|
درباره نسخه جديد افسانه «پيتر پن»
فرار ازدنياي كودكي
راجر ابرت (شيكاگو سن تايمز) مترجم: وصال روحاني
|
|
|
جديدترين نسخه پيترپن كه اثري گران قيمت و تهيه شده در استراليا است، حس و حالي به كلي متفاوت با ورسيون هاي قبلي دارد. وندي مي خواهد پيتر را از دنياي كودكي ابدي خارج و كاري كند كه او سرانجام بزرگ شود و كاپيتان هوك مي خواهد او را هميشه يك كودك نگه دارد.اين اولين پيترپني است كه جنگ وي با كاپيتان هوك نه به مثابه پيروزي بلكه به منزله فرار (از حقيقت) است. مشخصات فيلم * عنوان: پيترپن Peter Pan * كارگردان: پي.جي.هوگان * فيلمنامه نويسان: هوگان و مايكل گولدن برگ (براساس كتاب ها و نمايش پيترپن نوشته جي.ام.باري) * تهيه كنندگان: لوسي فيشر، پاتريك مك كورميك و امي پاسكال * محصول: يونيورسال * طول مدت: يك ساعت و ۴۵ دقيقه * بازيگران: جرمي سامپتر (در نقش پيتر پن)، جيسن ايزاكز (مستر دارلينگ و كاپيتان هوك)، راشل هرد وود (وندي)، لين رد گريو (عمه ميلي سنت)، اوليويا ويليامز (خانم دارلينگ)، هري نيوول (جان دارلينگ)، فردي پاپل ول (مايكل دارلينگ) و لوده وين سانيه (تينكر بل) * خلاصه داستان: همچون هميشه و براساس داستان هاي مشهور و پرطرفدار و ساده اما جذاب پيتر پن، وي پسر نوجواني است كه هرگز پير نمي شود و در كنار همتاهايش و كودكان ديگري كه مثل او هيچگاه سن شان زياد نمي شود در سرزميني شبيه به ناكجاآباد زندگي مي كند. تينكربل كه يك فرشته است به سه نفر از آنها با نام هاي وندي، جان و مايكل دارلينگ توانايي پرواز كردن را مي بخشد و در يك چشم به هم زدن همگي به سوي يك حيطه رويايي ديگر به حركت درمي آيند تا با كاپيتان هوك شيطاني و باند دزدان دريايي وابسته به وي به مبارزه بر خيزند و .... يك نسخه غيرمنتظره تشريح نسخه جديد «پيترپن» دشوار و اين فيلم متفاوت با چيزي است كه انتظارش مي رفت. قرار بود دوباره با يك افسانه بچگانه شيرين روبه رو شويم اما در عوض چيزي را مي بينيم كه واقعاً خودش را جدي گرفته است و حتي بارقه اي از غم نيز دارد. «پيتر پن بودن» براي يك روز و حتي يك سال، شيرين است اما آيا براي ابد نيز چنين است؟ در اين صورت هم پيتر در «تكرار»ها گرفتار مي آيد و مجبور است هميشه از «تينكربل» خوب نيرو و الهام بگيرد. زني كه اگر با او به يك سفر دو سه روزه همراه با اتوبوس برويد، حتماً ديوانه خواهيد شد! و چه كسي حوصله دارد تا پايان دنيا، دائماً با دكتر هوك دوئل كند؟ حتي در كارتون وندي از پيتر مي پرسد: «راستي، احساسات حقيقي تو چيست؟» و اين دقيقاً چيزي است كه پيتر جوابش را نمي داند و اگر هم بداند، نمي تواند آن را با ديگران درميان بگذارد. اين نسخه جديد و گران «پيترپن» كه در استراليا فيلمبرداري شده است، پيتر را در شرايطي تازه مقابل ما قرار مي دهد. او نوجواني است كه قدري بيشتر از متن قصه، زندگي را مي فهمد و به همين خاطر از آن مي ترسد. او و وندي كه يك مخلوق تازه به نظر مي آيد، با كارهايشان در طول فيلم باعث شگفت زدگي ساير بچه هاي قصه مي شوند. آنها چنين چيزهايي را هرگز نديده اند. حتي در كارتون ها! تم هاي ظريف و پنهان فيلم را پي.جي. هوگان ساخته كه بيشترين شهرتش را مديون ارائه فيلم «عروسي بهترين دوستم» (محصول ۱۹۹۷ با بازي جوليا رابرتز در نقش اصلي) است. در اين فيلم او به كتاب جي.ام.باري كه در آستانه ۱۰۰ سالگي است، وفادار مي ماند و حتي تم هاي ظريف و پنهان آن را كه نسخه هاي قبلي پيترپن اغلب ناديده مي گرفتند، ترسيم مي كند. وقتي گامين را مي بينيم كه با چهره اي زمخت تر از داستان اصلي به «در» خانه يك دوست و همكلاسي همسن و سال خود مي رود و از وي مي خواهد با رها كردن خانه و كاشانه اش همراه با وي به «ندورلند» (همان ناكجاآباد رها شده بين بهشت و دوزخ) برود و آنجا به گروه نوجوانان پيرنشدني (موسوم به «بچه هاي گمشده») بپيوندد و دوست او نيز قبول مي كند، درمي يابيم كه ماجرا با هميشه فرق مي كند و باز وقتي مشاهده مي كنيم كه «كاپيتان هوك يك دستي» توجهي بيش از معمول به پيتر و وندي نشان مي دهد، بيشتر به همين باور مي رسيم. بازي هاي موفق يك جور احساس و برداشت تازه در اين فيلم وجود دارد و شايد دهم موجود باشد كه در نسخه هاي قبلي سينمايي ساخته شده از روي آن، تلاش شده بود آن را ناديده بگيرند. ايفاي نقش مركزي پيترپن را در همين راستا به جره مي سامپتر سپرده اند كه پيشتر در فيلم «شكنندگي» كار بيل پاكستون نيز خوش درخشيده بود. راشل هردوود نيز كه ايفاگر نقش وندي دارلينگ است و از ميان صدها نوجوان داوطلب برگزيده شد، در اولين فيلم سينمايي اش، خوش مي درخشد. همگي آنها در نقشهاي محوله جذاب و موفق جلوه مي كنند و اين در حالي است كه در گذشته اين نقشها به امثال رابين ويليامز و مري مارتين سپرده مي شد. و بديهي است كه جلوه هاي ويژه اين فيلم نيز مهم و پايان ناپذير باشد. در عين حال، «پيتر پن» تازه فقط كلكسيوني از صحنه هاي زيبا نيست و با هوشياري از زياده روي در اين زمينه جلوگيري شده است. «ندورلند»ي كه پيش رو داريم، بيش از آن كه اغراق شده و پر از رنگهاي تند و فريبنده باشد، بيشتر منطقه اي حقيقي مثل لوئيزيانا را به ياد مي آورد تا مثلاً «مركز زميني» را كه با داستانهاي «ارباب حلقه ها» مطرح تر شد. دو موضوع غالب ما يك قلعه عظيم و تاريك را مي بينيم و انواع راههايي كه به سوي ظلمات مي روند، اما در همين جا صحنه ها به اندازه داستان «رؤياي نيمه شب تابستان» شفاف و روشن مي شوند. در نسخه هاي قبلي «پيتر پن» و يا در فيلمهاي مشابه، در پي تدوين صحنه هاي پرشكوه و سياهي لشگر بوده اند، اما اينجا در يك پس زمينه قابل لمس پيتر و وندي دست به پروازي رؤيايي مي زنند. وقتي مقدمات و صحنه هاي زيبا و تشريح كاراكترها و زمان و مكان پايان مي گيرد، مي بينيم دو تم و موضوع، مسائل غالب و اصلي اند. يكي اين كه وندي تلاش دارد پيتر را از دنياي كودكي ابدي بيرون بكشد و كاري كند وي سرانجام و مثل هر بچه ديگري رشد كند و بزرگ شود. و موضوع دوم، حسادتي است كه هوك به اين قضيه مي كند و چشم ديدن آن را هم ندارد. بنابراين جاي تعجبي ندارد جام زهر تهيه شده توسط هوك از عواملي همچون حسادت، بغض و ناراحتي سرچشمه گيرد. در دو نقطه مقابل ايفاي هر دو نقش كاپيتان هوك و جان دارلينگ با جيسن ايزاكز است. هر ويژگي كه يكي آن را زياد دارد، در ديگري به دشواري يافت مي شود. به عنوان مثال، هوك بي چشم و رو وتندرو است و جان دارلينگ مأخوذ به حيا و آرام، تا به آن حد كه حتي «رو»يش نمي شود در آينه هم خودش را ببيند! خانم دارلينگ با بازي اوليويا ويليامز بريتانيايي حتي در شبهاي بي خوابي كه انتظار بازگشت فرزندانش را مي كشد، بيش از حد منظم و آراسته نشان مي دهد و شايد او از معدود كساني است كه نسخه هاي قبلي فيلم را ديده و از روي آن الگوبرداري كرده است. مادر چيست؟ وندي در «ندورلند» نقش و شغلي را براي خود مي يابد. «بچه هاي گمشده» بسيار دوست دارند يافت شوند و مردمي كه دور وندي اجتماع كرده اند، از او مي خواهند مادرشان باشد و اينها از صحنه هاي زيبا و احساس برانگيز فيلم و وسعت و عموميت بخشيدن به يك رؤياي شيرين كودكانه است. وندي از خود مي پرسد: «يك مادر چكار مي كند؟» و بلافاصله از بچه ها جواب مي شنود كه: «يك قصه براي ما بگو.» در چنين فضايي، بچه هاي گمشده به هر كسي روي مي آورند. آنها وقتي به همراه وندي و دو برادرش جان و مايكل به خانه وي مي روند، از خانم دارلينگ مي خواهند كه مادرشان باشد. در همان زمانها است كه «اسمي» (ريچارد برايرز) از راه مي رسد و او نيز يك مادر را مي طلبد(!) و از اين نقطه شاهد ورود كاراكتر عمه ميلي سنت (لين رد گريو) به صحنه هستيم. بزرگ شدن، يك تلاش مذبوحانه است؟! و اين عمه ميلي سنت بود كه با تغيير دادن روحيه و كاراكتر وندي، تمام اين ماجراها را آغاز و به وي پيشنهاد داد به جاي «دختربچه ماندن» يك زن بزرگ باشد. با آن پشتوانه هم وندي و هم پيتر گزينه هاي متفاوتي را پيش روي خود مي بينند. آنچه پيتر به وندي ارزاني مي دارد، زندگي در رؤياهاي ابدي دوران كودكي وي است و چيزي كه وندي به او پيشنهاد مي دهد، شانس و مجالي براي بزرگ شدن و رشد كردن است. هوك در گوش پيتر مي خواند: «ولش كن. بزرگ شدن يك تلاش مذبوحانه است و توأم با يك زندگي وحشيانه است. ببين چقدر غير منطقي است. كودك بمان و راحت باش.» سخت ترين كار ولي «هيچگاه بزرگ نشدن» نيز به غايت سخت است و اين اولين پيتر پني است كه مي بينيم براي انتخاب از بين اين دو راه با خود مي جنگد و مكاشفه مي كند و وقتي دوباره با هوك مي جنگد و پيروز مي شود، به نظر مي رسد كه نه به سوي پيروزي، بلكه با هدف فرار از يك دنياي پرمسؤوليت و خطرناك به حركت درآمده است. براي پيتر شيرين، چنين فراري سخت ترين كار است.
|