سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۲ - ۲۴ محرم ۱۴۲۵
Tue, Mar 16, 2004
ويژه ۳
شماره ۲۷۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
جوان
چشم انداز
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
آن سوي خبر
آن سوي خبر
استرس در بغداد
يك كارمند عالي رتبه از بخش پزشكي در ارتباط با آسيب هاي رواني بعد از جنگ مي گويد: «تقريباً از هر پنج نفر پرسنل نظامي آمريكا در عراق، يك نفر از اختلالات عصبي رواني پس از جنگ رنج مي برد.»
اين يكي ديگر از افشاگري هاي اخير است كه طي ماه گذشته انجام گرفته است.گفته مي شودكه بيش از ۶۰۰ نفر از زنان و مردان نيروهاي آمريكا از زمان شروع جنگ عراق در ماه مارس گذشته به دلايل ناراحتي هاي عصبي خدمت راترك كرده اند.
حداقل ۲۲ سرباز آمريكايي دست به خود كشي زده اند؛ همچنين آماري كه به طور غير عادي بالا است ـ اساساً از زماني كه جورج بوش پايان بخش اعظم اين نبرد را دراول ماه مه سال گذشته اعلام كرد، تعداد اين خودكشي ها طبق بررسي هاي وزارت دفاع بالا رفته است. جزئيات اين موضوع ظرف چند هفته آينده اعلام خواهد شد.
اگر چه نسبت كلي اين خودكشي ها بطور متوسط ۱۳‎/۵ در هر ۱۰۰ هزار نفر از نيروهاي ارتش است، در مقايسه با ميانگين ۱۰‎/۵ تا ۱۱ در صد هزار درسال هاي اخير، زمان وقوع اكثر اين خودكشي ها، يعني بعد از ماه مه از نظر آماري مهم است. تخمين زده مي شود كه تقريباً ۷ درصد تلفات نيروهاي آمريكا در عراق باشد.
طبق گفته كارشناسان، همين نظريه در مورد افرادي كه به علت ناراحتي هاي عصبي بعد از تاريخ ماه مه ترك خدمت كرده اند هم صدق مي كند. حقيقتي كه در مصاحبه هاي اخير توسط كلنل «تئودور نام» رئيس بخش خدمات رواني در مركز پزشكي ارتشي «والتر ريد» در «واشنگتن» تأييد شده است. او مي گويد: طي دوره جنگ اصلي هيچ مورد ترك خدمت به دليل مشكلات عصبي اتفاق نيفتاده است. عليرغم تلاشهاي بي سابقه ارتش براي مقابله با آشفتگي ها و فشارهاي عصبي و رواني طي خدمت در عراق، انتظار مي رود آسيب هاي رواني رو به افزايش باشد.
نگراني اصلي اين است كه احتمال مي رود عراق تكرار تجربه جنگ ويتنام شود. كه باوجود پايين بودن مشكلات رواني ـ عصبي در دوران خدمت در آن جا در مقايسه با دو جنگ جهاني، ولي ناهنجاري هاي رواني و فشارهاي عصبي بعد از جنگ در ميان سربازان كهنه كار بسيار بالا بود.
به اعتقاد فرمانده «جنيفر برگ» رئيس خدمات روانپزشكي در مركز پزشكي «ناول» در «سان ديه گو»، دفتري كه افراد باز گشته از عراق در آنجا پذيرش مي شوند، روانپزشكان ارتشي اخطار كرده اند كه بروز ناهنجاري هادر ميان ۲۰% از تعداد زنان و مردان ارتش آمريكا كه درعراق خدمت مي كنند، قابل پيش بيني است.اگر چه خانم برگ معتقد است كه بعضي از مشكلاتي كه در حال حاضر گزارش مي شوند ـ از جمله خودكشي ها و ترك خدمت براثر ناراحتي هاي عصبي و رواني ـ بيشتر مربوط به تجربيات مردم از تهاجم است تا عواقب بعدي آن، ولي تصديق مي كند كه شرايط كنوني خدمت در عراق خود بسيار مشكل ساز است.
«من فكر مي كنم در زمان شروع جنگ و در ابتدا، سربازان از حمايت بي دريغ مردم آمريكا برخوردار بودند. آنها همچنين براي مأموريت و حمله آموزش ديده بودند. از آن زمان به بعد تغييري به وجود آمده است. اين احساس در آنها پيدا شده است كه از صحنه ملي طرد شده اند. هر چه مدت اقامت افراد در آنجا طولاني تر شود، فشار و واكنش هاي رواني بيشتر خواهد شد.
خانم برگ همچنين معتقد است كه شرايط در مرحله عمليات براي «سازندگي ملي» عراق هم مشكلات بهداشت رواني مخصوص به خود را به وجود مي آورد ـ كه كمتر از تهديد موجود در رابطه با وسائل نقليه و نيروهاي آمريكايي و مين ها نيست. اين ها يكي از علت هاي بي شمار تلفات در ميان نيروهاي ائتلاف بعد از اول ماه مه به حساب مي آيند.
برگ مي گويد: «در مقايسه با بحران جنگ، آن چه فعلاً شاهد آن هستيم، شرايط سخت فشارهاي روز مره است كه نيرو ها متحمل مي شوند. اين فشارها تركيبي از احساس خطر، خستگي و ملالت و كم خوابي، و ياد آوردن اين واقعيت كه بسيار دور از خانه هستند.»
«علاوه بر اين، مردم ديگر از عاقبت امر مطمئن نيستند. هيچ كس نمي داند كي به خانه بر خواهد گشت. به خصوص كه در محل خدمتشان، همه به چشم دشمن به آنها مي نگرند.»
قبلاً در چنين مواردي، پزشكاني مثل خانم برگ آن را «واكنش هاي كلاسيك و نشانه هاي اساسي فشار جنگ» توصيف مي كردند.
روانپزشكان نشانه هايي از مختل شدن خواب، تپش قلب، تهوع واسهال گرفته تا مشكلات آشكار رفتاري نظير فراموش كاري، پرخاشگري، عصبانيت غيرمعقول و احساس بيگانگي را مشاهده كرده اند.
از زمان بروز آثار فشار رواني شديد بر روي نيروها، دكتر ها انتظار پيشرفت نشانه هاي افسردگي و تعميم اضطراب را داشته اند. اين موضوع ممكن است با شوك هاي روحي موجود تشديد شود. مشخص ترين موارد آن منجر به خود كشي شده است.
روانپزشكان ارتش از ميزان خودكشي در عراق حيرت كرده اند، آن ها مي گويند كه در مقايسه با جنگ هاي گذشته، اين رقم قابل درك نيست.
منطق پذيرفته شده در روانپزشكي نظامي اين است كه تعداد خودكشي، بدون در نظر گرفتن افزايش آن در طي جنگ، بخاطر غريزه بقا در ميان پرسنل در منطقه جنگي كاهش مي يابد. تنها دو مورد خودكشي در بين نيروهاي آمريكا در تمام طول جنگ خليج فارس گزارش شد. آنچه باز هم در اين مورد غير عادي است، در مقايسه با ويتنام، كره، و جنگ دوم جهاني، اين است كه افراد نيروهاي داوطلب براي داشتن سلامت رواني گزينش مي شوند. آنها همچنين در جريان فشارهاي ناشي از جنگ قرار مي گيرند و براي مقابله با تمايل به خودكشي آموزش مي بينند، به دنبال حمله نظامي خودكشي ها باعث آشفتگي پنتاگون در سال هاي گذشته شده است.
منبع: روزنامه آبزرور (چاپ لندن)
تركيه و پرونده تركمان هاي عراق
157557.jpg
عارف واحدناوان
اين بار، ديگر، كار انگليسي ها بود. به انزوا رفتن و غلتيدن در بستر سكوت و سقوط، خاموشي و فراموشي درست از زماني آغاز شد كه امپراتوري عثماني رو به زوال نهاد و دولت انگليس از به رسميت شناختن تركمان ها به عنوان يك قوم در منطقه خودداري كرد و اين مهر پاياني براقتدار نظامي و بازيهاي سياسي ۹۰۰ساله تركمان ها در عراق بود. پس از آن، ظهور صدام حسين به عنوان يك ديكتاتور كافي بود تا اندك اميد رهبران اين قوم براي خروج از انزوا و از سرگيري فعاليت هاي سياسي به يأس تبديل شود. شايد بتوان سال ۱۹۸۰ را سال سياهي براي تركمان ها ناميد، چه در اين سال بود كه ديكتاتور جوان و تازه به قدرت رسيده عراق، تمايلات جدايي خواهانه تركمان ها را بهانه اي قرارداد تا بسياري از رهبران اين قوم را به جوخه آتش بفرستد.
وي مابقي را نيز روانه سياه چال ها كرد و از آن پس، تمامي دفاتر حزبي و فرهنگي آنها تعطيل اعلام شد و… در ادامه اين روند، عراق و خاروميانه در سالهاي آغازين دهه،۹۰ آبستن حوادث ريز و درشتي بود. حمله عراق به كويت و اشغال اين كشور كوچك، حمله آمريكا و متحدانش به عراق را به همراه داشت. اين تحولات موجب ضعف دولت مركزي شد. تعيين مدار ۳۶درجه ازسوي آمريكا و متحدانش براي دولت عراق نيز موجب خلأ قدرت در اين منطقه شد. در چنين شرايطي، زمينه براي از سرگيري فعاليت تركمان ها آغاز شد، اما اعلام تشكيل دولت كرد به مركزيت «كركوك» ازسوي كردها نه تنها عرصه را به تركمان ها تنگ كرده، بلكه خواب راحت تركمان ها را نيز آشفته كرد. از اين رو، ژنرالهاي تركيه بارها به بهانه حمله به پايگاههاي حزب «پ ـ ك ـ ك» به شمال عراق لشكركشي كردند، اما دستگيري «عبدالله اوجالان» و انحلال پ ك ك دليلي براي لشكركشي تركيه به عراق باقي نگذاشت، اما آنكارا تعقيب باقي مانده اعضاي پ ك ك و دفاع از حقوق تركمان ها را دستاويز حمله به شمال عراق قراردادند. آنها معتقدند براساس رسالت تاريخي دفاع از حقوق تركمان ها وظيفه اي است كه اكنون به دولت تركيه موكول شده است. اين موضوع بارها موجب جنگ لفظي ميان تركيه و عراق شد. اظهارات «بولنت اجويت» نخست وزير تركيه مبني براينكه آن كشور براي دفاع از حقوق تركمان ها در مقابل دولت عراق و كردها مجبور به لشكركشي به اين منطقه است، موجب واكنش شديد «طارق عزيز» شد.
در هر حال، دولت تركيه بي اعتنا به اعتراض هاي بغداد همچنان به حمايت سياسي و نظامي از تركمان ها پرداخت. در همين سالها بود كه نخستين مدرسه ويژه تركمان ها به كمك تركيه در شهر «اربيل» راه اندازي شد. در اين مدت، همچنين دهها مدرس و استاد دانشگاه از دانشگاه «بيلكنت» فارغ التحصيل و به شهرهاي تركمان نشين بويژه «اربيل» ، «كركوك» و «موصل» اعزام شدند. در همين حال، در فاصله دو جنگ اخير خليج فارس، منطقه دستخوش تحولات نويني شد. در تركيه، دولت نيم بند ائتلافي اجويت سقوط كرد و در يك انتخابات زودهنگام ، حزب عدالت و توسعه اكثريت كرسي هاي پارلمان را تصاحب كرد. «عبدالله گل» مأمور تشكيل دولت شد. حزب حاكمه و اسلامگراي عدالت و توسعه برخلاف احزاب چپگراي تركيه، باهرگونه همكاري با آمريكايي ها در حمله به عراق مخالفت كرد. نمايندگان پارلمان نيز بي اعتنا به اندك سروصداي برخي ژنرالها، طرح قراردادن پايگاههاي نظامي در اختيار نيروهاي آمريكايي و انگليسي را وتو كردند.
سرانجام، جنگ آغاز شد و آمريكايي ها به رهبري انگليسي ها، دولت صدام را سرنگون كردند. به دنبال آن، نيروهاي مهاجم براي گوشمالي دادن تركيه، سياست حمايت از تشكيل دولت مستقل كرد به مركزيت كركوك را پيش گرفتند. بدين ترتيب بود كه واشنگتن به محل تردد ديپلماتهاي كرد و تركيه تبديل شد.
در همين ارتباط، آنكارا استراتژي سياست خارجي را حول ۳محور، اعمال فشار آمريكا و انگليس، برگزاري نشست هاي متعدد با ايران و سوريه و تحريك تركمان ها و حمايت از حقوق آنها در برابر كردها قرارداد.
تركيه بارهادر مورد پي آمدهاي تشكيل دولت كرد در منطقه به گروهها و قدرتهاي ذي نفوذ هشدار داده است تا جايي كه «عبدالله گل» وزيرامورخارجه فعلي اين كشور اعلام كرد: «براي جلوگيري از تشكيل دولت كرد در منطقه، اگر لازم باشد دست به حمله نظامي مي زنيم.»
تركيه در عراق دوهدف عمده را دنبال مي كند؛ نخست، جلوگيري از تشكيل دولت كرد و شكل گيري يك دولت نيرومند به مركزيت بغداد و دوم، به رسميت شناختن حقوق تركمان ها.رهبران تركيه بارها به آمريكايي ها و انگليسي ها در اين زمينه رايزني كرده اند. اما مقامات كاخ سفيد همان سياستي را در پيش گرفتند كه انگليسي ها سالها پيش اتخاذ كردند. آنها از به رسميت شناختن تركمان ها به عنوان يك گام بزرگ در عراق خودداري كردند و تركمان ها را تنها يك اقليت قومي شناختند.
اين چنين بود كه در تدوين قانون اساسي جديد عراق، تركمان ها همانند مسيحي ها در اقليت قرارگرفتند، در حالي كه نماينده مسيحيان در پايان تدوين قانون اساسي از نتيجه به دست آمده براي جامعه مسيحيان عراق ابراز خرسندي كرد، اما «سعدالدين محمد آدكاج» نماينده تركمان ها، تدوين قانون اساسي جديد را يك شكست براي اين قوم كوچك مي دانست. اين در حالي است كه خانم «شونگول شابوك» در شوراي حكومتي عراق و «بيان باقر» نيز به عنوان وزير بازسازي و مسكن نمايندگان تركمان ها، در ساختار حكومتي فعلي عراق ايفاي نقش مي كنند. اما سران تركمان ها با ادعاي اينكه ۲‎/۵ميليون نفر از جمعيت ۲۵ميليوني عراق را تشكيل مي دهند، خواهان كسب امتيازات بيشتري هستند. آنها براي رسيدن به خواسته هايشان و در اعتراض به تدوين قانون اساسي جديد با بستن خود به زنجير و سيم خاردار چند روز را در مقابل مقر نيروهاي ائتلافي در بغداد تحصن كردند و با سردادن شعارهايي از قبيل امروز روز قلم و اعتصاب است و فردا روز اسلحه گرفتن عليه منكران حقوق ملت نيروهاي ائتلافي را به چالش خواستند. هرچند كه نبايد فراموش كرد كه نيم نگاهي به شوراي حكومتي عراق داشتند.
آنچه در اين ميان مهم مي نمايد، رويكردجديد رهبران تركمان ها از فاز فرهنگي به فاز نظامي است. اما آيا دولت آنكارا در اين استراتژي كه رهبران تركمان ها اتخاذ كرده اند، آنها را مورد حمايت قرارخواهندداد؟ اگر چنين باشد، درآينده بايد منتظر شنيدن اخبار ناگواري از اين حوزه باشيم. همچنانكه فرداي امضاي قانون اساسي موقت عراق، شاهد درگيري هايي در كركوك بوديم.
ازسويي، نبايد فراموش كرد تركها ۳۰سال پيش و در پي يورش به جزيره قبرس به بهانه حمايت از ترك تبارهاي جزيره در برابر يوناني تبارها در باتلاقي فرورفتند كه بيرون آمدن از آن نيازمند پرداخت هزينه هاي بسيارسنگين براي دستگاه ديپلماسي اين كشور بوده است. اين استراتژي سالهاست كه در سياست خارجي تركيه نهادينه شده است، چنانچه تاكنون عدول از آن را براي احزاب و مقامهاي سياسي و نظامي در هيچ دوره اي امكان ناپذير كرده است.
بنابراين دولت «رجب طيب اردوغان» از يك طرف ازسوي افكار عمومي تركيه و ازسوي ديگر، از طرف اتحاديه اروپا بشدت تحت فشار است. او و تيم سياست خارجي اش اكنون گرفتار سياست سنتي و به ميراث رسيده دهه هاي گذشته شده اند.
به نظر مي رسد براي تركيه، تاريخ يكبار ديگر و به شكل ديگري در حال تكرار باشد. اما آيا تركيه به رغم گرفتاري هاي ناشي از بحران قبرس، به حمايت هاي آشكار و پنهان خود از تركمان ها در عراق ادامه خواهدداد؟
عراق، كليد صلح در جهان و منطقه
157569.jpg
فروزان آصف نخعي
سياست خارجي آمريكا ، سه نوع منافع را براي كاخ سفيد شناسايي كرده است:
۱ـ منافع حياتي
۲ـ منافع اصلي
۳ـ منافع جنبي
سؤال محوري اين است كه پس از جنگ سرد علي الخصوص ۱۱سپتامبر، منافع حياتي آمريكا چيست و چه تمهيداتي بر سر راه تأمين منافع مذكور وجود دارد؟
منافع حياتي آمريكا حول تحقق دو هدف عمده تأمين مي شود:
الف ـ پيشبرد ليبرال دموكراسي براساس آموزه هاي ايدئولوژيك خير و شر
ب ـ گسترش قدرت اقتصادي آمريكا
اهداف مذكور باتهديدات عمده اي چون رشد تروريسم، رشدتفكر اقتدارگرايي، گسترش فقر و بي ثباتي به ويژه در نقاط استراتژيك، رشد بيكاري، ايجاد وحدت پنهان براي ثبات بخشيدن به حكومتهاي استبدادي (همانند رژيمهاي كشورهاي خاورميانه) رونق بازار سياه سلاحهاي اتمي و كشتارجمعي و... مواجهند.
محورهاي فوق گسترش منازعه از حوزه نبرد فرهنگي ـ تمدني به حوزه اديان و دوپايه سازي نبرد ميان خير و شر ( نبرد تمدني و اديان) را ضروري مي سازد. «ويلي برانت» در كتاب «جهان مسلح، جهان گرسنه» سعي كرد نبرد مذكور را ميان شمال ثروتمند و جنوب فقير توضيح دهد، اما اكنون با گسترش نبردها از حوزه سخت افزار (جنگ سرد با ابتنابرتوازن ترس) به حوزه نرم افزار (دين ـ فرهنگ ـ ايدئولوژي ـ تمدن) مديريت بحران را بسيار مشكل تر و در صورت عدم موفقيت نتايج مصيبت بارتري براي تاريخ بشريت به ارمغان مي آورده. نبرد تمدني ـ اديان مشروعيت ايجاد مصيبتهاي نوين را توجيه خواهند كرد. تئوري پايان تاريخ «فوكوياما» كه خود از امضاكنندگان بيانيه اصول ۱۹۹۷ نئومحافظه كاران در آمريكا است، پيروزي دموكراسي و بازار آزاد را لازم يكديگر مي داند. از نگاه نئومحافظه كاران، آسيا منبع تهديد تمدني ـ فرهنگي ـ ديني و اقتصادي به شمار مي رود. تروريسم و اقتصاد شرق آسيا، نيروي فرهنگي و اتمي كشورهايي چون چين و هند، زمينه هاي ديني در كشورهاي خاورميانه و عدم ثبات و عدم نهادينگي دموكراسي در كشورهاي آسياي مركزي، همگي در سياست خارجي آمريكا، منبعي از بي ثباتي به شمار مي روند. در برابر جبهه بي ثباتي مذكور در آسيا كه جمعيتي بيش ۳ميليارد نفر را بالغ مي شود، جبهه غرب با تشريك مساعي آمريكا، اروپا، روسيه، سازمان ملل متحد، اسرائيل تشكيل شده است. كانون جبهه درگيري خاورميانه در سه محور صلح خاورميانه و طرح نقشه راه، برنامه هاي هسته اي و سلاحهاي كشتارجمعي ايران و ليبي و تربيت و اعزام گروههاي تروريستي است. تلقي واشنگتن از خاورميانه، منبع گسترش يابنده بي ثباتي و بشكه باروتي است كه براي ديگران قدرت مانور جهت همفكران بازار آزاد فراهم كرد.البته ارزشهاي نئومحافظه كاران، موضوعي نيست كه به عنوان عناصر مقوم بي ثباتي هاي جديد ، از چشم كاخ سفيد پنهان مانده باشد. براي مثال، تمامي كشورهايي كه از بي ثباتي در عراق منتفع مي شوند، از درگيريهاي قومي و مذهبي داخلي استقبال مي كنند. طرح دموكراسي هدايت شده آمريكا براي خاورميانه بزرگ، هرچند براي از بين بردن بحرانها، فقر و بي ثباتي ارائه شده است، اما تمام سران كشورهاي خاورميانه اي متحد واشنگتن را حداقل در خفا، عليه منافع آمريكا مي شوراند. عربستان و مصر در اين ميان از كشورهاي عمده عربي هستند كه با جمع تمدن ديني ـ فرهنگي مي توانند ناسيوناليسم عربي و ايدئولوژي بنيادگرا را عليه جبهه آمريكا به كار بگيرند. اتحاد ميان رژيمهاي اقتدارگرا و نيروهاي بنيادگرا، منبع بي ثباتي نوين به شمار مي روند كه تركشهاي آن مي تواند با توجه به عدم تجربه دموكراسي در كشورهاي آسيايي، آسياي مركزي و اروپاي شرقي مشكلات عديده اي را براي تحقق نظم نوين فراهم كند.
«برونيسلاو گرمك» معتقد است افكار عمومي مردم در حال مخالفت با دموكراسي است. در سال ۲۰۰۳ ، پروژه اي با عنوان Per Global Attitude Project كشورهايي كه در آنها تعداد اندكي از مردم به اهميت انتخابات اذعان داشتند، مشخص مي كرد: در اردن ۲۸ درصد ـ در روسيه ۳۷ درصد ودر اندونزي ۴۰درصد از مردم. در انتخاب ميان يك دولت دموكراتيك ويك رهبري مقتدر ۷۰درصد از مردم روسيه، ۶۷درصد از مردم اوكراين و ۴۴درصد از مردم لهستان وبلغارستان به دومي رأي دادند. ونزوئلا تنها كشوري بود كه با ۷۹درصد درآمريكايي لاتين به دموكراسي اهميت بيشتري مي داد. در ساير كشورهاي آمريكاي لاتين، طرفداري از رهبري مقتدر قوي تر بود. در انتخابات اخير مجلس نمايندگان روسيه (دوما) احزابي كه از آزادي سياسي واقتصادي حمايت مي كردند، دچار شكست اسفباري شدند. درانتخابات مجلس نمايندگان صربستان در دسامبر گذشته، حزب راديكال كه حزبي شديداً ملي گرا است ، به پيروزي رسيد وكساني كه در برابر دادگاه بين المللي جنايات جنگي در لاهه در حال محاكمه هستند، مانند اسلوبودان ميلوشوويچ به نمايندگي مجلس انتخاب شدند.
دركشورهاي مذكور، دموكراسي بدون دموكرات به اين فرجام انجاميده است. البته نبايد عملكرد امپرياليستي آمريكا در دوره جنگ سرد را فراموش كرد. آيا عملكرد آمريكا درافغانستان وعراق مزيد برعلت شده است؟ آيا مردم براثر عملكرد آمريكا ميان بد وبدتر، يعني دموكراسي آمريكايي ورهبران اقتدارگرا، به دومي گرايش پيدا كرده اند؟ به هرروي، گرايش به عامل دوم مي تواند انگيزه مناسبي براي كودتا وبي ثباتي باشد. ازاين رو ، براي آمريكا به رهبري جبهه غرب، احياي دموكراسي وبازار آزاد در خاورميانه ، بويژه عراق حياتي است. الگوي مذكور ابتدا، نظم حقوقي نظام بين الملل را براي دخالت اينچنيني (عراق ـ افغانستان ـ پاناما و…) توجيه مي كند. براين اساس، دموكراسي و رعايت حقوق بشر به عنوان مبنايي براي نظم جهاني تلقي مي شود. البته در ژوئن ۲۰۰۰ در «ورشو» قدم هاي اساسي دراين باره برداشته شد. زيرا «جامعه دموكراسي» كه بيش از نيمي از اعضاي سازمان ملل متحد را در خود گرد هم آورده بود، شكل گرفت. اين جامعه در پي آن است تا فرهنگ حمايت از دموكراسي به عنوان يك اصل در تمامي حوزه ها جاري وساري شود. اما الگوي عراق، واجد عناصر اساسي تر ديگري نيز هست. الگوي دموكراسي درعراق با توجه به قانون اساسي موردتصويب همه گروههاي موجود در اين كشور، بازكردن را به تساهل از طريق تضمين بقا وحيات سياسي اقوام، گروهها وايدئولوژي هايي است كه در جامعه درزمره نيروهاي اقليت به شمار مي روند. تضمين حيات اين گروهها در قالب حكومت فدرال، خود ، اهرمي اساسي براي جلوگيري از توسعه سلاحهاي كشتار جمعي ، فقر و بي ثباتي به شمار مي رود. چرخش نخبگان ، تن دادن به ملاحظات علمي ودانشگاهي ، تصميم سازي احزاب، و واردكردن مردم در چرخه دموكراسي يعني مشاركت و رقابت طلبي از نگاه منافع بازار آزاد و دموكراسي، از مواردي هستند كه مي توانند منابع بي ثباتي را سامان دهند. هرچند آمريكا قبل از همه موارد فوق، به دنبال گسترش اقتصاد پيشرفته خود است كه ۲۰درصد حجم اقتصاد جهاني را به خود اختصاص مي دهد، اما آيا استفاده از سلاح براي پيشبرد دموكراسي قرين موفقيت خواهد بود؟ اين سؤالي است كه مرگ وحيات آمريكا در گروي پاسخ دادن به آن درعراق است ؛ كشوري كه هم واجد بنيان هاي تمدني (تمدن بين النهرين ) وهم واجد بنيان هاي ايدئولوژيك (اسلام و هم واجد بنيان هاي قومي است ) عراق اكنون به كليد صلح در منطقه و جهان ارتقاي مقام يافته است. آيا الگوي عراق مي تواند از جنگ قومي ـ تمدني و ديني جلوگيري كند؟

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   جوان   |   چشم انداز   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |