|
يادداشت
|
|
|
|
|
|
|
|
نامادري به قتل «الهه» اعتراف كرد:
|
|
|
|
|
يادداشت
روان پريشي مشترك
پس از انتشار گزارش «وحشت در محله قديمي قزوين» دكتر فربد فدايي ـ استاد دانشگاه و روانپزشك ـ با اشاره به اين نوع بيماري ها و اعلام اين موضوع كه اين از نوع بيماري روان پريشي جمعي است يادداشتي را براي گروه حوادث روزنامه «ايران» ارسال نموده كه در ذيل مي خوانيد: بحث كوتاه روانپزشكي در مورد مطلب وحشت در محله قديمي قزوين ۱) نوعي اختلال در روانپزشكي به نام اختلال هذياني مشترك وجود دارد كه در گذشته به نام روان پريشي دونفري مصطلح بود. در اين اختلال يكي از افراد خانواده، مبتلا به روانپريشي (يا به اصطلاح حقوقي و فقهي آن، جنون) است اما ديگر اعضاي خانواده را به حقانيت عقايد هذياني يا ادراك هاي توهمي خود متقاعد مي كند به نحوي كه ديگر افراد خانواده نيز ذهنيات او را به عنوان ذهنيات خود مي پذيرند و عنوان مي كنند. البته اين وضعيت معمولاً بين دو نفر مشترك است كه فرد مبتلاي واقعي بر ديگري حالت تسلط و اقتدار دارد. شايعتر از همه بين دو خواهر كه به تنهايي زندگي مي كنند، بين شوهر و زن، بين مادر و فرزند ملاحظه مي شود. ۲) اين وضعيت گاهي در فرقه هاي شبه مذهبي ملاحظه مي شود كه يك نفر تعداد زيادي را به افكار هذياني خود معتقد مي كند و آنان را به كارهاي غيرعادي و گاه خطرناك و گاه خودكشي دسته جمعي وامي دارد كه در يك نمونه آن در سال ۱۹۷۸ميلادي يك فرد شبه روحاني به نام عاليجناب جونز در گويان چندصدنفر از پيروان خود را به ضرورت خودكشي دسته جمعي متقاعد كرد و واداشت. فرقه هاي شيطان پرستان و خورشيدپرستان در چند كشور اروپايي كه اقدام به خودسوزي يا خودكشي دسته جمعي يا قرباني كردن انسانها نموده اند، از اين جمله مي باشند. ۳) درمان اين وضعيت در درجه اول، شناختن بيمار واقعي و جدا كردن او از ديگران است. ديگران پس از جدايي از او بهبود مي يابند اما خود بيمار اصلي نياز به درمانهاي روانپزشكي و گاهي بستري در بيمارستان دارد. ۴) توجه به صرع قطعه گيجگاهي مغز و حالات تجزيه اي نيز در اين موارد ضرورت دارد. ۵) هيچگونه موضوع ماوراء طبيعي در اين وضعيت وجود ندارد يا تواناييهاي خارق العاده در بيماران مشاهده نمي شود و همه چيز به صورت كلاسيك در كتابهاي روانپزشكي مرجع ذكر شده است و موضوع فقط جنبه پزشكي دارد. دكترفدايي
|
|
|
|
|
اختلاف دو برادر جان آنها را گرفت
گروه حوادث ـ كرج خبرنگار «ايران»: مردي كه در جريان درگيري با برادرش او را به قتل رسانده بود، در زندان رجايي شهر كرج دست به خودكشي زد. اين مرد هنگامي كه با برادرش بر سر مسأله فروش خانه اختلاف پيدا كرده بود، با وارد آوردن ضربات كارد او را به قتل رسانده بود. متهم پس از بازداشت به دليل مجروح شدن در درگيري با برادرش، به بهداري زندان رجايي شهر منتقل شده بود كه به دليل عذاب وجدان دست به خودكشي زده و جان سپرد. اين متهم روز جمعه ۲۴ بهمن ماه سال جاري هنگامي كه پس از هواخوري از محوطه زندان به بهداري رفته بود در حمام آن قسمت خود را حلق آويز كرد.
|
|
|
|
|
دستگيري ۲۰ زن جيب بر در نمايشگاه بهاره
گروه حوادث: ۲۰ زن جوان كه در جريان برگزاري نمايشگاه فروش بهاره پوشاك اقدام به جيب بري مي كردند، توسط كارآگاهان پليس زن آگاهي تهران دستگير شدند. سردار حاج امير محمدي، رئيس دايره ويژه عمليات پليس آگاهي تهران با بيان اين مطلب گفت: به دليل تراكم جمعيت در نمايشگاههاي فروش بهاره، دو اكيپ از كارآگاهان پليس زن آگاهي تهران به صورت نامحسوس در محوطه نمايشگاه حضور پيدا كرده بودند. در مدت برگزاري نمايشگاه، آنان موفق به دستگيري ۲۰ زن جيب بر شدند.
|
|
|
|
|
نامادري به قتل «الهه» اعتراف كرد:
نقشه ام را ۳ روز قبل از جنايت كشيده بودم
|
|
|
گروه حوادث: نامادري كه در جريان يك اقدام جنون آميز دختربچه ۷ ساله شوهرش را از پاي درآورده بود، پس از ۱۰ روز بازداشت، لب به اعتراف گشود و جزئيات اين جنايت هولناك را فاش كرد. اين زن ۲۴ ساله كه از روز شنبه نهم اسفندماه سال جاري به دنبال پيدا شدن جسد «الهه» بازداشت شده بود، در جريان تحقيقات پليسي و قضايي با اظهارات ضدونقيض هرگونه اطلاعي از ماجراي مرگ دختر شوهر سابقش را انكار كرده بود. نامادري بازداشت شده در حالي لب به اعتراف گشود كه كارآگاهان پليس آگاهي در تجسس هاي خود اطلاعات مستندي مبني بر ارتكاب آدم ربايي توسط اين زن به دست آورده بودند. * ناپديد شدن «الهه» ظهر روز يكشنبه سوم اسفندماه سال جاري لحظاتي پس از اينكه مادر بزرگ «الهه» او را به مدرسه اش در خيابان مجيديه شمالي رساند و به خانه اش بازگشت. يك زن جوان دختربچه ۷ ساله را از داخل حياط مدرسه با خود بيرون برد. وقتي اين دختربچه به خانه بازنگشت با مراجعه پدرش به پليس، پرونده فقداني او تشكيل و تحقيقات جنايي درباره رديابي او در دستور كار كارآگاهان آگاهي تهران قرارگرفت. * كشف جسد درحالي كه تمامي تلاشهاي پليسي براي به دست آوردن دختربچه ناپديد شده با بن بست روبرو شده بود، با گذشت ۶ روز از آغاز تجسس ها ـ ساعت ۶ و ۳۰ دقيقه صبح روز شنبه نهم اسفندماه كارگران شهرداري در پارك جنگلي لويزان در حين گشتزني در ميان شاخ وبرگ درختان قسمت هايي از دست و پاي كودكي را مشاهده كردند كه از زير خاك بيرون آمده بود. به دنبال تماس تلفني آنان اكيپي از مأموران كلانتري ۱۳۷ در محل حادثه حضور يافته و از داخل گودال كم عمقي كه مشخص بود مدت زيادي از حفر آن نمي گذرد پيكر بي جان كودك دفن شده را بيرون آوردند. ساعتي بعد با حضور بازپرس كشيك قتل دادسراي جنايي مشخص شد جسد پيدا شده مربوط به «الهه» دختر۷ ساله اي است كه از يك هفته قبل نا پديد شده بود. * بازداشت نامادري با كشف اين جسد تحقيقات پليسي روي شناسايي عامل يا عاملان جنايت متمركز شد. در همين ارتباط نامادري ۲۴ ساله قرباني جنايت به همراه برادرش به عنوان مظنونان پرونده بازداشت شدند و تحت بازجويي قرارگرفتند. برادر اين زن در مراحل نخست بازجويي هاي پليسي با انكار هرگونه اطلاعي از ماجراي قتل «الهه» ادعا كرد خواهرش به دليل اختلافاتي كه با خانواده شوهر سابقش دارد يك بار طرح ربودن برادر شوهرش را مطرح كرده بود ولي با وجود اصرارهاي او، من با اين نقشه مخالفت كردم. * يك فرضيه پليسي كارآگاهان باتوجه به اظهارات اين متهم با احتمال اينكه زن جوان با انگيزه ضربه زدن به خانواده شوهرسابقش دختر او را ربوده و به قتل رسانده باشد، تحقيقات تخصصي خود را در اين باره متمركز كردند. به رغم به دست آمدن اطلاعاتي در اين باره از شاهدان ربوده شدن «الهه» نامادري او همه اتهامات را منكر شده و ادعا كرد روز حادثه در محل ديگري بوده است. * دستور ويژه بازپرس هنرمند وقتي اين زن در جريان تحقيقات پليسي و قضايي سرسختي نشان داده و بر ادعاهاي خود تأكيد كرد، بازپرس شعبه چهارم دادسراي جنايي تهران به كارآگاهان مأموريت داد تا در اين باره از مسوؤلان، معلمان و دانش آموزاني كه روز حادثه زن را هنگام خارج كردن «الهه» از مدرسه مشاهده كرده بودند، تحقيق كند. كارآگاهان دايره جنايي آگاهي تهران در بررسي هاي خود اطلاعات مستندي به دست آوردند كه همگي حكايت از ربوده شدن دختر بچه ۷ ساله توسط نامادري اش مي كرد. * اعترافات هولناك نامادري سرانجام پس از ۱۰ روز بازداشت، نامادري ۲۴ ساله وقتي در برابر مدارك و دلايل مستند ارائه شده از سوي پليس قرارگرفت، لب به اعتراف گشوده و جزئيات ماجراي ربودن و زنده به گور كردن «الهه» را فاش كرد. اين زن صبح روز پنجشنبه وقتي در شعبه ۴ بازپرسي دادسراي جنايي تهران حاضر شد، در اين باره به بازپرس «هنرمند» گفت: روز حادثه ساعت ۱۲/۳۰ دقيقه در حالي كه چادر مشكلي گل داري به سر داشتم، به مدرسه «الهه» مراجعه كردم. زنگ مدرسه زده شده و بچه ها به صف در حياط مدرسه ايستاده بودند. از در بزرگ مدرسه وارد حياط شدم. «الهه» با ديدن من به طرفم آمد به بهانه اينكه مي خواهم برايش خوراكي بخرم خواستم همراهم بيايد. دست چپ او را در دست راستم گرفتم، در آن لحظه كسي متوجه ما نبود. در بزرگ مدرسه بسته شده و دو دانش آموز در آنجا ايستاده بودند، تصميم گرفتم از در كوچك مدرسه بيرون بروم. وقتي از پله ها عبور مي كرديم، سرايدر مدرسه متوجه ما شد، پرسيد كجا مي رويد، «الهه» جواب داد مي خواهيم خوراكي بخريم. بدون هيچ مشكلي از حياط مدرسه بيرون آمديم. * انتقال به قتلگاه فاصله ۱۵۰متري در مدرسه تا سر خيابان را پياده طي كرديم در آنجا سوار يك خودرو پيكان استيشن آلبالويي رنگ شديم. «الهه» ساكت و آرام در كنارم نشسته بود، وقتي به چهارراه پاسداران رسيديم. از خودرو پياده شديم. يك سانديس آب انگور خريدم. از قبل ۱۰ عدد قرص ديازپام را داخل آب حل كرده و داخل سرنگ ريخته بودم. طوري كه او متوجه نشود، محتوي سرنگ را داخل آب ميوه ريختم. دقايقي بعد يك خودروي خطي را به صورت دربست به سمت جنگل هاي لويزان كرايه كردم داخل خودرو آب ميوه مسموم را به «الهه» دادم، او لحظاتي پس از نوشيدن آب انگور بي حال شد، لباس مدرسه اش را داخل خودرو از تنش درآوردم تا مشخص نشود كه او مدرسه بوده است. در منطقه لويزان پياده شديم: «الهه» تقريباً ديگر بي حال شده بود، طوري كه مجبور شدم او را بغل كرده و از خودرو پياده كنم. به محلي كه از قبل تدارك ديده بودم رفتيم. چند دقيقه اي آنجا نشستيم. «الهه» كاملاً بي هوش شده بود. صداي نفس كشيدنش را احساس نمي كردم. بقيه لباسهاي او را نيز از تنش درآوردم. سپس او را داخل گودال گذاشته و رويش را با خاك پوشاندم. * بازپرس: گودال را كي حفر كرده بوديد؟ ـ سه روز قبل از اجراي نقشه ام به منطقه لويزان رفتم. آنجا خلوت بود، بنابراين براي اجراي نقشه ام مناسب بود، با بيلچه اي كه از لويزان خريده بودم. گودالي حفر كردم. چون تقريباً اندازه قد «الهه» را مي دانستم، ۶ وجب طول و دو وجب عرض و دو وجب ارتفاع گودال بود. *بازپرس: لباسها و وسايل «الهه» را كجا برديد؟ ـ پس از اينكه او را دفن كردم، تمامي لباسها و وسايل اش را داخل كيسه زباله اي قرارداده و ميان آشغال هاي همان منطقه انداختم. * بازپرس: در اين ماجرا آيا كسي شما را كمك مي كرد؟ ـ خير، چون قبلاً يك بار از برادرم خواسته بودم و او نپذيرفته بود، تصميم گرفتم به تنهايي اين كار را انجام دهم. * بازپرس: چه انگيزه اي باعث دست زدن به اين كار شد؟ ـ يك سال از ازدواج من و شوهرم مي گذشت، يك روز كه او در خانه حضور نداشت خانواده اش مرا بيرون انداختند. من شوهرم را دوست داشتم، بعداً وقتي با او تماس تلفني گرفتم او هم ادعا كرد مرا دوست دارد ولي بخاطر خانواده اش نمي تواند با من زندگي كند. مدتي گذشت، اطلاع پيدا كردم خانواده اش قرار است دختر يكي از بستگان او را كه بچه دار نمي شد برايش خواستگاري كنند. حاضر شدم تا آخر عمر بچه دار نشوم ولي بارديگر به سر خانه و زندگي ام برگردم، نپذيرفتند. كم كم اين حس در من رشد كرد كه اگر الهه نباشد مي توانم با شوهرم زندگي كنم. بنابراين تصميم گرفتم او را از ميان بردارم. روز حادثه قبل از اينكه به مدرسه بروم با محل كار شوهر سابقم تماس گرفتم به او گفتم آيا حاضر است بارديگر با هم زندگي كنيم، او پاسخ منفي داد. او را تهديد كردم و گفتم كه جواب اين حرفش را خواهم داد و تلفن را قطع كرد. * بازپرس: در بين راه «الهه» چيزي از شما نپرسيد؟ ـ چيز خاصي نه ولي يك بار پرسيد كجا مي رويم، گفتم پيش پدرت. * بازپرس: اعتياد به موادمخدر داريد؟ ـ نه آقاي قاضي به خدا تا به امروز حتي لب به سيگار هم نزده ام چه برسد به موادمخدر. * بازپرس: راننده خودروهايي كه با آنها به لويزان رفتيد را مي توانيد شناسايي كنيد؟ ـ راننده استيشن آلبالويي رنگ را نه ولي راننده خودرو خطي چهارراه پاسداران يك مرد مسن با موهاي جوگندمي بود. اگر او را ببينم مي توانم شناسايي كنم. * بازپرس: در حين اجراي نقشه قتل «الهه» پشيمان نشدي؟ ـ وقتي وارد مدرسه شدم و «الهه» به طرفم دويد و دستانم را گرفت در همان لحظه از اجراي نقشه ام منصرف شدم ولي احساس كردم دير شده است چون فكر مي كردم مسؤولان مدرسه كه در آن هنگام روي سكو ايستاده بودند، متوجه حضور من شده اند. آقاي قاضي به خدا بعد از پدرش، هيچكس «الهه» را به اندازه من دوست نداشت. ولي اتفاقاتي كه رخ داده بود باعث به وجود آمدن اين كينه در قلبم و طراحي اين جنايت شد. نامادري با گفتن اين جمله مي گريست و اضطراب و نگراني در چهره اش كاملاً مشهود بود. به بازپرس هنرمند گفت: آقاي قاضي شما را به خدا نگذاريد به اين زودي ها برايم حكم بگيرند من از ارتكاب به اين عمل پشيمانم، نمي دانم چطور دست به اين جنايت زدم. به گزارش خبرنگار ما، به دستور بازپرس هنرمند، برادر اين متهم كه به همراه او بازداشت شده بود، آزاد شد ولي نامادري با صدور بازداشت موقت تا انجام تحقيقات تكميلي در اختيار پليس آگاهي قرارگرفت. قرار است بزودي اين متهم به همراه مأموران و بازپرس جنايي تهران با حضور در محل حادثه صحنه قتل را بازسازي كند.
|
|
|
|