|
|
|
|
|
تصميم سازان
|
|
|
|
|
كودتا عليه مردم سالاري
|
|
|
رضا اسدي هفته پيش، هنگامي كه تفنگداران دريايي آمريكا متفرعانه در خيابانها و بازار پرجنب و جوش «پورتوپرنس» شروع به گشتزني كردند، برگي ديگر از كتاب سياه نو محافظه كاران قدرت طلب واشنگتن براي تغيير حكومت هاي به ظاهر «غيرمردم سالار» ولي در باطن ناسازگار با سياستهاي كاخ سفيد ورق خورد. سرنگوني حكومت مردمي «ژان برتران آريستيد» رئيس جمهوري سيه چرده هائيتي، به دست شورشيان تحت الحمايه سازمان جاسوسي سيا، آن هم درست سه هفته قبل از نخستين سالگرد تجاوز آمريكايي ها به عراق، قطعه اي ديگر از پازل به قدرت رساندن نيروهاي مورد تأييد نومحافظه كاران در كشورهاي تأمين كننده منافع آمريكا را فراهم آورد. اگرچه مقامات آمريكايي از «دونالد رامسفلد» رئيس پنتاگون گرفته تا «كالين پاول» وزيرامورخارجه هرگونه دخالت در شورش خونين عليه آريستيد و واداشتن وي به تبعيد خود خواسته را انكار مي كنند، اما بررسي شواهد و تحليل هاي ناظران مستقل و بيطرف براين نكته دلالت دارد كه هائيتي پس از افغانستان و عراق، قرباني سياست يكجانبه گرايانه جورج بوش شده است؛ مردي كه اكنون در باتلاقي فرورفته كه چه بسا به شكست وي در مقابل «جان كري» نامزد حزب دموكرات در انتخابات رياست جمهوري نوامبر بينجامد. دولت بوش، مي كوشد حضور تفنگداران دريايي خو ددر هائيتي را در قالب يك عمليات صلحباني جلوه دهد. در پي اعزام نيروهاي نظامي ازسوي پنتاگون، ژنرال «ريچارد مه يرز» رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا گفت: اشتباه است كه هائيتي را عمدتاً يك مشكل نظامي بدانيم. اين كاري است كه نيروهاي آموزش ديده پليس بخوبي مي توانند از عهده آن برآيند. وظيفه كشورسازي يكشنبه گذشته بعد از فرار آريستيد از چنگال شورشيان، جورج بوش فرمان داد گروهي از تفنگداران به فقيرترين كشور نيمكره غربي اعزام شوند. به گفته رامسفلد، در نهايت، شمار نيروهاي آمريكايي به ۲هزار نفر بالغ خواهدشد. در حال حاضر، حدود يك هزار تفنگدار در هائيتي مستقر شده اند. بوش پيش از انتخابش در سال ،۲۰۰۰ عملياتهاي نظامي «كشورسازي» نظير مداخله آمريكا در هائيتي در يك دهه پيش تحت حكومت «بيل كلينتون» را به تمسخر گرفته بود. وي در يك مناظره رياست جمهوري در اكتبر۲۰۰۰گفته بود: آيا قرار است ما يك سپاه كشور ساز در آمريكا داشته باشيم؟ وظيفه ارتش ما جنگيدن و كسب پيروزي در جنگ است و اگر بيش از توانش به خدمت گرفته شود، روحيه سربازان افت مي كند. اما پس از يازده سپتامبر،۲۰۰۱ كشورسازي به بخش بزرگي از وظيفه ارتش آمريكا تبديل شد. سربازان آمريكايي در عراق و افغانستان علاوه بر نبرد با شورشيان و تأمين امنيت، سرگرم تعمير شبكه آبرساني، احداث مدرسه و ميانجيگري بين جناحهاي رقيب سياسي هستند. برخي تحليلگران مي گويند بوش تاحدودي ناگزير به اعزام يك نيروي ثبات بخش و صلحبان به هائيتي بود! «برنارد ترينور» يك ژنرال سه ستاره بازنشسته به آسوشيتدپرس گفت: وقتي درست در مجاورت مرزهايتان چنين آشوبي به راه مي افتد و شما نگران جان غيرنظاميان و سرازير شدن سيل پناهجويان به آمريكا هستيد، ناچاريد كاري انجام دهيد. اما «لورن تامپسون» تحليلگر دفاعي مؤسسه «لكسينگتون» گفت كه مأموريت هائيتي، آشكارا يك ضرورت نظامي نيست، زيرا اين كشور تهيدست نه ارتش تهديدآفرين دارد و نه منابع مهم نظير نفت. وي اعلام كرد: هائيتي هيچ اهميت ذاتي اي براي امنيت ملي آمريكا ندارد. علاقه عمده به ايجاد ثبات در آن كشور از ميل ما براي جلوگيري از ورود سيل مهاجران فقير و احتمالاً بيمار به آمريكا نشأت مي گيرد. مقامات دولت آمريكا تأكيد كرده اند كه تفنگداران كه مأموريت كنوني شان جلوگيري از درگيري شورشيان با هواداران آريستيد است، براي مدت كوتاهي در هائيتي خواهندماند. رامسفلد در مصاحبه اي مطبوعاتي گفت: ما كارهاي زيادي براي انجام دادن داريم و وقتي وضعيت ثبات يابد، بهتر است زمام امور را تحويل دهيم. البته فرانسه و كانادا كه هر كدام منافع خاص خود را دنبال مي كنند، نيروهايي گسيل داشته اند، ولي رامسفلد قول داده كه در نهايت، صلحبانان سازمان ملل متحد جايگزين اين نيروهاي اوليه شوند. حتي اگر آمريكا بخواهد نيروهايش را نگه دارد، فشاري به توان نظامي اش وارد نخواهدشد. «تامپسون» به آسوشيتدپرس گفت: ما هرآنچه در هائيتي انجام دهيم، نيازمند نيرويي كوچك خواهدبود و اين فشار به دليل تمايل همسايگان به اعزام نيرو كاهش خواهديافت. نيروهاي آمريكايي آخرين مرتبه در سال ۱۹۹۴ وارد هائيتي شدند تا پس از كودتايي نظامي، قدرت آريستيد را احيا كنند. در آن عمليات، بسياري از ۲۰هزار سرباز آمريكايي چندين ماه آنجا ماندند و در بازسازي نيروي پليس، ارائه خدمات پزشكي و پروژه هاي بشردوستانه كمك كردند. «كريستوفر پربل» از مؤسسه پژوهش «كاتو» گفت كه اميدوار است اقامت تفنگداران اين دفعه كوتاهتر باشد. وي اظهار داشت: اين مأموريت بايد به جلوگيري از مرگ غيرنظاميان محدود شود و بايد موقعي كه نظم برقرار شد، خاتمه يابد. استعفا يا اخراج اما برخي از تحليلگران معتقدند كه حضور نيروهاي آمريكايي در هائيتي در راستاي كودتايي است كه توسط سيا عليه آريستيد طراحي شده بود. آنچه روشن است، اين كه رئيس جمهوري هائيتي تحت فشار مخالفانش داوطلبانه از قدرت كنار نرفت. «مارك وايزبرات» مدير مشترك مركز تحقيقات اقتصادي و سياستگذاري در واشنگتن، مي گويد: او ناگزير به خروج شد و آمريكا به اخراج وي كمك كرد… كالين پاول به آريستيد اطلاع داد كه ايالات متحده از وي محافظت نخواهدكرد. به عبارت ديگر، شما يا استعفا مي دهيد و كشور را ترك مي كنيد يا اين كه شايد كشته شويد. بدتر اين كه روزنامه «ميامي هرالد» گزارش داد كه دولت بوش، اقدام ديرهنگام آريستيد براي تقويت محافظانش را سد كرده بود. همچنين مؤسسات مالي بين المللي بزرگ دنيا ازجمله صندوق بين المللي پول، بانك جهاني و بانك توسعه قاره آمريكا با قطع صدها ميليون دلار اعتبار تخصيص يافته به يكي از مستأصل ترين كشورهاي دنيا، تلاش هاي واشنگتن را براي ايجاد بي ثباتي درهائيتي تشديد كردند. بهانه آنها، مناقشه بر سر انتخاب هفت سناتور از حزب آريستيد در سال ۲۰۰۱ بود. آريستيد هر راه حل ممكن را پيشنهادداد، ولي بيهوده بود. مخالفان كه ازحمايت واشنگتن و صندوق بين المللي پول برخوردار بودند، به هيچ راه حلي كمتر از استعفاي او رضايت ندادند. «وايزبرات» اين را جنايتي بزرگ مي خواند و خواستار پاسخگويي صندوق بين المللي پول است. تازه ترين كودتاي هائيتي تاحدودزيادي مشابه عمليات نظاميان است كه درسال ۱۹۹۱ آريستيد را سرنگون كردند. اگرچه بسياري از آمريكايي ها مي دانند كه كلينتون در سال ۱۹۹۴ براي احياي حكومت وي ۲۰هزارسرباز به پورتو پرنس فرستاد، اما آنها از نقش واشنگتن پيش از آن ماجرا بي اطلاع هستند. هنگامي كه هائيتي اولين انتخابات رياست جمهوري مردم سالار تاريخ خود را برگزاركرد، ايالات متحده كه هائيتي را از ۱۹۱۵ تا ۱۹۳۴ تحت اشغال نظامي داشت، با مشكل مواجه شد. آريستيد كه يك كشيش محبوب بود و راه رستگاري را به مردم مي آموخت، درسال ۱۹۹۰ با اكثريت قاطع (۹۰درصد) آرا انتخاب شد، اما پس از ۷ماه رياست جمهوري توسط كودتاچيان سرنگون گشت. «نيويورك تايمز» بعداً گزارش داد كه سركردگان كودتاچيان، جيره خوار سيا بودند، اما ارتباط واشنگتن به اين موضوع محدودنمي شد. يك جوخه اعدام با نام اختصاري «فراف» تشكيل شد و طي سه سال بعد، حداقل ۳هزارنفر از هواداران آريستيد را به قتل رساند. بنيانگذار اين جوخه، «امانوئل كنستان» درمصاحبه اي با شبكه «سي بي اس» آمريكا اعتراف كرد كه براي ايجاد و حفظ سازمان مخوفش از سيا پول مي گرفته است. او اكنون در «نيويورك» زندگي مي كند. معاون وي، «لويي ژودل شامبلين» كه به قتل محكوم شده، يكي از سركردگان شورش اخير است. هفته گذشته، نيويورك تايمز اوضاع هائيتي پس از كودتا عليه آريستيد را اينگونه جمع بندي كرد: اين افراد كه آقاي پاول آنها را «اوباش» خوانده و چندصدنفر از هوادارانشان، اكنون سيماي داخلي امنيت ملي در هائيتي هستند. برخي از اعضاي كنگره ازجمله سناتور «جان كري» نامزد حزب دموكرات درانتخابات آتي رياست جمهوري آمريكا خواستار تحقيق درباره سرنوشت آريستيد شده اند. كودتاي اخير عليه وي و حمايت تلويحي آمريكا يادآور كودتاي آوريل ۲۰۰۲ عليه «هوگوچاوز» رئيس جمهوري ونزوئلاست. درآن زمان نيز تيم بوش از اين اقدام غيرقانوني حمايت و تظاهركرد كه چاوز استعفا كرده است. وايزبرات گفت كه آن موقع پس از محكوميت كودتاي ونزوئلا ازسوي ۱۹كشور آمريكاي لاتين ازجمله مكزيك و برزيل، واشنگتن ناگزير به تغيير موضع خود شد، ولي سكوت اين كشورها درقبال كودتاي هائيتي عجيب به نظرمي رسد. سناتور «كريس داد» با اشاره به امتناع آمريكا از حفاظت از آريستيد و مردم سالاري هائيتي گفت: آنها عملاً به رئيس جمهوري هائيتي گفتند كه يا كشور را ترك كن يا به دست شورشيان مسلح مخالف مردم سالاري بمير. «چارلز رانجل» نماينده دموكرات نيويورك درمجلس نمايندگان نيز با لحني صريح ترگفت: ما نيز به اندازه شورشيان، غارتگران و هركس ديگر دراين كودتا دست داريم. دولت بوش براي آريستيد كاملاً روشن كرد كه بهترين راه برايش خروج از كشور است و درنتيجه، شورشيان و غارتگران مطمئن شدند كه آنها هرگز نبايد آريستيد را به عنوان رئيس جمهوري بپذيرند. مردم سالاري عليه مردم سالاري اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه چرا دولت بوش ارزش هاي جهاني مردم سالاري را تضعيف مي كند؟ «جان دولئون» وكيل آمريكايي كه در پروژه آمريكايي «عدالت» در كلمبيا كاركرده، گفت: ايالات متحده عزم خود را جزم كرده است كه با نشان دادن عدم حمايت خود از رهبران ضعيف شده مردم سالار كه از سياست واشنگتن تبعيت نمي كنند، كشورهاي مردم سالار خارجي را بي ثبات كند. هيچ كسي انتظارندارد كه ايالات متحده از سياست هاي رهبران خارجي كه عليه منافع ما فعاليت مي كنند، حمايت نمايد، ولي آمريكا امپراتوري مردم سالاري در قرن بيست و يكم است. برهمين اساس، مسؤوليتش پشتيباني ازاصول پذيرفته شده حكومت قانون و نهادهاي مردم سالار در جاهاي ديگر است. وي افزود كه آمريكا در قرن پيش مي بايست از سياست شكست خورده حمايت از رهبران غيرمردم سالار در نيكاراگوئه، شيلي، ايران، عراق، عربستان سعودي، كوبا، هائيتي، جمهوري دومينيكن، گواتمالا و سايركشورها درس عبرت مي گرفت. باتوجه به وعده هاي بوش براي برقراري مردم سالاري در عراق و «خاورميانه بزرگ»، دولت وي با عدم حمايت از آريستيد، پيامي پرمحتوا را ارسال كرد: كاخ سفيد تنها وقتي رهبران برگزيده مردم كشورهاي ديگر به منافع نخبگان اقتصادي محلي و شركاي تجاري خارجي شان خدمت مي كنند، به مردم سالاري آنها احترام مي گذارد. «پيترهالوارد» استاد كالج «كينگز» از «لندن»، با تأييد اظهارات دولئون درباره تلاش آمريكا براي تضعيف حكومت هاي ناسازگار با واشنگتن گفت كه سقوط رهبر هائيتي مي تواند باب استثمار بي رحمانه تر نيروي كار آمريكاي لاتين را بگشايد. درواقع آريستيد هرگز نياموخت كه چگونه به منافع تجاري خارجي دست و دلبازانه باج بدهد. او با اكراه برخي از برنامه هاي رياضتي صندوق بين المللي پول براي اصلاح ساختار اقتصاد هائيتي را به اجرا گذاشته ولي حاضرنشده بود به خصوصي سازي كوركورانه منابع دولتي تن بدهد. به گفته هالوارد، آنچه در هائيتي اتفاق افتاد، اين نيست كه يك رهبر معقول دچار جنون قدرت شده باشد، واقعيت اين است كه آريستيد با سياست هاي عمدتاً منسجمش هرگز حاضرنبود دست از اصول خود بكشد. بدتر اين كه وي به بقاياي يك جنبش راستين مردمي براي ترقي سياسي و اقتصادي وفادار ماند. تنها به همين دليل، لازم بود كه وي نه تنها سرنگون بلكه در چشم مردم خودش و دنيا منفور شود. براي همين، دولت بوش يك مردم سالاري را به نام مردم سالاري نابودكرد.
|
|
|
|
|
تصميم سازان
انديشمندي راستين
|
|
|
آرمن نرسسيان «پل مارلو سوئيزي» اقتصادداني كه دانشگاه «هاروارد» را ترك كرد و به بزرگترين روشنفكر و ناشر ماركسيست آمريكا در طول جنگ سرد و دوره «مك كارتي» تبديل شد، در ۹۳ سالگي در «نيويورك» درگذشت. علت مرگ او، به گفته دخترش «لايبس سوئيزي» نارسايي قلب بود. سوئيزي، خود را استالينيست نمي دانست. ماركسيسم در او، درپاسخ به دوران افسردگي بزرگ شكل گرفت. راهنماي او در اين راه، يك اقتصاددان مشهور محافظه كار به نام «جوزف شومپيتر» بود. شومپيتر معتقد به دخالت كمتر دولت در امور بود، اما سوئيزي برخلاف وي خواستار حضور بيشتر دولت در مسائل و امور اقتصادي بود. همكاري اين دو در دهه ۳۰ و اوايل دهه ۴۰ ميلادي ادامه يافت. شومپيتر از دولت جوان خود در كتابهاي متعددي ياد و از او هميشه به نيكي ياد مي كرد، وقتي از سوئيزي براي استخدام رسمي در هاروارد حمايت كامل به عمل آورد. اما پس از مدتي، به دليل برخي اختلافات، سوئيزي دانشگاه را ترك كرد و چون ثروت مناسبي از پدر بانكدارش به او رسيده بود توانست به طور مستقل و به دور از نگراني مالي به زندگي خود ادامه دهد. او بعدها به دوستانش گفت كه اگر مجبور مي شد براي گذراندن زندگي كار كند، شايد به عوض ماركسيست شدن به يك محافظه كار تبديل مي شد. سوئيزي در ۱۰ آوريل ۱۹۱۰ متولد شد. كوچكترين پسر «اورت سوئيزي» قائم مقام اولين بانك ملي نيويورك بود. او توانست اولين مدرك دانشگاهي خود را در سال ۱۹۳۱ از هاروارد دريافت كند. سوئيزي در سال ۱۹۳۷ توانست دكتراي خود را اخذ كند. وي براي مدتي هم به دانشگاه اقتصاد لندن رفت و در آنجا بود كه براي اولين بار با ايده هاي اقتصاد ماركسيستي آشنا شد. در طول جنگ جهاني دوم، سوئيزي چهار سال در ارتش آمريكا خدمت كرد و به خاطر تلاشهاي خود در دفتر خدمات استراتژيك توانست مدال افتخار كسب كند. پس از رد درخواست وي براي استخدام رسمي در هاروارد، سوئيزي اين دانشگاه را ترك كرد. علت مخالفت با استخدامش، باور وي به عقايد ماركسيستي بود. به دنبال اين كار، وي اعلام كرد كه هدفش تأسيس شاخه آمريكايي ماركسيسم خواهد بود. در سال ،۱۹۴۹ او نشريه «مانتلي ريويو» را پايه نهاد. اين نشريه مستقل ماركسيستي كه در منهتن آمريكا چاپ مي شد. او تا سالهاي دهه ۹۰ به كار خود در مانتلي ريويو ادامه داد. اين نشريه كماكان منتشر مي شود و جزو معتبرترين و اثرگذارترين نشريات تئوريك به حساب مي آيد. در اولين شماره نشريه «آلبرت انيشتين» مقاله اي تحت عنوان «چرا سوسياليسم؟» نوشته بود. طي سالها، چهره هاي مشهوري مانند «ژان پل سارتر»، «چه گوارا»، «جوان رابينسون» و … در اين نشريه مقاله نوشته اند. «جان بلامي فوستر» كه هم اكنون مانتلي ريويو را منتشر مي كند، مي گويد: اين نشريه براي كساني كه حزب كمونيست يا ساير گروههاي مرتبط را ترك مي كردند، جذاب بود و آنها را به سوي خود جذب مي كرد، اين نشريه اگرچه ماركسيستي است اما با حزب كمونيست ارتباطي نداشت. اين رويكرد در آثار ومقالات متعدد سوئيزي كاملاً مشهود است. وي صدها مقاله نوشت وبيش از ۲۰ كتاب از خود بر جاي گذاشت كه معروفترين آن «سرمايه انحصاري» (Monopoly Capital) بود. وي در اين كتاب براين باور بود كه اقتصادهاي بازار بدون نظارت و كنترل به سمت ركود و كساد گرايش پيدا مي كنند. وقتي كه سياست هاي اليگارشي حاكم مي شود و چند شركت معدود بر حوزه هاي مختلف مسلط مي شوند و قيمت ها را افزايش مي دهند. اين اگرچه باعث افزايش سود مي شود اما در نهايت، باعث كاهش فعاليتهاي اقتصادي مي شود، چون فضاي غيررقابتي در محيط حاكم است. پديده اي موقتي، ايالات متحده آمريكا را در سالهاي ۱۹۶۰ از اين وضعيت نجات داد. افزايش مصرف گرايي، افزايش تقاضا براي خودرو و افزايش بودجه و نظامي. اين كتاب سوئيزي باعث تقويت بيشتر او به عنوا ن يك نظريه پرداز ماركسيستي شد. اما اين امر به آساني به دست نيامد. در دوران اوج مك كارتيسم، وي بارها و بارها به دادگاه احضار شد. پس از ايراد يك سخنراني در دانشگاه «نيو همپشاير» درباره سوسياليسم، دادستان نيو همپشاير از او خواست تا يادداشت هاي خود را به وي تحويل دهد و هنگامي كه سوئيزي از اين امر امتناع ورزيد، دادستان او را به فعاليت هاي ضدحكومتي و ويرانگر متهم كرد. به خاطر اين اتهام، وي بارها به دادگاه رفت، اما سرانجام دادگاه عالي آمريكا قضيه را به نفع سوئيزي فيصله داد. «مارتا» دختر سوئيزي بعدها گفت كه پدرش به او گفته بود مأموران «اف .بي. آي» در هنگام سخنراني وي در دانشگاه نيوهمپشاير در سالن حضور داشتند و از سخنان او يادداشت برمي داشتند. در سال ۱۹۶۰ پس از پيروزي انقلاب كوبا كه به قدرت يافتن «فيدل كاسترو» منجر شد، وي براي تحقيق به كوبا رفت و تحقيقات خود را درباره سيستم آموزشي، اقتصادي بعدها در نشريه مانتلي ريويو بيان كرد. در سالهاي اخير، وي بيشتر وقت خود را صرف اقتصاد نظري و مسائل سياسي و محيط زيستي در جهان سوم كرده بود. سوئيزي در ژاپن، هند، اروپا و آمريكا به تدريس تئوري هاي خود پرداخت. درمانتلي ريويو، تئوري هاي كلاسيك اقتصادي را به چالش كشيد و به خاطر علاقه فراوانش به محيط زيست به مسائل آن پرداخت. دخترش مارتا پس از مرگ پدرش گفت: مانتلي ريويو، رؤياي پدرش بود. خانواده و دوستانش، او را روشنفكري مي دانستند كه با همه به گرمي رفتار مي كرد، حتي با كساني كه با عقايد سياسي و اقتصادي او كاملاً مخالف بودند. دخترش مارتا مي گويد: پدرم هميشه براين باور بود كه بايد حقايق را شفاف به زبان آورد. پل مارلور سوئيزي ۲۷ فوريه ۲۰۰۴ در «لاركمورت» نيويورك درگذشت.
|
|
|
|
|