جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۸۲ - ۱۳ محرم ۱۴۲۵
Fri, Mar 5, 2004
گفت و گو
شماره ۲۷۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
ماجراي زندگي
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
سفر شعر
نيم نگاهي به مجموعه شعر «من آسمان خودم را سروده ام»
سعيد صديق / حرف نو رشت / ۸۲
سفر شعر
شعر معاصر عراق
156252.jpg
ديوار
هر پادشاه تنهايي
هر زن طلاق گرفته اي
هر مسيح بي چوب و صليبي
ديواري دارد!
با ديوار حرف مي زند
با ديوار درد دل مي كند
با ديوار مي خوابد
هر صبح مي گويد:
سلام ديوار!
شب كه مي شود
دوباره پيش ديوار بر مي گردد
از سنگ، سنگ آن احوالپرسي مي كند:
مولاي من اي ديوار عزيز!
پس كي زمانه ،بي نقاب خواهد آمد؟!

زائر
چند ضربه به در خورد
كسي پشت در نبود
ـ اين صدا از كجا آمد؟!
ـ نمي دانم؟
اما الآن صداي خش خشي
صداي ضربه اي خجول و شرمسار به در خورد
انگار انگشتان گربه اي بود
ياصداي بال و پر پرنده اي
هر كه بود؛ رفت
تنها پري پشت در به جا مانده بود
از بالاي در
صداي بغ بغوي كبوتري مي آمد!
رهرو
همواره پرنده
خانه اش را در دست هايش مي ساخت
پرنده
موج درياها
بادبان ها و كشتي ها را بر سرش جا مي گذاشت
زمين
ميان انگشتان پرنده مي دويد
خورشيد
با رهروان پرنده شب را صبح مي كرد

رشته ها
با رشته نخي پوچ
به جنگل مي رسم
با باراني افسونگر
با رودهايي خروشان
رشته نخي از برگها و ريشه ها
رشته نخي از آب
رشته اي كه تنها به شيهه اسب شبيه است
سال هاي زندگي ام را پنبه شب
گرد آن شيهه مي بافم
و شبي دوباره باز مي گردم
روز به روز سال هاي زندگي ام را
همچون پنبه زن رشته مي كنم
و در جاري سيل مي پراكنم!

تنهايي
هيچ كسي در ايوان اين بيمارستان راه نمي رود
به تنهايي درختان را خوب مي نگرم
درختاني كه نورهاي بيداري زا مي رويانند
كشتي هاي جهانگردان از گذشته مي آيند
با دوربين هايي آويزان برپلك موزه هايي در جيب
گردنبندهايي در درون
نمادهايي شناور بر پيشاني خالي ومتروك
و نقشه هاي جغرافيايي چيزي را پنهان نمي كنند
هيچ كسي در ايوان اين بيمارستان راه نمي رود
به تنهايي به كنده درخت خوب مي نگرم
كه رشته شلوارهاي جين
فيلم هاي پورنو
عضله هاي برآمده استنلونه
افسونگري هاي ايمانوئل
و پرنده كوكاكولا را راهنمايي وهدايت مي كند
پس بايد مردمان همبرگر و بستني
و اقوام چاپلوس پيش من آيند
هيچ كسي در ايوان اين بيمارستان راه نمي رود
به تنهايي خانه هاي عراقي ها زير نظر مي گيرم
خانه هايي كه همچون زندانند
همچون غازند
و سوراخ هايي هستند كه در تبعيد بزرگ و بزرگ تر مي شوند!

عضويت
زماني
ز ير موج درياها اتاقي داشتم
خواستم به سطح آب بيايم
تا شن ريزه ها مثل مردم من باشند
و آن موجهاي كوچك نژاد من گردند
و سنگريزه ها برادرم
و بوته هاي حشيش خانواده و دوست من شوند
براي همين بنده هر سيل گاه و رودخانه اي شدم
بنده زمزمه جاري آب شدم
آبي كه هوا را زلال مي سازد!
انقطاع بين دونسل
156258.jpg
گفت وگو با محمدابراهيميان (نمايشنامه نويس و منتقد)
محمد ابراهيميان از فعالان تئاتر است و كارنامه تقريباً پرباري دارد از نمايشنامه هاي او مي توان «برف در چله زمستان»، «ليلي و مجنون»، «خدا در آلتونا حرف مي زند»، «قزاق ها»، «فاخته»، «لعنت بر قوزك پايت سردار» و ... را نام برد.با وي گفت وگويي انجام داده ايم كه مي خوانيد:


\آقاي ابراهيميان گويا كار تئاتر را از دوران دانشجويي آغاز كرده ايد لطفاً درباره اين دوران بگوييد؟
* سالهاي ،۱۳۴۶ سالهاي پرالتهاب فعاليتهاي دانشجويي در تمام جهان بود و به تبع آن دانشگاههاي ايران بخصوص تهران نيز جنبش هاي زيادي را داشتند و نوعي پز همراه با اعتراض سياسي نسبت به حكومت وجود داشت. همزمان با اين فعاليتها، تئاتر دانشجويي نيز از قدرت و فعاليت خوبي برخوردار بود و نمايشهاي اجرايي در دانشكده ها اغلب مضامين سياسي با لحن انتقادي داشتند و مي توان گفت، تئاترها بيشتر سياسي بودند تا هنري. در آن دوران جذب يكي از فعالترين گروههاي تئاتري به نام «انجمن تئاتر ايران» شدم. هدف اين گروه اعتراض به سياست و حكومت بود و در آن دوران نمايشهاي زيادي را به روي صحنه برد كه در پي هر اجرا نيز احتمال توقيف آن نمايش وجود داشت.
\ از نمايشهاي اجرا شده در آن دوران بگوييد؟
* در سال ۱۳۴۸ نمايشهاي «دشمن مردم»، «عادل ها» اثر آلبركامو. و «در پوست شير» شون اوكيسي را كارگرداني و بازي كردم كه همه توقيف و غيرقابل اجرا اعلام شد.
نمايشنامه «عادل ها» را محمدعلي سپانلو ترجمه كرد و همسرش پرتو نوري علا بازي مي كرد.
اجراي نمايش ها و توقيف هاي پي درپي باعث شد كه تئاتر را به شكل فعال رها كرده و نوشتن نقد تئاتر را شروع كنم. البته در آن دوران كه جزو فعالين تئاتر بودم و در انجمن تئاتر ايران، ما به سه جريان فكري تئاتر معترض بوديم، يك تئاتر دانشجويي ـ دو تئاتر تلويزيوني و سوم تئاتر دولتي و به اين به خاطر ديدگاههاي سياسي ما بود. گروه ما (انجمن تئاتر ايران) تئاترهاي بدون هدف، پشتوانه و بدون زواياي ديد مردمي را قبول نداشت و آنها را محكوم مي كرد. كما اين كه ما تمام تئاترهاي جشن هنر را محكوم مي كرديم.
\ فعاليت ژورناليستي را از چه زمان آغاز كرديد؟
* در اواخر سال ۱۳۴۹ پس از قطع شدن فعاليت تئاتر به حوزه نقد تئاتر روي آوردم. در آن دوران تمام تئاترها را ديده و براي آن نقد مي نوشتم.
نقدها به صورت مستمر در مجله تماشا، فردوسي و روزنامه اطلاعات به چاپ مي رسيد.
در سال ۱۳۵۱ به خاطر نقدهاي سياسي تئاتري به حبس افتاده و سال ۵۲ خدمت وظيفه عمومي خود را نيز به صورت تبعيد به لارستان انجام دادم كه البته حق استفاده از لباس افسري را نداشتم. در سال ۱۳۵۴ به تهران بازگشته و در تحريريه اطلاعات شروع به كار كردم. در همان سال در كنكور راديو تلويزيون شركت و قبول شدم و در همين سال به عنوان خبرنگار سيار اطلاعات در كشور فرانسه نيز كار كرده و در تلويزيون هم فعاليت داشتم. اما به خاطر تفسيري از تلويزيون اخراج شده و در سال ۵۶ فيلم كوتاه «يارستان» را در قلمرو عرفان ساختم. در سال ۱۳۵۷ نيز راديو تهران را كه برنامه ۲۴ ساعته زنده داشت راه اندازي كرديم و بعد از پيروزي انقلاب نيز دبير شوراي ۲۱ نفره شدم. در سال ۱۳۶۸ نيز رمان «بيدسرخ» را نوشتم. در اين مدت ۱۵ فيلمنامه با نام مستعار نوشتم كه ساخته شد. نوشتن متن هاي برنامه راه شب و اجراي آن نيز از جمله كارهايم بود.
\ لطفاً از نگارش نمايشنامه هاي خود بگوييد؟
* نوشتن نمايشنامه هاي من به صورت پراكنده و به همراه سفر و مطالعات تحقيقاتي بود كه مي توانم به نمايشنامه هاي (فاخته)، (قزاق ها)، (برف در چله تابستان)، (لعنت به قوزك پايت سردار)، (حرير سرخ صنوبر)، (خدا در آلتونا حرف مي زند) اشاره كنم. همچنين در اين سالها رمان ديگري با نام «كرشمه ليلي» نوشتم و امسال نيز انتشارات صحنه را تأسيس كرده ام اما در اين سالها به صورت مستمر در يك نهاد و سازمان نبوده و نيستم.
\ آقاي ابراهيميان درباره تئاترهاي اجرا شده در سالهاي اخير بگوييد؟
* در طول اين سالها به عنوان يك تماشاگر ساده به تالارها رفته و تمام تئاترها را مي ديدم. هميشه به دنبال اين بودم كه جريان تئاتري كشور به كدام سمت و سو مي رود و در درون خود اين چالش و پرسش را داشتم كه چرا نمايشنامه نويسي و تئاتر در ايران رشد خوبي ندارد؟
\ علت اين عدم رشد را چه مي دانيد؟
* نسل گذشته تئاتري ما از درون مي پوسد و اين در حالي است كه نسل جوان به صحنه هاي تئاتر هجوم نمي آورند. اين جوانان هيچ حركت مثبتي را انجام نداده و نسل جوان به واسطه انقطاع ميان دو نسل باعث شده كاري انجام ندهد.
سعي كردم مطالعات و پژوهشهاي ۲۵ ساله خود را به گونه اي منعكس كنم. سينما جاي اين بازخورد نبود و تئاتر بهترين راه انعكاس مطالعات بود و در اين خصوص استفاده از ادبيات كلاسيك را بهترين راه ارتقاي تئاتر دانستم.
\ ادبيات كلاسيك چه نقشي در رشد تئاتر كشور مي تواند داشته باشد؟
* يكي از قويترين و مقتدرترين فرهنگ هاي ايراني ما، ادبيات كلاسيك است كه مي تواند نقش به سزايي در نمايشنامه نويسي ما داشته باشد. متأسفانه عده اي مي گويند ادبيات كلاسيك ما فاقد درام است، درحالي كه اينگونه نيست. تمام آثار به جا مانده در ادبيات ما درام بوده و شايد شكل درام ندارند، اما مقتدرترين درام بشري هستند. ادبيات ما چون به شكل سنت شعري بود و در قالب شعر گفته شده، مورد توجه قرار نمي گيرد، اما نويسندگان و نمايشنامه نويسان مي توانند با دقت و تعمق در آثار نمايش ماندگاري را خلق كنند.
\ نگاه نمايشنامه نويسان به ادبيات كلاسيك ما چگونه است؟
* متأسفانه نگاهي كه به ادبيات كلاسيك شده، نگاه لاله زاري است. همان داستان قديمي، روايت و اجرا مي شود.
رستم و سهراب، ليلي و مجنون بيش از ۱۰ بار اجرا مي شوند، اما كمترين تغييري در آن نمي بينيم. اين گونه نمايشنامه ها بدون تغيير در تفكر درام ايجاد شده و بدون هيچ جهشي اجرا مي شوند، اما بايد دقت داشت كه ادبيات كلاسيك ما قابل تغيير بوده و درامي زنده است كه بتواند پويا باشد. به طور مثال، آثار كلاسيك يونان باستان بعد از گذشت سده ها به صورت نو اجرا مي شوند و رويكرد روز در آنها وجود دارد، اما ادبيات ما بدين گونه نيست.
\ عدم رويكرد نمايشنامه نويسان به ادبيات كلاسيك چيست؟
* متأسفانه درد بزرگ نمايشي ما درد بزرگ بي سوادي و عدم شناخت به آنچه داريم است. گرايش مستانه به ادبيات نمايشي غرب بوده كه اي كاش آگاهانه بود.
نمايشنامه نويسان به دليل شتابزدگي هول انگيزي از مطالعه ادبيات كلاسيك باز مي مانند. كسي كه مي خواهد از رستم، اسفنديار و سهراب بنويسد، بايد هفت خوان رستم را بشناسد. خواندن شاهنامه، حوصله، سواد و صبوري و دريافت درست مي خواهد كه اين در ميان نمايشنامه نويسان وجود ندارد. بعضي از نمايشنامه هايي كه از ادبيات كلاسيك استفاده شده، ديدم و بسيار متأثر و متأسف شدم، چرا كه اين نمايشنامه ها توهين مستقيم به اساطير ادبي ماست. اين نوع كارها و برداشتهاي غلط باعث دور شدن از ادبيات كلاسيك و دور كردن مخاطب از آن است. تراژدي آنقدر به ما نزديك شده كه بدون دريافت درست از آن، بلافاصله نقطه نظر خود را اعمال كرده و به خيال خود مدرن مي كنيم، اما اين فاجعه است و اگر كارگردانان اين كار را ادامه دهند، ادبيات كلاسيك ما در آينده اي نزديك مهجور خواهد ماند.
تكيه كردن به ادبيات كلاسيك بدون شناخت، نوعي گول زدن تماشاگر است. اجراي اين نمايشها تنها يك شو است و بس. سياوش يك اسطوره است، كسي نبايد به راحتي به ساحت سياوش نزديك شود، اما مي بينيم كارگردانان جوان بدون آن كه حتي يك بار شاهنامه را خوانده و دركي برند، آن را به صورت فاجعه آميز به روي صحنه مي آورند و اين خود يك اهانت است.
برخي از كارگردانان ما مرعوب نام و اسم هستند. صورت و ظاهر را شنيده و بدون درك معنا از ادبيات كلاسيك استفاده مي كنند. براي پرداختن به ادبيات كلاسيك، بايد پشتوانه مطالعاتي داشت.
\ براي استفاده از ادبيات كلاسيك، چه زمينه و عواملي مؤثر است؟
* تنها نجات تئاتر ايران به دست جنبشهاي تئاتر دانشجويي است، چرا كه دانشجويان اگر آموزش درستي داشته باشند، از روحيه والا و جست و جوگر برخوردار بوده و مستقل و آزاد هستند، اما اين به تنهايي كافي نيست. دانشجويان بايد آداب ادبيات و نمايش خود را دانسته و نسبت به سرمايه هاي ادبي و فرهنگي معرفت داشته باشند، نه آن كه تئاتر را سكوي پرتاب براي رسيدن به سينما و تلويزيون بدانند.
در حال حاضر متأسفانه ميل و اشتياق به شهرت در دانشجويان جوان زياد شده و اين باعث خشك شدن ريشه خلاقيت آنها مي شود. سيستم آموزشي در اين عدم معرفت و شناخت دانشجويان مؤثر است. در دانشگاههاي ما بلافاصله حرف از منتقدين و نويسندگان خارجي زده مي شود، كتابهاي درسي پر است از اين افراد و دانشجوي ما كه بايد ادبيات ايران را بشناسد، از اطلاعات كمي برخوردار است.
چگونه است كه پيتر بروك از سيمرغ منطق الطير استفاده مي كند و نمايش «كنفرانس پرندگان» را مي سازد، اما كسي كه مدعي كار نمايشي است، حتي يك بار هم به ادبيات ما رجوع نمي كند؟
\ براي خلق يك شاهكار چه بايد كرد؟
* پيشكسوتان ما در عرض ۲۰ سال شايد يك نمايشنامه مي نوشتند، اما جوانان مي خواهند در يك سال ۲۰ نمايشنامه بنويسد، اين امر نامعقول است. دوستان سعي دارند كه حتماً در نمايشهاي خود يك شاهكار داشته باشند، اما بايد گفت شاهكار با تصميم قبلي به وجود نمي آيد. در خلق يك اثر بايد رياضتها و سختي هاي فراوان كشيد. پشتوانه ادبي ما قوي است، اما نتوانستيم دست به خلق يك شاهكار ماندگار بزنيم. جهان بعد از گذشت سالهاي مديد ما را با فردوسي، حافظ و سعدي و مولانا مي شناسد، چرا ما نبايد زبان جهاني امروزي پيدا كنيم؟ به همين دليل سرنوشت نمايشي در ايران به دليل بيگانگي و عدم شناخت ادبيات كلاسيك غمبار است و اين بيت شعر مصداق همه چيز است:
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
وآنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد
والسلام
نيم نگاهي به مجموعه شعر «من آسمان خودم را سروده ام»
سعيد صديق / حرف نو رشت / ۸۲
مرزها و مشتي علف و مرزنگوش و خاطره...
156255.jpg
| شعرهاي «من آسمان خودم را سروده ام» نشانگر دوره انتقال شعر سپيد است شعري كه مي خواهد از دغدغه سيطره زباني شاملو سرفراز بگذرد و به هويتي مستقل در عرصه زباني برسد پس يادمان باشد تيزهوشي و انصاف داوران اين انتخاب قابل تأمل است چرا كه شعرها را با توجه به تاريخ سرايش آنها سنجيده اند و به نوعي اين جايزه را اقلاً ۱۵ سال ديرتر داده اند آن هم بخاطر تأخير در چاپ مجموعه ها همانطوريكه صديق اعتراف مي كند: از همين رو مي بايد خود را و خواننده را مجاز بدانم كه اينها را ورق ها و فرصت سوخته اي بدانيم...
كاش توالي تاريخ شعرها در تدوين كتاب ها رعايت مي شد تا به سردر گمي مخاطب در راهيابي به سيرزباني شاعر منجر نمي شد.
| نوستالژي صديق از چهار ديواري خانه پدري ادامه مي يابد و به جامعه مي رسد او چشمي تيز به زواياي كودكي خود گشوده و قادر است دنيا را يك ساعت عقب بكشد و به كودكي اش برسد كودكي كه سالهاست پير شده است هم چنانكه مي تواند دنيا را يك ساعت جلو بكشد و مرگ را ببيند مثلث خانگي اش را با خاطرات خود همراه كند و روايت خطي شعر را بشكند. صديق با خود و خواننده اش صادق است و او را خوب هدايت مي كند. استفاده كاربردي از اشيا و پديده هاي زادبومي را فراموش نمي كند هر چند در جاهايي زبان شعر و اتفاقي كه قرار است در آن بيفتد را فداي اين دقت دلپذير كرده باشد . شعرها ادامه منطقي شعر سپيد دهه ۶۰ و اوايل دهه هفتاد است كه گول بازي هاي زباني گيشه پسند را نخورده است.
| صديق شاعر پيچيده اي نيست هرچند در كلاف فلسفه زيسته باشد در جستجوي مرگ وزندگي از كلمات كهنه و دير فهم استفاده نمي كند تاريخ انقضاي كلمات را مي شناسد/ ساده مي نويسد و به نماد و استعاره و تشبيه شمس قيسي پناه نمي برد شعرش تلفيقي از پديده هاي عيني و ذهني است هرچند ذهنيت شعرهاي او در خدمت پديده هاي عيني پيرامون او باشد او خاطره پرواز رؤياهاي ماليخوليايي نيست و مثل خوابگردها عمل نمي كند او يك عينك سه بعدي به چشم زده است و از ماوراي اشيا و خاطرات مي گذرد اما بعد چهارم را از ياد نمي برد او به قصد چاپ كتاب، شعر نمي گويد بلكه دنياي دروني و واقعي خود را مي سرايد تقديم نامچه هاي بيش از حد شعرهايش در هر دو مجموعه گواه اين مدعاست او هدايت وار خود را به ترجمه نشسته است؛ زبان مشترك آب و گياه و پرنده و انسان ! حديث نفس او هم روايت تلخ انسان غريب مانده از خويش است كه ديگران قادر به اقرار آن نيستند. شعر «وقت شناسي» يك برون فكني جسورانه است او با ليزر شعر به روح اجسام حلول مي كند و تمام پلشتي هاي اطراف را مي شكافد و از خلوت خراب خود تا ناكجاي شهر بزك كرده سرك مي كشد او حدود معامله هاي نهاني در جغرافياي سلام ها را مي فهمدچرا كه قرار است به قرن خود برسد و به انسان امروز صديق با آنكه جوان است اما در چلچلي عمرشاعرانه اش فيلسوفي را در خود نهان كرده است او بدون آنكه شعار دهد به شعر مي رسد .../ / كسي با دستهاي خود فرمان را مي گرداند / كسي در قلبش وزغي له مي شود / كسي در گلويش قلوه سنگي مي تركد / كسي در لباس من از تو دور مي شود / و من مانده ام در ابتداي راه /... جهان يك اتفاق ساده نيست / زمين به سادگي نمي چرخد /راه پايان نخواهد گرفت/ ديگر نمي دانم زمان / راه تو يا من/ كدام مانده و كدام مي رود/ تو دور مي شوي و زمان / مراچون كوره راهي بي پايان / زير گرفته است ص ۶۷ .
شعر او در برزخ مرگ و زندگي آونگ است و زبان شعرش بدون آنكه ادا در بياورد و به كشفي ناخودآگاه برسد عادي و روال مند ادامه مي يابد. او بر فوندانسيوني از مه و رؤيا بنايي ظريف بر مي افرازد كه چشم ها مومياي تماشا مي شود.
| در اين مجموعه كمتر موردي پيش مي آيد كه ردپاي شاعري را در شعرهاي او سراغ بگيريم و اگر گاه گداري ريتم ولحن شعري از اين مجموعه به شعر معروفي پرچ مي شود از اتفاقات سهوي است آغاز شعر «چله نشيني» را با هم مي خوانيم: زمستان با آخرين پشم چيني پاييز و من با نخستين دوك واژه ها شروع مي شويم ص ۶۵ كه بي شباهت به بريده اي از شعر معروف شاملو نيست: كوه با اولين سنگ آغاز مي شود وانسان با نخستين درد... شعرهاي اين مجموعه شعرهاي سي سالگي شاعر است و حتماً صديق چهل و يك ساله را قانع نمي كند او امروز به معجزه زبان واقف است به ايجاز در شعر رسيده از ذهنيات فلسفي خسته شده و حقيقت طنز را در شعر امروز باور كرده آنهم به خاطر مردم شعرش كه در انتظار آن سي سال پير شده اند چرا كه خود او همان فرشته متلاشي شعر «رجم »است منهاي برگ : سنگسار شده خودمم / من / سنگ شده خودم / آدم خودمم / در خلق تو ص ۹۱ اميد كه صديق رمه واژگانش را ازديلمان ذهن به عينيت ميدان شهرداري شعر امروز بكشاند و از گره كور خيابانهاي امروز به سلامت بگذرد همان گره كوري كه خنزر پنزر رؤياي ما شده است! به اميد آن روز .
۸۲‎/۱۱‎/۲۱ آستارا
ويترين
ناشران و مؤلفاني كه مايلند كتابهايشان در اين ستون معرفي گردد، دو نسخه از كتاب هاي خود را به آدرس «ايران جمعه» ارسال كنند.

خواب
سيامك وكيلي
ناشر: نشر مهرنيوشا
چاپ اول۱۳۸۲:
قيمت: ۱۸۰۰تومان
«خواب» عنوان رماني است از سيامك وكيلي كه توسط نشر مهرنيوشاروانه بازار شده است. اين كتاب زباني ساده و شاعرانه دارد و ظاهراً نويسنده از پس سوژه اي كه انتخاب كرده برآمده است. چندسطر از اين كتاب را با هم مي خوانيم و پس از آن بودكه چيزهايي يافتم كه هرگز به خيالم هم نمي رسيد كه حقيقت داشته باشد. اما داشت و همه انديشه وزندگي مرا دگرگون كرد. در آغاز مي انديشيدم كه اين دگرگوني پايان همه راههاست، اما نه، تازه آغاز راه بود.

به يادم درختي بنشان
محمود مسعودكيايي
ناشر: مؤسسه انتشارات باغ ابريشم
چاپ اول۱۳۸۰:
قيمت: ۸۰۰تومان
به يادم درختي بنشان حاوي چارده داستان از محمد مسعودكيايي است نويسنده در مقدمه كتاب خاطرنشان كرده است كه در نوشتن اين كتاب هنر براي هنر را به طور تام ناديده گرفته است. بعضي از اين داستانها، رنگ و بوي ادبيات روستايي را مي دهند. اين كتا را انتشارات باغ ابريشم چاپ و منتشر كرده است. نمونه نثر: مردم، كوچه را ترك نمي كردند؛ انگار آفريده شده بودند براي نقل يك جنايت و شاخ و برگ دادن به آن و بزرگ كردن هر چه بيشتر جزئيات، تا از مردم دخيل در آن قهرمان بسازند.

با يك تفاهم ساده
اميرعلي آذرطلعت
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۹۵۰تومان
«با يك تفاهم ساده» حاوي شعرهاي عاشقانه اميرعلي آذرطلعت است. زبان اين كتاب زباني ساده و روان در عين حال بعضي وقتها آركائيك است. با «يك تفاهم ساده» دومين مجموعه شعر شاعر است. شعري از اين كتاب را با هم مي خوانيم: نيمكت كهنه چوبي/ ديروز ـ عصر جمعه/ خالي از انتظار بود/ ديگر حوصله دلتنگي باغ رانداشتم/ و در غروب بي خداحافظي/ دلم/ در لاي درختي جاگذاشتم/ كه بوي آمدنت را/ از ياد برده بود. اين كتاب را انتشارات نداي شمس روانه بازار كرده است.

جشن نوروز
دكترحسين آذران
ناشر: انتشارات هيرمند
چاپ اول۱۳۸۱:
قيمت: ۳۰۰تومان
نوروز از آيين هاي بسيا كهن ايرانيان آريايي است و به گفته دانشمند ايراني ابوريحان بيروني «نخستين روز است از فروردين ماه و از اين رو آن را روز نو يعني روز تازه ناميده اند كه پيشاني سال نو است...» اين جشن كه بزرگترين جشن ملي ايرانيان به شمار مي آمده، در نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدي، آنگاه كه آفتاب برابر برج حمل مي شده و زمان شب و روز برابر مي گرديده برگزار مي شده است. «جشن نوروز» دكتر حسين آذران به رشته تحرير آورده است او استاد زبان و فرهنگ ايران در دانشگاه او پسالاوي سوئد است.

هاشم شفيق
ترجمه: وحيد اميري


|   شناسنامه   |   آرشيو   |