|
درهياهوي سانتريفيوژ و القاعده
• بقيه از صفحه ويژه ۱
* سفيري با مأموريت احياي روابط مأموريت دشوار حفظ روابط ديرينه ايران و پاكستان در دوره پرتنش زمامداري طالبان در كابل به «سراج الدين موسوي» سپرده شد و اكنون كه سايه طالبان بر فضاي روابط تهران ـ اسلام آباد كنار رفته، مأموريت دشوارتر احيا و گسترش اين روابط به «محمد ابراهيم طاهريان» سپرده شده است. طي دو دهه اخير، در روابط ايران و پاكستان هر اصلي كه تغيير كرده باشد ، يك اصل بدون تغيير باقي مانده و آن اعزام كاركشته ترين ديپلماتهاي دو كشور به اسلام آباد و تهران است. «شمشاداحمدخان » سفير اسبق پاكستان درتهران بعدها دبيركل اكوشد، «نجم الدين شيخ» ديگر سفير آنها به قائم مقامي وزارت خارجه رسيد و جايگاه «جاويد حسين» سفير سالهاي اخير پاكستان در تهران در دستگاه سياست خارجي پاكستان به گونه اي بود كه وي هم در دوره «نوازشريف» و هم در دوره ژنرال «پرويز مشرف» ، علي رغم تغيير و عزل بسياري از سفيران پاكستان، جايگاه خود را در تهران با قدرت تمام حفظ كرد. در طرف مقابل نيز اينگونه بوده است. در گذشته اي نه چندان دور، «مير محمود موسوي» برادر نخست وزير سابق ايران، سفير تهران در اسلام آباد بود، بعدها سراج الدين موسوي به اسلام آباد رفت كه نه تنها از روحانيون ذي نفوذ بيت امام(ره) بود، بلكه از قبل از انقلاب اسلامي نيز با پاكستاني ها آمد و شد داشت و خود مدرسه مذهبي و حوزه علميه اي خاص در پاكستان داشت و به اندازه اي زبان اردو را به راحتي سخن مي گفت كه مزاح هاي ديپلماتها و مسؤولان پاكستاني را به زبان خود آنان پاسخ مي گفت. اكنون نيز بسياري معتقدند كه اعزام طاهريان به اسلام آباد، پاداش مأموريت موفق وي در افغانستان پس از طالبان بوده و تهران اعتماد ويژه اي به وي دارد. در همين چارچوب است كه بسياري از صاحب نظران و كارشناسان معتقدند كه احياي روابط آسيب ديده تهران ـ اسلام آباد كه از تفاوت ديدگاههاي دو كشور بر سر افغانستان آسيب و لطمات بسيار ديده، مأموريتي بس دشوار براي اوست. اگرچه نيمه دوم سال ،۸۲ همراه با چالشي جديد و جدي براي مأموريت او بود و آن متهم شدن «عبدالقدير خان» پدربمب اتمي پاكستان به انتقال غيرمجاز دانش و تجهيزات هسته اي به ايران بود. در جريان سفر «محمدحسن عارف» معاون اول رئيس جمهور ايران به پاكستان كه در اوايل اسفندماه انجام شد، بطور رسمي سخني از اين مسأله به ميان نيامد، اما حتي بدبين ترين كارشناسان نيز براين باورند كه با توجه به چالش هاي امنيتي و تاريخي هند و پاكستان و تمركز توجهات پاكستان بر مرزهاي شرقي، روابط تهران ـ اسلام آباد هرگز ظرفيت و پتانسيل چالش هاي جدي و غيرقابل كنترل و مديريت را ندارد و ايران و پاكستان همچون گذشته در پي مرزهاي بدون تنش هستند، حتي اگر عمده حجم مراودات آنها همچنان سياسي ـ امنيتي باشد و اقتصادهاي دو كشور در «فقدان نقش هم تكميلي» در پي شركاي سطح اول خود درخارج از منطقه باشند. در سال ،۸۲ «حيدرعلي اف» درگذشت و «الهام علي اف» رهبر جديد باكو شد، بدون آنكه كوچكترين تغييري جدي درتركيب، ساختار و سلسله مراتب قدرت به وجود آيد و كسي حذف و يا كسي وارد حوزه قدرتمندان اين كشور نفتي حوزه درياي خزر شود. اين تغيير و تحول از نگاه ايران نه مثبت بود و نه منفي. ايران از اولين كشورهايي بود كه به قدرت رسيدن الهام علي اف را تبريك گفت، اما اين تبريك و عجله كردن در ابراز آن به معناي محبوبيت ويژه الهام علي اف نزد مسؤولان ايراني نبود. ايراني ها درواقع با اين اقدام تلاش كردند تا همچنان در دايره شركاي قدرتمند باكو درمعادلات سياسي ـ امنيتي و اقتصادي باقي بمانند. همه، حتي آمريكاييها مي دانند كه رهبران باكو جاي تركيه را در روابط خارجي خود به هيچ كشور ديگري نخواهند سپرد و ايراني هانيز اين مسأله را مي دانند، ولي خود زمامداران باكو نيز مي دانند كه روابط مناسب تر با ايراني ها، هزينه هاي آنان را كاهش خواهد داد. درحالي كه بخشي از جمهوري آذربايجان در اشغال ارمنيان قره باغ است، دسترسي به جمهوري خودمختار نخجوان، به عنوان جزئي از خاك اين كشور بدون عبور از خاك ايران مقدور نيست، زيرا نخجوان بين ارمنستان به عنوان دشمن مناطق تحت كنترل ارامنه قره باغ و استانهاي آذري نشين شمال غربي ايران محصور است و درساليان گذشته نيز فقط اجازه ايران براي عبور كاميون هاي حامل سوخت و مايحتاج مردم نخجوان، باعث كاهش فشارهاي فرساينده ارمنيان براين منطقه شده است. از سوي ديگر، علي اف به عنوان يك حاكم جوان و تازه كار مي داند كه گام برداشتن به سوي چالش با قدرتهاي منطقه از جمله مسكو و تهران به نفع ثبات حكومت وي نيست. در طرف مقابل، ايران نيز كه در سالهاي اخير بطور ويژه اي درصدد گسترش مراودات با همسايگان خود بوده است، از كاهش تنش هاي مزمن پيشين با باكو خرسند است و حتي حاضر شده كه از روابط روبه گسترش باكو ـ تل آويو را كمتر انتقاد علني داشته باشند اگرچه تهران چشمان خود را بر دعوت هاي گاه و بيگاه زمامداران باكو از آمريكا و ناتو براي حضور سياسي ـ نظامي بيشتر در منطقه خزر نبسته و حتي درصدد ترغيب روسها به واكنش هاي جديتر به تغييرات محسوس در روابط باكو ـ واشنگتن است. با وجود تمامي اين معادلات، تعلقاتي بين جمهوري شيعه نشين آذربايجان به مركزيت باكو با ايران وجود دارد كه نه تهران و نه باكو قادر به ناديده گرفته شدن آن نيستند. ضمن آنكه ايران خاندان علي اف ها را برجبهه خلقي هاي دوآتشه اي كه در صدد احياي دوران زمامداري «ايلچي بيگ» و تاخت چهارنعل به سوي آنكارا هستند، ترجيح مي دهد، نكته اي كه باعث انتقاد همزمان جبهه خلقي ها از ايران، تركيه و آمريكا و اعلام تباني آنها بر سر حمايت از علي اف شد، اما گويي، مسكو، آنكارا، واشنگتن و تهران، همه بر اين نكته كه علي اف انتخاب بهتري است، توافق دارند، زيرا تركيه اي ها نيز مي دانند كه به چالش كشيدن علي اف به اميد احياي دوران ايلچي بيگ، فروختن نقد به نسيه است. * آرامش در مرزهاي شمال غربي تركيه ظرف يكي دو سال اخير به يك همسايه كم دردسر براي ايران تبديل شده است. همسايه اي كه در دهه ۹۰ با پيگيري سياست «انطباق تهاجمي» دچار چالش هاي مستمر مرزي و ديپلماتيك با ايران بود، در سال ۸۲ پس از طي كردن يك دوره يكي ـ دوساله آرامش در روابط، به سمت گسترش رايزني ها با ايران و سوريه روي آورد تا از تأثيرات منفي سقوط صدام بر امنيت ملي و حتي تماميت ارضي خويش بكاهد. هنگامي كه صدام در اوايل سال ۸۲ سقوط كرد و روابط تركيه و آمريكا به دليل عدم شركت تركيه در عمليات نظامي عليه ارتش صدام دچار نوعي سردي و حتي تنش هاي لفظي شد، تركيه به شدت به تحولات دروني عراق حساس و نگران شد. نگراني تركيه هنگامي افزون شد كه برخلاف آنكارا، كردهاي عراق، به عنوان رقيب جدي تركيه در معادلات منطقه به حداكثر همكاري با آمريكا روي آوردند و آمريكا نيز نه تنها تركيه را از دخالت در شمال عراق بازداشت، بلكه در قانون اساسي جديد عراق به كردها امكان داد كه به مانورهايي روي آورند و حقوق و اختياراتي را طلب كنند كه تركيه رابه شدت خشمگين و عصباني كرده است. براساس درك همين تحولات نگران كننده بود كه تركيه به سمت رايزني گسترده با ايران روي آورد و «عبدالله گل» وزير امور خارجه خود را روانه تهران كرد تا اين جمله را از زبان مسؤولان ايراني نيز تكرار كند كه ايران، سوريه و تركيه موافق تجزيه عراق و تشكيل دولت مستقل كرد در عراق نيستند. تركيه حتي در اين راستا حاضر شد كه با مسكوت گذاشتن اختلافات راهبردي و تاريخي با سوريه، «بشار اسد» رابه آنكارا دعوت كند تا سوريها نيز اين موضع تركيه را تأييد كنند. اكنون در حالي كه در پي بازداشت چند ساله «عبدالله اوجالان» تا حدوي مسأله «پ.ك.ك» در تركيه كنترل و مديريت شده است، زمامداران تركيه اميدوارند كه با همكاري ايران و سوريه، مانع از تقويت هويت سياسي كردهاي عراق شوند، اين درحالي است كه برخلاف تركيه، ايران از روابط دوستانه و تاريخي با چهره هايي چون طالباني و بارزاني برخوردار است و نگاه تهران به تحولات عراق متفاوت تر از نگاه تركيه است. اما به نظر مي رسد علي رغم اين تفاوت ديدگاه، ايران و تركيه در يك مسأله به جمع بندي رسيده اند و آن اينكه پ.ك.ك و منافقين ديگر نبايد در روابط تهران ـ آنكارا جايگاهي تنش ساز بيابند. * گلايه متحد استراتژيك سوريه مهمترين و شايد تنها شريك راهبردي ايران در معادلات خاورميانه ظرف ۲۵ سال اخير بوده است، اما تحولات سال ۸۲ بويژه حذف صدام و تغيير رژيم صدام، باعث بروز گلايه هايي از سوي مقامات سوري نسبت به ايران شد. قدرت هاي عمده ومحوري جهان عرب يعني مصر، سوريه و عربستان مخالف حمله نظامي آمريكا به عراق بودند و ايران نيز همين موضع را داشت، اما برخي از رسانه هاي ذي نفوذ جهان عرب و از جمله «الحيات» و «الشرق الاوسط» در آستانه حمله و در جريان آن با به راه انداختن يك موج خبري عليه تهران تلاش كردند وانمود كنند كه ايران با آمريكا در موضوع تغيير رژيم عراق به يك تباني دست زده است. هنگامي كه شوراي حكومتي عراق تشكيل شد و تهران و دمشق مواضع متفاوتي نسبت به آن اتخاذ كردند، معلوم شد علاوه بر رسانه هاي مذكور، در سطح مسؤولان برخي كشورهاي عربي نيز ديدگاه مثبتي به نوع مراودات ايران وشوراي حكومتي عراق وجود ندارد. بر خلاف ايران كه بلافاصله شوراي حكومتي عراق را به رسميت شناخت، سوريه برخورد سردي با اين شورا داشت، به گونه اي كه عليرغم استقبال گرم ايران از «جلال طالباني» رئيس دوره اي شوراي حكومتي عراق درجريان سفر منطقه اي اش ، سوريها اعلام كردند كه شرايط براي ديدار وي از دمشق فراهم نيست. واقعيت آن است كه سوريها به شدت از محاصره امنيتي بين رژيم هاي نزديك به آمريكا(اسرائيل ، تركيه، اردن و عراق جديد) هراسان ونگران هستند و آنها نيز همانند تركيه نگران هستند كه تقويت هويت سياسي كردهاي عراق بر امنيت مناطق كردنشين سوريه تأثيرات منفي برجاي بگذارد. علاوه بر اين، انتظار سوريها اين است كه ساير همسايگان عراق بكوشند تا هزينه هاي ادامه حضور آمريكا درعراق را بالا ببرند. با وجود برخي تفاوت ديدگاهها بين تهران و دمشق در مورد عراق و آينده ايران، هنوز هم اين مسأله فلسطين است كه بخش پر رنگ تر ايران در كنار سوريه، در آخرين ماه سال ۸۲ ، سوريها را به تداوم روابط سنتي و راهبردي با ايران اميدوارتر كرد. در واقع، سوريها نيز مي دانند كه هنوز تهران متحد اول دمشق در خارج از جهان عرب است، حتي اگر گلايه هاي آنان از سياست هاي ايران در قبال عراق پابرجا باشد. * سايه «زاحيه» بر «بيروت» مثال «زاحيه» به بيروت درعالم سياست مثال تهران به شهر ري در عالم تاريخ معاصر ايران است. تهران كه روزگاري در لغت نامه ها دهي از توابع شهر ري ذكر مي شد، اكنون شهر ري را بلعيده و به حاشيه اي از حواشي متعدد خود تبديل كرده است. زاحيه نيز كه خود به معناي حاشيه است، يكي از جنوبي ترين حاشيه هاي بيروت پايتخت لبنان است. اما امروز براي ايراني ها وحتي خود لبناني ها، زاحيه به مركز واقعي قدرت در اين كشور تبديل شده است. زاحيه كه محله اي نه چندان توسعه يافته در جنوب بيروت است، پايتخت حزب الله به شمار مي رود. مسؤولان ايراني اگر اين سالها به بيروت بروند وديداري اززاحيه يا دفتر «سيد حسن نصرالله» دبير كل حزب الله نداشته باشند، بلافاصله با سؤالات و پرسش هاي خبرگزاريها و آژانس هاي خبري روبرو خواهند شد. اواسط زمستان ۸۲ ، هنگامي كه حزب الله لبنان و مردان قدرتمند زاحيه، عمليات مبادله اسرا و اجساد را با اسرائيل و باميانجي گري آلمان انجام دادند، فرودگاه بيروت شاهدسايه انداختن زاحيه بر بيروت بود. نقش ويژه وجايگاه خاص زاحيه در سياست خارجي ايران هنگامي آشكار شد كه سيدحسن نصرالله در سخنراني خود در «حسينيه سيدالشهدا» در جنوب بيروت، پيش ازآنكه نامي از هر مقام و دولت خارجي و حتي سوريها و بشاراسد به ميان آورد، از ايران و هيأت ايراني به رياست «محتشمي پور» تشكر كرد؛ مردي كه همگان او را به عنوان مهمترين حامي حزب الله لبنان در دو دهه اخير نام مي برند. اينكه زاحيه براي ايران مهمتر از بيروت است، راز ناگفته اي است كه ديگر همه آنرا به خوبي مي دانند، حتي اگر در تهران و بيروت هيچكس آن را به زبان نياورد. اما اين بدان معنا نيست كه روابط تهران بيروت ، داراي تضاد و تعارض جدي با روابط تهران ـ زاحيه داشته باشد، زيرا زمامداران كاخ «بعبدا» هم مي دانند كه از يكسوبدون حمايت هاي تهران ـ دمشق، فشارهاي آمريكا و اسرائيل بر آنها شديد تر خواهد شد و از سوي ديگر، امروز در لبنان، حزب الله يك جنبش انقلابي با حمايت گسترده مردمي است و اگر «عناصر قدرت ملي» در نظام سياسي لبنان را بتوان رديف كرد، نمي توان از حزب الله و مقاومت اسلامي كه در رأس اين فهرست قرار مي گيرد، چشم پوشي كرد. در واقع، همانگونه كه بيروت و دمشق، پيروزي حزب الله در آزاد سازي اسرا را به نوعي پيروزي خود تلقي كردند، ايران نيز نگاه مشابهي به اين مسأله داشت، همانگونه كه در سال ۲۰۰۰ نيز عقب نشيني اسرائيل از جنوب لبنان اينگونه بود. امروز براي ايران، حزب الله لبنان جايگاهي ويژه دارد، جايگاهي حتي فراتر از حماس وجهاد اسلامي. * آخرين برگ هاي شاهنامه تهران ـ قاهره حكايت از سرگيري روابط سياسي و ديپلماتيك ايران و مصر اگرچه به مثنوي هفتاد من تبديل شده، اما در سال ۸۲ اين حكايت به گونه اي ورق خورد كه ايرانيان و مصريها اكنون در انتظار خبرهاي خوش و پايان ۲۵ سال قطع رابطه هستند. شورا ي شهر تهران به توصيه وزارت خارجه نام خيابان «خالد اسلامبولي » را تغيير دادو نام جديد «انتفاضه» را براي آن انتخاب كرد و در مصر نيز پذيرفته شد كه نام و خيابان منسوب به خاندان پهلوي تعويض شود. ايران از حسني مبارك رئيس جمهوري مصر دعوت كرد تا در اجلاس سران «دي ۸» در تهران حاضر شود، اما مصريها با اعزام «احمد ماهر» وزير خارجه خود به اين اجلاس محتاطانه عمل كردند. اگرچه برخي خبرگزاريها نوشتند كه دليل عدم حضور مبارك در تهران، گلايه مصريها در نوع دعوت و سطح مقام ايراني حامل پيام دعوت بوده است. با اين وجود، مصريها بويژه احمد ماهر، همزمان باتحولات انتخابات مجلس هفتم در ايران، به يكباره، فتيله فرآيند از سرگيري روابط را پايين كشيدند و از سرگيري روابط را به آينده موكول كردند. اما اكنون با وجود اين فراز و فرودها، تحليل كارشناسان و صاحب نظران مسائل خاورميانه اين است كه مصر و ايران بسيار بيش از گذشته به از سرگيري روابط نزديك شده اند و موانع ذهني و رواني دروني دو كشور براي عبور از اين گردنه ديپلماتيك آماده شده و جناح ها و بازيگران اصلي در دو كشور در ضرورت از سرگيري روابط به اجماع رسيده اند و فقط زمان و چگونگي آن در دست طراحي و انجام است. پيش از اين، هم در مصر و هم در ايران، دو جريان متفاوت نسبت به برقراري روابط وجود داشت. در درون مصر، در حالي كه جناح، عمرو موسي وزير امور خارجه سابق و دبيركل كنوني اتحاديه عرب نگاه معتدل تري به ايران داشت و معتقد به نزديكي بيشتر به تهران بود، در مقابل، جريان تحت رهبري «اسامه الباز» مشاور سياسي مبارك كه از وي به عنوان نفر دوم در سلسله مراتب قدرت در مصر نام برده مي شود، نگاه توأم با سوءظن و بدبيني داشت و حتي شايع بود كه وي سالها قبل به مبارك توصيه كرده بود براي از سرگيري روابط با ايران تعجيل نكند، زيرا ايراني ها در انتظار آنند كه فردي مبارك راترور كند و نام وي را بر يكي ديگر از خيابان هاي خود بگذارند! برخلاف گذشته، اكنون به نظر مي رسد هم شخص مبارك و هم جريانات دوگانه پيش گفته، منافع ملي مصر را در خاورميانه جديد در برقراري روابط با ايران مي دانند و حتي الباز هم در موارد متعددي از منافع مشترك حاصل از برقراري روابط تهران ـ قاهره سخن گفته است.در درون ايران نيز در حالي كه يك جريان واقعگراتر، بر ضرورت عبور از اختلافات گذشته و تأكيد بر مصلحت گرايي و برقراري روابط با مصر اصرار مي ورزيد، اما يك جريان ديگر با اصرار بر مواردي نظير عدم تغيير نام خيابان خالد اسلامبولي، ضرورت زنده نگه داشتن خيانت مصر در معاهده كمپ ديويد و همسويي مصر با طرح هاي آمريكا در خاورميانه كه به اعتقاد اين جريان سمت و سوي آن عليه انتفاضه بوده و هست، همچنان خواهان دوري گزيدن تهران از قاهره بود.سرانجام، مصاحبه احمد ماهر با ايرنا و اعلام به تاريخ پيوستن پيمان كمپ ديويد، فضاي مورد نياز براي عبور از اين مقطع تاريخي را فراهم كرد و اكنون در حالي كه مصريها و ايراني ها در انتظار نهايي شدن اين تلاش ها در سال ۸۳ هستند، بسياري بر اين باروند كه آنچه كه مصر و ايران را به نقطه كنوني رسانده است، تحولات جدي در معادلات سياسي ـ امنيتي خاورميانه بويژه بعد از حذف صدام ، تغيير رژيم بعث، تشديد فشارها بر سوريه و انتفاضه و تشكيلات فلسطيني است.
|