شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۲ - ۲۱ محرم ۱۴۲۵
Sat, Mar 13, 2004
گفت و گو
شماره ۲۷۴۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
موسيقي
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
اسطوره هاي تحول آفرين
درگفت وگو با دكترابوالقاسم اسماعيل پور، استاد دانشگاه
فريال طهماسبي (بخش پاياني)
157152.jpg
پيش از قرن نوزدهم، تمام اسطوره ها را افسانه مي دانستند و آن را وهم و خرافه مي پنداشتند حال آنكه اكنون اسطوره شناسي در قامت يك علم و شاخه اي از انسان شناسي فرهنگي است.
ابوالقاسم اسماعيل پور، استاد دانشگاه در نخستين بخش اين گفت وگو كه چهار شنبه گذشته منتشر شد با بيان اين موضوع تأكيد كرد: اسطوره يك روايت قديمي است. مثل اسطوره آفرينش. واپسين بخش گفت وگو با اسماعيل پور اختصاص به اسطوره هايي دارد كه مي تواند تحول آفرين يا مانع تحول باشد. اين گفت وگو را بخوانيد.

\ اسطوره ها مبين چه تحولاتي در تاريخ ملتها هستند؟
* در بسياري از جوامع، برخي از اسطوره ها، حتي بازدارنده تحولات اجتماعي بوده اند. من تصور مي كنم كه متأسفانه اسطوره ها جلوي تحولات زيربنايي اجتماعي را مي گرفتند. ما اسطوره را مطالعه مي كنيم، نه براي اينكه اسطوره باور شويم، بلكه براي اينكه جامعه را بهتر بشناسيم، به هويت قومي و تاريخي خود پي ببريم و موجب تحول شويم، ولي در جوامع سنتي، چون اعتقادي به روند تاريخي و تحولات نداشتند، اسطوره ها در آن جوامع مانع تحول شدند. البته در برخي فرآيندهاي تاريخي، اسطوره ها كمك كردند تا نظام طبقاتي دگرگون شود. مثلاً «ماني» در دوره ساسانيان ظهور مي كند و آيين تازه اي مي آورد. آييني كه آميخته اي از اسطوره ها و انديشه هاي ايراني است. «مزدك» و توده سنتي، پشت او ايستادند و توانستند قيامي عليه جامعه حاكم به وجود آورند. برعكس آن نيز صادق است. نظام حاكم مي تواند با سوء استفاده از اعتقادات اسطوره اي، جامعه طبقاتي را به وجود بياورد. ما كهن ترين تحليلي كه از اسطوره هاي هندي و بودايي داريم، ساخت ۳ طبقه اي اسطوره است. يعني اسطوره فرمانروايان و كاهنان، اسطوره طبقات و ارتشتاران و اسطوره طبقات كشاورز و مردم عادي جامعه. به عبارتي، در ازمنه قبل، با وجود چنان اساطيري، جامعه طبقاتي را توجيه مي كردند. لذا اسطوره ها مي توانند در بعضي جوامع موجبات تحولات اجتماعي را فراهم كنند كه البته اين مباحث مربوط به جامعه شناسي اسطوره است.
\ آيا در وضعيت فعلي مسير پيشرفت ايران، بازخواني اسطوره ها به مسير تاريخ پيشرفت اجتماعي ما كمك مي كند يا صرفاً به درد موزه تاريخ مي خورد؟
* اين موضوع بستگي به اين دارد كه از چه زاويه اي نگاه كنيم. به عقيده من، اگر هدف از بازخواني اسطوره، شناخت مردم و ويژگيهاي قومي، ساختاري و اجتماعي آنها باشد، بسيار مفيد است، يعني به اسطوره به عنوان يك علم نگاه كنيم، ولي اگر هدف از خواندن اسطوره اين باشد كه بخواهيم به اسطوره هاي كهن پناه ببريم، به نظر من درست نخواهد بود. چنين بازخواني اي به درد موزه تاريخ مي خورد. اگر بازخواني اسطوره بر اساس تحليل روانكاوانه اسطوره باشد، جامعه را به پيش مي برد، چرا كه ما بر اساس الگوهاي اساطير جامعه خودمان، ويژگيهاي رواني و اجتماعي آن را تحليل مي كنيم تا هويت قومي خود را بهتر بشناسيم. اين راه درست بازخواني اساطير است. يكي از اسطوره هايي كه هنوز رواج دارد، اسطوره قهرمان پروري در ايران است. از اعصار باستان ما اين اسطوره قهرمان پروري را داشتيم و اين موضوع منتج از اين است كه ايراني هميشه باور داشته كه يك منجي يا پهلوان مي تواند كشورش را نجات دهد. البته اين موضوع هم سبب شده كه هيچگاه به اتحاد خودشان متكي نباشند و در نيابند كه تحولات اجتماعي در پي فرآيندهاي اجتماعي و سياسي به وجود مي آيد و به توده مردم، نقش بسيار فعالي مي دهد. هر كسي مي تواند منجي باشد. لذا شناخت اسطوره ها، ما را به درك چنين فرآيندهايي كمك مي كند. به نظر من، در بازخواني اساطير به غير از شناخت و تحولات اجتماعي، در ادبيات و هنر هم مي توانيم از اسطوره كمك بگيريم. نقد اسطوره اي خود يكي از نقدهاي هنري ـ ادبي در دنياي امروز است. هنرمندان در آثار كلاسيك خود به درستي از مضامين اسطوره اي استفاده كردند و آثار جاودانه آفريدند، ولي ما متأسفانه در ادبيات مدرن خود، كمتر از اسطوره ها كمك گرفتيم. يكي از نمونه هاي استثنايي در دوران معاصر كه از اسطوره استفاده و بهره برداري درست و مناسبي در ادبيات شد، مي توان به اثر «بوف كور» صادق هدايت اشاره كرد كه يك نوع پرداخت اساطيري به يك مضمون جديد است. در «بوف كور» كه يك اثر روانكاوانه است، شما با دختر اثيري يا جادويي سروكار داريد كه يك شخصيت اسطوره اي است و نمونه ديگر اشعار «نيما» است كه از ققنوس استفاده شده كه مفهوم اساطيري دارد. پرنده اي خيالي كه هزار سال عمر مي كند و خود را آتش مي زند تا جوجه ققنوسي از خاكسترش پديد آيد. حال در اين زمان كه در اروپا، دوره رئاليسم كنار گذارده مي شود و مكاتب جديد رئاليسم و اكسپرسيونيسم وارد مي شود و مفاهيم اساطيري را وارد آثار هنري خود مي كنند، جامعه ما وارد رئاليسم مي شود. لذا مي توان از طريق استفاده بهينه از مضامين اساطيري و شكافتن آنها در ادبيات و هنر، به ويژگيهاي عظيم و ذخاير غني ادبي ملي و فرهنگي خود پي ببريم.
\ غير از قهرمان پروري كه يكي از كاركردهاي اسطوره است، كاركردهاي ديگر آن چيست؟
* اسطوره ها، كاركردهاي متفاوتي دارند، تنها قهرمان پروري نيست. يكي از كاركردها، كاركردهاي اجتماعي است. اسطوره ها توجيه مي كنند كه جامعه به چه سمت و سويي برود. خلأ رواني، اندوه غربت و از خود بيگانگي، از طريق راه يافتن به دنياي اساطير كم مي شود و بار رواني كاهش مي يابد. «يونگ» روانكاوي است كه از تحليل روانكاوانه و كهن الگويي به اسطوره نگاه مي كند و تعريف بسيار ساده و زيبايي مي دهد: «هر خوابي كه شما مي بينيد، يك اسطوره است، هر رؤيايي، يك اسطوره است، چون انسان بدون رؤيا نمي تواند زندگي كند.» انسان بسياري از شكستها، نا اميديها و سركوفتها را در خواب تعديل مي كند و تعادل رواني مي يابد. لذا رؤيا و خواب، يك اسطوره فردي است و همچنين وجهه عدالت و ظلم ستيزي كه وجهه ديگر كاركرد اسطوره است و نيز در فراز و نشيب هاي اجتماعي، اسطوره، اميد به آينده مي دهد. اسطوره هزاره ها يا رستاخيز از اين دسته اند. اينكه در هزاره بعد، منجي خواهد آمد و همه را نجات خواهد داد. در همه اسطوره هاي جهان، چنين كاركردهايي را مي توان پيدا كرد.
\ آيا عشق ايراني در طول تاريخ تبديل به اسطوره و ادبيات شده است؟ و در شرايط فعلي عشق در جامعه ما چقدر به شكل اسطوره اي نزديك است؟
* پيوند اسطوره و عشق خيلي موضوع پيچيده اي است. در اعصار متأخر چيز پيوندي وجود داشته است. بخصوص اينكه ما در شرق، به عشق به صورت رؤيايي و آسماني مي نگريم. در ادبيات عرفاني ما، عشق الهي و روحاني در كنار عشق طبيعي است. بنابراين اسطوره هايي كه درباره عشق سرداده شده، در ادبيات عرفاني مي توان پيدا كرد. ولي در مقايسه با اساطير يوناني كه روابط عاشقانه ميان ايزدان و ايزد بانوان وجود دارد، در اساطير ايراني نمي بينيد. مضمون عاشقانه در ادبيات يوناني بسيار وسيع است در حالي كه در اساطير ايراني چنين نيست. شايد يكي به اين دليل باشد كه چهره هاي مذكر به عنوان ايزدان بيشتر از ايزد بانوان است كه البته الهه هايي چون خرداد و مرداد هم وجود دارند، ولي رابطه عاشقانه بين آنها و ايزدان در اسطوره هاي قديم نيست و دليل ديگر وجود نگرشي آسماني و انتزاعي اساطير ايراني به عشق طبيعي است كه اجازه نمي دهد، مسائل عشق طبيعي در بين خدايان هم وجود داشته باشد، در حالي كه تجمع عشقي در اساطير هندي و يوناني فراواني است. در اساطير متأخر ايراني، اسطوره هاي ليلي و مجنون، خسرو و شيرين، اسطوره هاي عشق در ادبيات سمبليك و رمزي ما هستند و تحليل روانكاوي داستانهاي عاشقانه مي تواند ما را در شناخت روابط عاشقانه ايراني ياري دهد. اينكه مجنون هميشه در فراق ليلي بميرد و يا عاشق كسي است كه ديواري را بشكند و به محبوب رسد منتج از طرز فكر ايراني است كه خواسته ايم جنبه متافيزيكي به عشق در ادبيات و فرهنگ كهن دهيم. و هيچگاه فكر نكرديم كه عشق هم مي تواند يكي از مسائل ملموس و طبيعي زندگي انسان باشد. حتي محمل عشق ورزيها هم در اسطوره هاي ايراني به نوع خاصي است. اينكه عشق بايد درقالب روحاني و الهي باشد تا عشق طبيعي انسان معنا پيدا كند، درواقع براي پركردن خلأ روحي و رواني انسان بوده است.
از لحاظ ديگر هم بازمانده اسطوره عشق قديمي، نمايانگر تسلط جامعه مذكر بر فرهنگ ايراني است، يعني تسلط مرد بر زن كه هنوز بر باورهاي عامه ما در مورد عشق وجود دارد و همه اينها به خاطر اين است كه هنوز در جامعه نيمه سنتي ـ نيمه مدرن زندگي مي كنيم و اسطوره ها نقش پر رنگي در جامعه بازي مي كنند. حتي اسطوره هاي عشق كه گرچه به اسم اسطوره معروفند، ولي امروزه بي آنكه خود متوجه باشيم، به صورت الگوها و رفتارهاي اجتماعي از ما سر مي زند. رفتارها و برخوردهاي عاشقانه، در يك جامعه خاص مي تواند الگوهاي خاص نيز داشته باشد.
\ در تاريخ ملتها، چه كشوري، غني ترين منابع اسطوره اي را داراست؟
* به نظر من، اصطلاح غني ترين اسطوره ها چندان درست نيست. ولي مي توان گفت كه در سنت قديمي و كهن چه نحو هستند. اساطير بين النهرين، آشور و بابل، قديمي ترين اساطيرند. و يا متن اسطوره نگرش كه مربوط به ۵ الي ۶ هزار سال پيش است، در سومر پيدا شده است. ولي من لزومي نمي بينم كه اين اساطير را غني ترين اسطوره ها معرفي كنم. بسياري از اسطوره هاي ابتدايي اقوام آفريقا و جامعه سرخپوستان وجود دارد كه بسيار پرمحتوا هستند و قابل مقايسه با اساطير ديگر جوامع نيستند. مهم آن است كه اسطوره ها، چه نقشي در جامعه دارند. «الياده» معتقد است كه اسطوره هاي زنده و معاصر، بسيار قوي ترند، چون ملموس تر بوده و مي توانند براي زندگي مردم كارآيي داشته باشند. اسطوره هاي يونان و رم ديگر استحاله پيدا كرده اند و تنها در اساطير داستاني يونان نقش «زئوس» خداي خدايان همچنان پررنگ است كه تئوسها را شكست مي دهد و به يك جامعه بي نظم، نظم مي بخشد.
\ آقاي دكتر! به نظر مي رسد كشورهاي مشرق زمين، از اسطوره هاي بيشتري برخوردار باشند تا جوامع مغرب زمين، تحليل شما از اين موضوع چيست؟
* به طور كلي، در مشرق زمين، اسطوره ها، ريشه دارتر از مغرب زمين بوده اند. آن هم به علت جو و شرايط اجتماعي و نيز طرز تفكر شرقي است، كه مكاتب شرقي ريشه دارتر از غرب است. در يونان اساطير يك دوره خاص دارند. تا پيش از عصر مسيح، حتي افلاطون و ارسطو سعي كردند كه ميتوس، خداي خرافه را كنار بگذارند و لوگوس، خداي عقل و خرد را جانشين آن كردند. ولي در شرق اين تحول اتفاق نيفتاد. علم ما در دين و باورهاي اساطيريمان آميخته است. به اين ترتيب مي توان گفت كه مضامين اساطير شرقي ريشه دارتر از غرب هستند. البته هر جامعه اي، يكسري باورهاي اساطيري دارد ولي بعدها دگرگون مي شود كه البته ريشه چنان باورهايي در جامعه باقي مي ماند. در هند، در بسياري از نقاط آن، هنوز در حالت بدوي زندگي مي كنند و يا حتي در جامعه آمريكا كه يك جامعه پيشرفته اي است، هنوز جامعه اسطوره باور را در درون خود دارد. اسطوره ها مي توانند زنده باشند و خلق شوند در عين اينكه اسطوره هاي كهن هم به قوت خود باقي بمانند. معمولاً كشورهايي كه سابقه تمدن كهن، قديمي و چندهزارساله دارند، مجموعه اساطيري آنها شكل يافته است. شما همه چيز را در مجموعه اساطير يوناني و رومي مي توانيد مشاهده كنيد. اسطوره هاي رستاخيز، اسطوره هاي قهرمانان و پهلوانان و حتي اسطوره هاي گياهان و موجودات شگفت آور كه هريك پيشرفته مي شوند و در نهايت تبديل به آيين ها مي گردند. چه بسا اينكه باورهاي اسطوره اي درمقابل پيشرفت هاي مغرب زمين، احساس خوشبختي كنند. به حقيقت چه كسي مي تواند بگويد كه انسان پيشرفته عصر تكنولوژي و ماهواره امروزي، خوشبخت تر از انساني است كه در دوره اسطوره اي زندگي مي كند.
\ سپاسگزارم


|   شناسنامه   |   آرشيو   |