بدون ترديد بوتيك بزرگترين اتفاق جشنواره بيست و دوم و حتي اكران امسال است. فيلم تمام مطبوعاتي ها را در جشنواره مات كرد و كافيست تا از جلوي در يكي از سينماهاي نمايش دهنده بوتيك، هنگام پايان سانس رد شويد و چهره هاي درهم و گرفته تماشاگران را شاهد باشيد و حس مات شدن را به خوبي درك كنيد. بوتيك فيلم تلخي است، هنگام صحبت كردن با نعمت الله به خوبي مي شد درك كرد كه اين تلخي قسمت عمده اش محصول تلخي خود كارگردان است، خطوط چهره او آدمي تلخ انديش را به ما معرفي مي كرد كه با سرسختي در پي اندوه بشري مي گردد، اما با اين حال بسيار خوش صحبت و دقيق است، آدمي كه ساعت ها مي شود با او صحبت كرد و لذت برد، درست مثل فيلمش كه مي شود بارها آن را ديد و خسته نشد. در يك بعدازظهر جمعه دلگير با او درباره بوتيك صحبت كرديم، شايد هم اين بخشي از بازي تقدير است، در مورد بوتيك همه چيز با اندوه پيوند خورده، حتي روز مصاحبه!
\ چند سالي از زماني كه اعلام شد مي خواهيد «جردن جنوبي» را بسازيد، مي گذرد. بعد هم كه نام فيلم به «بوتيك» تغيير كرد. چرا شكل گيري ايده اوليه تا ساخت فيلم اينقدر طولاني شد؟
* وقتي اعلام كردم مي خواهم «جردن جنوبي» را بسازم، هنوز فيلمنامه اي وجود نداشت. ولي مي دانستم درباره چيست و فضاي كلي آن هم در ذهنم بود. اسم را هم براين اساس انتخاب كردم. ولي يكي از دوستان فيلمساز كه اسم را شنيده بود، علاقه مند شد آن را روي فيلمي از خودش بگذارد و مجبور شدم عنوان «جردن جنوبي» را اعلام كنم. دو سه سال پيش كه مجوز كارگرداني را از كانون كارگردانان گرفتم، انچه را در ذهنم بود، روي كاغذ آوردم و طرح شكل گرفت. نوشتن فيلمنامه هم پنج ماه طول كشيد و آن را به چند تهيه كننده ارائه دادم تا اين كه آقاي شايسته به شرط بازنويسي آن، تهيه كنندگي را قبول كردند.
\ آنچه در اين چند سال در ذهنتان بود و ننوشته بوديد، چه بود؟
* اولين نكته اين بود كه مي خواستم فيلم اولم اجتماعي باشد، درباره آدم هايي كه حالا در فيلم مي بينيد...
\ دليل خاصي داشت؟
* دليلش خيلي شخصي و حسي بود. مثل قراري كه چند دوست با هم گذاشته اند و بايد حتماً انجام شود. من هم با اين شخصيت ها و اين داستان چنين قراري داشتم.
\ فيلم اجتماعي ساختن برايتان يك دغدغه است يا اصرار داشتيد فيلم اولتان اجتماعي باشد؟
* به عنوان تماشاگر اصرار خاصي بر يك نوع (ژانر) سينمايي ندارم و معيارم خوب بودن فيلم است. در مقام فيلمساز هم برنامه از پيش تعيين شده اي ندارم و بيشتر بستگي دارد به حال و هواي شخصي ام هنگام نوشتن فيلمنامه ، اين كه چه چيزي در اين دوران برايم جالب و كنجكاو برانگيز است. اين اصرار درباره فيلم اول وجود داشت.
\ با وجود آنكه در سينماي حرفه اي و تلويزيون سابقه كار به عنوان فيلمنامه نويس و دستيار داريد، «بوتيك» همه را غافلگير كرد. به نظر مي رسد در شما حرفه هاي نگفته و فيلم هاي نساخته چنان پتانسيلي ايجاد كرده كه ناگهان در فيلم اول خودش را به رخ تماشاگر مي كشد. نيرويي كه در نوشته هايتان براي ديگران وجود نداشته. با چنين برداشتي موافقيد؟
* البته من در فيلمنامه هايي كه نوشته ام و كار شده، تمام سعي خودم را كرده ام ولي خب، حرف شما درست است. در اين سال ها آنقدر در من انرژي جمع شده كه با يك فيلم تخليه نمي شود. فكر كنم تا ده فيلم را هم پوشش دهد!
\ آدم ها و اتفاق هاي «بوتيك» چقدر از دل تجربه هاي شخصي شما بيرون آمده اند؟
* اينكه همه چيز در فيلم تجربه هاي خود فيلمساز باشد، نه لازم است نه ممكن. ولي براي من اين مسأله خيلي اهميت دارد كه وقتي فيلم مي سازم، آن را قبلاً درك كرده باشم و از فضا، آدم ها و داستان شناخت درستي داشته باشم.
\ شما به سينماي اجتماعي اشاره كرديد. در ايران معمولاً فيلم هاي اجتماعي آثاري در نقد شرايط هستند. ولي فيلم شما اينطور نيست. به نظر مي رسد بيشتر دلسوز شرايط شخصيت هايتان هستيد و فقط قصه آنها را تعريف مي كنيد...
* درست مي گوييد. زماني هست فيلمساز از بالا به موضوع نگاه مي كند و مثل يك مفسر يا كارشناس و بدون جهتگيري بخصوص مي خواهد موضوع را باز كند. در شكل ديگر، فيلمساز نسبت به آدمها و شرايطشان جهتگيري دلسوزانه دارد كه من داشتم. با اين قيد كه اين دلسوزي لحن احساساتي پيدا نكند.
\ پس از اين جهت، فيلم خيلي هم اجتماعي نيست!
* شايد اينطور باشد. از اين به بعد هر فيلمي هم بسازم بستر اجتماعي دارد، ولي در عين حال مي تواند كمدي يا عاشقانه يا ... باشد.
\ چرا فيلم شما اينقدر تلخ است؟
* «بوتيك» تصويري است از بخش عمده اي از آدمهاي اجتماع ما ـ تهران يا شهرهاي ديگر ـ كه واقعاً وضعيت تلخي دارند و در اين مسأله تعارفي هم نيست. افرادي مثل «اتي» زندگي تلخي دارند و هر چقدر هم تلاش كنيم با خيالبافي و خوشبينانه آينده آنها را تصوير كنيم، باز فرجام تلخي دارند. يعني فارغ از اين فيلم و در زندگي واقعي وضعيت آنها اينطور است. يك بخش از تلخي فيلم احتمالاً به اين دليل است اما بخشي ديگر به روحيه و شخصيت نويسنده يا كارگردان برمي گردد، طوري كه حتي اگر موضوع شيريني هم داشته باشد، متن يا فيلم تبديل به اثر تلخي مي شود.
\ مگر شما آدم تلخي هستيد؟
* نمي دانم... فكر نمي كنم. هنگام نوشتن درباره آدم ها و فضاها ناخودآگاه اتفاقاتي مي افتد. واقعاً نمي دانم آدم تلخي هستم يا نه ...
\ «بوتيك» فيلم تلخي است و شما هيچ فرصتي را براي ناراحت كردن تماشاگر از دست نمي دهيد! حتي از دندان درد شخصيت اصلي استفاده مي كنيد تا در انتها تلخي فيلم را گسترش دهيد. ولي سؤال من اين است كه از چه مكانيزمي استفاده كرده ايد كه با وجود اين همه تلخي، فيلم دچار سانتي مانتاليزم و احساساتگرايي نشده؟
* شايد به خاطر اين است كه من از سانتي مانتاليزم متنفرم!
\ ولي اين مسأله گريزناپذير است!
* به خاطر اين نفرت، هنگام نوشتن و ساختن هر صحنه و حتي ديالوگ مي سنجيدم و بررسي مي كردم. احتياطم زياد بود.
\ البته فكر مي كنم يكي از تمهيدات شما پرهيز از قضاوت كردن است؛ اينكه فلان شخصيت خوب است و بهمان شخصيت بد. نظر خودتان چيست؟
* قضاوت با اعتماد و قدرت، انرژي قابل توجهي مي خواهد كه من و شخصيت هاي فيلم نداريم. شخصيت جهانگير مي توانست خيلي پر انرژي برضد بدي ها بشورد، در حالي كه خيلي تسليم است. من هم همينطور!
\ درباره جهانگير شايد كار سختي نباشد. ولي شما شخصيت شاپوري را هم خلق كرده ايد كه يك لجن به تمام معنا ست. ولي او را طوري تصوير كرده ايد كه حس مي كنيم از او تنفر نداريد.
* آدم هايي مثل او اطراف ما فراوان اند. نفرت انگيز و كثيف اند، ولي ظاهر شيريني دارند. از نمونه هاي واقعي كمك گرفتم.
\ ولي باز در حال خلق كردن يك شخصيت منفي بوده ايد. چطور توانستيد تا اين حد خودتان را كنترل كنيد؟
* اين كلمه «كنترل» را كه استفاده كردي، خيلي درست است. در اولين برخوردي كه با آقاي رويگري داشتم، از او خواهش كردم اصلاً فكر نكند دارد نقش منفي بازي مي كند. گفتم به هيچ وجه سعي نكند اين آدم بد به نظر برسد. با آن ديالوگ ها و ميزانسن به اندازه كافي شاپوري بد به نظر مي رسد، اما سعي شما اين باشد كه نشان دهيد آدم بدي نيست و اصلاً از او دفاع كن! ايشان هم خيلي خوب از عهده اين كار برآمد.
\ پيش از آن كه فيلم را ببينيم، خيلي شنيده بوديم كه «بوتيك» يك فيلم خياباني است. باتوجه به اينكه فيلم هاي خياباني زير مجموعه اي از سينماي اجتماعي محسوب مي شوند، نظر خودتان چيست؟ حضور شهر تهران برايتان چقدر مهم بود؟
* اينكه «بوتيك» فيلم خياباني باشد، يك تقسيم بندي است كه نه زياد مهم است و نه بي ربط. باوجود آنكه صحنه هاي زيادي در خيابان نمي گذرد، ولي اين حس را منتقل مي كند، يا حسي مثل ناامني آدم ها. الآن كه اين سؤال را پرسيديد، براي اولين بار يادم آمد كه چرا اصرار داشتم خانه ژاله و مهرداد در لوكيشني باشد كه پنجره هايش به خياباني شلوغ باز شود و ما صداي رفت و آمد ماشين ها را بشنويم؟ يا چرا در زمينه تصاوير رستوران و بستني فروشي خيابان ببينيم؟ خودم هم نمي دانم. اما درباره تهران بايد بگويم هميشه برايم مهم بوده، شايد به اين خاطر كه پدر و مادرم متولد همين شهر اند و در كودكي جايي را نداشتيم كه براي تعطيلات سراغش برويم. تا اين سن هميشه به تهران فكر مي كنم. «بوتيك» هم كاملاً به اين شهر مربوط مي شود. شايد در شهرهاي ديگر هم زندگي جوانان، سرخوردگي ها و دغدغه هايشان شباهت هايي داشته باشد، ولي در تهران همه چيز استثنايي است؛ اين رستاخيزي كه هر روز صبح آغاز مي شود و هر كس فقط دنبال كارهاي خودش است و با پايان شب تمام مي شود. در اين شهر نا متعادل، انسانيت و خشونت به شكل غريبي كنار هم قرار گرفته اند.
\ فيلم هم بازتاب زندگي همين آدم هاست؟
* بله. نتيجه طبيعي وجود چنين شهري بار آمدن آدم هاي ظالم است. مدام عزت نفس انسان ها زير سؤال مي رود... اين تركيب متناقض را فقط در تهران سراغ دارم.
\ «كابوي نيمه شب» را چقدر دوست داريد؟
* خيلي. چندين بار آن را ديده ام. قبل از اينكه فيلمنامه «بوتيك» را بنويسم، دنبال چنين فيلم هايي بودم كه تأثير بگيرم.
\ چرا؟
* نمي دانم. شايد چون آدم وقتي مي خواهد فيلمنامه بنويسد، احساس تنهايي مي كند و دوست دارد كسي يا چيزي او را راهنمايي كند. ديدن چنين فيلم هايي كه به ذهنيت آدم نزديك است، قوت قلب مي دهد. در مدت نوشتن فيلمنامه، دو فيلم را زيادي مي ديدم كه يكي از آنها «كابوي نيمه شب» بود.
\ به خاطر داستانش؟
* نه، شايد به خاطر لحن. فيلم «لني» (باب فاسي) بي ربط تر هم بود، ولي مي ديدم. راستي، شما چطور «بوتيك» را به «كابوي نيمه شب» ربط داديد؟
\ آنجا هم دوتا آدم اند در شهري كه محيط رعب آوري دارد. هر دو بي پناه اند و يكي مي خواهد به ديگري كمك كند. ولي وجه مشترك اصلي، فضاي شهري فيلم بود و نيويوركي كه واقعاً ترسناك است.
* دقيقاً!
\ همانطور كه در «بوتيك» تهراني كه مي بينيم واقعاً ترسناك است و هيچ مأمني در آن وجود ندارد. خيلي ها معتقدند «بوتيك» فيلم جزئيات است؛ جزئيات در فيلمنامه و كارگرداني. شما از كنار كوچكترين لحظه ها، شخصيت ها و اتفاقات به سادگي نگذشته ايد. چقدر اين جمله را قبول داريد كه «سينما يعني جزئيات»؟
* به صراحت نمي توان گفت سينما يعني … اما اهميت حيرت انگيز جزئيات هميشه براي من قابل تأمل بوده. مثالي بزنم، يك بار براي دفن دوستي به بهشت زهرا رفته بودم. خب، صحنه تدفين يك انسان هميشه وحشتناك و خشن است. وقتي داشتند سنگ ها را روي جنازه مي گذاشتند، پاي يكي از نزديكان مرحوم سرخورد و كمي خاك روي صورت جنازه ريخت. من كه داشتم خط نگاه او را دنبال مي كردم، متوجه شدم گريه اش ناگهان شديدتر شد. در چنين صحنه دلخراشي با آن جماعت عزادار، جنازه، كفن، سنگ لحد و… اينسرت (نماي درشت) خاك روي صورت مرده اي كه نمي تواند از خودش دفاع كند، خيلي غم انگيزتراز كل ماجرا است. به نظرم اين مسأله در تمامي زمينه هاي زندگي صدق مي كند. در بهترين و بدترين خاطرات زندگي، جزئيات ماجراست كه مقابل چشم مي آيد و يادآوري مي شود.
\ يكي ديگر از دلايل نيفتادن فيلم به ورطه احساساتگرايي پرداختن به جزئيات است. چگونه به اين جزئيات كوچك در زندگي آدم ها مي رسيد؟
* هفده هجده سال است كه ابتداي سال سررسيدي مي گيرم و خيلي زود صفحات آن پرمي شود از جزئياتي كه در زندگي روزمره با آنها برخورد مي كنم. البته اين سررسيدها چيزي نيست كه هميشه بتوان به آنها مراجعه كرد. ولي ثبت جزئيات براي من به بازي دلپذيري تبديل شده است.
\ ساختار روايي «بوتيك» خطي و كلاسيك نيست. وقايع مانند قطعات يك پازل كنار هم چيده مي شوند و حتي گاهي به جاي حركت درطول، درعرض روايت حركت كرده ايد و اين نقطه قوت فيلم است. روايت خطي، تأثيرگذاري فعلي فيلم را مخدوش مي كرد. چگونه به اين ساختار رسيديد؟
* «بوتيك» اساساً فيلم قصه پردازي نبود. خط داستاني فيلم كمرنگ و حتي پيش پاافتاده است. من متوجه اين موضوع بودم. از اول هم قرارنبود قصه خطي روايت كنيم. خط داستاني بهانه اي بود براي پيش بردن فيلم تا موقعيت هايي كه قرار است تصوير شوند، كنارهم قرارگيرند.
\ شخصيت جهان باوجود آنكه قهرمان فيلم است و درظاهر بايد پر از فعليت باشد، يك ناظر خاموش و منفعل است. تمام اتفاقات فيلم در برابر چشم او مي افتد و او تا پايان فيلم واكنشي از خود نشان نمي دهد.
* او گرانيگاه رنج و اندوه ديگران است.
\ شايد به دليل همين خاموشي طغيان نهايي او تأثيرگذار است. در سينماي اجتماعي، خلق چنين شخصيتي يك ريسك بزرگ محسوب مي شود.
* درنمونه هاي خارجي ما شخصيت هايي كه جيمز دين، مارلون براندو يا پل نيومن بازي مي كردند را داريم و در سينماي ايران سعيد راد و بهروز وثوقي را در دهه۵۰ . جداي از بحث ارزشگذاري و بازي هاي جذاب اين بازيگران و آن فيلم ها، وجه معنوي وشاعرانه اين شخصيت ها ديده نمي شد.
درحالي كه درباره جهان سعي كردم شخصيتش رنگ آميزي شاعرانه داشته باشد.
\ حتي اگر موافق باشيد، بگويم رياضت كشانه.
* به هرحال او يك شخصيت ملموس اجتماعي است و بايد باورپذير باشد.
درعين حال فكركردم جذابيت و تازگي اين شخصيت در همين وجه معنوي و رياضت كشانه اوست كه البته نبايد زياد به رخ كشيده مي شد. او به لحاظ نمايشي از زندگي بريده نيست. فقط به دوستانش كمك مي كند، شايد چون نمي خواهد مثل بهزاد يا دكتر باشد. او در بستري واقعي زندگي مي كند. اما تأثير شرايط پيرامون باعث شده خاموش باشد و صبور. حتي شمايل يك قديس را پيداكند. درباره شخصيت جهان، هدفم القاي اين حس بود.