|
|
|
زندگي جواناني كه «اكس» مصرف مي كنند
|
|
|
|
جوابيه
|
|
|
|
|
زندگي جواناني كه «اكس» مصرف مي كنند
سوختن در پوچي
|
|
|
داود پنهاني كسي شادي مي فروشد به شهرپرغصه وغم، بهاي اندك آن جواني توست. جواني تومن.فضاشكاف برمي دارد ،خيره مي شوي به زمين كه مي چرخد، نه به گرد خود كه به گردتو،مي چر خد. عجيب مي چرخد وتو را به وهمي عجيب دچار مي كند . زمين به حكمي نانوشته به گردت مي چرخد تا به دوار بيفتي واندكي بعد نقش همان شوي ، نقش زمين ، تو نمي داني و مي داني ، تو مي ايستي ونمي ايستي ودرتمام اين لحظات آنچه همراهي ات مي كند خنده اي شيطاني است كه نقش لبانت شده ونمي رود.فريفته شادمانگي بيهوده، اين تويي ، رضا، اميد ، پويا، هاله، مژگان ...اين تويي جوانك جنوب شهري تهران كه تازه ۲۰سالگي ات آغاز شده . اين تويي ، همان كه خانه تان درفلان محله بالاشهراست .همان كه خانه تان بزرگ و ويلايي است . ميان توومن كه اينجا ايستاده ايم وجهان به گرد سرمان مي چرخد فرقي نيست . تو ومن يكي شده ايم باهمان طرح مشترك ازلبخندشيطاني ماسيده بر لبان بارگرفته به اندوه .مارا فريفته اند تالبخندمشترك بي معنا برلبانمان نقش ببندد .مانمي دانستيم اين همان لذت بي معنااست .پوچي آرام گرفته درآرمانهاي نسلي فداشده، سوخته به اندوه، ۲۰ساله، ۲۱ساله۲۲،ساله . فريفته افيون ودرد،فريفته سر خوشي هاي خمارآلود،فريفته شاديهاي تباه شده ، نسلي گم وگيج درشهري گرفتارهزارمصيبت . توومن . مابه ازاي رشدناموزون درجامعه اي آفت زده . توومن ، گمشده ، پوچ ، بي هدف ... واين همان نقطه اي است كه درآن جوان ۲۰ساله به آساني گرفتاراعتيادمي شود . همان نقطه اي است كه اميد ۲۰ساله را به مصرف هرروزه مواد افيوني جديد عادت مي دهد . او مجبوراست براي رهايي ازخود به همه چيزبي اعتنا شود . درمان دردهاي هيچ جهاني از اوساخته نيست ، او مي خواهد برود وبخندد باشادي احمقانه اي كه هم اندازه تن اونيست. ازاو نمي خواهم برايم توضيح دهد كه چه اتفا قي افتاده است ، مي خواهم فقط وفقط به چشمانش بنگرم . به جهاني غصه كه درآن اعماق جا خوش كرده است . به جهاني درد كه باورش مشكل است . نيما نيز همانند اوست . چشمان اونيز شعله دارند ، شعله ها زبانه مي كشند و گر مي گيرند . نيما نيز مي خندد، چه خنده اي ، مرگ آور. اونيز شادي نا خواسته اي در خود احساس مي كند . همين شادي است كه او را از مركز جهان خارج سا خته است . اين شادي ساخته روح او نيست . شادي دنيايي است كه در تأويل باورهايش هيچ كجاي آن از نيما وتو سراغي نگرفته اند . آنها تو و نيما واميد را از مركزيت جهان پيرامون خارج ساخته اند. با سهمي ناچيز ازشادي خود ساخته كارخانه هاي توليدي لبخند . دراين دنياي مجازي مي خواهند به تو لبخند بفروشند ومي فروشند در ازاي جواني ات . پس به كنجي برو و بخند. به كنجي برو وخود را فراموش كن وبخند . به كنجي برو كه آرماني نمانده است . جهان در خلأ به سر مي برد و فقدان آگاهي آزارش مي دهد .دراين خلأ جواني ات را به چوب حراج گذاشته اي تا كمي بخندي و شادباشي. براي اين كار نه چندان مشكل چند اسكناس بي ارزش نيز مي دهي و مي خندي وافسرده مي شوي. مي خندي و جهان به گرد سرت مي چرخد . مي خندي و فراموش مي كني همه آرزوهاي مادرت جواني توست . مي خندي وفراموش مي كني كه پدرت آن سوي ديو ارهاي شهر به سختي كارمي كند تا تنت رنج فقر نبيند و آزرده گرفتاري نشود . تو مي خندي وهمه چيز را فراموش مي كني . به همين آساني وبعد افسرده مي شوي . واين همه در حالي است كه به خود اميدواري داد ه اي كه شادي ات افزون شده است . تو باخته اي ، من نيز. گناه آن چشمان شعله كشيده اما به گردن كيست؟ كيست كه شادي مي فروشد به عمر جواني؟كيست كه آمده بكشد كه مي كشد . كيستي توسياهي... من و تو اينجا سينه داده ايم به موج توفاني كه مي آيد وكسي سدراهش نمي شود. يادم نيست چه مي گفتي با آن شعله اي كه در نگاهت بود. همان روزي كه قرص خورده بودي تا شادي ات افزون شود، عشق تان تركيده بود. سالارمي گفت. خسته ام، تومي گفتي : بخند . سالار مي گفت : مادرم مريضه تومي گفتي: بخند. سالار مي گفت: قسط دانشگاه خواهرم... تومي گفتي: بخند، بخندو بخند وخنديديد با هم. تو وسالار ومن. بي اعتنا به درد جهاني كه پيرامونمان را گرفته بود. بي اعتنا به غصه مادر وقسط خواهر. چه خنده اي به مقياس همان فضايي كه اشغال كرده بوديم. واين همه داستان نبود. نبودو نيست. رقص ديوانه وار مرگي كه رسيده به اينجا حراممان مي كند، تباهمان مي كند، ميان اين كوچه هاي آبستن تباهي، اين خنده نيست كه تو و من را گاه و بي گاه به هم نزديك كرده از هيجان آكنده مان مي كند. برافروختگي وتحريك پذيري نيست كه۳تا ۴ ساعت به اوجمان ببرد. خستگي، افسردگي واضطراب است . مرگ است . ناله تب آلوده جواني اين خاك است كه از بين مي رود و تسليم هواي رهگذر مي شود. بي هيچ خنده اي. كجاست شادي؟ بگو امير، بگو هومن، بگو يلداي ۱۸ ساله كه اينگونه بر تخت بيمارستان به مرگي كه مي آيد خو گرفته ايد. دكترها مي گويند: فشار خون بالا رفته. دكترها مي گويند: ضربان قلب افزايش يافته. دكترها مي گويند: خونريزي مغزي. دكترها مي گويند: مرگ. من مي مانم و جواني تبخير شده بر تختهاي دردت و بدن هايي كه حجم آبشان دائم كاهش پيدا مي كند. من مي مانم و خنده اي بي رنگ در فضاي خاكستري يك بيمارستان بيدر و روزن. من مي مانم و اميدواري و ۴۰هزار جوان سرگردان كه آلوده خنده اند، كه آلوده شادي اند. كه رنج شان كمبود خنده بوده و حالا آن را به چند پول سياه خريده اند. آنها محتاج خنده اند. نه خنده ماشيني دستگاههاي لبخندساز. آنها محتاج خنده اند و هيچ دكتري به اين موضوع توجه نمي كند. آنها محتاج خنده و شادي اند و آنچه نصيب شان مي شود، افسردگي است. با سنيني ميانه ۱۶ تا ۳۰ سال. بي خيالي همه دردهاي جهان خود دردي گرانتر است كه در بسته هايي هزارتايي، هزارتايي از مرزها مي گذرد و به شهرها، خيابانها، كوچه ها و خانه ها مي رسد و به نام شادي تزريق خونمان مي شود و بعد آلوده مان مي كند. همان مي شويم كه مي خواهند با جواني بر باد رفته. در اين اتفاق تو تنها نيستي، تو تنها نيستي جوانك بي سرزمين كه خوابزدگي ات افزون شده اين روزها. بگذار نگاهت كنم، بگذار به آن چشمان شعله ور خيره شوم كه همه آرزوهاي مادري پير در اعماق آن جا خوش كرده است. بگذار، بگذار، بگذار ... اما ريشه ها نخشكيده اند. باد ديوانه هرچه مي خواهد بوزد. دستي كه به استغاثه آب برخاسته سرانجام سيراب مي گرداند.
|
|
|
|
|
جوابيه
مااطلاع كافي داريم كه احساسات شمااز كجا نشات مي گيرد!
به دنبال چاپ گزارشي باعنوان معادله معكوس درتهران، شهرداري منطقه يك جوابيه اي ارسال كرده كه همراه با توضيح روزنامه ايران درپي مي آيد: ۱ـ عكسي كه نامبرده براي روزنامه ارسال و روزنامه نيز اقدام به چاپ نموده، مربوط به يك درخت كه مرگ نارون داشته است مي باشد و بيش از يك درخت دراين منطقه قطع نشده است. ۲ـ نگارنده مقاله اعلام نموده است كه اقدامات اخير شهرداري منطقه يك ضرورت اجتناب ناپذير نيست. اين گفته بايد مستند به يك نظر كارشناسي باشد وقطعاً احساسات كاذب يك خبرنگار نمي تواند موجب تشخيص ضرورت باشد و البته شهرداري منطقه درخصوص تمام اقدامات انجام شده و يا اقداماتي كه ان شاءالله انجام خواهدداد از يك كميته سي نفره متشكل ازاساتيد برجسته معماري و شهرسازي و معتمدين شميرانات بهره مي گيرد. ۳ـ اينكه از كلماتي مانند پيكرنيمه جان درختان قديمي، خالي شدن تهران ازدرختان كهنسال، مرگ زودرس براي درختان كهنسال شميران، ازبين رفتن ميراث طبيعي و درختان كهنسال، نابودي باقيمانده ميراث طبيعي، قطع و جابه جايي غيراصولي، دقتي هرگز درانتقال درختان كهنسال شميران اعمال نشد، ريشه هاي قطع شده، بافت واصالت بصري به كلي دگرگون شده، ضايعه اي جبران ناپذير، قطع و نابودي درختان، بي هويتي شميران، سرنوشت شوم، نابودي درختان و باغ هاي قديمي، باران سياه برهم خوردن تعادل زيستي، همه و همه نشان از نوعي عداوت نگارنده محترم دارد والا شرط انصاف نيست براي قطع يك درخت كه مرگ نارون داشته دريك مقاله چندسطري، بيش از پنجاه كلمه توهين آميز بكارببريد. شهرداري از جنابعالي كه دلسوزي كرده ايد تشكرمي كند.اما آن روزنامه نيز براي هفتاد هزار كشته و زخمي بم اين همه دلسوزي نكرده است كه جاي تعجب و سؤال دارد؟ از اينكه شما علم شهرسازي نداريد گله اي نيست، اما لااقل با يك كارشناس شهرسازي مشورت كنيد. به همان اندازه اي كه شما براي درختان اشك تمساح ريخته ايد به مسأله ترافيك هم توجه كنيد. به اينكه اگر زلزله اي بيايد آن موقع از كدام دسترسي بايد مردم را نجات داد هم توجه كنيد حتماً شما هم شنيديد كه برخي افراد در بم بعد از هشت روز زنده از زير آوار بيرون آورده شدند. اي كاش نگارنده محترمه كمي هم به جان آدمها بينديشد ما كه علم و اطلاع كافي داريم كه احساسات شما از كجا نشأت مي گيرد ولي بگذاريد همه حرفهايي را كه قرار است بزنيم. عنوان نشود والا آن موقع ممكن است براي شما خوشايند نباشد ولي همين قدر بدانيد كه درختها مانند عضوي از بدن شهرداري است و آنها را مانند فرزندي در دامان خود مي پروراند و نياز به دايه دلسوزتر ازمادر ندارد. شما اگر از افتتاح پروژه هاي عمراني ناراحتيد، راههاي ديگري هم وجوددارد. لازم نيست به درختان متوسل شويد و با احساسات و مردم بازي كنيد ضمناً شهرداري حق خود را براي پيگيري حقوقي محفوظ مي داند. توضيح «ايران»: دراين جوابيه عباراتي نظير احساسات كاذب، عداوت و اشك تمساح در مورد گزارشگر روزنامه ايران به كارگرفته شده است كه نشان مي دهد شهردار منطقه يك درپاسخ به افكارعمومي نمي تواند منطقي و مستدل سخن بگويد. وي از گزارشگر «ايران» مي خواهد دايه دلسوزتر ازمادر نباشد و چشم خود را برروي اقدامات اشتباه شهرداري منطقه ببندد. او مي گويد براي مرگ درختي كه مرگ نارون داشته، اشك تمساح نريزيد. حال آنكه مشاهدات گزارشگر ما نشان مي دهد درمنطقه تحت مسؤوليت آقاي شهردار، درختان كهنسال شميران درنتيجه اجراي پروژه اي كم اهميت عمراني قطع شده اند و موضوع صرفاً محدود به مرگ نارون يك درخت نيست. برخلاف گفته شهردار منطقه يك، روزنامه ايران از افتتاح پروژه هاي عمراني «ناراحت» نيست و از پروژه هايي كه توجيه اقتصادي دارند دفاع مي كند. اما براي ماهم معلوم نيست كه آقاي شهردارچرا به پروژه هايي مباهات مي كنند كه ربطي به دوران مسؤوليت ايشان ندارد. آقاي شهردار! ما از اينكه شما همه حرف هايتان را بزنيد نگران نمي شويم و بدانيد كه اين گونه تهديدها كه درقالب جوابيه بيان مي كنيد، ما را از پيگيري وظايفمان منع نمي كند. ضمناً گفته ايد كه روزنامه ايران درمورد كشته ها و زخمي هاي زلزله بم دلسوزي نكرد و اين نشان مي دهد درمورد موضوعي سخن گفته ايد كه نسبتي با مسؤوليت شما ندارد. بهتر نيست بيش ازاين در ساير امور دخالت نكنيد و به وظايفتان بپردازيد؟
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
ملاط اتفاق
در نبود دولت كشور شمول و زبان واحد، هم ديني، هم مذهبي و هم آييني ملاط اتفاق و يگانگي اقوام چندزبانه و چندفرهنگي را تأمين و تضمين مي كرد و «يار» را از «اغيار» متمايز مي ساخت. پذيرش «مذهب جعفري اثني عشري»، به عنوان دين دولتي و ملتي، نقطه عطفي در تمايز اكثر ايرانيان از غيرايرانيان و استقلال اين كشور از خلافت ترك توراني تبار عثماني، در غرب ايران بود. بدين سان، آيين ها و فرايض مذهبي اكثريت ايرانيان از ساير فرق و مذاهب اسلامي متمايز گشت و كاملاً جنبه ملي ـ دولتي پيداكرد. «رفرم» مذهبي شاه اسماعيل قريب ۲۰سال پيش تر از «رفرم مذهبي» لوتر و جدايي پروتستانتيسم آلمان از پاپ كاتوليك بود. بدين سان، شاه اسماعيل وحدت و يكپارچگي كشور را با وحدت مذهبي تضمين كرد و براي ايران در عالم اسلام ويژگي خاصي پديدآورد. امروزه مردم ما با شركت توده وار در روزهاي عزاداري محرم، در زمان واحد، احساس واحد، همبستگي و يگانگي ناشي از ايمان و اعتقاد خود را در مساجد و تكايا به نمايش مي گذارند. «انقلاب اسلامي بزرگترين و توده وارترين تجلي باورهاي مذهبي مردم بود.» به همين مناسبت اصل دوازدهم قانون اساسي «جمهوري اسلامي ايران» به عامل همگرايي دين اسلام و مذهب شيعه اثني عشري اختصاص يافته است:
اصل دوازدهم: دين رسمي ايران اسلام و مذهب جعفري اثني عشري است و اين اصل الي الابد غيرقابل تغيير است و مذاهب ديگر اسلامي اعم از حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي و زيدي داراي احترام كامل مي باشند و پيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبي، طبق فقه خودشان آزادند و در تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارث و وصيت) و دعاوي مربوط به آن در دادگاهها رسميت دارند و در هر منطقه اي كه پيروان هريك از اين مذاهب اكثريت داشته باشند، مقررات محلي در حدود اختيارات شوراها برطبق آن مذهب خواهدبود، با حفظ حقوق پيروان ساير مذاهب.
دكتر داورشيخاوندي، پژوهشگر علوم اجتماعي ـ ۱۳۸۰
|
|
|
|
|
|