|
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ نخستين گنگستر ايران مهدي بليغ ( قسمت نهم)
درخواست خسارت از دادگاه
|
|
|
در شماره هاي گذشته خوانديد مهدي بليغ پس از به زندان افتادن از خيانت و بي توجهي دو همدستش باخبر شد. او تصميم گرفت كه از آنها انتقام بگيرد به اين دليل بود كه وقتي از زندان آزاد شد اقدام به قتل مهدي نظري يكي از دو همدستش كرد. او را به جرم قتل دستگير كردند، ولي او اقدام به فرار كرد و پس از فرار به كشور عراق گريخت و در آنجا با دختري عراقي فرار كرده و تشكيل خانواده داد. ولي بعد از مدتي شناسايي و دستگير شد. او درحالي كه به ايران منتقل مي شد خود را در رودخانه انداخت و در ميان شليك تير پليس فرار كرد. اما مدتي بعد در لبنان شناسايي و دستگير شد. محاكمات او به جرم قتل، سرقت، تهديد، ضرب و شتم و ... چند سال به طول انجاميد. در تمام اين مدت او ارتكاب به قتل را به گردن نگرفت و عنوان كرد كه به هيچ وجه مرتكب قتل نشده است و شخص ديگري به نام آدولف، مهدي نظري را به قتل رسانده است. سرانجام دادگاه او را به ۱۵ سال حبس محكوم كرد. اين درحالي بود كه او در زندان به زندانيان عربي و انگليسي ياد مي داد و در پي فرصتي بود تا بتواند از زندان آزاد شود. در اين مدت او اقدام به توزيع مواد مخدر در ميان زندانيان نيز مي كرد و اينك ادامه پرونده...
\ آزادي از نگاه بليغ از بليغ در مورد آزادي مي پرسند مي گويد: ـ هر نفسي كه در هواي آزاد مي كشم لذت خاصي دارد سال هاي مديدي است كه نگاه مراقب مأموران زندان را همواره روي تمام حركاتم احساس مي كردم. هميشه با دستبند و محافظ گام برداشته ام. در اين لحظه احساس مي كنم دوباره متولد شده ام. زندگي تازه و دوباره اي را آغاز كرده ام. من سرتا پا شور و شوق زندگي هستم. وقتي فكر مي كنم كه قادر هستم در يك خيابان قدم بزنم يا براي تماشاي فيلم مي توانم در صف خريد بليت سينما بايستم به كافه اي بروم و خود را در ميان دود كبود سيگار غرق كنم در آن لحظه لذت زنده بودن و اشتياق به زندگي وجودم را پر مي كند. اما به راستي او از اين لحظه به زندگي عادي باز مي گردد؟ مردي كه سال ها همه شب ها و روزهايش را در خلافكاري سپري كرده است آيا خواهد توانست روال عادي زندگي را برگزيند. اصولاً زندگي بدون حادثه براي او كه «آرسن لوپن ايران» لقب گرفته امكان پذير است؟ پاسخ اين سؤال را در ادامه بازخواني ماجراهاي اين پرونده مي خوانيد. بليغ به اتهام سرقت و قتل سال هاي قابل توجهي از زندگي اش را در زندان سپري كرده است. اكنون كه دوباره به زندگي بازگشته است گمان مي رود كه بايد بدون هياهو روزگار بگذراند اما او آرامش را دوست ندارد. مرد ماجراجو مدتي پس از زندان ماجراي تازه اي درست مي كند. \ دي ماه ۱۳۵۳ بليغ طي نامه اي از دادگستري ادعاي غرامت مي كند. او مي گويد براي جبران ۷ سال اسارت خود در زندان از دادگاه خواستار تعيين و پرداخت خسارت است. بليغ كه در سال هاي حبس همواره به مطالعه و سروكله زدن با مأموران قانون اشتغال داشته تجربه هايي را به دست آورده است به طوري كه حتي براي متهماني كه بضاعت مالي نداشتند تا وكيل بگيرند دادخواست مي نوشت. او اكنون همه توان خود را صرف سرمايه گذاري اين فكر جديد كرده است: «شكايت از دادگستري» \ دلايل بليغ براي درخواست خسارت از دادگاه بليغ يك دادخواست تهيه مي كند و طي آن از دادگاه خواستار صد هزار و دو ريال پرداخت غرامت مي شود. او مي نويسد: بايد هفت سال پيش آزاد مي شد ولي دستگاه قضايي به اشتباه باعث شده است او اين مدت را بيهوده در زندان بماند و دادگستري موظف است بهاي اين سهو خود را بپردازد. او در نامه اش يادآور مي شود: دادگاه عالي جنايي اشتباهاً با استناد به ماده ۲۵ قانون جزايي عمومي مرا متهم كرد و من نيز نتوانستم از حق قانوني خودم براي درخواست آزادي مشروط بهره مند شوم. اگر دادگاه اين اشتباه را مرتكب نمي شد من هم قادر بودم ۷ سال زودتر از حبس خلاصي يابم و با ورود به جامعه بتوانم يك زندگي معمولي را آغاز كنم. بنابه گفته بليغ وقتي دادگاه جنايي به اتهام او در مورد قتل مهدي نظري رسيدگي مي كرد ماده ۲۵ قانون مجازات عمومي را مورد استناد قرار داد و اعلام كرد چون متهم داراي سابقه كيفري است مجاز به استفاده از حق گذشت نيست و مشمول عفو نمي شود. بليغ در اين دادخواست كه بايد آن را بازي تازه اي به حساب آورد يادآور شده است: ـ منظور دادگاه از سابقه همان محكوميت من به خاطر نزاع است كه شش ماه زنداني آن را كشيدم و چون قطعي به حساب نمي آمد دادگاه آن را مستمسك قرار داد و درنتيجه تقاضاي آزادي مشروط مرا نپذيرفت. اكنون كه سه سال است از زندان رهايي يافته ام ديوان عالي كشور محكوميت غيرقطعي را وارد ندانسته است و اين يعني ماده مورد استناد دادگاه اشتباهي بوده است و قضات باعث شدند هفت سال آزادي خود را دير به دست بياورم و اين سال ها را بي دليل و بيهوده در زندان بمانم، بنابراين ادعاي خسارت مي كنم. \ وكيل: شكايت بليغ بي سابقه است آلبرت برناردي وكيل مدافع بليغ نيز در مورد شكايت موكلش از دادگاه مي گويد: مهدي بليغ طي سال هايي كه در زندان بوده هميشه مطالعه كرده است و كاملاً به ريز و جزئيات قانون وارد شده و برمبناي همين اطلاعات توانسته چنين دادخواستي را تنظيم و ارائه كند. او مي افزايد: رقم دقيقي كه بليغ درخواست كرده مبين اين موضوع است كه او قصد انتفاعي از طرح قضيه را ندارد موكل من يك هدف معنوي را دنبال مي كند. او خواستار احقاق حق اش در مورد ۷ سال به هدر رفته از عمرش است. برناردي مي گويد: اين شكايت در تاريخ دادگستري ايران سابقه و مانند ندارد اگرچه شكايت از قوه قضاييه در بسياري از كشورها معمول است اما در اين شرايط زماني كه دادگستري كشورمان قانون «انگلوساكسون» را دردست مطالعه و بررسي دارد جاي آن است كه شكايت بليغ دقيقاً مورد توجه و پيگيري قرار گيرد. او مي گويد: بليغ يك مرد استثنايي است كه در دادگستري به محاكمه كشيده شد. قتلي را كه به او نسبت دادند توسط چند نفر صورت گرفته بود و براساس قانون حداكثر مجازات او ۱۰ سال زندان بوده ولي برايش حبس ابد بريدند. اكنون اميدوارم دادگستري با بي نظري كامل به شكايت موكل من رسيدگي كند. \ بليغ كه بود؟ مهدي بليغ كارمند ساده و معمولي وزارت دارايي بود اما روحي ماجراجو داشت. آن زمان در وزارت دارايي برگه هاي اعتباري صادر مي شد و دراختيار بازرگانان و تاجران قرار مي گرفت كه با مراجعه به بانك مي توانستند معادل آن ارز را دريافت كنند. بليغ با استفاده از موقعيت شغلي و هوش سرشاري كه داشت اقدام به جعل اين اسناد كرد. مدت يك سال كار او تهيه اسناد جعلي و دريافت وجه آن از بانك بود. درحقيقت همين كار نخستين سنگ بناي كج راه آينده او شد. بالاخره لو رفت و دستگير و زنداني شد و همانجا با دو زنداني آشنايي پيدا كرد: مهدي نظري و هوشنگ مجتبايي. مجتبايي را مهندس صدا مي زدند. اين سه نفر همانجا تشكيل يك باند سرقت مي دهند. بليغ پس از آزادي در خيابان انقلاب فعلي مقابل پارك كه در آن موقع به كافه شهرداري معروف بود در طبقه دوم ساختماني يك كلاس رقص داير مي كند. او كه بسيار شيك پوش و خوش صحبت بود به عنوان صاحب اولين كلاس رقص در ايران كارش مي گيرد ولي اين كلاس پوشش مناسبي براي كارهاي خلاف بود. بليغ از همانجا براي رهبري سرقت ها استفاده مي كرد و ظرف مدت كوتاهي به ۱۸ مغازه جواهرفروشي در تهران دستبرد مي زند كه به يكي از اين سرقت ها اشاره مي كنيم: دختري بود كه بليغ او را دوست داشت و با او قرار ازدواج گذاشته بود. يك روز با هم در خيابان قدم مي زدند. پشت ويترين مغازه جواهرفروشي كه دنبال حلقه انگشتري مي گشتند چشم دختر به يك گردنبند بسيار شيك ولي گرانبها خيره مي شود. بليغ از او مي پرسد: آيا از آن خوشش آمده است. نامزدش در جواب مي گويد: چه فرقي مي كند چون حتماً آنقدر گران است كه امكان خريد آن را ندارند. بعد هم به راه خود ادامه داده و از آنجا دور مي شوند. همان شب بليغ از راه پشت بام مغازه يك سوارخ ايجاد مي كند به داخل جواهرفروشي مي رود و فقط همان گردنبند را سرقت مي كند و فردا صبح آن را كاغذ كادو پيچيده و به نامزدش هديه مي دهد. بليغ به اتفاق دو همدستش مشغول سرقت هاي گوناگون بودند و با هم پيمان بسته بودند هرگاه گرفتار شدند دو نفر ديگر با خرج كردن اموال مسروقه براي رهايي نفر سوم از زندان تلاش كنند. اتفاقاً بليغ به دام مي افتد ولي در زندان حاضر نمي شود آن دو نفر را لو بدهد و آنها هم آزادانه مي گشتند. چندبار از زندان برايشان پيغام مي فرستد و درخواست كمك مي كندولي جوابي نمي آيد. مجتبايي و نظري با هم تباني مي كنند و پولها و جواهرات دزدي را با هم تقسيم كرده و مجتبايي با نامزد بليغ به فرانسه مي رود. از سوي ديگر نظري كه از انتقامجويي بليغ وحشت داشته يك نامه تقلبي از مجتبايي تهيه كرده و به زندان مي برد و مي گويد: مجتبايي سر من و تو كلاه گذاشته همه پول ها را برداشته و فرار كرده و حتي نامزدت را فريب داده است. بليغ در همان لحظه است كه تصميم مي گيرد دو همدستش را به قتل برساند و در تقويم خود مي نويسد: «آنها مرا به جنون مبتلا كردند. اگر از زندان آزاد شوم هر دو را مي كشم حتي اگرماهي شوند در اعماق اقيانوس بروند، اگر مرده باشند جسدشان را از زير خاك بيرون كشيده و تكه تكه مي كنم.» تا اينكه...
|