چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۲ - ۱۸ محرم ۱۴۲۵
Wed, Mar 10, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۴۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
ارتباطات
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
اقتصادي
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
كتاب انديشه
آيا جنبش اصلاحات به پايان رسيده؟
(بخش دوم و پاياني )
كتاب انديشه
مطالعاتي در تحليل گفتمان
از دستور متن تا گفتمان كاوي انتقادي
* تئون اي.ون دايك
* مركز مطالعات
و تحقيقات رسانه ها
( انتشارات وزارت فرهنگ و
ارشاد اسلامي)
كتاب حاضر ترجمه اي است از اثر: Studies in Dis Analysis كه مجموعه اي شامل ده مقاله است كه به توصيه و با انتخاب تئون اي. ون دايك ( V.Dijk) براي ترجمه و انتشار در اختيار مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها قرار گرفته است. اين مجموعه نخستين اثر كامل در زمينه «گفتمان»، «گفتمان كاوي» و «گفتمان كاوي انتقادي» است كه تاكنون به زبان فارسي نوشته يا ترجمه شده است. مترجمان اين اثر عبارتند از پيروز ايزدي، شعبان علي بهرام پور، عليرضا خرمايي، محمدجوادغلامرضا كاشي و تژامير فخرايي.
ون دايك در اين اثر ابتدا نگاهي به فهم متعارف، نظريه، متن و گفت وگو مي افكند و تفاوت هاي آنها را با گفتمان توضيح مي دهد و سپس به تعيين محدوده گفتمان مي پردازد.
وي بر آن است كه گفتمان داراي سطوح و جوانب مختلفي است و هر محققي مي تواند يك سطح يا جنبه آن را مورد بررسي قرار دهد.
ون دايك در اين اثر گفتمان را «از دستور متن تا شناخت و تعامل اجتماعي» و همچنين تحليل انتقادي گفتمان مورد بررسي قرار مي دهد و جايگاه آن را در هر يك از اين سطوح با دقت و اشراف كامل نشان مي دهد.
ديگر مزيت كتاب اين است كه نظريه وعمل را در هم ادغام كرده و صرفاً به يك بخش يا به هر بخش به طور مجزا نمي پردازد.
مورد ديگري كه خود و ن دايك برآن تأكيد بسياري مي كند، قرابت ونزديكي مباحث اين كتاب با علوم اجتماعي است.
ون دايك ضمن آن كه بحث هاي نظري و تاريخي گفتمان را از زاويه علوم اجتماعي مطرح مي كند، در بخش عملي نيز كاملاً به آن وفادار مانده و با «موضوع محور» گرفتن تحليل گفتمان ( به جاي «نظريه محوري») آن را با رويكرد انتقادي مورد بررسي قرار مي دهد.
وي تحليل گفتمان را در دو سطح خرد و كلان مورد توجه قرار مي دهد و معتقد است تحليل گر انتقادي گفتمان در هر دو سطح بايد به مسائل و موضوعات مهم اجتماعي بپردازد.
آيا جنبش اصلاحات به پايان رسيده؟
به آينده خوشبين باشيد
(بخش دوم و پاياني )
156864.jpg
دكتر محمدرضا تاجيك
در بخش نخست اين مقاله، دكتر تاجيك اشاره كرد كه جنبش اصلاحات بيشتر در قالب يك «پروسه» قابل تحليل است تا يك «پروژه». اين بدين معنا است كه يك جريان اجتماعي زماني كه در هيبت يك «پروسه تاريخي» رخ مي نمايد، حاملان و عاملان واقعي آن توده هاي مردم مي شوند و نه يك عده خاص و قليل. لذا گهي «تند» و گهي «خسته» رفتن حاملان اسمي آن چندان در فرآيند چنين جريانهايي تأثير نمي گذارد. گفتمان اصلاحي، هويت و تماميتي مستقل از افراد دارد كه حاملان و عاملان اصلي آن تك تك آحاد يك جامعه هستند. در بخش ديگري از مقاله دكتر تاجيك به كمبودهاي جنبش اصلاحي چون فقر فرهنگ اصلاحي، فقر تئوريك، فقر مفهومي، فقر پراكسيس و پراتيك، فقر نهادي ـ تشكيلاتي وفقر ساختاري اشاره مي كرد.
• گروه انديشه
•••
در ريشه يابي علل و عوامل پديده اصلاحات بايد به اين مورد اشاره كرد كه همواره ميان فضاي پنداري و انگاره اي بسياري از اصلاح طلبان با فضاي واقعي و نيز طبيعت جنبش اصلاحي فاصله اي وجود دارد. به كلام ديگر، مي خواهم بگويم كه بسياري از انسانهاي اصلاح طلب ايراني همواره در طلب و تحقق مطالبات و انتظارات و تقاضاهاي خود، مشربي راديكال (يا اگر مي پسنديد، انقلابي) داشته اند (به اصطلاح خيلي اهل مكث و تأمل نبوده و همه چيز را زود و سريع و بدون وقفه مي خواسته). بالمآل، چنين مشرب و انتظاري، روحيه اي معترض نسبت به شرايط موجود بدين انسانها بخشيده است. بي ترديد، علل و عوامل برون جنبشي (همچون ديو و ددان(علل و عوامل) خفته در راه و جرياناتي كه هر يك به گونه اي نقش بازدارنده، كند كننده، تحريف كننده، تسخير كننده، تحديد كننده و... را در اين مسير بازي كردند) نيز در اين خستگي و ملالت و دل آزردگي بي تأثير نبودند. در هر فرض، در يك نگاه آسيب شناختي كلي، مي توان علل و عوامل اصلي شكل گيري چنين آفتي را در موارد زير جست وجو كرد:
ـ عدم درك، قرائت و تعريف مشخص از اصلاحات و دقايق و مراحل آن؛
ـ دخالت مناسبات وملاحظات بازي قدرت در نوع برداشت و قرائت از اصلاحات (نگاه ابزاري به اصلاحات)
ـ فضاي ملتهب وغوغاسالار جامعه كه مجالي براي پردازش اصولي مواردي نظير اصلاحات باقي نمي گذارد .
ـ شكل گيري پادگفتمان هاي مختلف در برابر گفتمان هاي اصلاحي كه با طرح مباحث نه چندان مشخص خود به هرچه بيشتر كدرشدن اين فضا ياري رسانده اند؛
ـ فقدان رهيافت وراهبرد اصلاحي عملياتي ـ اجرايي؛
ـ فقدان منشور وگفتمان قابل اجماع؛
ـ نابالغي بسياري از به اصطلاح حاملان اصلاحات؛
ـ سياست زدگي وجناح زدگي مفرط فضاي عمومي جامعه؛
ـ ناكارآمدي جنبش اصلاحات در بسياري از عرصه ها و بي پاسخ ماندن تقاضاهاي انبوه و انباشته شدن نسل جواني كه با رأي خود بدان قدرت هژمونيك بخشيد.
۴
اما، در تحليل نهايي معتقدم كه اصلاحات كماكان فرصت دارد، لكن اين بدان معنا نيست كه اصلاح طلبان نيز فرصت دارند. احتمالاً از مباحث گذشته ام ، منظور من از اين جمله درك مي شود. توضيح بيشتري مي دهم. امروز مشكل جامعه ومردم ما ونيز مشكل محافل ومراكز بين المللي ناظر براصل اصلاحات يا جنبش اصلاحات دركشور ما نيست، بلكه معطوف برعدم تحقق آن است. به بيان ديگر، مردم ما جنبش اصلاحات را نه به سبب «تحقق» آن ، بلكه به علت «عدم تحقق» پيام هاي آن موردانتقاد قرار مي دهند. بنابراين، مي توان نتيجه گرفت كه اصلاحات كماكان فرصت نقش آفريني درعرصه ملي وفراملي را دارد، اما ، اين بدان معنا نيست كه كساني كه خود را در ذيل اين جنبش تعريف نموده اند نيز ، فرصت زيادي براي بازيگري دارند. معناي ديگر اين بيان آن است كه جنبش اصلاحات با حضور يا بي حضور اصلاح طلبان ادامه خواهد يافت.
فراتر بگويم، «اصلاحات» طبيعت وهستي جوامع انساني است . بالمآل، بن بست اصلاحات به معناي اعم ناممكن و يا معادل مرگ اين جوامع است. بنابراين، هرنوع بحثي دراين زمينه متوجه خرده گفتمان ها و جريان هايي خواهد بودكه به نام اصلاحات جامه هستي برتن كرده اند. بالمآل، صورت مسأله ما اينگونه خواهد بودكه «چنانچه جريان اصلاحات كنوني در جامعه ما به بن بست برسد چه بايد كرد؟ » دراين صورت، جواب من دريك جمله خلاصه مي شود: «راه برون رفت از چنين بن بستي صرفاً از رهگذر اصلاحات مي گذرد».
۵
معتقدم كه به رغم اين نارسايي ها وناملايمات، كماكان «اصلاحات» برترين گزينه مردم در دهه سوم انقلاب است. اصلاحات كماكان يك «پروسه و پروژه ناتمام» در جامعه امروز ماست. نبايد فراموش كرد كه جنبش ا صلاحات، با حادث شدن خود نوعي پويايي را به كالبد نظام تزريق كرد. بدان روح ونشاطي تازه بخشيد وافق هاي جديدي را به روي نظام ومردم گشود. مردم يكبار ديگر به مهندسي جامعه خود اميدوار شدند. جنبش با جهت گيري قانون گرايي خود، تمامي مناسبات وملاحظات فردي، گروهي ، حزبي، خانوادگي ، قبيلگي و… را فرو ريخت : با طرح جامعه مدني ، روح زيباي همزيستي مسالمت آميز هويت هاي متكثر و متمايز اجتماعي ـ سياسي را به ارمغان آورد؛ با شعار تحمل «دگر» ، حاشيه نشينان و فراموش شدگان جامعه را وارد متن كرد؛ با منطق گفت و شنود، گفتمان هاي منولوگ (تك صدا) را شالوده شكني كرد؛ با جوان گرايي، نسل گسيخته را يكبار ديگر به جمع خانواده انقلاب وارد كرد و آنان را به طواف ارزش هاي انقلابي ـ اسلامي راغب كرد؛ با تأكيد شفاف بر حقوق و شأن زنان ، آنان را منزلتي رفيع وشايسته بخشيد؛ در پرتو گفتمانش، نسل جديدي از روشنفكران ديني را پروراند؛ با آموزه هايش گذشته به حال وآينده؛ سنت با مدرن؛ انقلاب با اصلاح؛ ارزش ها با واقعيت ها؛ درون با برون ؛ جمهوريت با اسلاميت؛ شرق با غرب و... پيوند منطقي يافتند؛ در نظام انديشگي اش ، مردم سالاري حيات و معنايي جديد يافت؛ با طرح جامعه مدني بين المللي و سياست گفت وگو و تشنج زدايي، گسترش روابط بين الملل و ارتقاي منزلت و وجاهت بين المللي نظام را سبب گشت ودر صفوف به هم فشرده ناخودي هاي برون خلل وارد كرد و نام ايران و ايراني يكبار ديگر بر بام دنيا طنين انداز شد؛ و... اين ها دستاوردهاي كمي در عرصه پراتيك اجتماعي و سياسي نبودند. و به همين دلايل من به آينده اصلاحات خوشبين هستم. من از آن دسته افرادي هستم كه معتقدم «قفل به معناي آن است كه كليدي هم هست»، همچنين شديداً بر اين باورم كه «آينده همان ساختن است». البته لازم است همين جا تصريح كنم كه توصيف آينده به عنوان «قلمرو امكان» را نبايد به اين معنا فرض كنيم كه ما قدرت نامحدودي براي خلق رؤياهاي خود داريم. بلكه چنين توصيفي ما را در موقعيت ملواني قرار مي دهد كه هم زمان بايد باد را پيش بيني كند كه در حال شروع به وزيدن است ودر همان زمان عجله كند كه به نقطه امني برسد. امروز، فقط يك آلترناتيو در مقابل اصلاح طلبان وجود دارد. و آن اين است كه «به آينده خوشبين باشند و تلاش كنند كه يك گام به جلو بردارند». همچنين تمامي اصلاح طلبان بايد بر اين اصل گردن نهند كه «هيچ راه برون رفتي از شرايط كنوني وجود نداردكه وضعيت موجود را به چالش نكشد، حتي اگر به اين نتيجه منتهي گردد كه وضعيت موجود بهترين حالت ممكن است». بنابراين ، پذيراي به چالش كشيده شدن وضعيت كنوني خود باشند و اراده كنندكه آينده از آن آنان باشد. از جانب ديگر، اگر مي پذيريم كه تداوم، مانايي و پويايي يك جنبش در گرو متوليان وحاملان و رهبران آن است، به طريق اولي بايد بپذيريم كه ايستايي، ركود، پژمردگي و انسداد آن نيز وامدار همين بازيگران و نقش آفرينان است. بنابراين، در آسيب شناسي يك جريان اجتماعي ـ سياسي ، بحث از آفاتي كه بر روح و روان حاملان و عاملان آن نشسته، امري طبيعي و بديهي است. به بيان ديگر، اگر نمي توان اعتلا و شكوفايي يك جريان را مستقل از رهبران و پيروان آن مورد بحث قرار داد، به همان اعتبار نيز نمي توان پژمردگي، ناكارآمدي و كژراهه رفتن آن را مستقل از آنان مورد مطالعه قرار داد.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   ارتباطات   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   | 
|   ويژه ۳   |   ويژه ۴   |   اقتصادي   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   | 
|   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |