|
وين يا نيويورك ؛ انتخاب بين بد وبدتر
• بقيه از صفحه ويژه ۱
برداشت شهروندان و افكار عمومي ايران از توافقنامه تهران اين است كه اروپايي ها در مقابل تعهد ايران براي امضاي پروتكل الحاقي و تعليق داوطلبانه فرايند غني سازي اورانيوم، تعهد كرده اند كه در راه دستيابي ايران به تكنولوژي هاي مورد نياز در امور هسته اي غيرنظامي به تهران كمك كنند، اما واقعيت آن است كه اروپايي ها مي گويند كه چنين تعهداتي در توافقنامه تهران به صراحت قيد نشده است. اطلاع رساني غيرشفاف، گسترده گي ابهامات واقعيت آن است كه عدم انتشار اخبار واطلاعات جامع ،دقيق و سريع از سوي مسؤولان و تمامي رسانه هاي جمعي ايران ، عامل عمده و اساسي اين ابهام است. هنگامي كه توافقنامه تهران امضا گرديد، توضيح دقيق و شفاف مفادآن به افكار عمومي، قرباني روند موفق و پيروز نشان دادن تيم مذاكره كننده شد.البته انتقاد مذكور به اين مسأله محدود نمي شود. عرف اطلاع رساني در ايران تاكنون بر اين پايه قرار داشته كه «موضع گيري »در برابر چالش هاي اساسي و بنيادي سياست خارجي ايران مهم تر از «تشريح دقيق جزئيات چالش ها واجزاي اين چالش ها» بوده است ، لذا افكار عمومي در مواردي در انتظار «پيروزي» و يا حتي «فضاي مساعد» براي تيم هاي مذاكره كننده ايران در نشست ها واجلاس هايي نظير اجلاس شوراي حكام و يا مذاكرات مربوط به تعيين رژيم حقوقي خزر است كه بسياري از كارشناسان و مسؤولان مي دانند كه قادر به پاسخگويي مطلوب و اين انتظارات نيستند، لذا هنگامي كه روند اخبار و گزارش ها از جلسه اي نظير شوراي حكام، مطابق با پيش گفته ها ويااظهارات برخي مسؤولان نيست، بر ابهام هاي افكار عمومي افزوده مي شودو دچار نوعي سردرگمي مي شوند. اين در حالي است كه برخي رسانه هاي جمعي به عمد به جاي آگاه ساختن شهرندان از «جزئيات اخبار و تصميمات نشست هاي مربوط به ايران در سطوح منطقه اي و بين المللي» ، خبرها را مي جويند تا با كلي گويي و يا بزرگ نمايي خبرهاي فرعي وحاشيه اي، بازهم بر ابهام شهروندان بيفزايند و برخي از رسانه هاي جمعي ديگر نيز كه خود دسترسي اندكي به اطلاعات اوليه ومستقيم دارند، در اين راه وتلاش براي اطلاع رساني صحيح، كمتر راه به جايي مي برند. اين در حالي است كه اگر مسؤولان مرتبط با برنامه هاي هسته اي، به قدر كفايت و پيش از شروع اجلاس هاي مهمي نظير نشست اخير شوراي حكام وين، رسانه هاي جمعي وشهروندان رااز فضا، شرايط و محيط حاكم براجلاس وقطب بندهاي دروني و بيروني آن آگاه كنند، به جاي ابهام زايي، قادر خواند بودكه افكار عمومي را به عهوان يك متغير مهم در معادلات بين المللي با قدرت و توان بيشتري در حمايت ازمنافع ملي وتيم مذاكره كننده به كار گيرند. آمريكا واروپا: اشتراكات و افتراقات يكي از اين اصول حاكم بر مذاكرات نشست وين ، تفاوت تاكتيكي و اتحاد راهبردي آمريكا و اروپا در مورد برنامه هاي هسته اي ايران است. در حالي كه اروپا، برخورداري ايران از توانايي هسته اي صلح آميز را رد نمي كند، آمريكا حاضر به پذيرش چنين حقي براي ايران نيست، اما واقعيت آن است كه هر هنگام كه فشار آمريكا بر اتحاديه اروپا تشديد مي شود و يااز نگاه اروپا، ايران جديت لازم را در همكاري با اروپا وآژانس بين المللي انرژي اتمي نشان نمي دهد. اروپايي ها حاضر نمي شوند كه حق برخورداري ايران از فعاليت هاي صلح آميز هسته اي را به طور مكتوب بپذيرند و يا آن را دراظهارات ديپلماتيك خود بگنجانند. براي مثال، در اجلاس اخير وين، در حالي كه انتظار مي رفت اروپايي ها پس از مراودات وتعاملات ماههاي اخير همانندگذشته در برابر فشارهاي آمريكا عليه ايران مقاومت كنند، بسيار زودتر از آنچه پيش بيني مي شد به سمت قطعنامه مشترك با آمريكا حركت كردند اگرچه در زمينه «نوع وچگونگي اعلام تخلفات ايران» ومجازات يا عدم مجازات ايران به رايزني هاي مستمر و چند روزه مبادرت كردند. نكته حائز اهميت ديگر در اين ميان كه بخش ديگري از واقعيت نگاه اروپا به برنامه هاي هسته اي ايران است ومتأسفانه طي ماههاي اخير بدان پرداخته نشده، آن است كه اروپايي ها صرف نظر از چالش هاي ايران و آمريكا وديدگاههاي تند واشنگتن به برنامه هاي هسته اي تهران، خود نيز به طور مستقل نگراني هايي از برنامه هاي هسته اي ايران دارند.اگر چه نوع و ماهيت اين نگراني ها ممكن است با تهديدات آمريكا عليه ايران متفاوت باشد، اما مانبايد در تجزيه و تحليل هاي خود بويژه هنگامي كه درصدد اقناع افكار عمومي هستيم بر آن چشم بپوشيم و اگر اينچنين فقط بخشي از واقعيت را بزرگ نمايي و از تشريح سنجش ديگري از آن خودداري كرديم، هنگامي كه اروپايي ها در كنار آمريكا وعليه ايران قرار مي گيرند، درتوضيح آن براي افكار عمومي دچار مشكل خواهيم شد. بنابراين همانگونه كه مي پذيريم، آمريكا فشارهاي شديدي را بر اروپاييان وارد مي كند تا از تهران فاصله بگيرند ودر اعمال فشار بر ايران با واشنگتن همسو شوند و اروپايي ها مدت ها است در برابر اين فشارها مقاومت مي كنند، از سوي ديگر، بپذيريم كه اروپايي ها مستقل از آمريكا نيز فشارهايي را بر ما وارد مي آورند. البته در حالي كه آمريكايي ها خواهان كشاندن مسائل هسته اي ايران به شوراي امنيت هستند، اروپايي ها اعم از فرانسه، انگليس و آلمان وايتاليا موافق اين روند نيستند. سقف انتظارات اروپايي ها، مهار برنامه هاي هسته اي ايران از طريق مكانيسم هاي آژانس بين المللي انرژي اتمي است. حتي انگليسي ها كه در ساير معادلات بين المللي نظير مسأله عراق، همسويي كاملي با آمريكا از خود نشان مي دهند و حاضر هستند كه براي منزوي كردن محور برلين ـ پاريس، يك صف آرايي اروپايي را با همراهي راست گراهاي حاكم بر ايتاليا و اسپانيا واعضاي تازه وارد ناتو شكل دهند، در مسأله ايران، نگاه متفاوتي دارند. انگليسي ها كه با محروميت شركت هاي آمريكايي از بازار ايران، همانند ساير اروپايي ها در حال رقابتي سخت وميلي متري براي بدست آوردن قراردادهاي اقتصادي در ايران هستند، نمي خواهند كه ريسك كنند و خطر محروميت از بازار ايران را امتحان كنند. پاريس و برلين نيز كه ساليان متمادي، شركاي اقتصادي ويژه و طرف اصلي رايزني هاي سياسي ايران واروپا بوده اند، مايل به ارسال پرونده ايران به شوراي امنيت نيستند، زيرا به خوبي بر اين حقيقت واقفند كه در شوراي امنيت، معركه گردان اصلي آمريكايي ها هستند ونه اروپايي ها كه در شوراي امنيت فقط فرانسه بدون آلمان را دارند و انگليسي كه حاضر به چالش جدي آمريكا نيست. چشم انداز اروپايي ها همانندگذشته اصرار خواهند ورزيد تا ايران با اجراي كامل تعهدات، مانع از غلبه ديدگاههاي تندروانه آمريكا بر آژانس و شوراي حكام شود، اما اين موضوع كه اروپايي ها، تعهدات خاصي را در قبال همكاري بيشتر ايران با آژانس بپذيرند، دشوار به نظر مي رسد. سياست اروپايي ها، باز نگه داشتن پرونده ايران، ضمن جلوگيري از ارسال آن به شوراي امنيت است. اروپايي ها از يك سو، خود راتحت فشار آمريكا نشان مي دهند واز سوي ديگر، ايران را از ديدگاههاي تندروانه آمريكا بر حذر مي دارند و در اين ميان، هم مي خواهند خود را با آمريكا همراه نشان دهند و هم به ايران نشان دهند كه راهي جز استمرار تعاملات با اروپا ندارند، اين در حالي است كه افكار عمومي ايران نيز به تدريج در حال تغيير موضع درقبال اروپايي ها است. از سوي ديگر، حل و فصل برنامه هاي هسته اي ايران و بسته شدن پرونده ايران در شوراي حكام با توجه به استمرار چالش هاي راهبردي ايران وآمريكا دشوار به نظر مي رسد و آمريكايي ها، شوراي حكام و آژانس را همچنان به عنوان يك كانون فشار مستمر و فرساينده بر ايران نگاه خواهند كرد. در اين ميان اگرچه قدرت مانور و سطح بازي ، محمد البرادعي و بازرسان آژانس نسبت به وزن و جايگاه آمريكا و اتحاديه اروپا به عنوان دو بازيگر اصلي آژانس بسيار محدود تر است، اما اين واقعيت را نبايد ناديده گرفت كه گزارش هاي برادعي و مأمورانش و لحن مثبت يا منفي وي، مي تواند بر فضاي كلي اجلاس هاي شوراي حكام مؤثر باشد.
|