|
|
|
حرف دل
|
|
|
|
جواني «سيريد آندست» برنده جايزه ادبي نوبل، چگونه گذشت؟
|
|
|
|
|
حرف دل
روي درخت نارنج همسايه
اين روزهاي خشك زمستاني پرندگان نيز چون ما انسانها انتظار برف و باران و سرما را داشتند. متأسفانه نه پرندگان نه ما انسانها هيچ كدام سرما و برف را آنجور كه بايد نزول مي كرد نديديم. چيزي كه مرا از خواب زمستاني بيدار كرد جيك جيك اين پرندگان ريز جثه بود. در همسايگي منزل ما حياط كوچكي است كه يك درخت نارنج كهنسال در آن خود نمايي مي كند. با صداي گنجشكان بي قرار و عبور نسيم از لابه لاي شاخه ها كه ملودي بهار را مي ساخت از خواب صبح بيدار شدم. اين پرندگان كوچك را ديدم كه فريب هواي بهاري را خورده بودند و به زيبايي هرچه تمامتر نغمه خواني مي كردند و قطرات ريز باران آنها را خيس كرده بود. آنها بالهاي خود را مي گشودند و به شاخه هاي خشك درخت خرما لو كه فقط چند ميوه سرخ سوراخ شده به آن آويزان بود كه آن هم براي نوك زدن زمستاني اين پرندگان كوچك بود مي پريدند و در تفكر خود بهار را احساس مي كردند. در آسمان آبي لكه هاي ابر سفيد به سرعت به دنبال هم مي دويدند و معلوم نبود به كجا مي روند. ساعتي بعد دوباره سوزي عارض شد، اين بار ابر سياهي هواي نيمروز را كمي تاريك كرد و فضاي اطراف درخت نارنج تيره شد. پرندگان دوباره روي شاخه هاي خشك كز كردند اندكي بعد بانور افشاني خورشيد و وزيدن نسيم از پشت ابرها دوباره به جست وخيز و آوازخواني پرداختند و يكديگر را صدا زدند و نوكهاي ظريف خود را با شاخه هاي خشك درختان پاك مي كردند، انگار مي خواهند به ميهماني بهار بروند. گنجشك هاي كوچك در دسته هاي چند دهتايي به صورت امواج از عرض چند حياط و از روي درختان بي برگ و بار گذشتند. نسيمي جان نواز مي وزيد گنجشك ها حق داشتند كه نغمه سرايي كنند و همسايگان خود را بيدار نمايند. دوباره هواي بهاري گنجشكها را به وجد آورد و بار ديگر دسته جمعي به پرواز در آمدند و روي درخت نارنج منزل همسايه مانشستند و چنان نغمه سر دادند و توگويي بهار رسيده. در اين جست وخيز پرندگان كوچك من هم رسيدن بهار را باور كردم چون روشني آفتاب ازديوارها بالا مي آمد و من مجبور بودم كه چشمهاي خود را كمي تنگ تر كنم تا بهتر زيبايي آسمان بهارنو رس را تماشا كنم. من در آن روز نديدم گنجشكي از آواز بايستد. علت اين غوغاي پرواز و شور آواز ، نسيم دلكشي بود كه مي وزيد و عطر دوست داشتني بهار نارنج را از روي برگهاي درخت نارنج متصاعد مي كرد. در اين ميان گنجشكها زود تر از من صداي نفسهاي طبيعت را شنيده بودند و من با وزيدن اين نسيم شورانگيز در انتظار پايان زمستان و ديدن شكوفه هاي سفيد بهار نارنج چشم دوخته ام. م. راد ـ تهران
|
|
|
|
|
جواني «سيريد آندست» برنده جايزه ادبي نوبل، چگونه گذشت؟
تمايلي به درس خواندن ندارم، متشكرم!
|
|
|
مينوضابطيان خانم «نيلسون» او را به يكي از كلاسهاي خالي مدرسه برد و گفت: «مي داني كه پدرت به عنوان باستان شناسي كوشا و فعال مورد احترام خيلي ها بود و در ضمن علاقه داشت تو از امكانات آموزشي بالا در مدرسه ما بهره گيري تا بتواني روزي چون خود او باشي حالا با مرگ او به پاس احترامي كه برايش قائلم به مادرت قول داده ام از تو و خواهرانت رايگان ثبت نام كنم تا تحصيلاتتان را در اين جا ادامه دهيد. اما چون تو در سالهاي قبل علاقه و توجه خاصي نشان ندادي مي خواهم مطمئن شوم كه تمايل قلبي خود تو نيز ادامه تحصيل و شركت در امتحان اين مدرسه هست يا نه؟؛ حالا منتظر شنيدن نظر تو هستم.» … ـ لحظه اي كوتاه گذشت و «سيريد» با اعتماد به نفس فراوان پاسخ مي دهد: «تمايلي ندارم ـ متشكرم!» مدير مدرسه در حالي كه از اين جواب رك و صريح او جا خورده بود و خيره نگاهش مي كرد، مكثي كرد و گفت: «بسيار خوب، از اين پس تو بايد در مورد آينده خودت مثل يك فرد بالغ و بزرگ تصميم بگيري.» از همين لحظه بود كه نوجوان ۱۴ساله اين داستان، نخستين انتخاب جدي واقعي خود را در زندگي انجام داد، تصميمي كه بعدها هرگز بخاطر آن خود را سرزنش نكرد! در حاليكه دو خواهرش در مدرسه خانم نيلسون ماندند، او آنجا را ترك كرد. مادر نيز گرچه بسيار اهل مطالعه و آشنا به محيط هاي آموزشي بود ولي در انتخاب او تأثير مستقيمي نداشت و تصميم گرفت به دنبال دروس منشيگري و علوم بازرگاني برود. اما اين رشته هم چندان خوشايند او نبود تنها مزيت عمده آن نسبت به مدرسه قبلي اين بود كه مي توانست خودش باشد و بخاطر ديگران مجبور به پذيرش يا انكار موضوعي نشود. اين دوره يكسال طول كشيد و بخاطر آنكه قصد داشت در تأمين مخارج خانه به مادر كمك كند، در يك شركت مهندسي الكترونيك شروع به كار كرد و در ۱۷سالگي با مسؤوليت هاي نويي آشنا شد. هر روز كه مي گذشت تجربيات جديدتري پيدامي كرد اما نفرت و بي علاقگيش به كار نيز روزبه روز زياد و زيادتر مي شد. در كنار اين بي انگيزگي و عدم تمايل به كار آنچه به او انرژي مي داد ذوق و استعداد فراوانش به مطالعه آثار ادبي و نوشتن بود و از تمام ساعات و لحظه هاي استراحت و بيكاري براي رسيدن به اين هدف استفاده مي كرد. تا جايي كه در ۲۲سالگي نخستين نسخه خطي اولين كتابش به اتمام رسيد. ده سال به اين شيوه گذشت. «سيريد» ديد تجاري صنعتي خوبي پيداكرده و آموخته بود كه چگونه كارها را با برنامه ريزي و اصول انجام دهد و در زمينه تايپ بسيار ورزيده شده بود. دستاوردهاي اين دوران ۱۰ساله بعدها چه در زمينه اداره خانه و چه در مورد كارها و اموري اجتماعي چون رياست انجمن نويسندگان براي او بسيار مورد استفاده قرارگرفت. … و سرانجام روز انتخابي ديگر فرارسيد. «سيريد» ۲۷ساله كه ادامه كار ده ساله اش را اتلاف وقت و نيروي جواني مي دانست تصميم گرفت آن را رها كند و در حاليكه سومين كتابش به چاپ رسيده بود با درآمد حاصل از نويسندگي گذران امور مي كرد. به او كمك هزينه تحصيلي نويسندگان داده شد و راهي سفر به اروپا شد. قبل از اين سفرها بسيار درونگرا و خجالتي بود، گرچه خيلي زود افراد را مي شناخت و به آنچه در درون آنها بود پي مي برد، ورود او به جمع هنرمندان و نويسندگان باعث شد روابط اجتماعي و ارتباطش با سايرين بسيار بهتر و بيشتر از قبل شود. در همين ايام، با يك نقاش نروژي ازدواج و براي نخستين مرتبه در زندگي، عشق را تجربه كرد. پس از ازدواج به همراه همسرش راهي لندن شد. اقامت شش ماهه آنان در لندن فرصت خوبي بود تا به مطالعه آثار و فرهنگ انگليس بپردازد. چندي نگذشت كه نخستين فرزندش متولدشد و مدت اندكي بعد فرزند دوم هم به دنيا آمد. در حاليكه عقب افتادگي ذهني داشت. از طرفي همسر او، از ازدواج اول ۳فرزند داشت كه يكي از آنان نيز مشكل ذهني رواني داشت. اداره چنين خانواده بزرگ و مشكل داري به عهده «سيريد» بود كاربسيار مشكلي كه او با الهام از دوران ده ساله كار و اصول مديريت، از عهده آن برمي آمد و شب هنگام، پس از آنكه تمام اعضاي خانواده به خواب مي رفتند به نوشتن مي پرداخت و لحظه اي از مطالعه غافل نمي شد. زندگي در فضاي خانواده و در نقش همسر و مادري دلسوز و فداكار از يكطرف و حضور فعالانه در اجتماع و ادامه كار نويسندگي، به شيوه اي كه ذكر شد براي ۷سال ادامه پيداكرد و در حاليكه منتظر تولد سومين فرزندش بود به همراه ۲فرزند خودش راهي يكي از شهرهاي اطراف شد، سفري كه نتيجه آن پس از تولد فرزند سوم، جدايي از همسر و به دنبال آن پرداختن بيشتر به مطالعه و نويسندگي بود. سال ،۱۹۲۸ سال به ثمر رسيدن تلاشهاي او بود. دريافت جايزه ادبي نوبل به پاس نوشته هايي كه به معناي واقعي حاصل دود چراغ خوردن هاي شبانه او بود!
|
|
|
|
|
|
اسم تو هر اسمي كه هست
|
|
|
|
|
الناز Elnaz
*الناز به معني نور شفاف است.
حتماً شما هم فكر مي كنيد خانم ها معمولاً با كارهاي فني و تكنيكي ميانه خوبي ندارند و ترجيح مي دهند تا حد امكان از اين نوع كارها دور باشند. اگر چه اين گفته عموماً درست است، اما در اين مورد الناز يك استثنا به حساب مي آيد. او طبيعتاً به كارهاي عملي گرايش دارد و در امور فني تبحر خاصي دارد كه باعث مي شود در اين زمينه ها موفقيت هاي چشمگيري به دست بياورد. بنابراين رشته هاي فني و مهندسي و كارهاي مربوط به آن يكي از بهترين انتخاب هاي الناز براي ادامه تحصيل و انتخاب شغل مي باشد.
الناز اصولاً به جزئيات توجه دقيق دارد و زماني كه بر انجام كاري تمركز كند، با پشتكار چشمگيري آن را تا رسيدن به نتيجه ادامه مي دهد. اين نوع رفتار الناز ناشي از دو ويژگي ذاتي اوست: اول اينكه او قدرت تحمل زيادي دارد و بسيار صبور است؛ بنابراين در شرايطي كه ديگران ممكن است از انجام كار و رساندن آن به نتيجه مطلوب نااميد شوند او همچنان اميدوار و مقاوم راهش را ادامه مي دهد. دليل دوم اين است كه الناز احساس مسؤوليت پذيري فوق العاده اي دارد و هرگز حاضر نيست كاري را كه قبول كرده نيمه كاره رها كند. بدين ترتيب مي توان گفت الناز از هر نظر فرد قابل اعتمادي است و مي توانيد براي انجام كارها و محول كردن مسؤوليت ها روي او حساب كنيد.
زماني كه مسؤوليتي بر عهده الناز گذاشته شود، او با دقت تمام مراحل لازم براي انجام آن مسؤوليت به بهترين نحو را طراحي مي كند و با برنامه ريزي دقيق همه چيز را پيش مي برد. در چنين شرايطي الناز با اعتماد به نفس كامل كار مي كند و اصولاً قرار گرفتن در موقعيتي كه مستلزم هدايت ديگران و كنترل شرايط باشد، دستپاچه نمي شود و به بهترين شكل كارش را انجام مي دهد.
فكر مي كنيد خانمي كه تا اين اندازه به مسؤوليت هايش اهميت مي دهد، در جنبه شخصي زندگي اش چگونه رفتار خواهد كرد؟ احتمال اين كه او آنقدر درگير مسؤوليت هاي شغلي اش بشود كه همه چيز را فراموش كند بسيار زياد است و اين يكي از نقطه ضعف هاي بزرگ اوست كه باعث مي شود زندگي خانوادگي اش به اندازه زندگي اجتماعي و شغلي اش موفقيت آميز نباشد.
و اما نكته آخر: سعي نكنيد الناز را مجبور كنيد برنامه هاي روزمره زندگي اش را تغيير دهد، چون تلاش شما بي نتيجه خواهد بود. او بيش از آن به برنامه هاي روزانه اش وابسته است كه با فشارهاي ديگران تغييري در آنها ايجاد كند. اگر به نظر او شرايط فعلي رضايتبخش و مناسب باشند، هيچ دليلي براي تغيير آنها وجود ندارد. تغيير يكي از چيزهايي كه الناز كمترين لذت را از ايجاد آن مي برد!
|
|
|
|
|
|