|
|
|
اين مطلب راحتماً بخواني
|
|
|
|
دوران جواني «ميشل فارادي» چگونه گذشت؟
|
|
|
|
|
اين مطلب راحتماً بخواني
بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذ رنگي
بچه هاي جمعيت مستقل دانشجويي امام علي(ع) كه متشكل از دانشجويان دانشگاههاي مختلف تهران است طرح جديدي را براي كمك به نيازمندان در روزهاي قبل از سال دارند كه خودشان اسمش را گذاشته اند: «دستان مهربان». آنها در اين شبها سه برنامه دارند. اول كمك به كودكان بيمار و بي سرپرست مراكز بهزيستي، دوم. كمك به خانواده هاي با سرپرست و بالاخره ياري رساندن به بچه هاي بم. بچه هاي جمعيت امام علي(ع) خودشان كمكها را به دست نيازمندان مي رسانند و با چنان علاقه اي اين كار را انجام مي دهند كه آدم مي خواهد يكي از آنان باشد. وقتي آنها از كارهايي كه قرار است انجام دهند حرف مي زنند، آدم عشقي حسرت برانگيز را در صدايشان حس مي كند. چندنفر از آنها قرار است وقتي كه هداياي بچه ها مثل اسباب بازي، لباس و شيريني ها و شكلات ها جمع شد، به شكل حاجي فيروز در آينده به مراكزي مثل بيمارستان علي اصغر(ع) و مراكز بهزيستي شهيد تركماني و حاج باقري بروند. تجسم چهره خندان بچه هاي بي سرپرست وقتي از دست حاجي فيروز يك توپ يا عروسك هديه مي گيرند، از همين الآن ذهن را قلقلك مي دهد! در برنامه ديگري كه روز چهارشنبه برگزار مي شود، بچه هاي جمعيت به ورامين مي روند و در آن منطقه مايحتاج نوروزي را نظير روغن و برنج و ماهي و لباس، بين خانواده هايي كه از قبل شناسايي كرده اند، تقسيم مي كنند. و در روز پنجشنبه نيز هداياي مشابهي براي كودكان بم مي فرستند. آنها با «ايران» تماس گرفتند و خواستند صفحه «جوان» پلي باشد براي وصل كردن كمكهاي شما به آنان. اين كمكها هرچه مي تواند باشد. از كمكهاي نقدي گرفته تا آجيل و شيريني و عروسك و اسباب بازي و حتي هفت سين هاي كوچكي كه بتواند نوروز را به خانه ها و بيمارستانها بياورد و حتي در ويرانه هاي بم نشانه اي از اميد باشد. يكي از بچه هاي جمعيت يك خواهش داشت: «تو رو خدا به مردم بگين اگر خواستند لباس بفرستن، لباس نو بفرستن. دادن لباسهاي پاره و پوره به عنوان هديه نوروزي صورت خوشي ندارد.» اگر مي خواهيد هر نوع كمكي، حتي كمكهايي براي رساندن هدايا به نيازمندان انجام دهيد با بچه هاي جمعيت امام علي(ع) در دانشگاه صنعتي شريف تماس بگيريد. تلفن آنها ۶۱۶۵۸۰۷ است. بگذاريد جوانها بدانند كه ايران، هيچ وقت تنها نمي ماند!
د
|
|
|
|
|
دوران جواني «ميشل فارادي» چگونه گذشت؟
يك هفته با يك تكه نان!
|
|
|
مينو ضابطيان آنقدرها بزرگ و قوي نبود تا به همراه پدردر آهنگري كار كند. فقر و گرفتاري خانواده پرجمعيتشان هم اجازه نمي داد منتظر گذشت زمان و طي دوران نوجواني بماند. پدر تصميم گرفته بود براي تأمين مخارج خانواده «ميشل» را به صحافي بفرستد تا در آن جا با «پادويي» در آمدي كسب كند. در حاليكه ۱۳سال داشت آغاز به كار كرد.خود نيز مي دانست چاره اي جز كاركردن ندارد. به خاطر داشت كه مادر بارها از او خواسته است با تكه ناني، يك هفته خود را سيرنگه دارد. فقر شديد خانواده اجازه تحصيل را از او وساير فرزندان گرفته بود. آنچه از حساب و خواندن و نوشتن آموخته بود از اندك آموزشهاي داخل خانه به بارنشسته بود. …يكسال به پادويي در صحافي گذشت. سال دوم فرارسيد. مرد كار شده بود و با يك گام جلوتر. شاگردي صحافي را شروع كرد و براستي كه بهترين مدرسه و دبيرستان را براي كار پيداكرده بود. روزها پس از اتمام كار غرق در كتاب ها مي شد و با عشقي فراوان آنها را مطالعه مي كرد و از لابلاي برگهاي كتابهايي كه خود، به آنها نظم داده بود با عرصه علوم آشنا شد و از آنجا كه در خانواده اي بسيار مذهبي رشد كرده بود و به وحدت در عالم خلقت ايمان داشت و با اتصال پلي بين علومي كه هر روز مي آموخت و اعتقادي كه به نظم دروني در جهان هستي داشت به دنبال ناشناخته ها بود! كم كم به شركت در محافل و سخنراني هاي علمي در انجمن سلطنتي انگليس راغب شد. هرچه را پس انداز مي كرد صرف شركت در سخنراني هاي علمي مي شد و با اشتياق تمام آنچه مي شنيد راپس از پايان كار روزانه، برروي كاغذ مي آورد و از مجموعه يادداشت هاي صحافي شده اش ۴جلد كتاب ساخت.… اتفاقي جالب و ملاقاتي خوشايند، شكل زندگي او را به گونه اي رضايت بخش تغيير داد. دريافت بليت رايگان جهت حضور در يك سخنراني در زمينه شيمي او را به دنيايي نو و تازه وارد كرد. ملاقاتش با «هامفري ديوي» از افراد صاحبنظر آن عصر در زمينه علم شيمي و شركت در ۴جلسه سخنراني او و جمع آوري و يادداشت دقيق اين نكات به او جرأت شروع تغييرات جديدي را داد. كم كم به فكر افتاد كه علاقه اي به صحافي ندارد، گرچه استادكارش به علت نداشتن فرزند از او خواسته بود در كنار وي بماند و از مغازه و ساير امكانات همچون پسر خود او استفاده كند. اما ميشل تصميم خود را گرفته بود. به رئيس انجمن نامه اي نوشت و درخواست كار در آنجا را كرد. برايش تفاوتي نمي كرد چه كار كند؟ فقط مي خواست دنياي خود را به دنياي دانشمندان و فلاسفه وقت نزديك كند. اما جوابي نشنيد. نااميد نشد و تصميم گرفت مسير درخواست خودرا تغيير دهد. براي «ديوي» تقاضا نامه اي را فرستاد و اين بار شانس با او روبرو و به مصاحبه دعوت شد. در مصاحبه به او گفتند: «علم به معشوقه اي مي ماند كه براي عاشق سينه چاك خود هيچ چيز جز دردسر و ناراحتي به بار نمي آورد و آنچه از ماديات نصيب مسافر اين راه مي شود بسيار اندك است. اما «ميشل» به دنبال اين صحبت ها نبود. به او گفتند گذشت زمان و كسب تجربه به تو مي فهماند كه معناي اين جملات چيست؟ و در نهايت بخاطر نبود پست خالي به او كاري داده نشد. اما با كمال ناباوري همه چيز رضايت بخش و بنابرخواست قلبي او، پيش رفت. «ديوي» با دستيار خود مشاجره كرد و پايان بحث و جدل آنان به اخراج دستيار و استخدام «ميشل» منتهي شد. شروع كار او با سفري ۱۸ماهه به همراه ديوي و همسرش به اروپا آغاز شد. در قرارداد كاري پست سطح پائيني به او پيشنهاد شد. از شستن ظروف و ظروف آزمايشگاهي گرفته تا انجام كارهاي شخصي خانم ديوي در مقام يك خدمتكار ساده! براي «ميشل» حضور در كنار يك شيمي دان بسيار ارزشمند بود و او دومين دوران كارآموزي را شروع كرد. حضور او در اين سفر برايش ارزش زيادي داشت. حضوري كه در هيچ دانشگاهي چنين مفيد و سودمند واقع نمي شد. در كنار «ديوي» چيزهاي زيادي آموخت و با دانشمنداني چون آمپر ملاقات كرد. با بازگشت به آزمايشگاه انجمن، در قراردادي مجدد دستياري در آزمايشگاه شيمي را برعهده گرفت و توانست در زمينه شيمي پا به پاي استادش پيش رود. اما آنچه از همان دوران شاگردي توجه او را بسيار جلب كرد مغناطيس و الكتريسته بود. مدتي به سراغ آنها رفت و توانست تئوري ها و مفاهيم جديدي چون آند، كاتد، يون و الكترود را براي هميشه به دنبال فيزيك عرضه كند. …كم كم به عضويت انجمن درآمد، گرچه استادش همچنان او را كارآموز و دستيار خود مي دانست اما سايرين رأي برحضور فعالتر او داشتند. ۳۰ساله شد و در شرايط اقتصادي و اجتماعي مطلوبي ازدواج كرد و در اين راستا نيز بسيار قابل اعتماد و باگذشت عمل مي كرد. جالب تر اينكه بسياري اعتقاد دارند گرچه «فارادي» خودكشفياتي دارد اما به شخصه كشف بزرگ «هامفري ديوي» است! آنچه نام او را در عرصه رياضي، فيزيكي و شيمي مطرح مي كند ميزان علم و دانش نظري اش نيست چرا كه مي توان گفت: تقريباً در زمينه رياضي بي سواد بود. بلكه پشتكار و دانش تجربي او باعث شد تا امروز در سرتاسر دنيا هرجا سخن از ظرفيت الكتريكي مي شود به پاس زحمات او، واحد آن «فاراد» نامش را زنده نگه دارد!
|
|
|
|
|
|
اسم تو هر اسمي كه هست
|
|
|
|
|
مجتبي Mogtaba
( قبل از اينكه ستون امروز را شروع كنيم، بايد از دوست عزيزمان كه چندبار برايمان نامه نوشته و درخواست كرده بودند اسم مجتبي بررسي شود عذرخواهي كنيم كه به دليل تراكم اسمهاي درخواستي اين كار به تعويق افتاد. به هر حال اميدواريم اين تأخير را بر ما ببخشايند!)
طبيعي است براي هر كس جنبه خاصي از زندگي اهميت خاصي داشته باشد و در اين ميان مجتبي نيز استثنا نيست. اما براي او جنبه مادي زندگي ـ در مقابل جنبه غيرمادي ـ بسيار مهم است و اهميت ويژه اي دارد. مجتبي پول را دوست دارد؛ اما اين علاقه صرفاً بخاطر خود پول نيست. مجتبي دوست دارد همه چيز را در بهترين شكل و كيفيت داشته باشد و پول را به همين منظور مي خواهد، مجتبي هميشه بهترين استفاده را از پول مي كند واين بهترين استفاده به نظر خودش خريدن و به دست آوردن بهترين خدماتي است كه مي تواند به دست بياورد. به نظر مجتبي داشتن چيزي كه بهترين نباشد هيچ ارزشي ندارد و به هيچ عنوان با آن كنار نمي آيد. عجيب نيست كه ديگران فكر مي كنند مجتبي ولخرج است و نمي داند چگونه از پولش استفاده كند. اما همه چيز به تفاوت نگرش شخصي مجتبي مربوط است.
همانطور كه گفتيم معيارهاي مجتبي معيارهاي مادي است و بنابراين ارزيابي او از ديگران و وضعيت آنها نيز بر اساس همين معيارهاي مادي انجام مي شود. آنچه او مبناي ارزيابي اش از ديگران قرار مي دهد قيافه ظاهري، لباس و ميزان موفقيت مادي آنها در زندگي است. براي اين ارزيابي ملاك اصلي مجتبي استانداردهاي كيفيتي است كه خودش در ذهن دارد و احتمالاً مي توانيد حدس بزنيد كه كيفيت چيزي است كه با پول بيشتر به دست مي آيد. شما هر چه پول بيشتري بپردازيد، لباس بهتري مي توانيد بخريد وهر چه بيشتر خرج كنيد ظاهر آراسته تري داريد. بنابراين در ارتباط با مجتبي سعي كنيد حتماً به ظاهرتان برسيد. اگرچه او به جوانب ديگر شخصيت ديگران نيز اهميت مي دهد، اما اگر در ارزيابي اوليه او از ظاهر و كيفيت زندگي تان كه بسيار هم سريع انجام مي شود، مردود شويد، مطمئن باشيد جنبه هاي ديگر وجودي تان نمي تواند براي او جذابيتي داشته باشد.
مجتبي كه تا اين اندازه به ماديات و معيارهاي مادي علاقه مند است شم اقتصادي خوبي هم دارد و در انتخاب پيشنهادهايي كه مي تواند پولساز و پردرآمد باشند بسيار خوب عمل مي كند. ديگران هم از اين تبحر مجتبي در كارهاي اقتصادي خبر دارند و معمولاً براي انجام مشاوره هاي مالي به او مراجعه مي كنند تا از نظرات و پيش بيني هاي او در مورد كارهايي كه قصد انجامش را دارند استفاده كنند.
و اما نكته آخر: مجتبي را اگر در مقام يك مدير بيينيد، بيش از پيش به توانايي هاي او پي خواهيد برد. او يك رهبر لايق است كه مي تواند همه چيز را به بهترين نحو مديريت و سازماندهي كند و هرگز در ارائه راه حلهاي مديريتي درنمي ماند. اصولاً علاقه مجتبي به قرار گرفتن در موقعيتي كه بر ديگران تسلط داشته باشد و آنها را هدايت كند يك علاقه ذاتي است و بنابراين هيچ وقت سعي نكنيد او را چه در محيط كار و چه در ارتباطات اجتماعي در يك شرايط پايين دست قرار دهيد. در غيراين صورت به سرعت و شديداً و اكنش نشان داده و از موقعيت پيش آمده فرار مي كند.
|
|
|
|
|
|