جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۸۲ - ۱۳ محرم ۱۴۲۵
Fri, Mar 5, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
ماجراي زندگي
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
هفت آسمان
هفت آسمان
ويپاسانا (۴)
مهرداد ناظري
بدون ترديد زندگي دنيوي پر از ترديد، ترس و دردسر و رنج است. همه ما در سراسر زندگي با مصاديقي از بيماري، غم از دست دادن عزيزان، وقايع هولناك غيرمنتظره روبه رو مي شويم. سؤال اساسي اين است كه در برابر پديده هايي كه از حوزه اراده ما خارج است چه كاري مي توان انجام داد؟ آيا بايد تسليم وقايع و سرنوشت شد؟
بسياري از طريقتهاي مذهبي براين باورند كه حقيقت در جوهر هستي نهاده شده كه فقط عده قليلي مي توانند آن را درك كنند و اگر كساني بتوانند حقايق درون خود را بشناسند و با حقيقت هستي گره بزنند به سعادت و آرامش مي رسند. برهمين مبنا معيارهستي كه توسط معمار عالم خداوند رب العالمين خلق شده درك مفهوم عشق است. ويپا سانا روشي است ساده و كارآمد براي دستيابي به عشق… عشق تهي شدن از همه چيز است.
همه چيزي كه تاكنون ما را اسير خود كرده است و پس از آن واصل شدن به تجربه حضوري در مرحله بي ذهني است. سكيوروزي به يكي از راهبانش گفت: مي تواني تهي را بگيري؟ راهب گفت: سعي ام را مي كنم و دستش را در هوا مشت كرد. سكيو گفت: تلاشي عبث است. چيزي در مشتت نيست. راهب گفت بسيار خوب استاد شما لطف كنيد و شيوه درست را نشانم دهيد. آنگاه، سكيودماغ راهب را گرفت و بشدت پيچاند. راهب داد كشيد: آخ دماغم شكست! سكيو گفت: به من ربطي ندارد، زيرا تنها راه گرفتن تهي است! شايد مهمترين اصل در ويپاسانا برهم زدن روال زندگي معمول و عادي فرد و ايجاد يك تلنگر در نظام شخصيتي و فكري وي باشد. متأسفانه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه برداشت طبيعي و رياضي از وقايع، برداشتي غالب و برتر محسوب مي شود.
ذهن انسان پيچيدگي ها و سياق خاص خود را دارد. ذهن همواره در چارچوب خود فكر مي كند. ذهن خودمحور است و اين خود محوري اساس بسياري از نابساماني هاي تاريخي جوامع بشري است. شما اگر به تاريخ فاشيسم و ديكتاتوري در اروپا نظري بيفكنيد، ملاحظه مي كنيد كه اساس تفكر افرادي مثل هيتلر، فرانكو ، استالين و… در خودمحوري صرف خلاصه شده. عشق روشي است كه به نوعي شما را از سطحي نگري، خودنگري به سوي خداوند سوق مي دهد. اگر شعله هاي عشق در وجود انسان شعله ور شود، زمينه هاي لطافت و انعطاف در ما رشد مي كند. يكي از شاگردان بودا به نام «واكالي» عادت داشت هر روز به بودا خيره شود. بودا با مشاهده اين قضيه از او پرسيد اينجا چه مي كني؟ واكالي پاسخ داد: سرور عالي قدرم، وقتي به سيماي جذاب و قامت زيباي شما مي نگرم، احساس رضايت بسيار مي كنم. بودا پاسخ داد: انتظارداري از تحسين جسمي كه كثيف و زشت و بدبو و زوال پذير است چه چيزي نصيبت شود؟ هركس دارما را ببيند بودا را ديده است. اين سخن بايد به تو در ديدن بوداي حقيقي كمك كند. اگر واقعاً مي خواهي بودا را ببيني بايد او را از طريق تعليماتش در ذهنت ببيني. اكثر انسانها در اين دنيا دچار چنين اشتباهي هستند و زندگي را در محدوده فيزيكي آن مي بينند. در روش ويپاسانا هدف شست وشوي ذهن از آلودگي هاي فيزيكي و پيداكردن مدخلي براي رسيدن به زيبايي است. واقعيت فيزيكي بطور مداوم در حال تغيير است و اين همان موضوعي است كه بودا با بررسي درون فهميد. او با ذهن بسيار متمركز خود، به ماهيت وجودش رخنه كرد و دريافت كل ساختار مادي، متشكل از ذرات فرااتمي بسيار كوچكي است كه پيوسته در حال ايجاد و نابودي اند. بودا گفت در يك تلنگر انگشت يا پلك زدن چشم، هريك از ذرات تريليونها تريليون بار به وجود آمده و از بين مي روند. براين اساس فرد ملزم است از حوزه كالبدي به حوزه حقيقت كه برستونهاي عشق استوار است، توجه كند. اگر اين تجربه دروني در انسان نباشد، مطمئناً دركي بالاتر از پرانتز زندگي و مرگ براي انسان پديد نخواهدآمد.
عشق يعني ورود به خويشتن و زندگي در آن و ماندن درآن!
انسان بايد بداند فقط با مراقبه مي تواند از حوزه ذهن و ويژگي هاي آن رهايي يابد. وقتي مراقبه آغاز شود، ذهن رخت برمي بندد و نورعشق در وجود انسان درخشش پيدا مي كند. دنيا نه براساس خوشبختي و نه براساس بدبختي خلق شده. دنيا همان چيزي است كه ما مي بينيم. اما بينش ما مي تواند سطحي و ظاهري و يا عميق و ژرف باشد. وظيفه انسان در دنيا ريشه كن كردن رنج از طريق درك علل آن است. براي رسيدن به اين هدف بودا راه هشتگانه معروف خودرا مطرح كرد. يكبار وقتي از او خواستند در مورد آن به زباني ساده توضيح دهد، گفت: «از تمامي اعمال زيان بار بپرهيزيد. كارهاي سودمند انجام دهيد، ذهن را پالايش كنيد.» اين است تعليمات اشخاص بصيرت يافته. راه هشتگانه را مي توان به سه مرحله تربيتي تقسيم كرد: سيلا، سمادي و پانيا. سيلا تمرين اخلاقي است و خودداري از هر عمل زيانبار مربوط به جسم و گفتار. سمادي تمرين تمركز است و پرورش قابليت اين كه شخص فرآيندهاي ذهني اش را آگاهانه هدايت و كنترل كند. پانيا خرد است و پروراندن بينشي تطهير كننده نسبت به ماهيت خويشتن.
خداحافظ شاعر!
156261.jpg
۲۹بهمن در مراسم تشييع پيكر عماد خراساني ـ شاعر غزلسرا ـ از تالار وحدت به مقصد توس برگزار شد. به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در جمعيتي كه به صدنفر هم نمي رسيد چهره هايي چون احمد شهنا دوست هفتادساله عماد و شاعر، يوسف زماني ني نواز واشقاني ـ خطاط، نريمان، رسول خادم، عضو كميسيون فرهنگي شوراي شهر، كوروس سرهنگ زاده ـ خواننده كرماني، جواد لشكري، حسين آهي و... حضور داشتند. مراسم با خواندن غزلي از عماد خراساني شروع شد و سهيل محمودي كه اجراي برنامه را بر عهده داشت در سخناني تأكيد كرد: وقتي صحبت از عماد و ادب فاخر فارسي باشد زمان شامل حال آن نخواهد شد. وي همچنين متذكر شد: قدر كساني مانند عماد را بايد دانست، چه زماني كه بهار قالب قصيده را حفظ كرد و چه روزگاري كه عماد بدون تخطي از هر آنچه سنت به معناي درستش است غزل سرود قدرشناسي وظيفه ماست. وي بااشاره به غربت عماد و در زمان حياتش گفت: شاعر عزتمند و سربلند است، او همواره با روح و غروري زخمي و سربلند ايستاده است و وظيفه ماست كه نسبت به پيشكسوتان دير نكنيم.
وي افزود: شخصاً متأسفم كه استاد احمد شهنا را در جمع مي بينم و درمي يابم كه تاكنون شماره تلفني از او نداشتم. محمودي همچنين تصريح كرد: عماد در كنار ملك الشعراي بهار واستاد محمد قهرمان به ادب مشهدي هم خدمت فراواني كرده است.
ديگر شاعر سخنران برنامه، تبريزي بودكه عنوان كرد: تاريخ سلسله حوادث گذشته ونه بررسي فرهنگ بشري است، بلكه حماسه تاريخ است كه جان دارد و نماينده روح ملتي است كه زنده است و مي خواهد زنده باشد. گروهي از قهرمانان يك قوم هم هنرمندان آن هستند كه عماد نيز يكي از آنها بود.
وي با خواندن شعري پرشوراز فردوسي، همراه با آيه هاي قرآن به سخنان خود پايان داد.
قاسمعلي فراست ـ داستان نويس ـ نيز كه برنامه مستدي را درباره زندگي عماد خراساني براي تلويزيون تهيه كرده است، به ذكر خاطره اي از عماد پرداخت و گفت: سؤالي از عماد پرسيدم كه مي خواهم بگويم. به او گفتم استاد شما با واسطه و از طريق كلمه اينطور جگر ما را در زمينه عشق و مسائل عاشقانه اش آتش مي زنيد؛ كلمه واسطه است خود شاعر بايد به چه دريايي از عشق و گداختن وصل باشد تا اينگونه جگر خواننده را آتش بزند؟!
وي ادامه داد: به استاد گفتم چه مي كنيد كه شبي آدمي تنها در بيابان با شنيدن اين شعر از شما «دوستت دارم و دانم كه تويي دشمن جانم...» سر بر سنگ مي گذارد و گريه مي كند. او فقط نگاهي كرد و خنديد. دلم مي خواهد اگر اشكي مي ريزيد به ياد عماد عاشق باشد. كسي كه معناي عاشقي است وعشق را براي ما تعريف كرد.
در پايان مراسم، مهندس سالور خاطرنشان كرد: قرار بود عماد در صحن حضرت امام رضا (ع) به خاك سپرده شود، اما گويا از بسياري چيزها استفاده ابزاري مي شود و واقعاً مشخص نيست اين قيمتهاي قبر داراي كدام مجوز شرعي وعقلي است!
وي همچنين اظهار كرد: البته قرار است عماد روبروي آرامگاه فردوسي و در مقبره اهل ادب دفن شود، در كنار كساني مانند گچين معاني، احمد كسايي پور وذبيح الله صاحب كار.
در حاشيه مراسم...
به گزارش ايسنا، سيمين بهبهاني كه به علت كسالت در مراسم حضور نداشت در گذشت عماد را در پيامي تسليت گفت. گفته شد كه قرار است فاضل جمشيدي آوازي را براي حاضرين بخواند، اما گويا او در مراسم حضور نداشت.
همچنين ابتداي برنامه از محمدضا شفيعي كدكني هم به عنوان يكي از حاضرين نام برده شد كه گويا او نيز در برنامه شركت نداشت.
عمادالدين برقعي خراساني، متخلص به عماد، فرزند محمد تقي معين دفتر، از سادات رضوي، در سال ۱۲۹۹ در مشهد متولد شد و در همان شهر به تحصيلات پرداخت. از ۱۲ سالگي شعر مي سرود و چون استعداد داشت با تشويق پدرش به انجمن هاي ادبي راه پيدا كرد. وي يكي از غزلسراهاي برجسته زبان فارسي بود، شعر معروف «بر مزار خيام» او از سروده هاي ماندگارش است. اصولاً عماد شاعر عاشقانه ها بود، عشق در شعر او مقام والايي داشت. عماد به ناپايداري زندگي مي انديشيد و در اين انديشه به خيام نزديك شد. از سوي ديگر شعر او زبان روان و گيرا و پر احساس داشت.
وي در مدت كوتاه چند ماهه پس از ازدواج، همسر خود را از دست داد و ديگر تأهل اختيار نكرد. اين رويداد، سرايش شعرهاي سوزناك عاشقانه اي را موجب شد.
وي همچنين سال ها در زمينه تصنيف سرايي با بزرگان موسيقي ايران در دهه هاي مياني عصر حاضر همكاري داشت. سال گذشته از سوي نشريه هاي كتاب هفته و بخارا، براي او بزرگداشتي در خانه هنر مندان ايران برگزار شد.
ديوان عماد خراساني يكي از مجموعه هاي خوب غزل معاصر ايران است و بدون شك تا زبان فارسي هست شعر عماد هم خواهد ماند.
عماد خراساني از دوستان نزديك اخوان ثالث بود و مقدمه مفصل اخوان ثالث بر ديوان او چاپ شده است.
يادنامه عماد خراساني از سوي علي دهباشي منتشر خواهد شد كه شامل مقاله ها وخاطراتي در باره زندگي عماداست و ارديبهشت ماه آتي توسط انتشارات شهاب منتشر مي شود. مهدي اخوان ثالث در باره شعر عماد گفته بود: «اگر شعر را در معناي حقيقي اش به جاي آوريم،بي شك عماد در غزلسرايي از شعراي برجسته و طراز اول معاصر است و در قياسي وسيعتر اصلاً سخن او از اين و آن متمايز است. به خوبي مي توان فرق گذاشت بين غزل او ديگران.»
عماد پس از يك دوره بيماري و كهولت سن ۲۸ بهمن در تهران درگذشت.
جوزف هلر و دنياي ديوانه
156264.jpg
جوزف هلر(Joseph Heller) ، رمان نويس و نمايشنامه نويس آمريكايي در اول ماه مه سال ۱۹۲۳ در بروكلين متولد شد وفعاليت ادبي اش را بانوشتن داستان هاي كوتاه آغاز كرد، با كتاب «چالش ۲۲»(۱) نامش بر سر زبان ها افتاد. اين رمان كه در سال ۱۹۶۱ منتشر شد و در سال ۱۹۷۰ نيز فيلمي از روي آن ساخته شد، يك اثر اعتراض آميز است كه معمولاً از آن به عنوان طنزي تلخ ياد مي كنند. «چالش ۲۲» هول وهراس هاي جنگ و قدرت جامعه مدرن ، به ويژه نهادهاي بوروكراتيك آن را به تمسخر مي گيرد وآنها را عامل تخريب روح انسان مي داند.
رمان دوم هلر تحت عنوان «اتفاقي افتاد» (۱۹۷۴) ، نمايشگر قدرت جهان تجارت پيشه براي در هم شكستن افراد اجتماع است و با بدبيني، تأثيرات ثروت اندوزي را تشريح مي كند.
از جمله آثار ديگر وي مي توان به «خدا مي داند»، «خوب همچون طلا» ، «بوطيقا» و نمايشنامه اي به نام «در بهشت جديد بمباران مي شويم» اشاره كرد. جوزف هلر درسال ۱۹۹۹ در گذشت.
منتقدان يا كتابخوانان حرفه اي ، وقتي بحث انتخاب مهم ترين رمان هاي قرن بيستم به ميان مي آيد، معمولاً ليست مشابهي ارائه مي دهند كه نام آثاري چون اوليس «جيمز جويس»، گتسبي بزرگ «فيتزجرالد» ، ناتور دشت «سلينجر» و صد سال تنهايي «ماركز» در آن به چشم مي خورد. اما يك پاي ثابت فهرست هاي اين منتقدان وكتابخوانان حرفه اي «چالش ۲۲» است كه همواره در ميان ۱۰ رمان برتر قرن قرار مي گيرد و تنها رماني است كه عبارتي خاص ومنحصر به فرد (Catch22) را وارد زبان انگليسي كرده است؛ عبارتي كه به راه خود مي رود وحياتي مستقل دارد.
جوزف هلر، مدتي كوتاه پس از مراجعت از جنگ (دوم جهاني) ، نگارش رمان «چالش ۲۲» را آغاز كرد .اين رمان، داستان تكاپوي يك خلبان آمريكايي براي زنده ماندن وبقا در عرصه جنون آميز جنگ است. هلر، فرزند مهاجراني يهودي بود كه ازروسيه به آمريكارفته بودند و وي در اين كشور بار آمد.در سال ۱۹۴۲ در ۱۹ سالگي به خدمت نيروي هوايي آمريكا درآمد و ۶۰ بار هدف هاي دشمن را در جنوب اروپا بمباران كرد.اين نويسنده پس ازجنگ، در همان حال كه به عنوان ماشين نويس امور تبليغاتي به كار مشغول بود، به مدت ۷ سال روي رماني كار كرد كه حاصل تجربيات اش بود؛ اتفاقاتي كه خود از آنها به نام ديوانگي زندگي نظامي ياد مي كرد.
رمان كه در ابتدا نامش «چالش ۱۸» بود، روايت خلباني آمريكايي به نام «جوزف يوساريان» است؛ يكي از افراد گروه بمب افكن هاي آمريكايي كه پايگاه شان در جزيره پيانوزا واقع شده است. يوساريان به اين يقين رسيده كه ارتش مي خواهداو را به كشتن دهد و همه افراد پيرامونش ، مشتي آدم ديوانه وبي عقل هستند. داستان، شرح تلاش وي براي خلاص شدن از دست گروه پرواز ومأموريت هايي است كه جز خودكشي معنايي ديگر ندارد.
دور و بر يوساريان را شخصيت هاي غريبي گرفته اند: سرهنگ «شيسكوف»، كه فكر وذكرش پيروزي در عمليات نظامي ، آن هم به هر قيمتي ، است؛ سرگرد تازه درجه گرفته، «ميجر» (۲) ، كه در بيشتر اوقات جنگ، خود را از ديد افراد زير دست پنهان مي كند؛ و ستواني سودجو به نام «ميلو مايندر بايندر» ، كه يك تاجر به معناي اخص كلمه است وتنها هدفش ، پول در آوردن از جنگ است. نويسنده در اين كتاب، با استفاده از هجو، طنزي سياه وتلخ، و منطقي به ظاهر انكار ناپذير به اين بحث دامن مي زند كه جنگ، ديوانگي است، عمليات نظامي ديوانگي است و حتي خود زندگي مدرن نيز ، قريب به يقين ، ديوانگي است.
حقيقت و داستان
فيليپ راث، داستان نويس معاصر آمريكايي گفته است: «در همان زمان كه نويسندگان آمريكايي در ميانه قرن بيستم، بادستي پر در پي درك مسائل و سپس توصيف آنها بودند تا بتوانند درادامه، واقعيت آمريكايي را باور پذير كنند، جوزف هلر يكي از اولين كساني بود كه ساز مخالف سرداد و راهي براي به چالش كشيدن ديوانگي آشكار دنياي مدرن پيدا كرد».
هلر به كمك تقابل يوساريان با نظام بوروكراسي خود مدار در قلب ماشين نظامي، اين بحث را پيش مي كشد كه فرد همواره باافكار سودجويانه وآرزو براي كسب ثروت و قدرتي كلنجار مي رود كه جهان را در سيطره خود گرفته است (و نمونه آن ديدگاه كاپيتاليستي و آزمندانه مايندربايندر است) . شايدهم ديوانگي، نوعي واكنش در مقابل اين نگرش باشد.
بحران يوساريان با يك كد (رمز) نيروي هوايي تحت عنوان «چالش ۲۲» افزايش مي يابد. اين كد حاكي از آن است كه عملكرد يك ذهن منطقي در مواجهه با خطرات آني ومرگبار، نوعي روش براي حفظ سلامت شخص است. منظور ازآن، همان گونه كه دكتر دانيكا قبل از يك پرواز به يوساريان مي گويد، اين است: «پروازهاي متعدد به قصد مأموريت نظامي، ديوانگي محسوب مي شود و كسي كه خواهان زنده ماندن است نبايد به اين كاردست بزند، اما از طرف ديگر، چنان چه يك فرد از سلامت تن و جان برخوردار باشد بايد به مأموريت برود. اگر پرواز كند، ديوانه محسوب مي شود و همين امر او را محقق مي سازد كه دست به چنين كاري نزند؛ اما اگر زير بار پرواز نرود، يك فرد سالم قلمداد مي شود كه تن به انجام مأموريت نداده است». به عبارت ديگر، تنها واكنش سالم نسبت به جنگ، شناسايي و افشاي جنون و ديوانگي آن است. اما يوساريان با اين كار، در واقع سلامتي خودرا به اثبات مي رساند وبه همين دليل ناگزير از پرواز مي شود. رمان «چالش ۲۲» در زمان انتشار در سال ۱۹۶۱ بانظرات ونقدهاي متناقضي روبرو شد. خوانندگان آمريكايي ومنتقدان نيز، به رمان هاي نويسندگاني نظير نورمن ميلر، ايروين شاو و جيمز جونز درباره جنگ دوم جهاني خو گرفته بودند كه آكنده از عزمي راسخ وتصاويري واقعي بودند و در واقع چنين به نظر مي رسيد كه مردم نمي دانند با رمان جوزف هلر و ديدگاه نوين واصيل آن در مورد جنگ چه كنند (هرچند ۶ماه بعد با انتشار كتاب در برلين، هياهويي به پا شد وميزان استقبال از آن بالا گرفت).
ديدگاه عمومي
اما وقتي حضور آمريكا در جنگ با ويتنام ابعاد تازه اي به خود گرفت، كشفيات هلر در مورد ديوانگي ، چه در جنگ و چه در دنياي نظامي ـ صنعتي روز به روز بيشتر موردتوجه افكار عمومي قرار گرفت و كتاب به صورت حرف دل مردم درآمد. رفته رفته پلاكاردهايي با مضمون «يوساريان هنوز زنده است» درميان ساير شعارهاي ضدجنگ پديدار شد و نسل تازه اي از آمريكاييان ـ كه با اجبار براي شركت در جنگي بي هدف و درك ناشدني وريارو شده بودند ـ خود را در وضعيتي مشابه با يوساريان يافتند وعبارت catch22 به سرعت ورد زبان مردم شد.
هلر ، بعدها درباره احساسش چنين گفت: «بخش اعظم احساس مردم را درك مي كردم. آنها نوعي حالت پوچ و غيرصادقانه را در بسياري از رفتارهاي رهبران سياسي و تجاري مي ديدند و تشخيص مي دادند».
وي با جمع بندي اهدافش از نوشتن كتاب چنين گفته است: در رمان من، همه يكديگر را متهم به ديوانگي مي كنند. بي پرده بگويم ، به نظر من كل جامعه ما ديوانه است و به همين دليل اين سؤال پيش مي آيد كه «در يك جامعه ناسالم ، از دست يك فرد سالم چه كاري برمي آيد؟»
گزيده اي از رمان «چالش ۲۲»، نوشته «جوزف هلر»
دونبار دوباره از كله وينگر پرسيد: «مي دوني يك سال چه قدر طول مي كشه؟»
بعد فاصله دو انگشتش را نشان داد و اضافه كرد: «اين قدر . يك ثانيه قبل با ريه هايي سالم وسرشار از هواي پاك وارد كالج شدي ولي حالا يك پيرمردي».
كله وينگر با تعجب پرسيد: «پيرمرد؟ چي داري مي گي؟»
ـ « بله ، پيرمرد»
ـ « من پير نيستم».
ـ «ببين ، تو هربار كه به مأموريت مي ري، فقط يه سانت با مرگ فاصله داري. تو اين سن و سال ، ازاين پيرترمي خواي باشي . نيم دقيقه پيش بود كه وارد دبيرستان شدي.
يك پنجم ثانيه پيش از اون، بچه مدرسه اي كوچكي بودي باتعطيلات تابستاني ۱۰هفته اي، كه به نظرت ۱۰۰هزار سال طول مي كشيد وبا اين همه خيلي زود تموم مي شد. به سرعت برق مي گذره. با چه كوفتي مي خواي جلوي سرعت روزهارو بگيري؟» دونبار به اينجا كه رسيد، كم و بيش عصبي به نظر مي رسيد.
كله وينگر با بي ميلي و بالحني ملايم گفته دونبار را تصديق كرد وگفت: «خوب، شايد هم تو درست بگي. شايد يك زندگي طولاني ، اگه قراره طولاني به نظر بياد، بايد پراز اتفاقات وامور ناخوشايند باشه. ولي ببينم، چه كسي طالب اون نوع زندگيه؟»
دونبار به او گفت: «من».
كله وينگر پرسيد: « آخه چرا؟»
ـ «مگه توچيز ديگه اي هم سراغ داري؟»
پي نويس :
(۱) معادل چالش ۲۲ براي catch 22 فقط به واسطه اين متن انتخاب شده و بي شك معادل هاي ديگري نيز مي توان براي آن درنظر گرفت.
(۲) هلر به ظاهر با اين تركيب بازي كرده است چون Major در زبان انگليسي ، سرگرد معنا مي دهد و نام اين شخص نيز Major است كه وقتي در كنار هم قرار مي گيرند به صورت MajorMajor درمي آيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |