|
|
|
معرفي يك فيلم روز پليسي ـ جنايي
* وصال روحاني
|
|
|
|
درباره عوامل ساخت و ساير نكات فيلم
|
|
|
|
نگاه اجتماعي به فيلم «پيچ خورده»
|
|
|
|
«الك بالدوين» از خودش و فيلم هاي جنايي مي گويد
|
|
|
|
۱۰سال از «۷» گذشت
|
|
|
|
|
در دنياي سينماي حادثه
دادگاه به نفع تهيه كننده معروف فيلم هاي سينمايي رأي داد رابرت اوانز تهيه كننده مشهور فيلم هاي سينمايي هاليوود و توليد كننده كارهاي تحسين شده اي همچون «پدرخوانده» و «شهر چيني ها» هفته گذشته در دادگاهي در لس آنجلس از پرداخت ماهي ۳۵ هزار دلار نفقه و كمك خرجي به همسر سابقش كه هنرپيشه ۳۴ ساله اي به نام لسلي آن وودوارد است، رهايي يافت. وودوارد كه مرداد ماه از اوانز ۷۳ ساله جدا شد، در دادخواست خود ادعا كرده بود كه شوهر سابقش براي لطمه زدن به وي، امكان ادامه كار او را در هاليوود از بين برده و راه موقعيت هاي شغلي جديد را به روي وي بسته است اما دادگاه اعلام كرد كه مدركي در اين زمينه نيافته است. وودوارد در برگه و صورت درخواست اش از اوانز كه در دادگاه عنوان شد و جواب مردودي گرفت، ماهي ۲۵۰۰ دلار براي رسيدگي به سگ متعلق به خود و ۲۵۰۰ تاي ديگر براي سرپرستي از گل هايش خواسته بود!
گنگستر مهربان رفت جو ويته رلي هنرپيشه ۶۶ ساله اهل نيويورك آمريكا كه به خاطر تركيب پت و پهن و خاص چهره اش در فيلم هاي بيشماري نقش گنگسترهاي معمولاً دوست داشتني را بازي كرده بود و يكي از معروف ترين كارهايش در اين زمينه فيلم پرفروش «اين را آناليز كن» بود، براثر عوارض برخاسته از عمل جراحي قلب در بيمارستاني در شهر لاس وگاس درگذشته است. ويته رلي آدم خاص و زحمتكشي بود و قبل از آمدن به سينما در حرفه هاي مختلفي به فعاليت پرداخته و پشت كاميون نشست، رستوران داري كرد، خشك شويي به راه انداخت و مدتي هم پيك بود و تازه از ۵۰ سالگي وارد كار بازيگري شد. او در اين راه با لئوپن كارگردان سينما آشنا شد و به اعتقاد وي تركيب چهره اش براي بازي در سينما و نقش هايي خاص و به ويژه خلافكاران و گنگسترهاي تا حدي مهربان جان مي داد و به اين خاطر پيشنهاد بازي در سينما را از وي دريافت كرد. ويته رلي ابتدا نپذيرفت اما با اصرار پسر لئوپن (شون پن معروف) قبول كرد و چيزي شد كه مي شناختيم و سرانجام از دست رفت.
۱۰ماه حبس براي هنرپيشه بي مبالات آلماني مارتين اسمل روگ هنرپيشه ۴۸ساله آلماني كه معروف ترين نقش عمرش در «داس بوت» يكي ازكارهاي بسيارشناخته شده وولفگانگ پترسن كارگردان هموطنش و به سال ۱۹۸۰ بوده، به اتهام رانندگي بدون گواهينامه به ۱۰ ماه حبس محكوم شده است. مسأله اين است كه اين اولين مرتبه تخلف اسمل روگ دراين زمينه نيست و اين به واقع سي امين باري بود كه مرتكب يك خلاف راهنمايي و رانندگي مي شد و دليل اين كه قاضي در دادگاه حكم او را برگشت ناپذير و حبس وي را غيرقابل خريد اعلام كرد، همين مسأله بوده است و از آنجا كه وي به كرات دست به رانندگي بدون «تصديق» زده و يا خلاف هاي ديگر انجام داده، قاضي از تعيين حبس تعليقي براي وي نيز بازماند. اسمل روگ كه در «داس بوت» نقش يك ستوان تندخو و پرحرف را بازي كرده است، در دادگاه گفت: الآن فقط آرامش واستراحت را مي خواهم، بايد بروم و دكترم را ببينم!
گراميداشت پليس ها در سينماي هند يك بارديگر همانند دهه ۱۹۷۰ قصه هاي مربوط به پليس ها و دزدها به ماجراي اول فيلم هاي سينمايي هندي بدل شده است و ۴اثر پليسي جديد طي ماههاي پيش رو در اين كشور اكران مي شود. اين فيلم ها «تابه حال ۵۶»، «غرور»، «خدا» و «نيروي پليس» نام دارند و گمان مي رود فروش بالايي داشته باشند و باليوود را بيش از پيش به تكرار ساخت آنها تشويق كند. مادور بانداركار كارگردان «غرور» مي گويد: شغل يك پليس، از سخت ترين حرفه هاي روزگار است و ديده ايم كه به خاطر همين فشاركاري بسياري از پليس ها جان باخته و حتي اقدام به خودكشي كرده اند. آنها به خاطر همين كثرت و فشردگي كار، درعمل چيزي به اسم زندگي خصوصي ندارند و به محض اينكه اشتباهي كنند، انتقادات زيادي از آنها مي شود. ديدم تنها كاري كه مي توانم برايشان انجام بدهم، ساخت فيلمي در ترسيم زندگي و گراميداشت كارآنان است و غرور، نتيجه همين رويكرد و اقدام است.
ناخني كه وجود نداشت يك سال و اندي پس از كشته شدن لانا كلاركسون هنرپيشه زن فيلم هاي «بي» (درجه دوم) هاليوود در خانه مسكوني فيل اسپكتر كه توليدكننده مسن و مشهور سي.دي هاي موسيقي و ساير كارهاي هنري است، هنوز تكليف قضيه و حكم دادگاه بررسي كننده موضوع مشخص نشده است و اين البته به خاطر سيستم هاي قضايي معيوب و پر از تأخير و ايراد در اين كشور است كه گاهي رسيدگي به يك پرونده را به هزار دليل و مصلحت سالها طول مي دهد. در جديدترين مورد مربوط به كشمكش بين وكلاي اسپكتر (كه منكر قتل كلاركسون شده) و دادستانان، هفته گذشته مشخص شد يك ناخن جدا شده دست اين هنرپيشه زن كه گفته مي شد پيداشدنش در منزل اسپكتر و اثر به جاي مانده آن بر انگشت كلاركسون سند و نشانه اي بر درگيري آنها و به تبع آن «اقدام به قتل» اسپكتر بوده، اصلاً وجود نداشته است و دادستانان فقط بر اساس شنيده ها و آنچه شايع بوده، تصور وجود آن را در دادگاه مطرح كرده اند. اين، يعني پرونده چند سال ديگر طول خواهدكشيد!
يك طرفدار تازه براي اولين جيمز باند سينما از هفته پيش نام ووشو چن همسر رئيس جمهوري تايوان نيز به صف دوستداران كارهاي هنري شون كانري هنرپيشه مشهور بريتانيايي و اولين ايفا كننده نقش جيمزباند معروف بر پرده سينما اضافه شد. ووشو چن كه اميدوار بود كانري ۷۳ ساله به جمع كساني بپيوندد كه قصد راهپيمايي بر عليه فعاليتهاي سياسي چين همسايه بزرگ و عريض تايوان را در مرز دو كشور داشتند، پس از شنيدن خبر عدم حضور وي در اين مراسم خطاب به خبرنگاران در پايتخت اين كشور گفت: «من از كودكي فيلم هاي اوليه جيمز باند را با بازي شون كانري در نقش اين مأمور مخفي و پليس همه فن حريف مي ديدم و لذت مي بردم و كارهاي وي را تحسين مي كردم و بسياري اميدوار بودم او را اينجا ببينم، اما خب نشد.» و البته به اعتراف اين مقام تايواني، او آخرين فيلم جيمز باند را هم كه به نام «يك روز ديگر بمير» و با بازي پي يرس براسنان ايرلندي در نقش «۰۰۷» معروف است، ديده است.
|
|
|
|
|
معرفي يك فيلم روز پليسي ـ جنايي
داستان پليس هاي مخدوش و «پيچ خورده»
* وصال روحاني
|
|
|
«پيچ خورده» عنوان فيلم پليسي ـ جنايي تازه اي است كه مثل بسياري از آثار مطرح اين ژانر طي سالهاي اخير با سوژه قاتلان زنجيره اي بازي مي كند اما با تفاوت هايي همراه است. دراين فيلم افسرپليس، يك زن (با بازي اشلي جاد) است كه از قضا پدرش، خود يك قاتل زنجيره اي بوده است و حالا كه شروع به تحقيق در باره يك سري قتل تازه مي كند و پي به وجود يك قاتل زنجيره اي تازه مي برد، متوجه مي شود مقتولان و قربانيان اين جنايتكار، همه آشنايان و دوستان سابق و كنوني خود وي بوده اند. اما چرا؟ قضيه چيست؟ «پيچ خورده» مي خواهد جواب اين سؤال را بدهد. با اين حال بايد گفت: فيليپ كافمن كارگردان اين فيلم كه كارهاي قبلي اش بيشتر آثاري اجتماعي و خاص و به كلي متفاوت بوده اند، نتوانسته است در اين قصه پيچ خورده و شلوغ، يك روال منطقي را حاكم كند و كاراكترهاي او به مصداق و همانند عنوان فيلم، پيچ خورده و گاه مخدوش اند. درطول فيلم دائماً تعداد قتل ها و جنازه هاي تبعي بيشتر مي شوند و شواهد و نشانه ها به هرسو مي روند و برداشت صحيحي به دست نمي آيد. زدوبند و خلافكاري به علاوه اين يكي ازعجيب ترين تصاوير سينمايي اي است كه از يك دپارتمان پليس در كارهاي هاليوودي ارائه شده است. ما در شهر سن فرانسيسكو به سرمي بريم اما در فيلم كافمن نيروي پليس اين شهر از هر مكان و صنف ديگري مغشوش تر و گناهكارتر است. همه پليس ها به دنبال زدوبند و خلافكاري اند و حداقل يك تن از آنها، قاتل زنجيره اي است و كاراكتر اشلي جاد كه قرار است قهرمان اصلي قصه باشد، چنان كج رو است كه هيچ عاطفه اي را نسبت به خود برنمي انگيزد. حتي به كارگيري هنرپيشه هايي قوي مثل سموئل ال جكسون در رل كميسري كه بيش ازهرچيزي به اهداف خود مي انديشد و اندي گارسيا در رل نامزد كاراكتر جاد نيز نتوانسته است خدشه هايي را كه گفتيم پاك كند و با اين كه تخلف و تبهكاري جزءوجودي و قسمتي از پيكره پليس آمريكا و اين موضوع عين حقيقت است وپليس هايي با كاراكتر پيچ خورده درآمريكا فراوان اند، اما مهم اين است كه كافمن در داستان و كارفيكشن (خيالي) خودنتوانسته است رنگي از منطق را چاشني وقايع كند. كاهش تأثيرگذاري امثال كاراكتر جسيكاشپارد(جاد) حتماً در نيروي پليس آمريكا حضوردارند و كميسري همانند جان ميلز (جكسون) نيز مي تواند حقيقي باشد، اما فيلم كافمن نمي تواند يك كار سينمايي جذاب و دلنشين از روي امري چنين واقعي باشد و فيلم آنقدر پيچ مي خورد كه تأثيرگذاري اش كاهش مي يابد.
|
|
|
|
|
درباره عوامل ساخت و ساير نكات فيلم
پديدآورندگان يك هيجان ناقص
|
|
|
بد نيست نكات ذيل را درباره فيلم «پيچ خورده» بدانيد: عنوان: ابتدا قرار بود فيلم «خاموش» ناميده شود و سپس «جنايات خاموش» خوانده شد و پس از مدتي تهيه كنندگان تصميم گرفتند كه به كلي از خير واژه خاموش بگذرند و سرانجام «پيچ خورده» انتخاب شد. بازيگران: براي نقش هاي اصلي به جز افرادي كه نام شان در سطور و ستون هاي كناري آمده است، از راسل وونگ، كامرين منهايم، مارك پلگرينو، تايتوس وليور و دن دبليو مافت نيز سودجسته شده و از آن جا كه موضوع فيلم ايرادهايي اساسي و نحوه پرداخت آن كمبودهايي آشكار دارد هيچ يك از بازي ها چشمگير نشان نمي دهد. اين سومين فيلم «تريلر» (دلهره آور)ي است كه اشلي جاد براي كمپاني پارامونت بازي كرده است ولي اگر در كارهاي قبلي مورگان فريمن، راهنماي سياهپوست او بود اين بار سموئل ال جكسون چنين نقشي را ايفا مي كند. البته اين دو هنرپيشه سابقه بازي در «زماني براي كشتن»، يك فيلم پليسي سال ۱۹۹۹ را داشتند. كارگردان: فيليپ كافمن پرتجربه كه هواداران بسياري نيز دارد، قطعاً يك انتخاب بد براي اداره اين پروژه و داستان پليسي بوده زيرا تخصص وي چيز ديگري است و آنها كه «لرزش ها»، «رايت استاف»، «هجوم اشغال كنندگان جسم»، «بار هستي» و «هنري و جون» يعني كارهاي اجتماعي قبلي وي را ديده اند، نيك مي دانند كه اگر سوژه اي درخور و صحيح و به فراخور كافمن به وي تسليم شود، حاصل آن هرگز فيلمي از هم گسيخته مثل «پيچ خورده» نخواهد بود. سناريست: سارا تورپ با نگاشتن فيلمنامه اين فيلم، دومين كار بزرگ هاليوودي اش را تجربه كرده است، هرچند تجربه اول او در اين زمينه را كه فيلمي است به نام «دويدن جين را ببين» و در آن وي كارگردان هم هست، به دليل تأخيرهاي مكرر استوديوي مربوطه هنوز هيچكس نديده است. پارامونت اين سناريو را در فوريه ۲۰۰۲ به بهاي يك ميليون پوند خريد، ولي در اجرا و پردازش آن نيز تأخير افتاد. تورپ كه وصفش رفت، اكنون در حال كار كردن روي يك نسخه موزيكال از «آليس در سرزمين عجايب» نيز هست. فيلمبردار: پيتر دمينگ به خوبي با عواملي مثل سايه و ديد كار كرده و در نورپردازي هايش موفق بوده است و به تصميم وي سن فرانسيسكويي را در فيلم مي بينيم كه سرشار از قسمت هاي تيره و غرق در مه و ابهام است و به اين ترتيب شهري را پيش رو داريم كه به خودي خود و حتي بدون جولان پليس ها و قاتل زنجيره اي مورد بحث مشكوك و نامساعد نشان مي دهد. اديت: اين كار را پيتر بويل انجام داده و وي توانسته است حتي جايي كه ديالوگ ها كم مي آورند و قصه دچار سكته مي شود، با ويرايش تصاوير يك نوع ضربه (ولو ناقص) به بيننده ها وارد كند و قدري هيجان بيافريند. موسيقي: مارك ايشام تصنيف سراي پرسابقه هاليوود موزيك متن را ارائه داده كه عميق و ترس آفرين است و جاهاي خالي فيلم را (كه البته كم نيز نيستند) به خوبي پر مي كند و بر حالت تعليق (ولو ظاهري) آن مي افزايد.
|
|
|
|
|
نگاه اجتماعي به فيلم «پيچ خورده»
حاكميت فساد بر اداره پليس آمريكا
|
|
|
كاراكتر اول فيلم «پيچ خورده» را كه يك افسر زن پليس به نام جسيكا شپارد (اشلي جاد) است، از ديدگاههاي مختلف اجتماعي مي توان بررسي كرد. مادر و پدر او سالها پيش به طرز رقت آوري جان باخته اند و پدرش به واقع يك قاتل پليد بوده و مادر او نيز خودكشي كرده است. شايد همين مسأله و همچنين بي مسؤوليتي هاي رفتار او توجيه كند كه وي چرا دور از رفتار و اصول كاري يك پليس معمولي و به چه سبب اين همه متخلف و تأسف برانگيز است. در همان اولين پرونده اي كه به وي مي دهند، متوجه مي شود افرادي كه كشته شده اند، همه از دوستان قبلي خود وي بوده اند و از آنجا كه دائماً دچار فراموشي هاي موقتي و حالتهايي شبيه به بيهوشي مي شود، مي توان فهميد كه چرا به ياد نمي آورد كه در زمان وقوع هر يك از اين قتلها كجا بوده و چه مي كرده است. شهر سياهي كه فراروي اوست و يك پيشينه بد اجتماعي كه بذر و ريشه خود را در ذهن او نيز نهاده است، اين را هم توجيه مي كند كه چرا او اين همه تندخو است و براي هر اتفاقي و هر رويدادي، يك نوع خوي انتقامجويي در وجود وي غليان مي كند. در تسخير مردان فيلم به ما مي گويد كه اين كميسر ميلز (سموئل جكسون) بوده كه در چنين شرايطي به حمايت از او برخاسته و وي را در سلسله مراتب پليس سن فرانسيسكو به پيش رانده است، اما ساير پليسهاي شاغل در اداره از او دل خوشي ندارند و ترجيح مي دهند كه اين محل فقط در تسخير مردان باشد و جايي را براي زنان در اين سطح و رده از نيروي پليس قائل نيستند. در چنين بلبشويي يك پزشك به نام فرانك (ديويد استراترن) قصد دارد با كنكاش در حالات و دنياي وي سر از كارها و مشكلات او درآورد. اما مسأله اين است كه به دليل ارتباط نزديك جسيكا با هر يك از مقتولان، او مظنون اول در هر يك از پرونده هاي اين قتلهاي زنجيره اي محسوب مي شود. در عين حال هر يك از پليسهاي مرد شاغل در اداره به دليلي مي توانند قاتل اصلي تحت تعقيب باشند، زيرا در اين مكان چيزي كه وجود ندارد، سلامتي است و فرد قاتل ممكن است با تأثير پذيرفتن از زندگي بي نظم جسيكا و در حسادت به كساني كه با وي رفت و آمد داشته اند، دست به اين كارها زده باشد. حسن كار با اين كار كافمن براي پر كردن خلأ موجود در بسياري از نقاط قصه هر لحظه يك پيچ تازه را به قصه فيلمش اضافه كرده است، اما نمي توان ناديده گرفت كه «پيچ خورده» داستان حاكميت فساد بر نهادي است كه كارش برچيدن فساد و تخلف در آمريكا است و حسن كار كافمن نشان دادن چنين روند و رويدادي است.
|
|
|
|
|
«الك بالدوين» از خودش و فيلم هاي جنايي مي گويد
حقه بازها هم گاهي شكست مي خورند
|
|
|
اشاره: الك بالدوين ۴۶ ساله كه معروف ترين فرد در «خاندان كاملاً هنري و تماماً هنرپيشه»ي بالدوين است، به تازگي بازي در «پروويدنس» را كه يك فيلم پليسي ـ جنايي تازه است و در آن با متيوبرادريك همبازي است، به پايان رسانده است و در كار جديد مارتين اسكورسيسي مشهور نيز كه درباره زندگي هاوارد هيوز است و «هوانورد» نامگذاري شده است، بازي دارد و جديدترين فيلم اكران شده او يك كار جنايي ـ اجتماعي ديگر به نام «كولر» است. در اين فيلم، بالدوين نقش مدير يك كازينو را بازي مي كند كه وقتي اداره مالي آن از دستش خارج مي شود و اتفاقات نامساعدي در آن جا روي مي دهد، دست به استخدام يك مرد زرنگ و سابقه دار مي زند تا با مهارت وي بر آن محل از نو استيلا يابد و از هدر رفتن پول و سرمايه خود جلوگيري كند. ببينيم خود بالدوين راجع به اين فيلم و ساير مسائل چه مي گويد.
\ آقاي بالدوين، پركار شده ايد. * همين طور است. جدايي چندي پيش از همسرم (كيم بي سينگر هنرپيشه سرشناس هاليوود) سبب شده است وقت آزاد بيشتري داشته باشم و بهترين چيز در اين مواقع، خوب و زياد كار كردن است. \ در كنار كارهاي جنايي و دراماتيك تان، اخيراً در فيلم كمدي «دكتر سوس ـ گربه در كلاه» نيز بازي كرده ايد. آيا دليل خاصي داشته است؟ * ابتدا بايد بگويم كه از كودكي از دوستداران سري داستان هاي دكتر سوس بوده ام و حسن اين داستان ها اين است كه متعلق به بچه ها و تبليغ كننده نيكي و خوش كرداري است. با خود فكر كردم اگر در اين فيلم (در كنار مايك مايرز، هنرپيشه كارهاي كمدي) بازي كنم، دختر ۸ ساله ام مرا بيشتر تحويل خواهد گرفت و همين طور نيز شد. \ با اين حساب هر فيلمي را با هدف خاصي بازي مي كنيد. * همين طور است. در درجه اول مي خواهم اين فيلم ها حتماً ديدگاهي خاص، با ارزش و متفاوت داشته باشند و به همين خاطر است كه مي بينيد تقريباً در هر ژانري فيلم بازي كرده ام. \ با اين حال شما را بيشتر يك بازيگر آثار جنايي و اكشن و مهيج مي دانند. * بله و اين شايد به خاطر تركيب بدني و شكل و چهره ام باشد و از آغاز به قدري در اين نقش ها مورد استفاده قرار گرفته ام كه اين باور و تلقي جا افتاده است. من نمي توانم به استوديوها تكليف كنم كه حتماً در كدام زمينه ها بيشتر با من كار كنند و فقط تلاش دارم از راه هاي ديگر براي خودم تنوع كاري را فراهم آورم. \ مثلاً كدام راه؟ * من خودم در سال ۱۹۹۹ يك فيلم دراماتيك به نام «شيطان و دالن يل وبستر» را كارگرداني كردم و در آن روبروي آنتوني هاپكينز به بازي پرداختم. آن قدر رابط و آشنا دارم كه بتوانم راه هاي متفاوت را براي خود پديد بياورم. \ آيا از كارگرداني لذت برديد؟ * لذت كه نه. وقتي كارگردان و مجري اصلي يك پروژه هستيد، بايد با مديران تهيه و سران استوديوها دائماً در تماس باشيد و سروكله بزنيد و نمي توانيد از دست شان فرار كنيد و زندگي كردن در كنارشان و كار مشترك با آنها وقعاً سخت است. درنتيجه ترجيح مي دهم زياد وارد سياست هايي از اين دست نشوم و در همان دنياي بازيگري بمانم كه برايم راحت تر و قابل لمس تر است. \ اما همه مي دانند كه شما آدمي بسيار سياسي و از مخالفان سرسخت جورج دبليو بوش رئيس جمهور آمريكا هستيد. * همين طور است. جاي تأسف دارد كه به خاطر سياست هاي غلط او مردم بي گناه روز و شب در عراق و يا ساير نقاط دنيا كشته مي شوند و توجيهات او در مورد وجود سلاح هاي كشتار جمعي در عراق نيز يك دروغ بزرگ بوده است. \ اما ديگر بازيگر سينما يعني آرنولد شوارتزنگر هم از چندي پيش فرماندار كاليفرنيا شده است. * من قبلاً هم گفتم كه او اصلاً شعور سياسي ندارد و از تنها چيزي كه بي بهره است، اطلاعات اجتماعي و قواعد اداره كشور است. او اصلاً به درد اين پست نمي خورد و بهتر است برود و در همان فيلم هاي اكشن بازي كند. \ بعضي فيلم هاي شما مثل «لبه»، «ارواح ميسي سيپي»، «زن گنگسترها» و «بپاخيزي مريخ» توفيق بيشتري داشته اند. دليل آن را چه مي دانيد؟ * فكر مي كنم تم جنايي و اكشن اين فيلم ها دليل اصلي مسأله اي بوده باشد كه مي گوييد. از قضا در «لبه» نيز با هاپكينز همبازي بودم و تم وقايع كه در منطقه پاسيفيك روي مي داد، جذابيت خاصي داشت. فيلم هاي جنايي و پربرخورد هميشه مورد توجه مردم هستند و يك فروش ثابت و بالا دارند و به همين خاطر است كه مي بينيد اين همه استوديوها به آن زياد مي پردازند. \ اما برخي كارهاي جنايي شما، فيلم هاي سبك و غيردراماتيكي بوده اند. مثل «زن گنگسترها» كه يك كار جنايي تقريباً تفريحي بود و يا «سايه» كه براساس يكي از داستان هاي كميك استريپ ساخته شد. * آنها هم تجربه هاي جالبي بودند. فكر مي كنم «زن گنگسترها» يك مفهوم تازه و جذاب از ژانر فيلم هاي جنايي به دست داد كه براي همه جذاب و شيرين بود. \ ... و «كولر»؟ * اين فيلم پيچيده نيست و برعكس ساده و سرراست است و آدم هايش قابل فهم اند. كاراكتر من، آدمي است كه فكر مي كند مي تواند به همه كلك بزند اما سر خودش كلاه مي رود و درنتيجه مجبور مي شود يك نفر «آدم كمكي» و رياكار و متخصص مثل خودش بياورد. اين شايد سزا و سرنوشت همه كساني باشد كه مي خواهند با حقه بازي به مقصود برسند. به هرحال آنها هم روزي شكست مي خورند.
|
|
|
|
|
۱۰سال از «۷» گذشت
نفوذ تا اعماق روح سياه بشري
|
|
|
۱۰سال از اكران «هفت»، يكي از بهترين ودرعين حال سياهترين كارهاي پليسي ـ جنايي و از تأثيرگذارترين آثار ژانر تريلر (دلهره آور) مي گذرد. اما دراين مدت از ارزش هاي اين فيلم چندان كاسته نشده و مهمتر اين كه نماد بسيارروشن و مستقيم بيماري هاي رواني عصر ما و تأثير آن برروي انسان هاي روزگار است و در دنياي مدرن، حتي قاتل ها نيز جنايتكاران سنتي گذشته نيستند. «هفت» با كارگرداني ديويد فينچر و به طول مدت ۱۲۷دقيقه و با بازي برادپيت، مورگان فريمن، كوين اسپيسي و گينت پالترو در نقش هاي اصلي و همچنين ريچارد راندتري، ار.لي.ارمي، جان سي مك گينلي، جولي اراسكوگ و مارك بون جونيور در نقش هاي پائين تر، تمي تيره و ترسناك دارد و درميان فيلم هايي كه به شكلي فزاينده طي ۳دهه اخير به موضوع قاتلان زنجيره اي پرداخته اند، ازجهاتي از بقيه شاخص تر است و حتي سبب شده است بسياري از فيلمسازان ديگر از روي اين فيلم تقليدكنند و موضوع موردنظرشان را با تمي مشابه اما در قالب هايي ظاهراً متفاوت تكرارنمايند. دراين فيلم با يك پليس سياهپوست مسن (با بازي متين مورگان فريمن) روبرومي شويم كه آخرين هفته كارش را قبل از بازنشستگي مي گذراند و يك پليس جوان سفيدپوست(برادپيت) را آموزش مي دهد تا در سالهاي طولاني پيش رويش بهتر با نشانه هاي فساد و خلاف مبارزه كند. خطرناك و فجيع اما از قضا همين هفته آخر نيز پرمشغله و دردسرساز ازكاردرمي آيد و پليس پيروجوان با مسأله و پرونده يك قاتل زنجيره اي مواجه مي شوند كه به شكلي جنون وار افرادي را كه مرتكب گناهان و خطاهاي بزرگ هفت گانه شده اند، مي كشد و شدت و روال قتل وي نيز شنيع و نفرت برانگيز است. ماجرا وقتي خطرناك تر و فجيع تر مي شود كه قاتل (با بازي كوين اسپيسي معروف در يكي از اولين نقش هاي سينمايي اش) همسر پليس جوان (گينت پالترو) را نيز مي كشد و در سكانس ماقبل پاياني فيلم پيكر قطعه قطعه شده وي را دريك جعبه بزرگ مي گذارد و به محلي مي برد كه به عنوان مكان ملاقات وي و پليس هاي پير و جوان تعيين شده است. به رغم تمام اصرارهاي كاراكتر فريمن براي خويشتنداري و كنترل بر اعصاب خود، پليس جوان به اين كار نايل نمي شود و با شليك گلوله هايي در دل صحرا آن مرد قاتل و بي رحم را مي كشد و با اين كار حتي امكان پيگيري پرونده و به اثبات رساندن جرم و قتل هاي آن مرد ديوانه را در يك دادگاه رسمي از دست مي دهد. با رنگ هايي كدر فيلم به رغم روال و متني كه گفتيم، خشونت آشكار و تندي ندارد و بيشتر برپايه ديالوگ و شرح جنايات آن مرد از زبان پليس ها حركت مي كند اما به قدري تيره و ترس برانگيز است كه حتي اگر فينچر تمام سكانس هاي فيلمش را پر از تندي هايي از اين دست مي كرد، بازهم چنين اثري نمي داشت. فينچر با هوشياري و زرنگي خاصي پس زمينه سكانس ها و صحنه هايش را رنگ هايي تيره و كدر و ابهام برانگيز انتخاب كرده است و همين مسأله نيز يك نوع دلهره را از ابتدا تا پايان قصه بر دل هاي تماشاگران حاكم مي كند و ياري مي رساند تا تم ماجرا رمز و راز بيشتري داشته باشد و همه چيز با تعليق و يك نوع دلشوره تند سپري شود و حتي بايد اذعان داشت كه برخي صحنه ها و ايده هاي مطرح شده در فيلم، به طرزشديدي پس زننده است و هجوم به ذهن و وجدان تماشاگر محسوب مي شود. يك چيز فوق العاده فينچر با اين ادوات توانسته است نقبي عميق به اعماق روح سياه بشري بزند و چيزي را بشكافد و شرح بدهد كه از آغاز قصه، خود آن را مذمت مي كند. همانطور كه قبلاً اشاره شد، دردهه هاي اخير ساخت و ارائه فيلم هاي مرتبط با قاتلان زنجيره اي فزوني گرفته و اين بيماران مهلك اجتماعي جايي وسيع را بر پرده سينما و در دل فيلم ها به خود اختصاص داده اند و از آنجا كه جذابيت و كنجكاوي زيادي را برانگيخته اند، استوديوهاي سينمايي نيز با وسعت به آن پرداخته اند اما «هفت» دربين كارهاي مدرن تر اين ژانر يك چيز خاص و فوق العاده است و بيش از همتاهايش توانسته است روح سياه قاتلاني را كه براي توجيه حركات پليد به هرتوجيه ظاهراً اعتقادي و علمي اي نيز استناد مي كنند، ترسيم و تشريح كند و به همان خاطر بيمي بزرگ را بيافريند.
|
|
|
|