دوشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۲ - ۲۳ محرم ۱۴۲۵
Mon, Mar 15, 2004
ويژه ۳
شماره ۲۷۵۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
حقوق هم ميهن
دزد بدشانس
حلقه هاي شكسته
خوشبخت
صندلي خالي
چرا مجرم شدم!
حقوق هم ميهن
آگاهي درباره ازدواج
در خارج از كشور
آنها بدون آنكه آگاهي درباره تبعات غفلت از قوانين و مقررات مطرح در اين باره داشته باشند. در سراب خودساخته اي فرومي روند. خارج شدن از اين پيله خود بافته گاه آنقدر مشكل آفرين مي شود كه سالها فكر و ذهن اين افراد را به خود مشغول مي كند.
صحبت از شرايط و مقررات ازدواج يك تبعه ايراني با خارجيان است. بسياري از افرادي كه پس از سفر به خارج از كشور تصميم به ازدواج مي گيرند نمي دانند در صورت بروز مشكلي در آينده چه موانعي در سر راهشان به وجود مي آيد.
اين درحالي است كه با دانستن قوائد و مقررات مربوط به اين ماجرا حتي در صورت بروز مشكل در آينده به راحتي مي توانند از اين گرداب رهايي يابند. چراكه بخش تأييد اسناد اداره مجلات و احوال شخصيه تنها مرجع معتبر كشور براي اعطاي اعتبار بين المللي به اسناد داخلي و معتبر نمودن مدارك خارجي جهت داخل كشور است.
كارشناسان امور كنسولي وزارت امورخارجه به سؤالات مطرح شده از سوي خوانندگان در اين باره پاسخ داده اند كه در ذيل نمونه هايي از آن را مي خوانيد.
\ قبلاً براي تأييد اسناد و مدارك ترجمه شده به زبان خارجي بايستي به وزارت امورخارجه مراجعه مي كرديم كه براي افرادي كه در شهرستانها زندگي مي كنند، جدا از هزينه هاي سفر، بسيار مشكل بود. شنيده ايم كه مي توان اسناد را توسط پست براي تأييد به وزارت امورخارجه فرستاد. آيا اين موضوع صحت دارد؟
ـ به منظور تكريم ارباب رجوع و كاهش تردد و جلوگيري از اتلاف وقت و ايجاد تسهيلات براي متقاضيان تأييد اسناد و مدارك بويژه افرادي كه در شهرستانها اقامت دارند، بخش كنسولي وزارت امورخارجه پس از انجام هماهنگي هاي لازم با دارالترجمه هاي رسمي و اداره پست، مقرر نمود كه افراد از اين پس جهت تأييد اسناد و مدارك خويش فقط به طرق ذيل اقدام نمايند.
۱ـ ارسال مدارك توسط دارالترجمه هاي رسمي و دريافت آنها از همان دارالترجمه.
۲ـ ارسال مدارك از طريق ادارات پست (پست پيشتاز) در سراسر كشور و دريافت آنها از همان اداره و يا در خانه خويش حسب درخواست متقاضي.
بنابراين ضرورتي به مراجعه متقاضيان تأييد اسناد به وزارت امورخارجه نمي باشد. ضمناً باتوجه به اعلام موضوع و هماهنگي هاي به عمل آمده با وزارتخانه ها، سازمانها و ارگانهاي داخل كشور، اسنادي كه موردتأييد نمايندگي هاي جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور قرارگرفته اند، نيازي به تأييد مجدد آنها در وزارت امورخارجه (اداره سجلات و احوال شخصيه) نمي باشد.
دزد بدشانس
نرده هاي تنگ
157392.jpg
بهمن دستي به سر طاس اش كشيد. قرض بالاي قرض آورده بود. كارهايي را كه به او پيشنهاد كرده بودند نمي پسنديد، اصلاً عادت به كار كردن پيدا نكرده بود.
از طرف ديگر از اينكه در خانه بماند و زنش دائم غرغر كند هم خسته شده بود. اين بود كه تصميم گرفت هر طور شده به جاي اينكه در هفته يك روز به دزدي برود. وقتش را بيشتر بيرون از خانه بگذراند و بيشتر زحمت بكشد. اين طوري هر چند بيشتر زحمت مي كشيد ولي كمتر زخم زبان مي شنيد و وضعيت زندگي اش هم سرو سامان مي گرفت.
جلوي خانه ويلايي ايستاد. بالا رفتن از سر بالايي نفس اش را گرفته بود. به سختي آرام شد. در اين فاصله محله را زير نظر داشت. چه جاي دنج و آرامي بود. تردد خيلي كم بود و از طرفي خانه ويلايي بزرگ به اوچشمك مي زد.
در چندساعتي كه آنجا بود هيچ كس به خانه ويلايي رفت و آمد نداشت. ساعت از يك نيمه شب گذشته بود از صاحب خانه ويلايي خبري نبود. چندبار در ذهن اش بالا و پايين كرد. تمام تجربياتش را مرور كرد. تمام آنچه را كه بايد مي سنجيد، سنجيد. حالا ساعت نزديك چهارصبح شده بود و براي او ديگر جاي هيچ شك و شبهه اي باقي نمانده نبود. مطمئن بود كه نه تنها صاحب خانه ويلايي در خانه نيست بلكه به خانه هم برنمي گردد.
به خانه ويلايي نزديك شد. ميله هاي اطراف را به دقت وارسي كرد به اندازه كافي محكم بودند هيچ راهي براي نفوذ وجود نداشت. تنها راه رفتن بود. حيف اش مي آمد اين همه وقتش را هدر داده دست خالي از خانه بيرون برود. اين بود كه باز هم صبر كرد و بالاخره فكري به ذهن اش خطور كرد.
مي توانست از ميان نرده ها عبور كرده و به داخل خانه برود. با احتياط دستش را داخل كرد و بعد آرام سرش را به آن طرف ميله ها رساند. كم كم بدنش را هل داد يك پا، يك دست، سر و نيمي از بدنش داخل خانه ويلايي و بقيه اندامش اين طرف دركوچه بود. هر چه فشار وارد مي كرد، فايده اي نداشت. با خودش فكر كرد كه از خير اين قضيه بگذرد و برگردد ولي پشيماني سودي نداشت. بدنش ميان نرده ها گير كرده بود. بغض اش گرفت ياد حرفهاي زنش مژگان افتاد.
ـ اين چه هيكلي است كه به هم زده اي. دائم مي خوري و مي خوابي كمي رژيم بگير. به ياد سرزنش ها و غرغر كردن هاي همسرش افتاد. اي كاش به حرف او گوش كرده بود. حالا هوا روشن شده بود وقتي اتومبيل پليس و آتش نشاني جلوي در ويلا نگه داشتند دزد چاق به ياد ميله هاي زندان افتاد.
حلقه هاي شكسته
زندگي در داخل خودرو
گروه حوادث: مرد وقتي پاي در دادگاه گذاشت و در برابر همسرش كه دادخواست طلاق داده بود ايستاد، نمي دانست در تنهايي و مشكلاتي كه از اين اختلاف خانمان سوز پديد آمده است چه مدت ديگر تاب ايستادگي دارد.
زن جواني با مراجعه به قاضي دادگاه خانواده گفت: از چند ماه پيش شوهرم به آزار و اذيت من پرداخته است. او از خانه رفته و مرا در شرايط سختي قرار داده به گونه اي كه ديگر امكان ادامه زندگي با او را ندارم.
وي گفت: در اين شش ماه زندگي ام به سختي گذشته است و نمي دانم چه راهي برايم مانده است. بنابراين براي اينكه خودم را از اين وضعيت نجات دهم تصميم گرفته ام كه هر طور شده ازشوهرم طلاق بگيرم. حالا كه بودن ونبودنش يكي است، چرا بايد سختي هايم را پنهان كنم و بار مسؤوليت را بر دوش بكشم.
با شكايت اين زن به دادگاه خانواده و درخواست او به طلاق، شوهر اين زن به دادگاه خانواده احضار شد.
مرد وقتي روبروي ميز دادگاه ايستاد براي دقايقي در چشمان همسرش خيره شد وبعد گفت: آقاي قاضي! از من چه گناهي سر زده است كه مرا به دادگاه احضار كرده ايد؟
قاضي گفت: چرا خانه را ترك كرده اي و همسرت را تنها گذاشته اي؟
مرد گفت: من! من اين كار را كرده ام؟ اين چه حرفي است كه شما مي زنيد؟ اين ادعاها را حتماً همسرم كرده است. اصلاً شما بگذاريد من حقيقت را بگويم.
مرد بعد از چند لحظه سكوت گفت: از چند سال پيش كه ازدواج كردم، هيچ مشكلي نداشتيم روزها تا پايان شب روي ماشين كار مي كردم و شب خسته به خانه باز مي گشتم . زنم زن خوبي بود و با زندگي مي ساخت، اما يك روز از من خواست كه براي دو هفته به خانه يكي از اقوام نزديك اش برود بعد از آن كه برگشت رفتارش كاملاً تغيير كرد و بناي ناسازگاري را گذاشت. باوجود آزادي كه به من مي داد سعي مي كردم شب ها كه به خانه مي روم طوري رفتار كنم كه فضاي خانه آرام باشد ولي يك روز وقتي به خانه رفتم او از پشت در به من گفت كه در را به روي من باز نمي كند و مرا به خانه راه نمي دهد. فكر كردم شوخي مي كند، ولي اينطور نبود. او از آن شب ديگر مرا به خانه راه نداد و بعد از مدتي كوتاه او بچه ام را هم از خانه بيرون كرد.
وي گفت: آقاي قاضي! شش ماه است كه از خانه ام بيرونم كرده وبچه را هم رها كرده است.
باور نمي كنيد دراين شش ماه كه مسافركشي كرده ام بچه ام هم همراهم بوده است. باوجود اين همه بدي كه به من شده است شب ها ماشين ام را جلوي در خانه ام پارك مي كنم و با بچه ام جلوي در خانه در ماشين مي خوابيم. او حالا به دادگاه آمده و اعلام كرده در عسر و حرج است در حالي كه من در عسر و حرج قرار دارم.
قاضي آقايي پس از شنيدن حرف هاي مرد و زن و تحقيقات لازم درخواست زن را به طلاق رد كرد ودر حكمي اعلام كرد: زن درعسر و حرج قرار ندارد و درخواست او براي طلاق موجه نيست وحكم به سازش كرد.
مرگ دلخراش دخترجوان در برخورد با قطار
گروه حوادث: قزوين ـ خبرنگار «ايران»: دختر جواني در تصادف با قطار سريع السير كشته شد. اين حادثه در منطقه شريف آباد قزوين اتفاق افتاد و هنگامي كه اين دختر جوان به همراه دوستش قصدعبور از ريل راه آهن را داشتند با قطار سريع السير تهران ـ زنجان برخورد كردو كشته شد.
كشف جسد سوخته يك دختر جوان
گروه حوادث: قزوين ـ خبرنگار «ايران»: پليس تجسسهاي گسترده اي را براي شناسايي هويت جسد دختر جواني كه پس از قتل به آتش كشيده شده است آغاز كرد. جسد اين دختر صبح روز يكشنبه ۳ديماه سال جاري در جاده قزوين ـ رشت و در نزديكي روستاي شازند كشف شد. پس از اطلاع به پليس ،۱۱۰ اكيپي از مأموران آگاهي قزوين در محل حاضر و در بررسيهاي اوليه متوجه شدند جسد متعلق به دختر ۱۸ساله اي است كه پس از به قتل رسيدن به اين مكان منتقل و سپس به آتش كشيده شده است. به گزارش خبرنگار ما، هم اكنون مأموران تلاش گسترده اي براي شناسايي هويت جسد و رديابي قاتلان آغاز كرده اند.
دستگيري دزد بي دندان
گروه حوادث: تحقيقات از مردي كه به اتهام سرقت از يك فروشگاه بازداشت شده بود، نشان داد او تاكنون ۲۴بار به زندان محكوم شده است. اين متهم هنگامي كه پس از سرقت يك دستگاه كالباس بري قصد ترك محل سرقت را داشت از سوي مأموران شناسايي و دستگير شد. در جريان تحقيقات قضايي و پليسي درباره اين متهم مشخص شد وي قبل از اين ۲۴بار به اتهامات مختلف دستگير و روانه زندان شده است. اين متهم پس از حضور در دادگاه، ادعاد كرد چون به خاطر نداشتن دندان از كودكي مورد تمسخر ديگران قرار مي گرفته و هيچ كس حاضر به دادن كار به او نبود، دست به سرقت مي زده است. اين سارق حرفه اي در جريان بازجويي هاي قضايي ادعا كرد از ۸سالگي شروع به كشيدن سيگار كرده و از همان دوران دست به دزدي زده است. قرار است بزودي رأي قضايي درباره اين متهم صادر شود.
خاطرات
هرانساني در طول زندگي اش با رويدادها وحوادث مختلف روبرو مي شود. اين رويارويي در ذهن و روح اوبه صورت لايه هايي از خاطرات ته نشين مي شود، بطوري كه آن فرد همواره آن رويداد را نه تنها به ياد دارد بلكه هر زمان كه مي خواهد از پيشامدي متفاوت و جالب ياد كند، آن را براي ديگران نقل مي كند. خاطرات تلخ و شيرين اين ويژگي رادارند كه نه تنها براي شخص بازگو كننده جالب هستند بلكه براي شنونده آن نيز جذابيت خواهند داشت. ستون «خاطرات شما» را به همين بهانه، پايه گذاري كرديم تا خاطرات شما تنها در آرشيو ذهن تان نماند و بقيه نيز بتوانند از خاطرات شيرين بهره برده و لبخندي بر لب داشته باشند و خاطرات تلخ درس عبرتي برايشان باشد. كساني كه تمايل دارند خاطرات خود را براي ما ارسال كنند به آدرس روزنامه ايران ـ گروه حوادث مطالب خود را ارسال نمايند.
خوشبخت
بازگشت پس از ۲۵ سال براي زوج سالمند
157443.jpg
گروه حوادث: زن و مرد ۷۰ ساله ۲۵ سال بعد از جدايي شان وقتي به دادگاه خانواده بازگشتند، زن با ادعاي جديدي دادگاه را در برابر يك ابهام و صدور رأي دشواري قرار داد.
پير زن ۷۰ ساله آرام و آهسته پاي در دادگاه گذاشت و جلوي ميز قاضي آقايي ـ رئيس شعبه ۲۶۵ دادگاه خانواده (۲) ـ ايستاد و گفت: آقاي قاضي! زندگي من فراز و نشيب زيادي را داشته است و من اكنون بعد از ۲۵ سال جدايي و طلاق از شوهرم به دادگاه آمده ام تا حقوق قانوني ام را دريافت كنم.
وي گفت: در سن كمي بودم كه با شوهرم ازدواج كردم. اين ازدواج با علاقه و شناخت من نبود در آن زمان ها رسم بر اين بود كه دختران تنها تابع نظر بزرگترها باشند و من و شوهرم به اين صورت بود كه با هم ازدواج كرديم.
اين زن افزود: ۲۵ سال پيش بعد از سالها زندگي مشترك با شوهرم دچار اختلاف شديم و ناچار شديم تا از هم جدا شويم. به همين علت از هم طلاق گرفتيم ولي هنوز ايام عده تمام نشده بود كه شوهرم و من به خاطر فرزندانمان باهم آشتي كرديم در اين سالها سرگرم بزرگ كردن بچه هايمان و فرستادن سرزندگي شان بوديم به گونه اي كه از خودمان غافل شديم تا اينكه مدتي پيش وقتي به طور اتفاقي براي انجام كاري نياز به شناسنامه پيدا كردم و آن را باز كردم متوجه شدم كه بعد از طلاق مان با ثبت واقعه رجوع را انجام نداده ايم. وي گفت: حالا در اين سن و سال به اين فكر هستم كه اگر خداي نكرده بلايي سر شوهرم بيايد چه سرنوشتي خواهم داشت؟ من هيچ سرپناهي ندارم. چند بار از او خواستم كه براي ثبت واقعه رجوع اقدام كنيم ولي نمي دانم چرا اين كار را نمي كند.
بااحضار مرد ۷۰ ساله به دادگاه وي در مورد ادعاي همسرش گفت: بعد از اينكه ۲۵ سال پيش با همسرم از هم جدا شديم. در طول اين مدت من و او رجوع نكرده ايم ولي هر وقت لازم بوده است با هم به ميهماني رفته ايم. من و همسرم سالها در كنار هم زندگي مشترك داشته ايم و چون خيلي از افراد از طلاق ما باخبر نبودند و اينكه رابطه خوبي هم ميان ما برقرار بود و بعد از طلاق هيچ كدورتي ميان ما نبود رجوع نكرده ايم.
به گزارش خبرنگار ما زن ۷۰ ساله چند شاهد به دادگاه معرفي كرد. اين افراد اعلام كردند در طول اين ۲۵ سال زن و مرد ۷۰ ساله در كنار هم زندگي كرده و آنها را باهم ديده اند. با اين وجود مرد ۷۰ ساله گفت: من هم اين را قبول دارم ولي رجوع را قبول ندارم و شهودنيز در زندگي خصوصي من نبوده اند. قاضي دادگاه به خبرنگار ما گفت: اين مسأله يك مسأله طرفيني است و با توجه به اينكه مرد نظر شهود را رد كرده است و زن نيز بر تقاضاي خود اصرار دارد دادگاه بزودي رأي خود را در مورد اين اختلاف صادر خواهد كرد.
صندلي خالي
پيوندي كه باطل مي شود
157434.jpg
بررسي مشكلات حقوقي و خانوادگي يكي از مسائل مهمي است كه اين روزها عده زيادي از هموطنان به آن مبتلا شده و يا به نوعي با آن درگير هستند. شناخت قانون و مباحث حقوقي مي تواند راهگشاي بسياري از اين معضلات خانوادگي باشد و به افراد كمك كند در سايه رسيدن به آرامش ، بهداشت رواني بيشتري را در محيط خانوادگي، كاري و شخصي خود فراهم آورند. دكتر حسن حميديان ـ رئيس مجتمع قضايي خانواده تهران ـ و زينب رنجبر ـ معاون دادگاههاي خانواده ـ پاسخگوي مشكلات حقوقي شما در اين بخش هستند.
مشكلات خود را به صورت نامه به نام خود و يا نام مستعار به صندوق پستي ۵۳۸۸ ـ ۱۵۸۷۵ ارسال نماييد.

ترانه گل سري به موهايش زد. از شب قبل دلشوره پيدا كرده بود. نمي دانست چرا ولي هر وقت دلشوره پيدا مي كرد، حتماً اتفاق بدي مي افتاد. اتفاقي كه او نمي توانست از آن جلوگيري كند چه بود؟ مادر در ميان بستر بيماري خوابيده بود. ترانه به عقربه هاي ساعت نگاه كرد بايد يك سوپ براي مادرش درست مي كرد. مادر هيچكس را جز ترانه نداشت.
روسري گلدارش را سر كرد. چند لحظه اي جلوي آينه ايستاد. دلشوره اش بيشتر شده بود از وقتي هادي به خواستگاري اش آمده بود، احساس مي كرد آرامش اش را از دست داده است. درست سه ماه از آن خواستگاري مي گذشت. هادي پسر شروري بود. وقتي با مادرش پاي به خانه آنهاگذاشته بودند، تمام وجود ترانه از ترس لرزيده بود. چرا نبايد مي ترسيد اسم هادي بر اندام تمام افراد محله لرزه مي انداخت. او كه دختر ضعيف و بي كسي بود. هيچ پشتيباني جز خدا نداشت.
با نام خدا احساس آرامش كرد. كيف كوچك پول و زنبيل را برداشت.
ـ مامان! مامان من دارم مي روم كمي هويج و سبزي بخرم. مي خواهم برايت يك سوپ بار بگذارم تا زودتر حالت خوب شود.
مادر لبخند كمرنگي به دخترش زد. چقدر اين لبخند را دوست داشت. پشت در حياط چند لحظه ايستاد ترديد دوباره به دلش چنگ انداخته بود. راه افتاد. چاره اي نداشت بايد مي رفت.
پاي كه در كوچه گذاشت به دو طرف نگاه كرد هيچكس نبود. گامهايش را پشت هم و به سرعت برمي داشت. وقتي زنبيل اش پر شد. نفسي به راحتي كشيد. خب ديگر چيزي تا خانه نمانده بود اما چرا دلشوره دست از دلش برنمي داشت.
از خيابان رد شد. هنوز پاي در كوچه نگذاشته بود كه صداي ترمز شديدي را پشت سرش شنيد:
ـ ترانه!
به عقب برگشت. هادي بود.
ـ حالا ديگر به من جواب رد مي دهي؟ مگر كسي مي تواند جلوي من قدعلم كند كه تو كرده اي؟
به درون كوچه دويد. دو پسر جوان راه را بر او سد كردند. ترانه چند لحظه بعد در حالي كه دستهايش زخمي شده بود درون ماشين پاترول بود.
هادي كنارش نشسته بود. سعي كرد بر خودش مسلط باشد.
ـ مرا كجا مي بريد؟
ـ سر زندگي ات؟
خوب مي دانست حرف زدن با اين موجود كاري بيهوده است. تنها اشكهايش كه روي گونه هاي رنگ پريده اش مي ريخت او را تسلا مي داد.
پاترول به سرعت به خارج از شهر مي رفت و ترانه لحظه به لحظه از خاطرات خوب كودكي اش جداترشده و احساس تنهايي مي كرد.
وقتي وارد خانه ويلايي شد با ديدن مادر هادي كمي احساس آرامش كرد.
ـ سلام! عروس گلم!
در دلش به اين همه سياه بختي خنديد.
ـ مادر آماده اش كنيد!
از اينكه مي ديد مادر هادي اينگونه پسر خلافكارش را حمايت مي كند، از او منتفر شد اگر اين زن دست از حمايت پسر خلافكارش برداشته بود، شايد هادي روزگاري ديگر داشت.
به اجبار لباس عروس را برتن اش كردند.
ـ ترانه چه بخواهي، چه نخواهي تو عروس هادي هستي. ببين پسر من چقدر تو را دوست دارد كه مي خواهد تو را همسر قانوني اش كند. در حالي كه مي توانست خيلي راحت تو را رها كند. بنابراين كاري نكن كه او را آزاردهي.
ترانه به اجبار سر سفره عقد نشسته بود. به جاي او خواهر هادي «بله» داده بود و سردي و تيزي چاقويي را در پهلويش احساس كرده بود.
ـ ترانه من تو را دوست دارم.
ـ ولي من تو را نمي خواهم.
سوزش سيلي روي گونه اش به او فهماند: هادي هرچه را كه بخواهد به دست مي آورد.
سعي كرد حالا كه همه چيز تمام شده بود لااقل به گذشته اش سري بزند. اين بود كه آرام و آرامتر شد.
هادي از اينكه مي ديد عروس اش فرمانبردار شده است، در پوستش نمي گنجيد.
ـ ترانه!
نگاهش را از استخر خالي گرفت و به چشمان هادي نگاه كرد.
ـ ترانه! مرا دوست داري؟
با نفرت سر به زير انداخت.
ـ چه كار كنم تا تو از من راضي شوي و مرا دوست بداري؟
ـ مادرم! دلم براي او تنگ شده است. او نمي داند چه بر سر من آمده است.
هادي خنده اي كرد.
ـ چرا من از طريق شخصي برايش پيغام داده ام كه تو پيش من هستي. غصه نخور!
چند روز بعد هادي، ترانه را به خانه مادرش برد. ترانه در آغوش مادر لرزيده بود. مادر به چهره پر از غم دخترش نگاه كرد.
ـ چقدر زود مي روي؟
از خانه بيرون زده بود. مي خواست به جاي اين همه خستگي، به جاي اين همه بيزاري و نكبت كه تمام وجودش را پر كرده بود، فكري به حال خودش بكند. آيا قانون او را حمايت مي كرد؟ آيا راهي براي نجات داشت؟ نمي دانست! ولي هر طور بود بايد كاري مي كرد. بايد راهي مي جست.
\\\
دكتر حسن حميديان ـ رئيس مجتمع قضايي خانواده(۱)
شرايط نكاح
\ قصد و رضاي طرفين:
الف) قصد و رضاي باطني يعني زن و شوهر بايد راضي باشند بنابراين اگر عقد در حال مستي يا بيهوشي واقع شود يا در اثر اشتباه مفاد قصد يكي از طرفين با آنچه در خارج واقع شده معارض باشد نكاح به سبب فقدان قصد باطل است.
ب ـ اراده باطني: هرگاه زن و مردي به واقع اراده زناشويي نداشته باشند و به منظور فرار از اجراي پاره اي از مقررات يا به دست آوردن بعضي امتيازات به طور صوري ازدواج كنند اين نگاه اثري ندارد.اگر زن يا مرد در اثر تهديد طرف ديگر يا اشخاص خارجي مجبور به نكاح شده باشند عقد نافذ نيست يعني شخص مي تواند پس از برطرف شدن اجبار آن را تنفيذ يا رد كند. ماده ۱۰۷۰ قانون مدني در اين خصوص مقرر مي دارد: «رضاي زوجين شرط نفوذ عقد است و هرگاه بعد از زوال كراهت در عقد شخص آن را تنفيذ كند غيرنافذ است.»
مگر اينكه اكراه به درجه اي از شدت برسد كه امكان تصميم گرفتن را از مكره ـ كسي كه به اكراه ازدواج كرده ـ سلب كند. براي مثال اگر كس ديگري را شكنجه دهد يا با استفاده از وسايل علمي به خواب ببرد در اين حال عبارتي را درباره رضايت به نكاح به او تلقين كند چنين عقدي باطل است و رضايت بعدي مكره نيز آن را اصلاح نمي كند.
ج) اعلام اراده: در ساير قراردادها دو طرف مي توانند اراده خود را به طور صريح بيان كنند يا اعمالي انجام دهند كه از آنها به طور ضمني قصد و رضايشان احراز شود ولي در نكاح قانونگذار اين قاعده را رعايت نكرده و در ماده ۱۰۶۲ قانون مدني مقرر مي دارد: «نكاح واقع مي شود: ايجاب و قبول و الفاظي كه صريحاً دلالت بر قصد ازدواج نمايد.» بنابراين زن و مرد بايد به قصد انعقاد نكاح و به وسيله اي كه در عرف براي بيان اراده به كار مي رود قصد و رضاي خويش را اعلام دارند.
د) توالي عرفي بيان دو اراده: براي اينكه اراده دو طرف در نظر عرف مربوط به هم باشد و فاصله بين ايجاب و قبول امكان توافق واقعي زوجين را برهم نزند قانونگذار در ماده ۱۰۶۵تصريح كرده است: توالي عرفي ايجاب و قبول شرط صحت عقد است.
\ اهليت طرفين: يكي از شرايط نكاح اهليت است يعني طرفين بايد توانايي قانوني براي عقد نكاح داشته باشند. اهليت براي نكاح شامل چند نكته است: اولاً مرد و زن بايد به سن بلوغ مقرر در قانون يا قابليت صحي براي نكاح رسيده باشند ثانياً در پاره اي موارد بايد ولي با ازدواج موافقت نمايد و اهليت با اجازه او كامل مي شود ثالثاً ازدواج سفيه و مجنون نيز داراي احكام خاصي است.
\ مشروع بودن جهت نكاح: نكاح بيش از ساير عقود جنبه اخلاق دارد چندانكه مي توان گفت اگر زن و مرد به واقع زندگي مشترك داشته باشند جهت آن هميشه مشروع است و مواردي كه غرض ايشان رسيدن به هدف نامشروعي است اراده نكاح واقعي نداشته اند. به همين جهت است كه نويسندگان «مشروعيت جهت عقد» را در نكاح به طور مستقل مطرح نكرده اند. بنابراين اگر مردي با زني نكاح كند براي اينكه خودفروشي او را آسانتر سازد گذشته از نامشروع بودن جهت مي توان ادعا كرد كه اين دو اراده واقعي در انعقاد و نكاح نداشته اند.
چرا مجرم شدم!
به خاطر چهارشنبه سوري
\ جعفر رشادتي
بچه ها با هيجان به بازي فوتبال ادامه مي دهند، سر و صداي ناشي از زدن گلهاي پشت سر هم دو گروهي (تيمي) كه بازي مي كنند، كم كم توجه همه تماشاگران را به خود جلب مي كند.
غروب و تاريكي هوا نيز موجب پراكنده شدن نوجوانان نمي شود و بازي آنها همچنان ادامه دارد، غريو شادي بازيكنان گروه پيروز كه آخرين گل بازي را مي زنند، با صداي وحشتناك انفجار شيئي نامشخص كه وسط زمين فوتبال مي افتد و با صداي جيغ و داد تعدادي از كودكان حاضر كه به شدت ترسيده اند، در هم مي آميزد. اكثر بچه هاي حاضر «مسعود» را نشانه رفته و او را مقصر مي دانند و مسعود كه خود را گردن كلفت محل مي داند، مي گويد «دلم خواست و ترقه اي انداختم و...»
در يك آن در تاريكي هوا برق چاقوي مسعود در هوا مي درخشد و قلب يكي از نوجوانان معترض را نشانه مي رود.
بخشي از بازجويي او را مرور مي كنيم.
* * *
\ چرا ترقه انداختي.
* خوب آقا چهارشنبه سوري بود.
\ چون چهارشنبه سوري بود، بايستي وحشت بين بچه هايي كه فوتبال بازي مي كردند، ايجاد مي كردي، چرا به فكر سلامتي خودت و آنها نبودي؟
* نمي دانستم اينطوري مي شود.
\ چران اين نوجوان را زدي؟
* اشتباه كردم، نمي خواستم بزنم. بنويسيد چهارشنبه سوري گرفتارم كرد آقا...
* * *
و اينك مسعود كه سن زيادي از او نگذشته، در انتظار اين است كه در كدامين سحرگاه طناب دار به گردنش آويخته خواهد شد و چه انتظار وحشتناكي.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |