيم اين كه مي نويسم حرف دلمه. دلتون مي خوادخلاصه بنويسيد، دلتون نخواست كامل. آيا جمله علم بهتر است يا ثروت را شنيده ايد هميشه موضوع، انشامون بودحالايه چيزي مي نويسم بعد بگيد علم بهتر يا ثروت؟ ـ وقتي بچه بودم مثل همه دلم مي خواست دكتر بشم به مردم كمك كنم و اما با بزرگ شدنم عقيده ام عوض شد و تصميم گرفتم قاضي بشم. ۱۲سال درس خوندم و به جاهاي بالارفتم تا موقع روز موعود(كنكور) رسيد امتحان دادم با رتبه خوب قبول شدم. اونم چه رشته اي اصلاً با اين رتبه فكرشم نمي كردم (الهيات) اونم شبانه دانشگاه […] . مثل هميشه گفتم قسمته، كار خداست، با توكل رفتم دانشگاه ولي خودمو گول مي زدم ترم اول رو با سختي هزارسال گذروندم بعد رفتم ترم دوم درد من رشته ام نبود دردم اين بود كه چرا بايد براي خوندن درس و كتاب اين همه پول بدم. اونم تو رشته اي كه نه كاربردي داشت و نه خرجي تا پول ندي انتخاب رشته واست نمي كردن چون اسمش شبانه بود بايد مثل آزاد پول مي دادم خيلي دلم سوخت براي درس خوندن چرا بايد با پول بدون پول حتي تو دانشكده هم رات نمي دادن تازه مي گفتن نصف اين پول مال ترم بعده ولي دريغ از عمل به وعده، نه تنها ترم بعد كمتر نشد تازه بيشتر هم شد. يكي ميگه پس پولها كجا رفت؟ لااقل پول مي گيريد خدمات بديد خلاصه گذشت اول موقع كه مي گفته علم بياموز از گهواره تا گور. امروز گور هم تا پول ندي رات نمي دن. حالا شما بگين علم بهتره يا ثروت؟ «با تشكر از شما اميدوارم اين حرفهاي مرا به چاپ برسانيد شايد به سود كسي نباشه اما خوندنش هم كه ضرر به كسي نمي رسونه. لااقل مي دونم حرفمو يه جا زدم شايدم خدا خواست و يكي براي ما كاري كرد. در آخر باز متشكرم «ز. ك» دانشجوي رشته الهيات و معارف اسلامي دانشگاه […] (شبانه)
|
|
|
|
|
حضرت عباس (ع)، جوان اول عاشورا:
با دوبال به سوي بهشت
|
|
|
چندسالي از شهادت حضرت فاطمه (س) مي گذشت اميرالمؤمنين (ع) از برادرش عقيل كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و اينگونه شد كه عقيل فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت. درسال ۲۶ هجري قمري بود كه حضرت عباس پابه عرصه گيتي نهاد. او نخستين فرزند بود و پس از وي ۳پسر به نام هاي عثمان، جعفر و عبدالله نيز متولدشدند كه همگي در روز عاشورا در راه امام جان خود را نثاركردند. آمده است كه اميرمؤمنان با تولد حضرت عباس بر دست هاي ايشان بوسه زدند و گريستند و وقتي ام البنين علت را جوياشد، فرمودند: «۲دست وي به دفاع از برادرش كه حافظ شريعت الهي است قطع خواهدشد.» ارادت قلبي ام البنين(س) به خاندان پيامبر آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند، فرمود: «مرا از حال حسين(ع) باخبر سازيد» و چون خبر شهادت امام حسين (ع) را به او دادند، فرمود: «رگهاي» قلبم گسسته شد. اولادم و هرچه زير اين آسمان كبود است فداي امام حسين(ع). و در واقع تولد از مادري اينچنين و درخانه اي كه جايگاه دانش و حكمت بود و پرورش و آموزش نزد اميرالمؤمنين(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) ازحضرت عباس جواني با فضايل و كمالات بالاي اخلاقي ساخت تا جايي كه خاندان عصمت درمورد ايشان نقل كردند: «همانطور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.» مقام و منزلت ايشان را امام زين العابدين (ع) چنين بيان مي فرمايند: «خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل درعوض دو بال به او اعطاكرد تا همراه ملائكه در بهشت پروازكند.» اما از صفات ظاهري ايشان همين بس كه او را «قمربني هاشم» يعني ماه خاندانش ناميدند. وي بسيار خوش سيما و خوش صورت و خوش قيافه بود . به آن حضرت «السقاء» نيز مي گفتند چرا كه در روزهايي كه اهل كوفه آب را برروي اهل بيت امام حسين(ع) بستند حضرت ابوالفضل (ع) براي آنها آب آورد. گفته مي شود آن حضرت از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار براي ياران آب آورد و هركس حاجتي داشت يا آب مي خواست به قمربني هاشم (باب الحوائج) مراجعه مي كرد. و با اشاره به همين خصائل اخلاقي است كه امام زين العابدين مي فرمايند: «درنزد خداوند تبارك و تعالي حضرت عباس مقام شامخي دارد كه شهيدان در روز قيامت به حال او غبطه مي خورند.» شجاعت اين جوان رشيد تا حدي بود كه درميان رخساره زيبا و چهره پرشكوه خود اندام متناسب ايشان آثار دليري و شجاعت بخوبي نمايان بود و تا ايشان زنده بودند لشكر بني اميه جرأت تعرض به آنان را نداشت تا جايي كه امام حسين (ع) با شهادت ايشان بالاي سرش رفتند و فرمودند: «چشمهايي كه ديشب از بيم تو به خواب نمي رفتند امشب به خواب مي روند و چشمهايي كه به اتكاي وجود تو خوش مي خفتند امشب مضطرب و بي خواب خواهندشد.» اما نكته حائزاهميت اينكه آنچه حضرت عباس (ع) را از ساير شهيدان متمايزمي كند معرفت بالا و كمال اطاعتش از امام زمان خود بوده است. چرا كه براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت (ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند همان معرفت و بينش شخص است.
|
|
|
|
|
|
اسم تو هر اسمي كه هست
|
|
|
|
|
سامره Samereh
* سامره به معني زن قصه گوست.
سامره تمايلي ذاتي براي درك مشكلات ديگران و كمك به آنها دارد؛ فرقي هم نمي كند اين افراد آشنا باشند يا غريبه. به خصوص در مورد بچه ها كه سامره خيلي به آنها علاقه مند است، از انجام هيچ كاري دريغ نمي كند. او هميشه حاضر است تا به تمام بچه هايي كه به چيزي نياز دارند كمك كند و حمايت و مراقبت آنها را به عهده بگيرد. اما در مورد مسائل و مشكلات بزرگتر ها وضع تا حدي متفاوت است. اگر چه سامره همچنان آمادگي دارد ديگران را براي حل مشكلاتشان ياري كند، اما درعين حال آنقدر خودش را درگير اين مسائل مي كند كه گاهي اوقات از زندگي خودش باز مي ماند. بعلاوه ذهنش هميشه درگير مسائل ريز و درشتي است كه حل نشدنشان به نوعي مشكل او محسوب مي شود و مي تواند آرامش او را سلب كند. اما زماني كه سامره با كساني كه مشكلات بسيار حاد دارند برخورد مي كند، سيستم رواني اش براي دفاع از او در خلاف جهت نوع دوستي اش عمل مي كند. از آنجا كه بدبختي هاي ديگران به شدت سامره را متأثر مي كند در اين شرايط او تمام تلاشش را به خرج مي دهد تا در حد امكان از آن افراد و مشكلاتشان فاصله بگيرد. كساني كه سامره را در اين موقعيت ها مي بينند، به سختي مي پذيرند كه او هميشه آماده كمك به ديگران است. اما به هر حال شما كه واقعيت را مي دانيد مي توانيد به درستي در اين مورد قضاوت كنيد.
علاقه شديد سامره به مردم ـ همان نوع دوستي طبيعي او ـ سبب مي شود او اغلب اوقات از بحث و مشاجره پرهيز كند. لابد فكر مي كنيد نوع دوستي چه ربطي به بحث دارد. به نظر شما بحث ها و مشاجرات نتيجه اي به جز آشفتگي و جريحه دار شدن احساسات ديگران خواهد داشت؟ مطمئناً جواب سامره به اين سؤال منفي است و به همين دليل سعي مي كند به جاي آزردن اطرافيانش تا حد ممكن آنها را درك كند و از اين طريق مانع بروز مسائل و مشكلات شود.
علاوه بر همه اين ها، سامره انعطاف پذير است، به راحتي از خطاهاي ديگران صرفنظر مي كند و در برخوردهايش بسيار سياستمدارانه رفتار مي كند. تمام اين ويژگي ها باعث مي شود سامره در روابط اجتماعي اش بسيار موفق عمل كند. به خصوص در روابط خانوادگي اش طوري رفتار مي كند كه نهايت درك و تحمل و هماهنگي را ايجاد كند و اين نكته هميشه از سوي اطرافيانش مورد توجه و تقدير قرار مي گيرد. اما متأسفانه عليرغم تمام اين تلاش ها، يك خصوصيت منفي مي تواند موفقيت سامره را تحت تأثير قرار دهد و آن هم به تأخير انداختن كار هاست. اگر چه سامره كاملاً به وظايفش آگاه است، اما هميشه در لحظه نود وارد ميدان مي شود و شروع به كار مي كند. در واقع سامره براي آغاز نياز به يك نيروي خارجي دارد تا بر پتانسيل سكونش غلبه كند. چنانچه اين اتفاق بيفتد، ادامه راه براي او چندان دشوار نخواهد بود. و اما نكته آخر: بسياري معتقدند سامره استعداد هنري چنداني ندارد و تلاش هاي او در اين زمينه هيچ ثمره اي نخواهد داشت. شايد اين حرف ظاهراً درست باشد، اما اگر به سامره موقعيت پيشرفت داده شود، همه كساني كه او را بي استعداد مي پنداشته اند شگفت زده خواهند شد. چون او در زمينه موسيقي و هنر جاي پيشرفت بسيار دارد. تنها كاري كه لازم است انجام شود قرار دادن او در مسير دست است...
|
|
|
|
|
|