|
|
|
نوروز در سرزمين هاي ديگر
مهري حقاني
|
|
|
دوره جشنهاي بهاري با جشن سده آغازمي شود و با سيزده نوروز پايان مي يابد كه همواره همراه با خنده و شادي است. سرور و شادماني درجشنهاي بهاري ساير ملتهاي آريايي (هند و ايراني و هند و اروپايي) گاه جزئي ازمراسم ديني است و بايد برگزارشود. يكي از هدفهاي اصلي مراسم كهن كارناوالي درجشنهاي بهاري پديدآوردن شادي درنهاد مردمان است كه بقاياي آن در ايران درمراسم ميرنوروزي و حاجي فيروز هنوز برجامانده است. درميان ملتهاي هند و اروپايي به ويژه ملتهاي اسلامي، هنوز جشن بهار با مراسم باشكوه كارناوالي برگزارمي شود. قراين تاريخي نشان مي دهد جشن بهاره ايراني نيز روزگاري همراه با مراسم كارناوالي بوده است و نمونه آن «برنشستن كوسه» است كه مردي بخشهاي پسين و پيشين خر يا اسبي را كه از پارچه و كاغذ ساخته بر پيش و پس خود مي بندد و به شكل موجودي افسانه اي كه بخش بالاي آن چهره انسان و بخش پايينش به شكل خر يا اسب است دف زنان مي رقصد و خر را مي رقصاند. اين شكل كارناوالي كه نماينده حلول ارواح است در بسياري از سرزمينهاي امروزي هم ديده مي شود و جوانان هنگام جشن بهار خود را به اين گونه مي آرايند تا نمايشگر ورود ارواح به زمين باشند. در برخي از سرزمينهاي اسلاوي، يك دوره دوازده روزه جشنهاي كارناوالي درآغاز سال نو وجوددارد كه ريشه عميق هند و اروپايي (آريايي) دارند. دراين جشنها مردم با ماسكهاي حيوانات گوناگون كه نماينده ارواح هستند مي رقصند و بنا بر فولكلور اين سرزمين ها دوازده روح پليد درتمام مدت سال ستونهايي را كه دنيا بر آنها قرارگرفته است مي جوند و هنگامي كه ستونها در شرف فروافتادن هستند، سال به آخر مي رسد و ارواح خبيث براي جشن و شادي به روي زمين مي آيند و جهان فرونمي ريزد. اين ارواح در روز سيزدهم سال نو، باز به زمين فرومي شوند تا كارخود را ازسرگيرند. بنابراين دوازده روز آغاز سال روزهاي پراهميتي به شمارمي آيند و وظيفه مهمي را درنگاهداشت جهان و زندگي بشري دارند و روز سيزدهم آغاز زندگي عادي انسانهاست. براساس باور اسلاوي، روز سيزدهم مي بايستي روزجشن نجات جهان و دوره تكامل جديد ستونهاي جهان باشد. درتورات اشاره شده كه در روز سيزدهم سال نو عصري كه مانند جشن فروردين ايراني به هنگام تعادل بهاري خورشيد گرفته مي شد يك حادثه سهمگين كيهاني موجب مرگ عده زيادي از انسانها و چهارپايان شده است. اين واقعه در روز ۱۴ ماه يهود برابر با سيزدهم ماه مصري اتفاق افتاده و چون يهودان فرورفتن خورشيد را اول روز به حساب مي آورند و مصريان برآمدن خورشيد را آغاز روز مي دانند بنابراين واقعه درست در روز سيزدهم سال نو مصريان كه برابر است با روز سيزدهم فروردين ماه ايراني اتفاق افتاده است. در ژاپن هرسال مردم با پايان ماه مارس و آغازماه آوريل كه مصادف با دوازدهم فروردين ماه است بي صبرانه و بااشتياق بسيار درانتظار شكفتن شكوفه هاي صورتي رنگ گيلاس روزشماري مي كنند كه نويد فرارسيدن جشنهاي بهاري را مي دهند و پس از يك يا دوهفته با پرپرشدن و ريختن، جاي خود را به پيچكهايي با گلهاي آبي و ارغواني و سفيد مي دهند. دراين روزها ژاپني ها با دقت به پيش بيني هواشناسي گوش مي دهند تا به فرارسيدن موسم شكفتن شكوفه هاي گيلاس، جشنهاي ويژه شكوفه بيني را آغاز كنند كه به زبان ژاپني «هانامي» ناميده مي شود. جشن قديمي و آييني مردم ايراني نژاد ازجمله تاجيكان در روز اول سالشماري شمسي يكم فروردين يا ۲۱ مارس سالشماري ميلادي برگزارمي شود، در برخي از ناحيه ها نوروز را عيد سرسال و عيدسال نو نيز مي نامند. نوروز بيش از سه هزارسال پيش در ارتباط با كشاورزي و زراعت پديدار شد و سپس بتدريج تكامل يافت. برخي از آيين هاي نوروز به آيين زردشتي نزديك است. در دوره هخامنشيان نوروز به شكل آيين درآمد و به جشن رسمي ايرانيان تبديل شد. اكثر روايتهاي باستاني آغاز و پيدايش جشن نوروز را به جمشيد منسوب مي دانند. عرب ها پس ازاستيلا بر آسياي ميانه و ايران كوشش كردند كه جشن هاي قديمي آييني مردم را ازبين ببرند ولي مردم همچنان نوروز را جشن مي گرفتند. بنابراين عرب ها نوروز را به جمشيد نسبت دادند و جشن گرفتن آن را اجازه دادند به جاي هفت شين (شكر، شمع، شربت، شيريني، شرب، شير و شانه) هفت سين جاري شد. خوان نوروزي را با هفت نوع نعمت كه با حرف سين شروع مي شد مي آراستند. (سركه، سبزه، سماق، سنجد، سير، سيب و سپند) دردوره سامانيان شرايط مساعدي براي رونق گرفتن دوباره سنتهاي باستاني تاجيك ها و سايرمردم ورارود (ماوراءالنهر) و خراسان فراهم آمد. دراين دوره جشنهاي نوروز و سده و مهرگان به صورت گسترده برگزارمي شدند. درسمرقند و بخارا، خجند و خيار، كش و فرغانه و دروازه بدخشان و خيلتن و ساير جاها آداب ويژه اي هست. دربرخي از ناحيه هاي تاجيكستان ازجمله لنين آباد به جاي ۲۱مارس، ۷مارس را با مراسم قديمي هماهنگ كرده و جشن مي گرفتند. تقريباً همه شاعران تاجيك در وصف نوروز شعرها آفريده اند. دركابلستان در روز نوروز دراكثر شهرها و روستاها مردان پهلواني مي كنند، سنگ مي اندازند و خيز مي زنند و اگر كسي از ديگري كدورتي داشته باشد در روز سال نو به ديدار او مي رود و باهم آشتي مي كنند. دراين روز تخم مرغ ها را جوش مي دهند و رنگ مي كنند و هركس تخم مرغ خود را به تخم مرغ رنگ شده ديگري مي زند، تخم مرغ هركدام كه بشكند او بازنده مي شود. بازي بزكشي در تاجيكستان و در استانهاي بلخ و باميك هم رواج دارد. به اين شكل كه گوسفند يا بزي را مي كشند و جسدش را درانتهاي ميدان اسب دواني مي اندازند. هرسواركار نشسته بر اسب كه ازميان اسب سواران چالاك تر باشد و جسد بز را برداشته و به مكان نخست بازگرداند، برنده است. آرامگاهي در بلخ وجوددارد كه به مزارشريف مشهور است و مردم بر اين باورند كه مزارحضرت علي(ع) است. تا پيش از حاكميت طالبان دو سه روز پس از جشن نوروز مردم ازتمام استانها به مزارشريف رفته و جشن گل سرخ را برگزارمي كردند كه پس از سقوط طالبان هم انجام مي شود. در سال ۱۳۲۵ خورشيدي از سوي دولت عراق برگزاري راه و روشهاي جشن نوروز قدغن شد و كردها نمي توانستند اين جشن را برگزاركنند ولي مردم كردستان عراق بيشتر به تلاش افتادند و به راهپيمايي پرداختند. و سرانجام سربازان دولت عراق آنان را به گلوله بستند و آنگاه دولت ناچار شد براي برگزاري جشن نوروز به عنوان جشن ملي كردان روي خوش نشان دهد وبا آنكه بسياري از جوانان كرد در آغاز آن سال كشته شدند ولي كردان نوروز را با فر و شكوه بيشتري برپاكردند. شين جيان ايالت باختري و خودگردان چين كه از زمان كهن، تركستان شرقي و تركستان چين خوانده مي شد ازسوي باختر با سرزمينهاي پاكستان، افغانستان، تاجيكستان هم مرز است وقومهاي گوناگون ترك چيني، ايراني، تاتار، ازبك، تاجيك و قزاق در آنجا زندگي مي كنند و به زبان او يغوري سخن مي گويند و نوروز را جشن مي گيرند. به زبان اويغوري نوروز را nevruz و هفت سين را yettesin مي گويند.
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
ايراني كيست
انساني كه ما امروز به نام «ايراني» مي شناسيم در هيچ تعريف و توصيف ديگري جز همين يك كلمه «ايراني» نمي گنجد. چون به غرب برود به آساني غربي مي شود، چون به شرق برود به آساني شرقي، ولي در هر حال همان ايراني باقي مي ماند، و هرچند همه عمر هم در غربت زندگي كند، حسرت ايران را از دل نمي برد.
ايراني در طي قرن هاي متمادي آموخته است كه با مقتضيات هماهنگ گردد. طبيعي ترين كارها را آن مي داند كه همرنگ جماعت شود، ولي در عمل همان ايراني باقي بماند. با وضع تازه روي خوش نشان مي داده است، براي آن كه بتواند ويژگي هاي ايراني خود را از خود دور نكند. اين رنگ پذيري را چون زره و پوشش دفاع كننده اي بر خود حائل مي كرده. در هجوم هاي متعددي كه به جانب او شده است، نخست خود را به سليقه غلبه كنندگان درمي آورده تا سپس بتواند آنها را شبيه به خود كند.
و خود او در رنگ بخشيدن به ديگران استعداد خاصي داشته است: مقدوني ها، عرب ها، ترك ها، مغول ها و تا همين اواخر فرهنگي ها را درنظر آوريم؛ كم بودند كساني كه به ايران بيايند، مدتي بمانند و قدري ايراني مآب نشوند.
اين وضع و موقع جغرافيايي، ايران را در طي تاريخ تبديل به كارخانه اي كرده است كه تمدن و فرهنگ ديگران را بر خود وارد كند، تمدن و فرهنگ تازه اي از تركيب آن بسازد، و آن را به همان كشورها يا به كشورهاي ديگر صادر نمايد. اگر فرهنگ ايراني را درختي بگيريم، آن را داراي چندين پيوند مي يابيم: سومري، بابلي، مصري، يوناني، هندي، چيني، رومي، عرب و سرانجام فرهنگي.
دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن، اديب ـ ۱۳۵۸
|
|
|
|
|
|