چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۲ - ۲۵ محرم ۱۴۲۵
Wed, Mar 17, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۷۵۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
چشم انداز
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
تأمل فلسفي و تسليم ديني
بخش نخست
نويسنده: استفان ايوانس
حسين خندق آبادي ـ مسعود فريامنش
157665.jpg
اشاره:
الهيات اگزيستانسياليستي كه براي شرح و توصيف فعاليت هاي برخي از الهي دانان قرن بيستم به كار مي رود، نمايان گر مواجهه ميان تأملات فلسفي و تسليم ديني است كه توانايي هر يك از اين دو را در شكل دادن ديگري نشان مي دهد. عموماً الهي دانان با اين گرايش در پي ادراك خداوند در نسبت با وجود انسان هستند. نوشته زير مروري است مختصر بر آراي بزرگان اين رشته كه افرادي نظير كيركگور، بارت ، بولتمان و تيليش را شامل مي شود. الهيات اگزيستانسياليستي اصطلاحي است كه براي شرح و توصيف فعاليت شماري از الهي دانان، به ويژه الهي دانان قرن بيستم، به كار مي رود كه آثارشان به شدت تحت تأثير جريان ادبي ـ فلسفي معروف به اگزيستانسياليسم بوده است. به طور كلي، تنوع الهيات اگزيستانسياليستي مانع از آن است كه چيز زيادي در باب تبيين اين نحله بگوييم . اما عموماً الهي دانان اگزيستانسياليست در پي ادراك خداوند در نسبت با وجود محقق فرد انساني هستند.
تحليل ايشان از وجود انساني تحليلي است كه متكي بر آزادي افراد در نمايان ساختن هويتشان از طريق انتخاب است ونيز متكي است بر ويژگي متناقض نما، مبهم يا حتي انتزاعي واقعيت كه آدميان با آن دست به گريبان هستند. به نظر مي رسد ربط وثيقي ميان ايمان ديني و احساس از خود بيگانگي و يأس باشد. ايمان ممكن است يا از دل چنين هيجاناتي برآيد يا كليد غلبه بر آنها را فراهم كند و يا چه بسا هر دوي اين ارتباطات را هم زمان داشته باشد. گرچه به سادگي نمي توان هر الهي داني را اگزيستانسياليست خواند، با اين وجود كارل بارت، رودلف بولتمان و پل تيليش از اين بين در زمره مهم ترين انديشوراني هستند كه آثارشان از درونمايه اگزيستانسياليستي برخوردار است. كل اين جريان به شدت تحت تأثير، مستقيم يا غيرمستقيم ، فيلسوف و الهي دان دانماركي قرن نوزدهم، سورن كيركگور است. هرچند كه در اين باب آثار رمان نويس روسي فيودور داستايوفسكي و فيلسوف آلماني فردريش نيچه، هر دو در اواخر قرن نوزدهم، از اهميت برخوردار است.
۱ ـ نقد كيركگور از الهيات هاي ملهم از عصر روشنگري
اگر چه كيركگور در خلال سال هاي ۱۸۱۳ تا ۱۸۵۵ مي زيست، با اين وجود نوشته هاي او را عموماً در خارج از دانمارك تا پايان قرن نوزدهم نمي شناختند. پس ازترجمه آثار كيركگور، وي به طور فزاينده اي هم از طريق تأثير مستقيم و هم از طريق تأثير غيرمستقيم ، بر افرادي چون هايدگر معروف گشت. اين تأثير بيشتر ريشه در نقدهاي ويرانگر او از انديشه ليبرال پروتستان قرن نوزدهم داشت.
كيركگور نويسنده اي مسيحي بود كه خود را مبلغي مذهبي مي پنداشت كه رسالتش «عرضه دوباره مسيحيت به جهان مسيحي» بود. وي بر اين باور بود كه كليساهاي رسمي اروپا از مسيحيت راستين فاصله گرفته اند. مسيحيتي كه نيازمند يك تسليم مخاطره آميز و ابتلا به رنج مسيح مصلوب است. در عوض اين كليساها يك دين خودخواه در ميان آورده اند كه ايمان مسيحي را با فضيلت اخلاقي وضعي يكي مي گيرد.
كيركگور احساس مي كرد كه آنچه موجب ويراني جهان مسيحيت مي شود اين فرض ساده است كه همه كساني كه در كشورهاي مسيحي متولد مي شوند به طور قطع مسيحي اند، در حالي كه مسيحيت نيازمند تسليم بي چون و چرا از جانب فرد است. كيركگور معتقد بود كه نظام هاي الهياتي خردگرا كه از دل عصر روشنگري بيرون آمده اند توجيهي براي جهان مسيحيت ارائه مي كنند و دليل آن هم ديدگاه اساساً خوشبينانه آنها درباره سرشت بشر است پيش فرض چنين نظام هاي الهياتي اين است كه آدميان مستقلاً توانايي فطري براي تحصيل حقيقت ديني دارند و بنابراين ضرورت وحي تاريخي را به عنوان شالوده ايمان انكار مي كنند وگناه آلودگي انسان را به موجب تمايل به فروكاهش زندگي ديني به شكلي از اخلاقيات به چيزي نمي گيرند.
براي نمونه ، كانت در پي معرفي يك نوع «دين در محدوده عقل تنها» است كه در آن بتوان عقايد بنيادي ايمان مسيحي، يعني دين اخلاقي محض را، از عقل عملي بيرون كشد و هگل دستگاه فلسفي اي ايجاد كرده بود كه در آن فرض بر اين بود كه محتواي دين مسيحي با شرح و بسط فلسفي آن توجيه مي شود و شلاير ماخر الهياتي را پروراند كه در آن تجربه مشروط ديني همگاني بنياد ايمان به شمار مي رفت. گرچه همه اين متفكران مي كوشيدند تا نقش نسبتاً پايداري براي وحي تاريخي بيابند، با اين وجود، نزد ايشان حقيقت هر وحي تاريخي از آن رو مورد تأييد قرار مي گرفت كه سازگار با نتايج انديشه نقدي باشد و بدين ترتيب، وحي فرع بر عقل تلقي مي شد. كيركگور بر خلاف ايشان مي كوشيد كه دوباره اصناف ايمان و وحي را محور فهم ديني قرار دهد.
۲ ـ بينش كيركگور و ديگر متفكران قرن بيستم
كيركگور در كتاب «ترس و لرز» (۱۸۴۳) بر آن بود كه به مسيحيان و يهوديان هر دونشان دهد كه مصداق زندگي مؤمنانه، ابراهيم است كه نمي توان او را صرفاً در اصطلاحات اخلاقي فهميد. چرا كه ايمان ابراهيم در شوق او به اطاعت از خداوند در قرباني كردن فرزندش اسحاق [اسماعيل] نمايان شده است، فعلي كه اين پيش فرض سقراطي ـ كه آدميان مي توانند به تنهايي حقيقت ديني را به دست آورند ـ با ديدگاه مسيحي ناسازگار است، ديدگاهي كه معتقد است آدميان، گناهكاراني هستند كه بايد متحول شوند و حقيقت راتوسط خود خداوند دريافت كنند. اين ديدگاه بعدها در كتاب «پي نوشت هاي غير علمي پاياني» (۱۸۴۶) دنبال شد؛ ديدگاهي كه كيركگور در آن ايمان مسيحي را به مثابه نوع خاصي از شور باطني يا«انفسي» توصيف مي كرد كه نمي تواند نتيجه تأمل فلسفي باشداين كتاب حاوي نقد تمام عياري از مدعاي هگلي است كه ادعاي دستيابي به يك فهم نظام منداز تمام حقيقت دارد. تأكيد اين نقد بر ويژگي تاريخي و ناتمام وجود انساني وناكامي انديشه در رسيدن به يقين عيني در دغدغه هاي وجودي است. دستگاه هگلي دچار معضلاتي هم در آغاز وهم در پايان است؛ در آغاز از آن رو كه به واقع به دليل جانبدارانه و مكان مند بودن وجود انساني، نمي توان آغازش را چنان كه هگل مدعي است خالي از هر پيش فرضي دانست و از نظر پاياني نيز نمي توان دستگاه هگلي را يك دستگاه دانست، چرا كه يك دستگاه محتاج جامعيت و قطعيت است كه وجود انساني مانع تحقق چنين امري در دستگاه هگلي است. كيركگور حقيقت آفاقي را نفي نمي كند، وي تصريح مي كند كه چنين حقيقتي، دستگاهي براي خداست (يعني از ديد خدا، حقيقت، يك دستگاه است). اما وقتي سخن بدانچه كه وي حقيقت بنيادي مي نامد، مي رسد او تصريح مي كند كه اين حقيقت براي يك متفكر تنها از طريق تسليم شورمندانه به دست مي آيد. چه بسا بتوان گفت شخصي كه زندگيش براساس شيوه صحيحي از «انفسي بودن» شكل گرفته است، زندگي حقيقي دارد، حتي اگر به چيزهايي باور داشته باشد كه به نحو آفاقي حقيقت ندارند. كيركگور مسلم مي داند كه انسان ها به تنهايي نمي توانند حقيقت انفسي مسيحيت را به دست آورند. وي معتقد است كه اين حقيقت تنها در شور ايماني به دست مي آيد كه خداوند در شخصي كه با خداوند در شكل تاريخي مسيح ناصره مواجه شده، نهاده است.نزد كيركگور كانون ايمان مسيحي، تجسد خداوند در قالب مسيح است. وي استدلال تاريخي بر اينكه مسيح ناصره خداي متجسد است را مطلوب نمي داند و اصرار دارد كه ايمان، محتاج يقين آفاقي نيست و در واقع، ايمان در موقعيت مخاطره آميزي رشد مي يابد كه محصول عدم قطعيت آفاقي است. اعتقاد به خداي متجسد براي ما انسان ها تناقض مطلق است، بنابراين نمي توان اين اعتقاد را موضوع استدلال قرار دارد. ما تنها وقتي به مسيح ايمان مي آوريم كه مستقيماً از جانب او آگاهي از گناهكاري و نيازمان به وحي دريافت كرده باشيم. از آنجا كه موضوع ايمان، متناقض نماست، ايمان لزوماً نامعقول به نظر مي رسد و امكان گناه را براي گناهكار كه اصرار بر حفظ استقلال خود دارد ـ فراهم مي كند. اما اين وضعيت براي چنين فردي رنج آور نيست.براي مؤمنان، مسيح به عنوان خدا ـ انسان، يك حقيقت است، حقيقتي كه به طور همزمان «هم راه است و هم زندگي» بنابراين، يك مسيحي حقيقي در جست و جوي فهم نظري تجسد خدا در قالب مسيح نيست بلكه به دنبال زندگي اي به پيروي از مسيح است كه براي چنين مؤمني هم منجي است و هم «الگو». چنين مؤمني بايد در آرزوي رنج كشيدن با مسيح و دل بريدن از الگوهاي رسمي جهان باشد. هر چند در قرن نوزدهم كيركگور بود كه مهم ترين بستر را براي الهيات اگزيستانسياليستي فراهم كرد، چهره هايي چون داستايوفسكي و نيچه نيز شايان ذكر هستند. اگر چه برخلاف كيركگور، كه معتقد بود انديشه انساني كاملاً آفاقي و بي طرفانه است، نيچه وداستايوفسكي بر شورمندانه و جانبدارانه بودن انديشه انساني تأكيد داشتند و بر راههايي اشاره مي كردند كه در آنها جهان هستي براي انسان هاي كنوني به نحو معقول ظاهر نمي شود.
داستايوفسكي در كتاب «انديشه هاي زيرزميني» (۱۸۶۴) بر شيوه اي تأكيد مي ورزد كه در آن، انتخاب، ولو نامعقول، فرديت و انسانيت انسان را حفظ مي كند و در كتاب «برادران كارامازوف» (۸۰ ـ ۱۸۷۹) تأكيد بر ارائه شيوه هايي دارد كه در آنها رنج بردن و حسادت انساني در جهان مخلوق خداوند بي معني به نظر مي رسد. اما با اين وجود، اختيار انسان ها در چنين جهان پيچيده اي محفوظ است، اختياري كه خداوند از طريق گفت وگو با انسان ها در قالب شخصيت متواضع مسيح به آن احترام مي گذارد. نيچه نه تنها بر ويژگي جانبدارانه انديشه انساني تأكيد مي كند بلكه الهيات را با تفسير دوباره اخلاقيات مسيحي به عنوان اخلاق ضعف كه براساس رنج كشيدن و رشك بردن بنا شده است به چالش مي طلبد. وي مسيحيان را دعوت به بررسي دعاوي ناآگاهانه اي مي كند كه چه بسا در پس پشت آنچه به عنوان عشق مسيحي ارائه مي شود، وجود دارد.
ادامه دارد
نشريات انديشه
نامه حكمت
157659.jpg
دوفصلنامه علمي ـ تخصصي فلسفه به صاحب امتيازي دانشگاه امام صادق و با سردبيري و مدير مسؤولي بيكوك عليزاده منتشر شد.از اهداف بنيادين اين مجله پرداختن به ميراث فلسفي و كلامي مسلمانان و به طور كلي، بازخواني و باز توليد حيات تعقلي اسلام متناسب با دنياي امروز است.
محور اصلي مقالات اين شماره «نامه حكمت»، معرفت شناسي است. از اين رو «نامه حكمت» با اتخاذ رويكرد مقايسه اي در مطالعات فلسفي به اين حوزه مي پردازد. به علاوه معرفت هاي درجه دو و برون نگري هاي پژوهش گران در ديگر گروه هاي علمي نيز منعكس خواهد شد. اين نوع مطالعات كه در حوزه هايي از قبيل فلسفه ي فقه و حقوق، فلسفه علم، فلسفه الهيات و... قابل انجام است، به حوزه مباحث فرامعرفتي، تعلق دارد كه مي توان آن را زير مجموعه معرفت شناسي به معناي عام، محسوب كرد. و «نامه حكمت» بستري است براي عرضه پژوهش هاي نو و يافته هاي جديد پژوهش گران در عرصه فلسفه و حكمت.امروزه دانش فلسفه، گستره وسيعي را در بر مي گيرد، از هستي شناسي، معرفت شناسي، انسان شناسي و ارزش شناسي گرفته تا فلسفه هاي ناظر به معارف و دانش هاي ديگر. كه اين نشريه سعي دارد به همه اين حوزه ها بپردازد.
از جمله مقالاتي كه در اين شماره منتشر شده است مي توان به عناوين زير اشاره كرد:
ـ عقلانيت باور ديني، از نگاه برون گرايان/. محمدعلي مبيني.
ـ تأمل در اخلاق جهاني؛ با تأكيد بر بيانيه هاي سويدلر و هانس كونگ / دكتر احد فرامرز قراملكي
ـ طبيعت گرايي/ دكتر رضا اكبري
ـ نظريه تصويري زبان؛ با تأكيد بر لوازم معرفت شناختي آن / محمدحسين مهدوي نژاد
ـ نقدي بر انسجام گرايي / ريچارد فيومرتن / دكتر محمدسعيدي مهر
ـ پژوهشي در مفهوم بداهت / عباس احمدي سعدي
ـ كتاب العقل داوود بن محبر؛ كوششي در جهت تحليل كتاب و بازسازي يك نظريه/ دكتر احمد پاكتچي.
در انتهاي مجله نيز خلاصه مقالات به زبان انگليسي ارائه شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |